-
دریا شدن دل می خواهد , نه دلیل ....
جمعه 22 مهرماه سال 1390 13:37
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA چندوقت است بودن و نبودنم در دنیای مجاز , با گرفتاریهای زندگی واقعی و دغدغه های ناخواسته روزگار , آنقدر درهم شده که حضورم را کمرنگ می کند . این روزها , بسیار کم سر میزنم به بلاگستان , اما نه آنقدر که یادم نمانده باشد بیست و سوم مهرماه را و قولی را که به خودم داده بودم برای...
-
به رفیق عزیز و عشق بی نهایتش به دریا ...
سهشنبه 19 مهرماه سال 1390 08:33
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 من ماهی کوچکی هستم . ماهی کوچکی با قصه ای عجیب : چشم که باز کردم ، در رودخانه ای کوچک بودم . رودخانه ای زلال با ماهیانی اندک که در کنار هم با آرامش زندگی می کردند . با قورباغه هایی که صدایشان آرامش مرا بر هم می زد و دو سه مرغابی زیبا که شنای آرامشان...
-
رخ تافتن ز کوی تو نتوانم
یکشنبه 17 مهرماه سال 1390 19:12
من خاکبوس درگه جانانم , روشن ز نور اوست دل و جانم آبشخورم به خاک سناباد است , یعنی مقیم روضه رضوانم چون ذره ام , به رهگذر خورشید , چون مور بر سریر سلیمانم آب بقا به خضر گوارا باد , من درکنار چشمه حیوانم تا بوده ام رضا به رضای دوست , مانند گل شکفته و خندانم تا یافتم به کوی رضا مامن , آسوده از حوادث دورانم تا برده ام به...
-
خط سرنوشت
سهشنبه 12 مهرماه سال 1390 11:46
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 1- عزیزم ! پای تا سر داغم و پا تا به سر دردم زیک عاشق شدن ، دیدی به روز خود چه آوردم ؟ غزال من کجا رفتی ، که من حیران و سرگردان درین صحرای بی پایان ، به دنبال تو می گردم مرا تا نیمه جانی مانده ، می باید که دریابی چه حاصل گر کنی یادم ، رود بر باد چون...
-
برای تو ....
یکشنبه 10 مهرماه سال 1390 17:29
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA زندگی ، دور تکراری غریبی ست . گاه بی آنکه بدانیم و بخواهیم ، چنان اسیر می شویم در این تسلسل ملال آور که گذر زمان برایمان زجری می شود تمام ناشدنی ، که نفس زندگی تحرک است و شادابی ، پویایی است و نشاط ، که ما آن موجیم که اگر در دریا باشیم ، زنده ایم و ره که به مرداب می بریم ،...
-
خراب کردن پلهای پشت سر شرط است ...
جمعه 8 مهرماه سال 1390 14:05
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ز شام هجر , مرا زهر می دوید به کام بیا بنوشمت ای صبح نودمیده , سلام ! حرام کردن عمر است , زندگی بی عشق خوشا من و تو که طی می کنیم عمر به کام ! سر مرا – که چو کودک بهانه می گیرم – به روی سینه بیفشار , تا شوم آرام به یک کنارزن از...
-
در هفتمین قاب تصویر مردی ست که می خندد ...
سهشنبه 5 مهرماه سال 1390 21:05
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA دوباره پاییز اومد و شروع شد : زندگی مسالمت آمیز کلاغها و آدمها زندگی مسالمت آمیز گوش ها و خش خش برگ های کوچه زندگی مسالمت آمیز چشم ها و تغییر رنگ زندگی مسالمت آمیز الان و خاطرات داغ گذشته زندگی مسالمت آمیز من با خودم و زندگی ... خوش اومدی سلطان فصل ها ... برادرم , صدای سازتان...
-
همیشه ی پاییز کجاست ؟
دوشنبه 4 مهرماه سال 1390 22:28
آنجا درختی دارم برگریز کز شبان ستاره ها را می گرید و از روزان خورشید را همیشه در پاییز درختی دارم. چکه چکه ابری از برگ می بارد تا کی درخت دل سَبُک کُنَد و به خواب رَوَد در امتدادی از زمستان مرا باد در این کوچه با برگهایم می چرخانَد کولی وار دور زمین می گردانَد با حنجره ای که شبانه ترین شبها را می خوانَد در این پاییز...
