-
به بهانه ششمین قصه عکسداستان
شنبه 10 بهمنماه سال 1388 07:40
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA و فکر کن که چه تنهاست اگر که کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد . چه فکر نازک غمناکی ! بیهوده تقلا می کنم. دست و پا زدن های بیهوده بیشتر خسته ام می کند . می دانم که دیگر هیچ تلاشی فایده ندارد . برای آخرین بار نگاه می کنم . تا چشم کار می کند آبی دریاست و امواج خروشان آن . لحظه ای...
-
ســــــــــــــــــــــــــــــال گرد
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:02
در تقویم سال ۷۳ در صفحه مربوط به امروز (۸بهمن ) نوشته ام : چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد من اگر ما نشوم تنهایم تو اگر ما نشوی خویشتنی و به خط همسرم نوشته شده : من نه تارم تو نه پودی ،من نه پودم تو نه تاری بافته ایم پارچه عشق ، هر دومان با سازگاری و دیگر عزم آن دارم که امشب مست مست پایکوبان شیشه...
-
برف
سهشنبه 6 بهمنماه سال 1388 15:45
پیش تر ها سهم شادی بیش از اینها روی فرش برف بود برف برف شادمانی سوزش دستان کوچک لای برف یادمان می رفت بازی بود و بازی برف برف شادمانی پرت می شد بر سر و رو توپک برف و گلوله های برفی پخش می شد خنده های کودکانه همره ذرات برف برف برف شادمانی ای دریغ و صد دریغ دست شیطان آن زمان هم تکه سنگی لای توپک های برفی می گذاشت قطره...
-
جایی که بدان سفر نکرده ام
دوشنبه 5 بهمنماه سال 1388 07:38
به جایی که بدان سفر نکرده ام به جایی دور در ورای هر تجربه چشمان تو سکوت خود را دارند در ظریف ترین حالت تو چیزهایی است که اسیرم می کند چیزهایی چنان نزدیک که نمی توان بدان دست یافت . کوتاهترین نگاهت به آسانی اسیرم می کند و حتی اگر همچون انگشتان، خود را بسته باشم برگ به برگ مرا می توانی بگشایی به همان سان که بهار نخستین...
-
راز دل
یکشنبه 4 بهمنماه سال 1388 09:00
ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی ، سایه از سر من تا سپیده مگیر ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم ، وقت دیدن او ، راه دیده مگیر دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا...
-
یادم باشد
شنبه 3 بهمنماه سال 1388 13:05
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از چشمه درسِِ...
-
قرنطینه
پنجشنبه 1 بهمنماه سال 1388 16:29
داسـتانک قرنطینه یک روز تصمیم گرفتند آنها را که دوستشان ندارند ، از خودشان جدا کنند. برایشان جایی دور و پرت در نظر گرفتند و وادارشان کردند همانجا بمانند. حالا فقط خودشان بودند. به همدیگر نگاه می کردند و دنبال شباهت می گشتند. می خواستند مطمئن باشند خودشان و آنها که مانده اند کاملاً شبیه یکدیگر هستند ، نه شبیه آنها که...
-
تو
چهارشنبه 30 دیماه سال 1388 08:10
پدر که همیشه گرفتار است . مادر غرق دعا و آیه های کتاب مقدس ! خدا هم که این روزها سرش خیلی شلوغ است ، تو هم که نباشی معلوم نیست " چه کسی بی قراریهای مرا می خواند ؟!" یاسر کلیجی
-
گریه
سهشنبه 29 دیماه سال 1388 11:55
آ دم خلیفه تنهای خدا روی زمین است امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاح اش "..... و سلاح او گریه است ." فاضل نظری
-
نامه
یکشنبه 27 دیماه سال 1388 13:20
این سالهای سوگوار را به خاطر بسپار که جوانی تو و میانسالی مرا با خود برد نوادگانت را اگر دیدی؟ بر زانو بنشان و در بیخوابیهای شبانه قصه وار آغاز کن که ما در روزگاری زیستیم که گدایان معتبر خزاین ایمان را به تاراج بردند و دعاها و نفرینها نامستجاب از آسمانها رانده شدند و سفره های گرسنه بر سجاده ها شوریدند از آنان بخواه که...
