-
بیا...
پنجشنبه 29 تیرماه سال 1391 20:18
چشمه های آبگرم , پل ها و مساجد زیبا و باشکوه , یادگاران دیرین دورانی قدیم , مقبره شیخ صفی الدین , گردنه های زیبا , کوههای عظیم و سربه فلک کشیده , ساحل زیبای دریا و آرامش تلاقی دریا و آسمان , غروب غمبار ساحل , تاریکی دهشت ناک شب جنگل و دلهره غریب من .... در میان جمع و در دل تنهایی های همیشه خود , دربه در دنبال تو می...
-
مهتاب بی تاب ....
یکشنبه 25 تیرماه سال 1391 17:24
دستم را گرفتی و نگاهم را میهمان آسمان کردی ؛ میهمان نقره پاش مهتاب . به چشمانم چشم دوختی و گفتی : " شبهای مهتابی , شبهای عاشقی ست . مهتاب باشد و تو قرار بی قراریت را در جلوه زیبای یار نجویی , عشق را نمی دانی !" حالا باز هم ماه است و بدر تمام ... و من عاشقم و قرار می جویم بر بی قراری همیشه ام ... کجایی ماه بی...
-
برای سپیده شادیهایم ...
چهارشنبه 21 تیرماه سال 1391 13:06
" " آی آدم .... زیبایی یک وصف است , یک صفت , تو وصف و صفت نبودی , تو معنا ... نه ! , تو خود حیات بودی . نفس تو , نفس تو , نفس های تو .. ." ای ... هی ! زندگی چه نامرئی از انسان عبور می کند و می گذرد و تو را با خود می برد غرق در جاذبه ای نفسگیر ؛ و اکنون چه عقوبتی , چه عقوبتی , چه عقوبتی . نفرین اگر...
-
غم غربت
یکشنبه 18 تیرماه سال 1391 21:21
"اگر تا به حال در جایی غریبه نبوده اید ، از یکی که بوده است ، بپرسید غریبگی درد دارد یا نه ؟ اگر گفت دارد از او بخواهید برایتان توضیح دهد دردش چگونه است . غریبگی باید درد خاصی داشته باشد که مثل دردهای سرو دل و دندان نیست چون این دردها را می شود توضیح داد ومی شود فهمید ، ولی درد غربت را فقط آنهایی می توانند توضیح...
-
پنج سال بعد در چنین روزی ...
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1391 19:46
قرارمان بود , پنج سال بعد همدیگر را , پیشگویی کنیم . ایده این کار , دو سال گذشته , شکل گرفته و در همین سرا هم ( در این پست ) اجرا شده بود . خواستم دوباره اینکار را تکرار کنم , اما حقیقتش اینکه , بسیار سخت بود برایم ... در هر حال , سه تن از دوستان اظهار علاقه به همراهی نموده بودند که من هم برای همان عزیزان , این بازی...
-
در امتداد حادثه ....
یکشنبه 11 تیرماه سال 1391 21:17
در امتداد حادثه می رفتیم . شاید , نیروی ناشناخته ای , ما را می برد . اما کدام یک ز من و تو در پیش بود ازان دگری , آیا ؟ وان کس - چه من , چه تو - چون گام سست کرد , رسیدیم ما به هم . یکچند اگر هیچ نمی گفتیم چون شرممان شکست باران حرف بود که یکریز می ریخت . دلها گرفته بود و تمامی نداشت حرف . *** هم را ندیده سیر , آن روزها...
-
خِدی بابای خودُم ...
جمعه 9 تیرماه سال 1391 20:14
از دیشب دارم فکر می کنم که برای تولد پدرم , استاد همیشه قهرمان چی بنویسم , اما ... بهانه نمی آورم , میهمانی و کار و دغدغه روزگار و خستگی و .... اینها بهانه های خوبی نیستند . پس ذهنم را به کار می گیرم و هی فکر می کنم چه بگویم که حق کلام ادا شود ... و به هیچ نتیجه ای نمی رسم ! آخر سر ذهن خسته ام فریاد می زند : بس کن !...
