-
درد
شنبه 29 خردادماه سال 1389 22:56
پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. " تو قلب بیگانه...
-
نامه ای به یگانه
پنجشنبه 27 خردادماه سال 1389 00:28
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 سلام دخترم . یگانه عزیزم . گل مریم زندگیم . می خواهم امروز به بهانه تولدت برایت نامه ای بنویسم . یک نامه که اگر از گذر زمان به سلامتی عبور کرد و توانستی در آینده بخوانیش ، کمی از حرفهای نشنیده مرا از آن بخوانی . این روزها که به سرعت می گذرند و تو را...
-
یک غزل
دوشنبه 24 خردادماه سال 1389 13:13
وقت سحر شد خیالت ، یک لحظه مهمان دیده رنج شب از خاطرم رفت ، با صبح از ره رسیده ناز و نیاز من و تو ، پیرانه سر نیز برجاست تو روی گردانده از من ، من از پی تو دویده جز"دوستت دارم " من ، بر گفته کس منه گوش از تازگی گر چه خالیست ، حرف مکرر شنیده برگشتنش رفته از یاد ، یا باز گم کرده ره را؟ ای کاش خود رفته بودم ،...
-
من عرف نفسه ...
جمعه 21 خردادماه سال 1389 23:27
چند روز پیش , زمان تعطیلات کوتاه پانزده خرداد , همراه با یک خانواده از عزیزترین دوستانمان و به دعوت دوست عزیز دیگری به الموت رفتیم . من همیشه عاشق این گونه سفرهای دسته جمعی و گذران وقت با دوستانی این چنین یکدل هستم . منطقه الموت , منطقه ای کوهستانی , سرسبز و بسیار خوش آب و هواست که اگر اشتباه نکنم حد فاصل استانهای...
-
پدر و آرامش
چهارشنبه 19 خردادماه سال 1389 11:26
بچه که بودم ـ مثل همین حالا البته ـ خیلی به پدرم وابسته بودم و تمام عشق من به زندگی پدرم بود . پدر من آدم ساکت و کم حرفیه ، اما من با نگاهش همه حرفهاشو می خونم ، با دردهاش درد می کشم ، از غصه هاش رنج می برم و از محبت نابی که توی چشمان زلالش موج می زنه سیراب میشم . تو سن و سال بچگی ، رابطه من و مامان به پررنگی ارتباطم...
-
ستاره مشرقی
سهشنبه 18 خردادماه سال 1389 10:44
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA پرسه زنون توی غمم ، غصه به جای خونه غمه که این روزا تن خستمو می کشونه این روزا دوزخ منه ، من که بریدم از تو بریدم و پشت سرش ، هی میخورم چوبشو چند سالیه تو سینه داغ انتظار رو دارم چند ساله که اسم تو رو هی به زبون میارم ضامن هشتمین بی رقیبم ستاره مشرقی غریبم سوی کبوتری که شد...
-
کاوه یا اسکندر
یکشنبه 16 خردادماه سال 1389 09:52
در شگفتم از تکرار بازیهای روزگار . تکرار تاریخ . گاه بعضی نوشتهها یا اشعار قدما را که می خوانم، متعجب میشوم از اینکه گویا آنان این نوشته ها را درست برای این زمان و این مکان نوشتهاند. و این حرفها نه حرفهای آن زمان که حرف دل مردمان این روزگار است. این شعر مرحوم اخوان ثالث را بخوانید که در تهران اردیبهشت 35 نوشته شده...
-
این فرشته زمینی
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1389 13:10
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم آنگاه، تمامی جهان را همچون بامی بر فراز دستان تو، ستون خواهم کرد □ وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، پزشک شوم آنگاه، با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت بر تمام دردهای جهان و آنگاه به سلامتی شان، با لب های تو بر گونه های شادی تمام کودکان جهان، بوسه...
-
بهانه زیستن
سهشنبه 11 خردادماه سال 1389 10:15
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA حیات بخش چو خون در رگم روانه تویی برای زیستنم بهترین بهانه تویی ز هم نشینی اهل زمان گریزانم به آن که می کشدم دل در این زمانه تویی به هر کجا که دهد دست خلوتی با دل نظر چو باز گشاییم در میانه تویی چه جای شکوه ز دوری چنین که می بینم درون خانه تو و در برون خانه تویی چنان که صبح...
-
حدیث دل به زبان قیصر
یکشنبه 9 خردادماه سال 1389 08:27
۱- خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده...
-
پازل
پنجشنبه 6 خردادماه سال 1389 17:58
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 این روزها , جورچین زندگی ام به قسمت قشنگ و جذابی رسیده است . تکه تکه های زیبایی از زندگی من – برحسب اتفاق , یا نه بوسیله یک نیروی قوی و هستی بخش – چنان کنار هم گذاشته می شوند و چنان با روح موسیقی دلنواز هستی و رنگ زیبای عشق به هم گره خورده اند که...