-
خاطرات آدم و حوا
شنبه 26 دیماه سال 1388 08:07
از دفتر خاطرات حوا: در آغاز: کی ام ؟ چی ام ؟ کجام؟ حس میکنم یه تجربه ام ! دقیقا" حس یه تجربه رو دارم ! غیرممکنه کسی به اندازه ی من احساس کنه یه تجربه س، یواش یواش داره باورم میشه این چیزیه که من هستم! یه تجربه و نه چیز دیگه ! خب اگه من یه تجربه ام ، همه ی اونم ؟ نه ! فکر نمی کنم ! فکر میکنم یه بخش از این تجربه ام...
-
آزادی یا قفس؟
پنجشنبه 24 دیماه سال 1388 17:17
بی گمان زیباست آزادی ولی من چون قناری دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم ! در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش شعر هایم را به آبی های دنیا می رسانم . گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی ! من اما جذبه ای دارم که دنیا را به اینجا می کشانم ! نیستی شاعر نیستی شاعر که تا معنای حافظ را بدانی ! ور نه بیهوده نمی خوانی به سوی...
-
بازی
چهارشنبه 23 دیماه سال 1388 07:40
مدتهاست که از دنیای بازیها دور شده ام . بعد از گذشت دوران کودکی دیگر یادم نمی آید جذب بازی ای شده باشم . اما در دنیای بازیهای مجازی باز هم جناب کرگدن ( البته با طرح سایر دوستانشان ) مرا با بازی جالبی آشنا کردند که خوشم آمد من هم در آن وارد شوم ( البته بدون دعوت )! حسرت های زندگی عنوان این بازی است . من هم میخواهم از...
-
زندگی یک قالی بزرگ است
سهشنبه 22 دیماه سال 1388 08:38
هر هزار سال یک بار فرشتهها قالی جهان را در هفت آسمان میتکانند، تا گرد و خاک هزار سالهاش بریزد و هر بار با خود میگویند: "این نیست قالیای که قرار بود انسان ببافد، این فرش فاجعه است ..." با زمینه سرخ خون و حاشیههای کبود معصیت، با طرحهای گناه و نقش برجستههای ستم، فرشتهها گریه...
-
دو شعر از فاضل نظری
دوشنبه 21 دیماه سال 1388 08:15
آهو پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی شاید از آن پس بود که احساس می کردم در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی از کودکی دیوانه بودم مادرم می گفت: از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی نام تو را می کند روی میزها هر وقت...
-
یک داستان واقعی
شنبه 19 دیماه سال 1388 23:34
نیمه شبی سرد بود . یک شب از شبهای برفی اول زمستون . برف سفید تمام خونه رو گرفته بود . مرد بی قراری و درد رو توی چهره زن جوانش می دید . سنگینی غم بی مادری که در چشمان همسرش می دید رو با تمام وجود بر روی قلب و روح خودش احساس میکرد . بی تاب بود و نگرانی تمام وجودش رو پر کرده بود . یعنی این بار این مساله با خیر تموم میشه؟...
-
شیرین
شنبه 19 دیماه سال 1388 07:43
از کنار بعضی از پیامک های رسیده نمیشه آسون گذشت ! ببینیم : مهرورزان زمانهای کهن، هرگز از خویش نگفتند سخن، که در آنجا که توئی، بر نیایددگر آواز از من! ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد، هرچه میل دل دوست، بپذیریم به جان، هرچه جز میل دل او، بسپاریم به باد. آه! باز این دل سرگشته ی من یاد آن قصه ی شیرین افتاد: بیستون بود...
-
شعری از استاد محمد قهرمان
پنجشنبه 17 دیماه سال 1388 00:03
چندی پیش شعری را نوشته بودم در همینجا از شاعر خوب همشهریم استاد محمد قهرمان که البته کامل نبود و نداشتم کامل آنرا . درخواست کرگدن عزیز باعث خیرشد و گشت و گذار من در سرای اینترنت به آشنایی بیشتر من با استاد قهرمان منجر شد و نتیجه اش این شد که این شعر با دستخط خود استاد و به لطف خود ایشان , الان در جلوی چشمانم باشد ....
-
روایت کوتاه من و کلماتی که از آسمان چیده ام
سهشنبه 15 دیماه سال 1388 11:58
کلمه کلمه زنده ام و کار میکنم . کلمه به کلمه , با روزها ... نیمه دوم همه روزها پا به راه روشنایی جهان می شوم . می بینم . می شنوم . یاد می گیرم . ذخیره می کنم: هر چیزی ,هر حسی, هر اتفاقی, هر هستی ,چه خوب ,چه غیر و لا غیر! کلمات خواهران من اند . پرستاران زخمی ترین رویاهای آدمی که دعوت شان به ساحت سحوری وظیفه من است . ....