-
نامه ای به دوست
یکشنبه 4 تیرماه سال 1391 19:13
سمیه ام که گفت : آ فتاب را به نگاهم بازنگردان، دردم را التیام نده و برای زخم هایم درمانی نیاور، فقط بگذار در اعجاز این ایمان بمانم. تو که در متن باورهایم باشی بهار هرگز از خانه ام نخواهد رفت . دانستم نیاز این روزهایم را , که اگر در به در کوچه های دلتنگی ام , اگر خستگی مجالم نمی دهد , اگر بغض امانم را بریده و اگر اشک ,...
-
مرا به میهمانی یک لبخند دعوت کن ...
جمعه 2 تیرماه سال 1391 12:38
زیبا آینه ات را عوض کن این روزها به چهره ات نمی آید ! زیاد اخم می کند !!! برای شادی بخشیدن به جمع دوستانه مان در این روزهای عید , باز هم ایده ای به ذهنم رسید . هرچند این ایده قبل ترها هم اجرا شده بود , اما بنا به خواسته برادرم امپراتور بهاران ( البته در زمانی بسیار دور ) بیایید دوباره عملی اش کنیم . ایده درخواستی...
-
سه عکس , سه خاطره
چهارشنبه 31 خردادماه سال 1391 16:32
بین ترم بود . رفته بودم پیش خانواده ها . گاهی به خاطر دلتنگی ام برای شهر دوست داشتنی ام مشهد و دو دایی عزیزتر از جان ، مشهد را شهر میانه انتخاب می کردم و چند ساعتی را در آنجا در کنار عزیزانم به سر می بردم . یکی از همین دفعات بود که در منزل کوچکترین دایی ام ، میهمان لطفش شدم . نشسته بودیم و با دایی و دو تا دخترهایش...
-
میلادی دریایی
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 18:50
روزهایی هستند که فراتر از یک روز در تقویم ارزشمندند . روزهایی هستند که در تقویم دل ما ، در تقویم ذهن و خاطرات ما جای دارند . این روزها اگر رنگی می گیرند ، به خاطر وجود انسان هایی ست که آنروز را برایمان به شکلی خاص طراحی کرده اند . انسان هایی که جایی در ذهن و دل ما ، متعلق به آنهاست . که هرگز هیچ کس و هیچ چیز دیگری...
-
یگانه دل ...
جمعه 26 خردادماه سال 1391 12:36
حواست هست یازده سال از این عکس میگذره ها ! درست یادمه ! شبی که فرداش امتحان آخر ترم ریاضی داشتیم , یک شب گرم خردادی , داشتم طبق معمول , وقتی همه خواب بودند , کتاب می خوندم که پام خورد و چراغ مطالعه که روی تختم بود با صدای مهیبی افتاد .... از ترس اینکه صدایش را کسی شنیده باشد , چشم هایم را چند بار محکم باز و بسته کردم...
-
رگباری از آرامش ...
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1391 16:08
فیروزه ای ترین معلم مهربانی "دلربا دردانه ی باغ انارم! بخند و بنـاز به معصومیتت بخند و بپیچان دلم را گرد لطافت ابریشمین نگاهت بسان اقاقی های ارغوانی رنگ عشق بخند و بنوشان مرا باده که مستم...مست آوای خوش قهقهه های دلــربایت بخند و نورباش بخند و شور باش بخند و عشق و شعر و سرورباش بخنــــد و با لبـــخندت تجــلی...
-
تکثیر لبخند مهربانی
سهشنبه 23 خردادماه سال 1391 18:14
لذت نگریستن به چشمان معصوم یک کودک , از نگاه به دریا ,آسمان و درختان والاتر است . 1-ال یاسین ( امپراتور بهار ) تکثیر لبخند مهربانی خداوند , میلادت پر شور . بهاری و سبز باشی همیشه زیباترین فرشته آفرینش . 2- منیژه ( آذردخت ) 3-احمدرضا ( کهکشان ) 4-آستیاژ( آقا بزرگ ) 5-امین ( کهکشان ) 6-سهبا 7-امپراتور بهار 8-باران 9-...
