-
نامه ای به مهر
دوشنبه 22 فروردینماه سال 1390 10:50
"این روزها لحظه هایمان انگار روی شانه های دلتنگی پیش می رود اما ایمان دارم که تاب می آوری تو با همان خنده های مهربانانه ات دلتنگی را با تمام قوایش به زانو درمی آوری تو با باوری که انگار از خدا سرچشمه می گیرد مجالی به دلتنگی نخواهی داد من ایمان دارم که خدا همنفس تو و همپای تو پیش می آید و پیش از آنکه زانو بزنی...
-
یک داستان کودکانه !
یکشنبه 21 فروردینماه سال 1390 07:31
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 تخت یک گنجشک چه اندازه باید باشد ؟! تخت چوبی قشنگی بود که کسی رویش نمی خوابید ، چون پسر بچه ای که رویش می خوابید بزرگ شده بود . روزی که پنجره باز بود ، گنجشکی لب پنجره نشست و به تخت گفت :" من توی لانه ام تخت ندارم . تو تخت من می شوی ؟ "...
-
دغدغه ای به ارزش یک زندگی
جمعه 19 فروردینماه سال 1390 11:55
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 چند روز است تمام ذهنم درگیر موضوعی است که نمی توانم نتیجه ای برایش بیابم . بلاتکلیفی ذهن و دل گاه کار دست آدم می دهند . گاهی تصمیم گیری چقدر سخت می شود . گاه برای دستاوردهای زندگی چقدر باید تاوان داد ! گاه برای رسیدن به هدف چقدر باید توان گذاشت ،...
-
راه عشقت اگر به خود خواند ....
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 12:53
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 چشم خود را نوید می دادم ، با تو دیدار تازه خواهد کرد چه خبر داشتم نمی آیی، دیده افتد به گریه از سر درد نه همین چشم ، بلکه دل را نیز ، خوانده بودم به گوش ، مژده وصل دیده با گریه گر...
-
کاش از درخت آویزان بودم
دوشنبه 15 فروردینماه سال 1390 08:11
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 "درخت سیب پر از سیب های قرمز و آبدار بود . ماه از توی آسمان به درخت سیب نگاه کرد . به سیب های سرخ نگاه کرد و با خودش گفت " کاشکی من هم سیب بودم ! از درخت آویزان بودم ! باد که می آمد تکان می خوردم ! فرشته ی آرزو صدای ماه را شنید و او...
-
اندیشه های این روزهایم
چهارشنبه 10 فروردینماه سال 1390 16:41
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 گدایی در میخانه طرفه اکسیریست گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد بعزم مرحله عشق پیش نه قدمی که سودها کنی ار این سفر توانی کرد تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی...
-
رنگی از دوست بر پیراهن زندگی
دوشنبه 8 فروردینماه سال 1390 16:58
این روزها انگار من به تناقض های موجود در زندگی بیشتر توجه می کنم ، یا شاید آنها نمود بیشتری یافته اند ! جریانی از احساسات متضاد ،اتفاقات متناقض ،حال و هواهای غریب برعکس ! درست مثل هوای بهار که دمی آفتابی ست و گرم و لحظاتی بعد باران به شدت بر سرت می بارد، حال و روز ما هم هر لحظه به رنگی است . زمانی در جمع هستی و...
-
زیر بار عمر
شنبه 6 فروردینماه سال 1390 20:23
جایتان خالی ! امروز به دیدار پدر نازنینم استاد محمد قهرمان رفتم . همراه با همسر گرامی و نیایش کوچکم . الان بیش از این نمیتوانم بگویم . دلم می خواست با غزلی از غزلهای جدید و ناب استاد میهمانتان کنم که متاسفانه دسترسی ندارم . فعلا این یک غزل زیبا را که ظاهرا باید منتظر می ماند تا به امروز در این زمان خوانده شود بشنوید...
-
در سفر بهاری اتفاق افتاد ...
سهشنبه 2 فروردینماه سال 1390 16:29
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 پایان سال کهنه ،آغاز سال جدید ،سپردن کهنگی ها به خاطرات و نوشدن ها برای من همیشه مترادف سفر است . سفر هم شده جزئی از طبیعت وجود من . سفر تن ،سفر روح ، سفر ذهن ، سفر دل . از سفر تن گاه بسیار خسته می شوم ، اما تا نباشد دل آرام نمی گیرد . تا پای...
-
آغازی بر دهه ای نو و آنهم چه آغازی !!!!
دوشنبه 1 فروردینماه سال 1390 15:11
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق و سکوت تو جواب همه...
-
بالاخره قفلم را شکستم !
شنبه 28 اسفندماه سال 1389 07:51
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 سال 89 هم گذشت . با تمام شدنش علاوه بر گذر 35 سال از عمرم ،دفتر یک دهه از زندگی را هم می بندد . دهه ای پر از فراز و نشیب . 25 سالگی تا 35 سالگی یعنی دقایق بسیار مهمی از زندگی که هرگز جایگزینی نخواهد داشت . یعنی اوج جوانی ،یعنی آخرین قدمهای رو...
