-
سفرنامه دو.... شبی در سفر
سهشنبه 17 خردادماه سال 1390 20:07
شب است و ستاره های روشن در آسمان تاریک اولین شب ماه رجب . نیمه شب است و جاذبه سکوت مرا به بیرون خانه می کشاند . اما کدام سکوت ؟ باور می کنید صدای طبیعت ، سکوت را به مبارزه کشانده ؟ صدای رودخانه خروشان و هیاهوی قطره های به هم پیوسته آب ، آرامشی را بر جانم می ریزد ناگفتنی ! لطافت هوایی که در آن حس تازگی و طراوت موج می...
-
سفرنامه یک ...
دوشنبه 16 خردادماه سال 1390 09:03
بکوش تا عظمت در نگاهت باشد ، نه در آنچه بدان می نگری ... نمی دانم چرا و چگونه این جمله به یادم آمد ، اما تمام این سه روز در ذهن من جولان می داد و من در هر نگاه به منظره های زیبای جاده الموت ، با هر گامی که بر هر پله ای رو به بالا برداشته می شد تا به کشف قلعه الموت - این یادگار دوران حسن صباح - بپردازم ، با هر نگره ای...
-
درباره شعر
پنجشنبه 12 خردادماه سال 1390 19:18
شعر ، دوغی است که از آن کره فلسفه به دست میآید. فیلسوفان مستعمره شاعراناند. فیلسوفان برای شکار مضامین نوین سعی میکنند خودشان را به روح شاعران نزدیک کنند. روح شاعر دریای فلسفه و بندر الهام است، کمی پایینتر از آبشار عظیم وحی، سرچشمه نورانی الهام قرار دارد شاعران پروانههای سرچشمه الهاماند. شعور نبوت بالاتر از...
-
کاش یوسف .....
سهشنبه 10 خردادماه سال 1390 08:32
توجه دوستان خوبم را به پی نوشت داستانی این پست که نوشته حمید عزیز است جلب می کنم . بسیار زیباست . نگاهی زیبابین به داستان حضرت یوسف در جهت ارائه مفهوم مورد نظر ذهن نویسنده ،در عین وفاداری به اصل داستان . امید که لذت ببرید . زمانی ست که سئوالی ذهنم را مشغول داشته . می خواهم آنرا با شما مطرح نمایم . اما قبل از آن ......
-
در بها رپرنده را صدا کردیم ، جواب داد ....
دوشنبه 9 خردادماه سال 1390 00:00
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 پدر بزرگم همیشه از پرنده ای سخن می گفت که در کودکی خوابش را دیده بود . پدربزرگم می گفت " این پرنده هفت رنگ دارد ، هفت آواز بلد است و به هر خانه ای برود ، آن خانه پر از امید می شود ." پدربزرگم می گفت : " یک روز ، در فصل بهار ، صبح که...
-
روایت طوطی و بازرگان از نگاهی نو
شنبه 7 خردادماه سال 1390 00:18
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 چون بازرگان از سفر برگشت و طوطی پیغام طوطیان آزاد هندوستان را اینگونه دریافت که : هر که داد او حسن خود را در مزاد صد قفای بد سوی او در نهاد و دانست که برای رهایی باید به نیستی برسد و مرگ را به نمایش وجود بگذارد : معنی مردن ز طوطی بد نیاز در نیاز و...
-
سر به راه گردد دل ؟
چهارشنبه 4 خردادماه سال 1390 23:24
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 شوق افتدم در پا ، تا مگر شوم راهی در رهی که واماند ، خضر هم زهمراهی بایدم به راه عشق ، رفت یکه و تنها سر به سینه می کوبد ، دل ز بیم گمراهی طالع رسا چون نیست ، بی ثمر شود کوشش زلف و سر کشیدنها ، دست ما و کوتاهی از تو شکوه خواهم کرد ، فرصتم اگر بخشند...