-
یک فراخوان خواستنی
شنبه 20 خردادماه سال 1391 16:40
این سه عکس , دستاوردهایی از سفر اخیرمون به دیار مردمان آذری زبان کشورمون هست . به این فکر افتادم که برای روح بخشیدن و با طراوت کردن فضای اینجا , عکس بچه ها رو , واسه یه پست بذاریم . اگه مایل هستید که شرکت کنید , عکس کودک دلبندتون , یا عکس بچگی خودتون رو برای من ای میل کنید , تا در یک پست همگی عکسها به نمایش در بیاد (...
-
میلی کمین گرفته پلنگانه در دلم ...
پنجشنبه 18 خردادماه سال 1391 15:10
ماه که باشی , حتی در روشنای روز , در مقابل خورشید هم , جلوه گر خواهی بود ! ماه که باشی .... خورشید عشق , پشت کوههای خیالی در حال غروب است . درست مثل عمر من , که در سراشیب عمر , بیشتر و بیشتر فرو می رود در خلائی از نادانسته های من ! آسمان و کوه و دریا و ابر و همه آفرینش هم که دست به دست هم دهند , خورشید بر نخواهد گشت ,...
-
تو
دوشنبه 15 خردادماه سال 1391 23:40
از تو پرسیدم : از من چه می خواهی ؟ و تو گفتی : فقط خودت را ! و من هر چه گشتم , هیچ سراغی از خود نیافتم , که هر چه بود , تنها تو بودی و بس ... و تو می گفتی : من عاشق توام . می خواهم همان باشی که دیدمت , که خواستمت .... من نخواستم من شوی ... تو , همانگونه که بودی , خواسته ام بودی ...! و حالا من مانده ام که کدام یک عاشق...
-
روزی به نام پدر
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 23:00
بالا بلند , سبز , محکم سبز , زندگی , آرامش , حریم امن آبی و آرام , سبز و زندگی , کوه استوار , آغوش امن زندگی زلال مهربانی, آرامش دعا , دل , عشق , پدر بابا حسینم , بابا محمدم , روزتان مبارک . میلاد مهربانترین پدر , بر برادران عزیز و دیگر دوستان این سرا , مبارک . امید که آرامش , سرسبزی , طراوت بهار و سرخی عشق , دائمی...
-
بازی دل
دوشنبه 8 خردادماه سال 1391 23:15
بهار امسال , بهار غریبیست . گذر روزها گاه آنقدر بر من عجیب می گذرد , که تا مدتها منگ آن لحظه ام . زمان می برد تا گذر عجیب لحظه ها را بر خود هضم کنم و سر وجودیش را دریابم . روزهای این روزگار من , روزهای غریبیست ... از لحظه تحویل سال و آن فرصت کوتاه تعطیلی , تا تنها بودن بعدترش , دیدار عجیب روز دهم فروردین و بار عظیمی...
-
گلهای آتش در نیستان خلیل
شنبه 6 خردادماه سال 1391 17:41
و ابراهیم بر نا پایداری خدایان دروغین قوم خویش ، طغیان کرد ... خدای ماه ، خدای خورشید ... طلوعی و غروبی از پی .... خدای آتش ... فروغی و مرگی در پی .... امان از خاموشی دیدگان آدمیان ... بت ها ، بت های سنگی ناتوان ، این دست آفریده های انسان .... و روزی که تمامی مردم شهر ، برای جشنی به خارج از شهر رفته بودند ( و امان از...
-
طرحی نو در اندازیم ....
سهشنبه 2 خردادماه سال 1391 17:42
جدائی چون میله ای آویزان در هوا به سر و صورتم می خورد . هذیان می گویم می دوم , جدایی در پی ام رهایی از آن ممکن نیست پاهایم توان ایستادن ندارند جدائی زمان نیست , راه نیست جدایی پلی در میان از مو باریک تر , از خنجر تیزتر از خنجر تیزتر , از مو باریک تر جدائی پلی میان ما حتی اگر زانو به زانو با تو نشسته باشم ... ناظم حکمت...