-
به خاطر یک دوست
دوشنبه 14 دیماه سال 1388 10:31
از اینجا ببینید و بشنوید آواز تصویری استاد شجریان را از این شعر زیبای زنده یاد اخوان ثالث . و بشنوید شعر را با صدای خود شاعر استاد اخوان .
-
سفر
یکشنبه 13 دیماه سال 1388 09:44
۱-من خوب نیستم ،بی گناه نیستم ،آرام نیستم،خوشبختی و بدبختی من هردو غیرقابل تحمل اند . من پر از صداهای گنگ و آکنده از تاریکی ام . من آغشته به اشک و خون در آخور گرم تن غلت می زنم . ۲- می ترسم صحبت کنم . من خود را با بال و پری دروغین می آرایم . فریاد میزنم، آواز می خوانم ،می گریم و می کوشم شاید بتوانم فریاد بی امان دلم...
-
یک سئوال
پنجشنبه 10 دیماه سال 1388 10:01
تا به حال شده بین دو نفر قرار بگیرید و ندانید که چه باید کرد؟ برای من که این موقعیتها زیاد پیش آمده و گاهی از ایفای نقش واسط واقعا" مستاصل شده ام . مثلا" زمان اختلاف بین مادرم و زن برادرانم , بین همسرم و مادرم , بین همسرم و برادرانم , بین مادرم و برادرانم و یا حتی گاهی بین پدر و مادرم ! واقعا" موقعیتهای...
-
آهنگ این روزهایم
چهارشنبه 9 دیماه سال 1388 13:21
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA هر دمی چون نی، ازدل نالان، شکوه ها دارم روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم هر نفس آهیست، از دل خونین لحظه های عمر بی سامان، میرود سنگین اشک خون آلود من دامان، می کند رنگین به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسی نه کسی را درد زمان بهار مردمی ها دی شد زمان...
-
سخت است
سهشنبه 8 دیماه سال 1388 12:23
برای درد غریبی دوا شدن سخت است میان مردم کافر خدا شدن سخت است میان این همه سقراط پوچ خیالی برای حل معما چرا شدن سخت است شاعر :؟
-
رهروان
دوشنبه 7 دیماه سال 1388 08:26
-
سردار دلها
جمعه 4 دیماه سال 1388 11:43
ای جوهر سرداری سرهای بریده ای اصل نمیرندگی نسل نمیران خرگاه تو می سوخت در اندیشه ی تاریخ هرگاه که آتش زده شد بیشه ی شیران !
-
یک پیام
چهارشنبه 2 دیماه سال 1388 10:40
یه دوست خوب و عزیز یه پیام برام فرستاد که خیلی قشنگه .یه سخن از کوئیلو . بزارین با هم بخونیمش : دیوانه بمانید ، اما مانند عاقلان رفتار کنید ! خطر متفاوت بودن را بپذیرید ، اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید ! من که از این جمله خیلی خوشم اومد . نظر شما چیه؟ بعدا" نوشت : ( در جواب جناب با مرام ) دیوانگی چیست...
-
انار
سهشنبه 1 دیماه سال 1388 08:28
من اناری را می کنم دانه . و به خود می گویم کاشکی این مردم دانه های دلشان پیدا بود ! *** می پرد در چشمم آب انار ! اشک می ریزم ...
-
حافظ و یلدا و شعر
دوشنبه 30 آذرماه سال 1388 13:15
شب یلدا با حافظ: بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سرآید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته در آید صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید ترک گدایی مکن که گنج بیابی از نظر رهروی که در گذر آید صالح و طالح متاع خویش...
-
پرنده خارزار
یکشنبه 29 آذرماه سال 1388 15:59
در افسانه ای آمده است که پرنده ای تنها یک بار در عمر خود می خواند و چنان شیرین می خواند که هیچ آفریده ای بر زمین به او نمی رسد . از همان دم که از لانه خود بیرون می آید در پی آن می شود که شاخه های پرخاری بیابد و تا آن را نیابد آرام نمی شود . آنگاه همچنان که در میان شاخه های وحشی آواز سر میدهد، بر درازترین و تیزترین خار...