-
م. ا . د. ر
سهشنبه 3 خردادماه سال 1390 00:20
م : تصادف کرده بودند . فرزند کوچکش هنوز دو ماه نداشت . از ماشین پایین آمده بود و تمام بدن کودک را وارسی می کرد . به اصرار به بیمارستان رفتند . فرزند را به پزشک سپرد و صد بار تکرار کرد : فرزندم سالم است آقای دکتر ؟ مشکلی ندارد ؟ نکند سرش ضربه خورده باشد ؟ نکند جایی اش شکسته باشد ؟ دکتر بارها تکرار کرد :نه خانم ....
-
الوعده .... وفا ( گزارش کنسرت )
دوشنبه 2 خردادماه سال 1390 07:49
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 پنجشنبه 29 اردی بهشت 90 . محفلی از اهل دل . آمده ام به میهمانی ساز و آواز . با کلام آرمین عزیز دعوت می شویم به شنیدن هنرنمایی پنجه های طلایی استاد ذوالفنون بر سیم های سه تار . استاد قبل از هر چه ما را با کلامی چند میهمان می کنند : موسیقی ایرانی ،...
-
مژده مژده ....
شنبه 31 اردیبهشتماه سال 1390 08:26
با نام و یاد خدای مهربون سلام من محمد قهرمانم و می خواهم جریان آشنایی ام با ... را که بعد دخترخوانده ام شد برای ضبط در تاریخ تعریف بکنم . درست در بیست و هفت آذر 88 ، کسی با نام سهبا ( که معلوم نبود خانم بود یا آقا !) کامنتی در وبلاگ سه شنبه شب ها گذاشت به این مضمون که : من همشهری آقای قهرمانم و کامل این غزل را می...
-
روزی با خیام
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1390 08:40
چون عهده نمی شود کسی فردا را حالی خوش کن تو این دل شیدا را می نوش به نور ماه ، ای ماه ، که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را خاطره برخی روزها در زندگی آنقدر پررنگ است که هرگز فراموشش نخواهی کرد . روزهایی که آنقدر بر روح و روان و قلب تو تاثیر می گذارند که تا عمر داشته باشی ، هرگاه به آن می اندیشی ، انگار به همان روز و همان...
-
قبله گاه دل
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1390 07:26
تا به کی بینم که همچون بت ، قبله گاه این و آن باشی ؟ غیر من ، از دیده مردم ، چون پری خواهم نهان باشی چشمه آب حیات من ! دست از جان شسته ام بی تو می توانی در مسیر خود ، جانب من هم روان باشی ؟ می کند دق مرگ عاشق را ، گر ز یک سر دوستی باشد من چگونه دوستت دارم ، دوست دارم آنچنان باشی پرسشی دارم ، نمی دانم پاسخش را می دهی...
-
این بار یک هفتگانه
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1390 08:43
1- رادیو می خواند : زندگی مون یه فرصته ، نکته به نکته ، خط به خط باید به مقصد برسیم ، مثل یه مشق بی غلط چون آذرخش بشکن شب و برس به فردا.... دیروز نبودم .به همراهی همسر و یگانه عزیز رفته بودم نمایشگاه کتاب تهران . گرچه خیلی خسته شدیم اما خوب بود . کلی کتابهای عالی برای بچه ها و به دست آوردن چند کتاب از سری کتابهای...
-
من و ما
چهارشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1390 10:08
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 دیروز در جمعی ، سخن از مثنوی مولوی بود و داستان " رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار ". فهم عمق معانی داستانهای مثنوی کار ساده ای نیست . مولانا گاه در قالب داستانی به ظاهر ساده ، چنان مفاهیم عمیقی از عرفان را گنجانده که تا سالها در بحر...
-
چه بنشیند ، چه ننشیند !
دوشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1390 22:00
روزی کلاغ روی شاخه ی درختی نشسته بود و استراحت می کرد . یک دفعه صدایی شنید . انگار کسی توی آب شنا می کرد . کلاغ بلند شد و به طرف رودخانه پرواز کرد . توی رودخانه گوزنی با شاخ های زیبا شنا می کرد . کلاغ روی درختی نشست و به شاخ های او نگاه کرد . شاخ های گوزن مثل شاخه های درخت بلند و پیچ پیچی بود . کلاغ که خیلی از شاخ های...