-
پرنیان موسیقی و شعر
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1391 18:33
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA به نام عشق موج برمی آمد و چون کوه به ساحل می خورد از دل تیره امواج بلند آوا ... آی آدمها ... ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم به خیالی که قضا ، به گمانی که قدر بر سر آن خسته گذاری بکند دستی از غیب فروآید و کاری بکند ما نمی دانستیم ، این که در چنبر گرداب گرفتار شده ست این نگون...
-
هو , علم بالقلم
پنجشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1391 16:11
دومین دوسالانه خوشنویسی در سرای سعدالسلطنه قزوین افتتاح شد . این دوسالانه به منظور بزرگداشت مقام درویش عبدالمجید طالقانی ایجاد شده و شامل بخشهای مختلفی از جمله نمایش آثار خوشنویسان برتر , بخش مسابقه , بخش آثار بین المللی و .... می باشد . افتتاحیه این همایش در روز شنبه 23 اردیبهشت ماه انجام شد . قسمتی از گشت و گذار مرا...
-
کبوتر دل
سهشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1391 22:10
از من چیدن عکسها بود , از شما شرحش ! قبول ؟
-
امروز به روایت تصویر
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1391 23:07
امروز عصر , وقت برگشت از اداره , با بارانی شدید و رگباری مواجه شدیم . البته از آنجایی که من به قدم زدن در زیر باران بسیار علاقمندم , راهم را دورتر کردم تا وقتی به منزل می رسم خیس خیس باشم ! لذتی دارد قدم زدن اینگونه در زیر باران , شرطش اینکه دیگران به چشم یک مجنون تو را ننگرند ! همان باران و خیابان منتهی به خانه همین...
-
ریحانه هستی
جمعه 22 اردیبهشتماه سال 1391 23:55
در آبی ترین کنج آسمان دلم , تو آن مناره باشکوهی که مرا هرگز یارای نگریستن به بلندای نگاهت نیست . کاش همچون پرنده ای زائر همیشگی قلب مهربانت باشم . زیباترین گلهای محمدی تقدیم زلال مهرت . همیشه پاینده و سلامت باشی مادرم . دستان پرمهرت را بوسه می زنم و از همین راه دور , تبریک و تقدیرم را تقدیمت می کنم . روزت مبارک...
-
رنگهای زندگی
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1391 18:01
می گویند آبی فیروزه , رنگ آسمان و نماد آرامش است . آسمانی که نگاه هر آنکه عاشق است به سوی اوست . من مزینم به رنگ های آبی فیروزه و آبی کبود . من منقشم به نام نامی الله , که آرامش اول و آخر با او معنا می یابد ! من در خود نامهای محمد و مهدی را نهان دارم ! من نشانه ای هستم برای خیمه گاه حسین ! آنجا که روز واقعه , حسین ,...
-
سفرنامه دل
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1391 19:47
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA سه شنبه پنجم اردی بهشت نود و یک ... دلشوره های قبل سفر من تمامی ندارند انگار . این همه کارهای مانده بر زمین ، این حجم از نگرانی و دلهره ، این آشوب درون ، این گنگی و گیجی من از چیست ؟ سفر ؟! یعنی من واقعا عازم سفرم ؟ یعنی باورم بشود حاجت دلم به این سرعت روا شده است ؟ یعنی باور...
-
دل تنگ ...
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1391 00:02
به خداحافظی تلخ تو سوگند , نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع , ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند , نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس ! هیچ کس این جا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم...
-
زائر دل ...
دوشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1391 17:50
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA دویده شوق سفر آنچنان به بال و پرم که چون به خانه در آیم هنوز در سفرم ز اشک شوق که بندد ره نگاه مرا ترا درست تماشا نکرده چشم ترم ! مگرکه لطف توآرد برون زبحر ِغمم که گر کناره کنی، آب بگذرد ز سرم استاد قهرمان راهی سفرم . سفری به دیار دل , سفر به سرزمین بغض ها و اشک های ناتمام...