-
حرفهایی که باید زد
سهشنبه 4 خردادماه سال 1389 10:33
تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم! من می دانم که چه حرف هایی را با چه...
-
در شعر همیشه قهرمان خواهی ماند
یکشنبه 2 خردادماه سال 1389 14:17
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 نکو داشت استاد محمد قهرمان ، در روز چهارشنبه 29/2/89 در تالار اندیشه واقع در شهرستان تربت حیدریه ( زادگاه ایشان ) برگزار شد . در بدو ورود استاد به سالن ، تعدادی از بچه های مهد کودکی در قالب سرودی زیبا و گل در دست به استاد خوشامد گفتند و در ادامه...
-
یک شعر نسبتا داغ
چهارشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1389 14:32
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA شد فرش سبزه پهن و دل من ، در زیر گرد ، چون گل قالی سر می کشد ز خانه تکانی ، این سوت و کور مانده خالی بال و پرم ز هم نشود باز ، بدرود ای بلندی پرواز! در کنج آشیانه خزیده ، خون می خورم ز بی پر و بالی از دست چرخ جان نتوان برد ، باید شکست و خرد شد و رفت پرواز سنگهاست ز هر سو ، ما...
-
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 14:35
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA بعداز ظهر چهارشنبه 22/2/89 افتتاحیه اولین همایش دو سالانه خوشنویسی در پایتخت خوشنویسی ایران - قزوین – به بهانه بزرگداشت میر عماد قزوینی و با حضور بسیاری از بزرگان این هنر برگزار شد . این همایش در محل بازار قدیمی قزوین و در قسمتی از آن موسوم به بازار وزیر تشکیل شد .فضای...
-
یک روز طلایی
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1389 16:49
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 زری میگه در شگفته از اینهمه اتفاقهایی که این روزها پشت سر هم براش می افتند . میگه من بر موج اتفاقها سوارم . و من میدونم که این اتفاقها , اتفاقا " اتفاقی نیستند . بعد یه تجربه 35 ساله از زندگی , بعد یه عمر کلنجار رفتن با خوب و بد این روزگار ,...
-
باز هم بازی
چهارشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1389 08:23
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 باز هم یک بازی وبلاگی دیگه . این بار هم معرفی شده توسط وبلاگ کرگدن عزیز . پنج سال دیگه سرگذشت پنج تا از وبلاگهایی که می شناسین و صاحبانشون چیه؟ از این پنج تا یکیش حتما وبلاگ خودتونه و یکیش هم وبلاگ دعوت کننده تون به بازی . با وجودی که خیلی هم آسون...
-
استاد قهرمان
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1389 14:52
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 دو روز سفر به دیار یار و دو ساعت دیدار چه می کند با دل و جان خسته از روزگار؟ امان از بهار و این روزهای بارانی ، این بادهای پیچیده در شاخسار ! امان از باران و عطر یاسهای روییده بر دیوار ، امان از بازیهای غریب این روزگار ، امان از این روح همیشه بی...
-
باران و سفر
جمعه 17 اردیبهشتماه سال 1389 13:28
باران می آید . رعد و برق شدید آسمان و زمین را روشن کرده است . صدای هوهوی باد در میان درختان غوغایی به پاکرده است . چشمانم را می بندم و در زیر بارش شدید باران خودم را به دست نوازشگر باد و باران می سپارم تا قدری از غبار خستگی هایم کم شود . حس می کنم بخار از درون کاسه چشمانم و از لابه لای موهای آشفته در بادم بلند می شود...
-
حضور
یکشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1389 08:00
جان بی حضور شاد تو دلگیر می شود دل در فضای تنگ ، ز جان سیر می شود محصول ناله های فروخورده من است بغضی که رفته رفته گلوگیر می شود نقش ترا زدیده نشاند به دامنم هر قطره اشک من که سرازیر می شود می پوسد از درون ، دل از عشق بی نصیب چون میوه ای که چیدن آن دیر می شود بسیار آرزوی جوان در دل من است هر چند رفته رفته دلم پیر می...
-
نسیمی از دیار آشتی
جمعه 10 اردیبهشتماه سال 1389 00:44
باری اگر روزی کسی از من بپرسد چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟ من می گشایم پیش رویش دفترم را گریان و خندان بر می افرازم سرم را آنگاه می گویم که بذری نو فشانده است تا بشکفد تا بردهد بسیار مانده است در زیر این نیلی سپهر بیکرانه چندان که یارا داشتم در هر ترانه نام بلند عشق را تکرار کردم با این صدای خسته شاید خفته ای را...