-
نامه ای از دفتر نامه های پنهان
شنبه 17 اردیبهشتماه سال 1390 17:13
به نام خداوند آبها ، باغها و سیبها دیشب با دنیا حرفم شد . پشتم را به آسمان کردم ،شانه هایم از سنگینی نگاه ماه و ستاره که از پشت ابرها نگاه می کردند ،بی طاقت شدند . نمی دانستم حرفم را باید به که بگویم ،یا اصلا از چه بگویم . باور کن گاهی از کنار مادرم می گذرم و او را نمی شناسم . گاهی از جلوی خانه رد می شوم و بعد...
-
پنجگانه ای به وسعت غم
جمعه 16 اردیبهشتماه سال 1390 15:09
1 - روزگار غریبی است دخترم ! دنیا از آن غریب تر . این چه دنیایی ست که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمی آورد ؟ این چه روزگاری است که " راز آفرینش زن " را در خود تحمل نمی کند ؟ این چه عالمی است که دردانه خدا را از خویش می راند ؟! روزگار غریبی است دخترم ! دنیا از آن غریب تر ! آنجا جای تو نیست . دنیا هرگز جای...
-
بزم مهتاب
چهارشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1390 12:00
خیالت می خزد همچون پری در خلوت خوابم ترا حس می کنم با هر تپش در نبض بی تابم نهم با چشم گریان ، شب به بالین سر ، ولی هر دم ز وحشت می پرم از خواب ، گویی می برد آبم اگر سازد فلک ، سنگ فلاخن از من خاکی چه دستی می تواند کرد تا کوی تو پرتابم ؟ دعایم می کنی وقت عبادت - گفته ای با من - ولی بنگر تهی آغوش تر از هر چه محرابم شبی...
-
سه گانه ای متفاوت!
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 07:58
1 - فرشته پیش تو از خود فرود می آید برابر تو فلک در سجود می آید خود آفتاب ز اوجش چو ذره رقص کنان به جذبه در قدم تو فرود می آید رهایی است حضورت که در حضور تو ، دل رها ز وسوسه هر چه بود می آید نماز من همه آندم بود که قامت تو به رقص در مه جادو ، چو دود می آید یقین ، خیال صدایت گذشته در خوابش که از ستاره صدای سرود می آید...
-
زودهای ناگهان
یکشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1390 13:55
حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیرمی شود ! یک روز که خیلی دور نیست ..... یک روز که خیلی دیر نیست .... همه مون رفتنی هستیم .... خیلی مهم نیست کی و کجا و چطور ..... اما میخوام...
-
دهمین ایستگاه بهشت
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 08:52
توی ماشین که می آمدم مجری برنامه رادیو گفت : امروز دهمین ایستگاه بهشت از اردی بهشت سال نود است . یک روز قشنگ از اول هفته ، با نم نم باران بر روی سرسبزی طبیعت و درختان . پنجره را باز می کنم ، چشمانم را می بندم و با نفسی عمیق ، موجی از هوای تازه و عطر خاک باران خورده را به درون ریه هایم وارد می کنم تا کمی از التهاب...
-
درد قلم
سهشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1390 07:30
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 از دیار غریبی می آیم . نقطه ای در آن سوی زمان و مکان . انسانهایی فراتر از نگاه من و تو . فراتر از هستی ، انسانهایی جدا شده از دوران ، بهشتی بر روی زمین ... نمی خواهم واژه ها را به بند بکشم این بار ، که نمی مانند ، می گریزند از درد قلم ! که می...
-
از پس گذر کارزاری نو !