-
آمدنی و رفتنی ...
یکشنبه 3 مهرماه سال 1390 12:43
برگشتم . بعد از یک غیبت چند روزه ... راستش این چند روز آنقدر سرم شلوغ بود که جایی برای فکر کردن به دلتنگی ها باقی نمی گذاشت ، اما .... اصولا آدمها به نبودن و ندیدن همدیگر هم زود عادت می کنند ، همانطور که به بودن و دیدن همیشگی شان .. و چقدر من از این عادت ها بدم می آید ... نمی دانم اگر دل نبود و مهر و محبتی که در آن...
-
یک هفتگانه برای هفت روز ، در استقبال از هفتمین ماه ....
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1390 08:04
۱- فلک با من مانده بی تو , سر سازگاری ندارد ازین دشمن جان عاشق , دلم چشم یاری ندارد نگویم که در عشقبازی , چرا خوب ننشیندم نقش کسی کز سر جان گذشته , غم بدبیاری ندارد یکی همچو من بهر معشوق , یکی بهر دلخواه دیگر به عالم کسی را نیابی , که چشم انتظاری ندارد فتاده ست در صیدگاهی , که راه رهایی از آن نیست بمیرم برای دل خود ,...
-
ترا به خاطر من آفریده است خدا ...
دوشنبه 21 شهریورماه سال 1390 10:02
چو خاک راهگذر , فرش زیر پای توام ازین ره است که عمری ست آشنای توام ترا به خاطر من آفریده است خدا چنان که من ز ازل , ساخته برای توام چو کاسه های سفالی , مبین به چشم کمم بهوش باش که جام جهان نمای توام به بحر عشق , سبکبار می روم چو حباب که هم تهی زخودم , هم پر از هوای توام به هیچ جا نرساند پر شکسته مرا نیازمند به همراهی...
-
ویس و رامین ...
شنبه 19 شهریورماه سال 1390 20:19
در دلم رازیست پنهان، بیم ِ آن دارم چو گویم... یا شوم رسوای عالم، یا بریزد آبرویم... داغ عشقی مانده در دل، وآن مرا بی تاب کرده... بغض ِ تلخ و جانگدازی، بسته راه این گلویم... چون بتازد لشکر غم، غیر ِ یاد دلنشینت... از کجا امداد خواهم؟ از چه راهی چاره جویم؟... آرزویم گفتن ِ یک «دوستت دارم» به خلوت... من چه بد اقبالم...
-
۴۰۰
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1390 10:43
به بهانه 400 مین پست , چهل تصویر از دوستان را بدون ذکر نام می گویم . با یادآوری هر شخص اولین و پررنگ ترین تصویر ذهنی ام را نوشتم . ترتیب افراد هم اتفاقی ست . .. نمی خواستم طولانی شود , اما .... ببخشید اطاله کلام را ... 1- آخرین ساعات سال بود . توی جاده با ماشین , توی شب در حرکتیم . ماه تمام در نزدیکترین حالت خودش به...
-
مرا بر گرد سر گردان ...
سهشنبه 15 شهریورماه سال 1390 11:32
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 بپیچم گر به خود از شور عشقت ، بند لازم نیست کمند زلف را آماده کن ، هر چند لازم نیست ! ز شادی رویگردانم ، که شادم با غم عشقت چو پر شد سینه ام زین غم ، دل خرسند لازم نیست بخند ای غنچه لب ، شاید ز دلتنگی برون آیی ز گل زیباتری ، اما مگو لبخند لازم نیست...
-
ناهار یا نهار ؟
یکشنبه 13 شهریورماه سال 1390 10:04
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA کوچیک که بودم , هفت ساله , خانم معلممون گفت بنویسید : " ماامروز ناهار بیرون رفتیم ." منم نوشتم :"ناهار " . خانممون که دفتر املاهامون رو تصحیح کرد، یکی رو صدا زد که دفترها رو بده . دفترم رو که باز کردم , 19 شده بودم . خانم معلم روی کلمه ی ناهار خط زده...