-
تکراری در پایان
جمعه 27 اسفندماه سال 1389 09:36
ابر سیاه می رسد از راه ، همراه با ترنم باران ای باغ پرشکوفه سر سبز ، بگشا بغل به روی بهاران گیسوی سبزه و رخ گل را ، شوید چو دست و بال خس و خار ریزد به دشت و کوه ، طراوت ، موج گشاده دستی باران حیران به راه دوخته ام چشم ، در انتظار پیک و پیامی اما نمانده نقش قدم نیز ، از کاروان رفته یاران در سینه ای که هیچ فضا نیست ، از...
-
باران و بهار
چهارشنبه 25 اسفندماه سال 1389 10:58
باران آمد باران در باران آمد باران با باران آمد من باران را دوست دارم من باران در باران را دوست دارم من مادر باران را دوست دارم من آفریدگار باران را دوست دارم باران آمد بهار با باران آمد تا بهار نیاید ، باران بر من نخواهد آمد باران و بهار را چه نسبتی ست با همدیگر ؟ باران ، بهار ، باران ، بهار ، باران ، باران ، باران...
-
دو شعر از شمس لنگرودی
دوشنبه 23 اسفندماه سال 1389 14:17
۲۲ صبر از تو مرا به ستاره ئی بدل کرد که درخششم به زمینیان می رسد. سنگینی سنگ با من است . من از تو دهانی می خواستم که مشتعلم کند ، و ترانه طور بخواند با لب سوخته ، ناپیمبر خاموشم کرده ئی ! متنی به دست تو افتاده بودم سرفصل های مرا کنده ئی ! با این همه چشمم را تو به خلق پرشکایت گریان گشودی خلقی که پشته پشته سعادت به خانه...
-
بغضی نشسته راه گلو ....
شنبه 21 اسفندماه سال 1389 22:30
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 ما همه از یک قبیله بی چتریم فقط لهجه هایمان ، ما را به غربت جاده ها برده است . تو را صدا می زنم که نمی دانم مرا صدا می زنم که کجایم ای ساده روسری که در ایستگاه و پچ پچه ها ای ساده چتر رها که در بغضها و چشمها تو هرشب از روزهای سکوت رو به دیوار...
-
راه عشق
پنجشنبه 19 اسفندماه سال 1389 11:47
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 فروغ صبح ز شام سیاه پیدا کن به شاهراه ،ره از کوره راه پیدا کن به خضر نیز مکن اعتماد در ره عشق به دستیاری دل ،ره ز چاه پیدا کن بکش به سایه خم ،رخت از بد ایام به جنگ سنگ مرو ،سر پناه پیدا کن اگر که یار نگوید سخن ،مشو نومید سواد خواندن رمز نگاه...
-
یادداشتهای من برمهربانی دوستانم
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1389 09:05
از همه شما ممنونم . آنقدر لطفتان شامل من و این خانه شده که زبان تشکرم قاصر است . از بودنتان خوشحالم و با کوله باری از محبت شما دوستان و تجربیات قشنگی که در این فضای مجاز آموخته ام وارد دهه دیگری از زندگی می شوم که امیدوارم برای همگی مان پربار باشد . نوشته های لحظه ای من در مورد وبلاگهایتان ، نمی تواند آن حس واقعی...
-
تکمله ای بر بازی کلامی
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1389 15:54
سلام بر همه دوستان خوبم . نظرات را تایید نکردم تا احیانا نظر دیگران در نوشته شما تاثیری نداشته باشد . شرمنده محبت همگی تان شده ام . در اولین فرصت با نوشته خودم در مورد وبلاگ شما به روز می شوم . تا آن موقع منتظر نظرات قشنگتان در مورد وبلاگ خودتان و خانه مجازی خودم هستم . ممنون از محبت همیشگی شما .برای نظر به پست بازی...
-
یک بازی کلامی !
یکشنبه 15 اسفندماه سال 1389 15:56
در کنجی از این آسمان پرستاره ،در گوشه ای از دب اکبر ، ستاره کوچکی یافتم و در آن خانه کوچکتری بنا نهادم تا بشود سایه سار زندگی ام . خانه ای که بنایش از دوستی است و وسعتش را از دلهای مهربان شما گرفته است . خانه ای که اگر عطر یاد و حضور دوست را از آن بگیری ،به خرابه ای بیش مانند نخواهد بود . سایه ساری که ایجاد شد تا...
-
آغازی بر یک هفته
شنبه 14 اسفندماه سال 1389 08:49
دور و دراز ، افتاده راهی پیش پایم تو درکجایی نازنین ، من درکجایم ؟ شد قیمت من آن قدر نازل که بینم همچون هوا در چشم مردم بی بهایم از شرم ، سر بالا نیارم کرد ای عشق از عهده شکرت اگر بیرون نیایم از بس که بالا بردم و سودی نبخشید کم کم ز بازو خشک شد دست دعایم ای زخمه تو بر سرم دست نوازش ! ساز توام مگذار بی شور ونوایم پیش...