شنبه 3 اردیبهشتماه سال 1390 23:26
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 موسیقی عجب جادوی غریبی است . آهنگها انگار زمان و مکان را بی اثر می کنند گاهی . بارها پیش آمده با شنیدن آهنگی چنان به عمق زمانهای گذشته رفته ام و غرق گشته ام در پرسه زدن در کوچه های خاطرات که متوجه گذر زمان نشده ام و وقتی بعد از گذشت ثانیه های بی...
-
کمال آزادی
سهشنبه 30 فروردینماه سال 1390 08:09
دو روز پیش استاد قهرمان عزیز ، برایم فایل صوتی شامل سه غزل از جدیدترین غزلیات خود را فرستادند . دقیقا از همان روز ، صدای ایشان ، صدای هر لحظه من شده . شنیدن اشعار ناب پدرم با صدای گرم خودشان ، آرامشی به ارمغان می آورد در این روزهای سخت . از ایشان اجازه گرفتم تا فایل صوتی و شنیدن صدایشان را با شما شریک شوم . شعر اول...
-
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود ...
یکشنبه 28 فروردینماه سال 1390 08:05
رهایی چه حس قشنگی ست . لذتی دارد پرواز در روشنای مهر خدا وقتی هیچ قید تعلقی تو را به دنیای دنی متصل نمی کند . آرامشی است تنها در حضور خدا بودن . چند گاهیست آرام آرام دل را از هر چه وابستگی است رهانیده ام و سعی نموده ام آنرا تنها جایگاه آنانی قرار دهم که شایسته اش هستند . زمستان و سرمای سوزنده اش را در حالی به بهار...
-
یک فرشته کوچک
جمعه 26 فروردینماه سال 1390 12:12
فرشته کوچولو مثل همیشه غرق بازی بود . با شادمانی بین شاخه های درختان سبز تاب می خورد . با گلها بازی می کرد یا در آب زلال رودخانه شنا می کرد . گاهی همراه بقیه فرشته ها ، چنان غوغایی از شادمانی سر می دادند که تمام باغ را صدای خنده های با نشاط آن ها پرمی کرد . بهشت خدا پر بود از صدای خنده های فرشته های کوچکی که نور می...
-
به نام او ، همان که مرا آفرید !
چهارشنبه 24 فروردینماه سال 1390 16:57
ای زیباترین ، شادی را به کسانی هدیه می کنم که آنرا از من گرفتند . عشقم را بین کسانی تقسیم می کنم که دلم را شکستند . دعایم را نثار کسانی می کنم که نفرینم کردند . محبتم را به کسانی می دهم که بر دلم زخم نهادند! می خواهم بر غم تبرها ، درخت شوم . می خواهم بر روی پاهایم بایستم تا آسمان شانه هایم را لمس کند . می خواهم بخندم...
-
بازداشت
چهارشنبه 24 فروردینماه سال 1390 09:50
تا اطلاع ثانوی نخواهم بود . نگران نشوید . به بازداشت موقت رفته ام تا حکم دادگاه صادر شود !
-
من و دادگاه - قسمت دوم
چهارشنبه 24 فروردینماه سال 1390 08:10
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA کتابی آمد و در جایگاه قرار گرفت و به سخن در آمد : آمدم تا به نمایندگی همه انبیا وکتب آسمانی اعتراضم را از نحوه زیستنت و نگرشت بیان کنم . پروردگار که ترا آفرید ، عاشقت بود . تو را از روح خود دمید که جوهره ات الهی باشد ، اما از عناصر طبیعی وجودت را ساخت که خاصیتشان دنیوی است ....
-
دادگاه من
سهشنبه 23 فروردینماه سال 1390 12:29
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA جایتان خالی نباشد . کاش هیچگاه در شرایط من قرار نگیرید . دیشب در دادگاهی متهم بودم با شاکیانی بی شمار . مرا خواندند و رفتم . بی که بدانم در چه دادگاهی متهمم و اصل اتهامم چیست ، اما ..... هنوز از یادآوریش لرزه بر اندامم می افتد و ذهن و قلبم با هم می ترسند . قاضی را نمی شناختم...