-
سفر و یادگاری هایش ...
جمعه 11 شهریورماه سال 1390 19:09
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA اتفاقات زندگی , گاه غریب دست به دست همدیگر می دهند تا ترا دچار شگفت زدگی نمایند بی اینکه خود بخواهی , و این را من در عصرگاهان سه شنبه که با خانواده کوچکم رو به مغرب در حرکت بودیم در سفری بسیار ناگهانی به دیار مردمان آذری زبان سرزمین دوست داشتنی ام , خوب دریافتم ... در آن...
-
در هوای تو
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1390 00:08
و باز هم غزلی داغ و تنوری از استاد همیشه قهرمان : سرگشته چون نسیم شدم در هوای تو حال مرا ، جدا ز تو ، داند خدای تو ! تو از کدام برج زدی سر ، که آفتاب مانند ذره چرخ زند در هوای تو شوقم به غایتی ست که پرواز می کنم گاهی که چند گام روم پابه پای تو دیروز آفتابی من ، گرم بود و خشک امروز ابری ام که ببارم برای تو خواهم که سر...
-
باید که درددل بکنم با مدادها ...
یکشنبه 6 شهریورماه سال 1390 00:45
هی راه میرفتم آرام با بغضهای بریده بر روی پلهای سنگی - این کوههای خمیده - از جالباسی گرفتم اندوههای تنم را میجویمت از سر شب تا پنجه های سپیده سیبی که از شاخه افتاد آهسته با من چنین گفت: این سبزه های بطالت پایان کار رسیده چون قاصدکهای وحشی میرقصم آزاد در باد وقتی که حس میکنم شعر از سینه ام پر کشیده در خلوت رختخوابم با...
-
دلم برای خودم تنگ می شود آری ...
جمعه 4 شهریورماه سال 1390 01:14
با یاد یگانه ای که برای هر هستی هدفی و برای هر نیستی سببی مقرر نمود ... 1- باران می آید و باز آسمان با رعد بر سر زمینیان می غرد و برق خشمش , زمین و آسمان را با هم روشن می نماید . لطافت هوای بارانی , حتی در این روزهای گرم تابستانی , ستودنی ست . نمیدانم چه سریست در آفرینش باران که مرا اینقدر مجنون خود می نماید قطراتی که...
-
علاج التهاب
چهارشنبه 2 شهریورماه سال 1390 10:18
به دستم ده پیاپی جام و بی خود از شرابم کن اگر باید شوم ویران , به دست خود خرابم کن چو نفرین خدایی , بر زمین مردود نیکانم ببر تا آسمان بالا , دعای مستجابم کن نیم ابری که گلشن را کنم سیراب از ریزش به کام در سراب افتاده ای , یک قطره آبم کن اگر آزار عاشق , خاطرت را شاد می سازد میان دوستداران بهترینم , انتخابم کن! نه آن...
-
نردبان ربنا
یکشنبه 30 مردادماه سال 1390 23:15
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA و باز شب قدری دیگر در آستانه بیست و یکمین روز از ماه مبارک رمضان . این شب را از کودکی جور دیگری دیده ام نسبت به شبهای دیگر قدر . شبی که با نام مولایم علی گره خورده و غم فراق او را با خود به همراه دارد . غم غربت را , غم تنهایی را , غم بی کسی را ... و سالهاست که غربت را به...
-
ارمغانی از سرای دانش و اندیشه
جمعه 28 مردادماه سال 1390 16:09
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA عاشق آن خدایی هستم که بی هیچ بهانه و زمانه و زمینه و زمان دست یافتنی است . خدایی را می خواهم که بیدرنگ به محض نگاه بیابم او را و ببویم و ببینم و بپرستم بی چند و چون و بی نیاز از هر گونه زبان و مکان و مسیر و مقصد و معبد و مرکب و...
-
دوستت دارم ...
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1390 00:24
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 وقتی جدیدترین غزلیات پدر به دستم رسیده باشد , وقتی با خواندن هر کدامشان کلی ذوق می کنم و هی می خوانم و می خوانم و سیر نمی شوم , وقتی میدانم شمایانی هم هستید که همان حس مرا دارید با خواندنش , دلم نمی آید این شور و شوق را به تنهایی صاحب باشم . صبر هم...