-
تولدی دوباره
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1389 09:21
"بعضی نعمتها رو هر چقدر هم به خاطرش شکرگزار باشی نمیتونی اونطوری که باید، حقش رو ادا کنی ،واسه بودن بعضی از آدمها ، واسه گذروندن بعضی روزها ، واسه داشتن بعضی خاطرات خوب ، واسه تجربه کردن یه سری حسهای ناب و باورنکردنی ، واسه داشتن یه قلب پراز محبت و عشق ....خدایا اگه تمام لحظات زندگیم به شکرگزاریت بگذره بازم کمه !...
-
سالار و قمر
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1389 19:41
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA جمعه ششم اسفند ماه 89، در این روزهای پایانی سال ، قزوین میهمان گروه موسیقی دیگری از هنرمندان خوب کشورم بود . کنسرت گروه قمر به سرپرستی و آهنگسازی نوید دهقان و به خوانندگی سالار عقیلی به مدت دو شب در این شهر به اجرای برنامه پرداختند . گروه قمر شامل ده نوازنده بسیار جوان هستند...
-
زمزمه ای با محبوب
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 13:20
تا به حال اینقدر از شوق لبریز نشده بودم که ندانم چه باید کرد ؟ دلم در سینه آرام ندارد . شادی و غم با هم در جانم به غوغا نشسته اند و من حیران که کدام یک قوی ترند ؟حال غریبی دارم . دو روز است هدیه هایی از خداوند دریافت می کنم که بسیار بیشتر از حقم است . آنقدر بهت زده ام که نمی دانم این لحظات را چه معنایی نمایم !چنان...
-
غزلی که زندگیست
شنبه 7 اسفندماه سال 1389 10:49
با راه دوری که از شب ،در پیش پای سپیده ست تا خانه روشن کند صبح ، عمرم به آخر رسیده ست گر پیش پا را نبینم در روز ، بر من مگیرید این شهر همسایه با شب ، دور از دیار سپیده ست چندان که می جویمش بیش ، کمتر به او می برم راه آیا کجا می زند بال ، خوابی که از سر پریده ست در وحشت آباد دنیا ، آرام نتوان گرفتن بیچاره آدم که از...
-
درخشان ترین ستاره آسمانم
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1389 01:00
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم کز بهر جرعه ای همه محتاج آن دریم روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق شرط آن بود که جز ره این شیوه نسپریم واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم دنیای غریبی است این دنیای مجاز . حکایت این روزهای من...
-
مسافر ملکوت
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1389 07:43
متین ،آرام و ساکت ، با دلی در تلاطم وصل ،غوغای خشوع در جسم خاضع ، صلابت ایمان در چشم های التماس ،ناله وجود در بستر خاک ،فرشته ای به جا مانده از تکچین و انتخاب ،غمگین دلی به شوق ، شوق رحمت ،شوق دیدار ، شوق شهادت .شرم قدمهایت بر زمین ، نگاه معصومت به خاک ،شانه های لرزانت بر تن ، کدامیک امروز در تعلق این خاک است ؟...
-
بی رنگی
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1389 12:36
ا ز آن چه رنج می بریم زندگی نیست ، زندگان اند ! بر پیشانی خود می نویسیم هر کس دروغ نمی داند به انتظار ورود نماند! شادی شفیعی چند روزیست گرفتار زخمی کهنه شده ام باز . زخمی که با هزاران دردسر در لابه لای تنظیف های زیبا و تمیز پنهانش کرده بودم تا چشمم به آن نیفتد و بتوانم مثلا زندگی را بی ناراحتی ادامه بدهم . زخمی که نمی...
-
شب و موسیقی و شور
شنبه 30 بهمنماه سال 1389 09:24
آدینه شب است و جمعی پر دوست . دوستانی سرشار از صفای دل . اتفاق سبزی است که اولین دیدارم با محبوبه - این نازنین مهربان و خونگرم - مصادف شود با حضور حسین علیزاده در این شهر و کنسرت بی نظیرش . گذر بی نظیر لحظاتی که خود زندگیست ، که روح سرزندگی و سرود آفرینش قرین تک تک لحظات آن است . که مگر می شود صدای فریاد و فغان سه تار...
-
این بار موسیقی
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1389 19:54
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 اگر می شد صدا را دید چه گلهایی ،چه گلهایی که از باغ صدای تو به هر آواز می شد چید اگر می شد صدا را دید استاد محمد رضا شفیعی کدکنی خطاب به استاد محمد رضا شجریان پنجشنبه و جمعه این هفته ،استاد حسین علیزاده و مجید خلج در قزوین به اجرای کنسرت دو...
-
زمین چقدر سنگ دارد
سهشنبه 26 بهمنماه سال 1389 15:52
بعضی شعرها ، می شود حرف امروزت ! آنهم وقتی به اتفاق به خانه ای میرسی و حرفی می بینی که انگار حرف توست . این بار رسیدم به وبلاگ زمین چقدر سنگ دارد ، به نویسندگی آقای محمد نوری . شعرش را بخوانید ، شاید شما هم مثل من لذت ببرید . نمازم وقتی بوی خدا دارد که همسایگانم به مهربانی هم عادت کرده باشند دست های نیایش ام بوی باران...