-
زندگی ، رنج و دیگر ....
چهارشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1389 07:25
در ادبیات غربی دریا جایی است که واقعیت های ژرفی را درباره انسان و جهان در بر دارد . هیولایی که اشکال گوناگون هستی از آن بیرون می آید و انسان سرنوشت و هویت خود را در میان امواج آن هیولا جست و جو می کند . آنچه سانتیاگو ( پیرمرد داستان ) می کوشد به زیر فرمان خود درآورد ،دیگر صرف یک ماهی نیست . بلکه موجودی است که به مرتبه...
-
موج باران
دوشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1389 12:50
ابر سیاه می رسد از راه ، همراه با ترنم باران ای باغ پرشکوفه سر سبز ، بگشا بغل به روی بهاران گیسوی سبزه و رخ گل را ، شوید چو دست و بال خس و خار ریزد به دشت و کوه ، طراوت ، موج گشاده دستی باران حیران به راه دوخته ام چشم ، در انتظار پیک و پیامی اما نمانده نقش قدم نیز ، از کاروان رفته یاران در سینه ای که هیچ فضا نیست ، از...
-
آفرینش
شنبه 4 اردیبهشتماه سال 1389 08:01
روزی که کتاب مزدک موسوی عزیز رو به دست گرفتم با خوندن مقدمه و اولین شعر این مجموعه به نام آفرینش ، دیگه نتونستم جلوتر برم . بعدها هم که دوباره و دوباره این مقدمه قشنگ و این شعر زیباتر رو خوندم ، می بینم که هنوز هم سرگردانم در کلمه به کلمه این دو . از آوردن این شعر در این پست چند منظور دارم . اول اینکه برای کسانی که...
-
پیراهنی سیاه بیاور برای من
سهشنبه 31 فروردینماه سال 1389 09:00
می روی! نمی مانی. نه می مانی نه توان ماندن می گذاری . وسوسه آسمان هم مفری نیست بر این دردها که دیگر خانگی شده اند. دردهای خانگی ، دردهای بومی غریب! می شود گاهی دلخوش کرد به آنچه نیست و امیدی بیافریند که باید باشد که نه، شاید بهتر است باشد و به سرعت به خودت بر می گردی که اصلاچه فرق می کند که باشد یا نباشد. مگر نبودنش...
-
خواب پرنده در قفس
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1389 09:57
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر به خواب می ماند. پرنده در قفس خویش خواب می بیند. پرنده در قفس خویش به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد . پرنده می داند که باد بی نفس است و باغ تصویری است . پرنده در قفس خویش خواب می بیند . هوشنگ ابتهاج این روزها ذهنم از هر موضوعی خالیست . نه اینکه هیچ فکری ذهنم را مشغول نکرده باشد َ، بلکه هجوم...
-
یه شعر از استاد
پنجشنبه 26 فروردینماه سال 1389 21:47
از خاطر عزیزان ، گردون سترد ما را هر کس به یاد ما بود ، ازیاد برد ما را خوبان گنه ندارند گر یاد ما نکردند چون شعر بد به خاطر نتوان سپرد مارا با اصل کهنه خویش دلبستگی نداریم آسان توان شکستن چون شاخ ترد مارا ما برگهای زردیم ، افتاده بر سر هم در قتلگاه پاییز ، نتوان شمرد ما را سرجوش عمر خود را ، چون گل به باد دادیم در...
-
دوستیها
سهشنبه 24 فروردینماه سال 1389 11:30
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام تو مستریح و به افسوس میرود ایام شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام دلمون پیش همه ، اما همت نمی کنیم یه سر به هم بزنیم ، دستات یاری نمیکنه بری و شماره شو بگیری تا صداشو بشنوی ، یا اینکه حداقل با سرانگشتت یه پیامی از محبت و وفا بنویسی و بفرستی به...
-
نقطه کور
شنبه 21 فروردینماه سال 1389 10:45
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 می خواستم راجع به یک فیلم براتون بنویسم . یه فیلم که قبلا به عنوان بهترین فیلم که توی سال 88دیدم معرفی کرده و قول داده بودم که راجع به داستانش بنویسم . نمی دونم که شما این فیلم رو دیدین یا نه ولی من برای نوشتنش ، دوباره دیدمش . یا شاید بهتره بگم...
-
جویبار لحظه ها
چهارشنبه 18 فروردینماه سال 1389 07:36
از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاریست چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ دوستان و دشمنان را می شناسم من زندگی را دوست میدارم مرگ را دشمن وای اما با که باید گفت این ؟_ من دوستی دارم که به دشمن باید از او التجا بردن !_ جویبار لحظه ها جاری . م امید( اخوان ثالث )