-
خوش است دم زدن از عشق ...
سهشنبه 25 مردادماه سال 1390 13:49
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 سخن ز عشق چو گویم ، مگو که بس باشد خوش است دم زدن از عشق ، تا نفس باشد ! مرا که نیست به آینده هیچ امیدی مرور خاطره های گذشته ، بس باشد تمام نیست به یک سجده ، کار من با تو که سر به پای تو سودن ، مرا هوس باشد چو کودکم که به دامان مادر آویزد به دامن تو...
-
آتشی می خواهم ...
دوشنبه 24 مردادماه سال 1390 10:40
به امان آمده ام از خود ... باز روزگاری نو دارم از دلتنگی ... باز گویا خود را گم کرده ام یا که نه ... خود کجاست وقتی تو نیستی ... من ترا گم کرده ام باز .... تو که گم می شوی ... یا من که گمت می کنم ... گم که می شوم .. زمستان می شود وجودم ، یخ می زنم ... یخ ... یخ زده ام ...سردم است ...سردم است و می لرزم از این هجوم...
-
رخشنده همچون چراغ ....
شنبه 22 مردادماه سال 1390 14:23
یک شب چو عمر دوباره , باشی اگر همنشینم خط گذشت زمان را , خواهی زدود از جبینم گفتم که تو شعر نابی , گفتی چنین است آری ! همچون رباعی فریبا , مثل غزل دلنشینم هر قصه کز عشق گویند , ما نیز در آن شریکیم جانمایه داستان تو , من جمله آخرینم پیرانه سر عشقبازی , جانبازی است و دگر هیچ لعنت به من گر ندانند , شایسته آفرینم ! گر بد...
-
تولد آیه مهربانی
چهارشنبه 19 مردادماه سال 1390 22:26
سارا یک گربه ی سفید داشت . روزی به گربه اش گفت : فردا تولد من است و پنج ساله می شوم . گربه گفت : پس کیک را آماده کن . شمع های تولد با من ! روز بعد ، عصر که شد سارا کیک تولدش را توی حیاط برد و روی تخت گذاشت و منتظر گربه اش شد . اما خبری از گربه نبود . خیلی دیر کرده بود . سارا با خودش گفت : تا سه می شمرم اگر نیامد همه ی...
-
قاصدکی از دیار یار
دوشنبه 17 مردادماه سال 1390 09:13
جدیدترین غزل استاد قهرمان عزیز : پیامی از تو نسیم سحر رساند مرا که موج شادی اش از بحر غم رهاند مرا نوید آمدنت داد و برد از خویشم ز فرش خاک به عرش برین رساند مرا نمی شناخت مرا قاصدت ، ولی دیدم چو دوستان قدیمی ، به نام خواند مرا ! خدای من ! چه فرح بخش مژده ای آورد که از ملال ، به خاطر اثر نماند مرا گیاه تشنه باران ندیده...
-
این شفق است یا فلق ؟ مغرب و مشرقم بگو ...
شنبه 15 مردادماه سال 1390 21:53
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA چند روز پیش سفری داشتم به سرزمین دریا و جنگل تا سهمی از آرامش و سرسبزی آنرا با خود به ارمغان بیاورم . در همان سفر بود که یک طلوع کامل و یک غروب زیبای کامل را , پا به پای لحظه های خورشید و راز و نیاز عاشقانه اش با دریا بوده ام . جایی که خورشید از حد فاصل دریا و آسمان بر می...
-
خراب زلزله عشق ...
جمعه 14 مردادماه سال 1390 13:42
بال شکسته را سر پرواز دیگر است پایان ره , اشاره به آغاز دیگر است از دل به لب نمی رسدم سر عشق تو رازی که آیدم به زبان , راز دیگر است وقتی که پیش من نکنی باز , لب به حرف آن چشم , از اشاره , سخنساز دیگر است گر بود معجز دم جان بخش با مسیح جان یافتن ز بوسه ات اعجاز دیگر است تنها خراب زلزله عشق نیستم سیل سرشک خانه برانداز...