ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
عاشقان نالان چو نای و
نی شکن!
امروز زیر نم نم باران و برگریزان عصرگاه یک آدینه پاییزی، باز روح و جانم به سماع برخاسته و توان از تن بی رمقم ربوده بودند ... در این میانه فغان دخترکم بود که به زمینم بازمی گرداند : " مامان یخ کردم , بسه دیگه! تو رو خدا بریم خونه !"
خب بجای دخترک عزیزتون اگه من همراهتون بودم ...دیگه برنمی گشتیم
سلام شیدا جان
شعر اولیه فوق العاده ست.
فکر کن عمه ! اون روز هم من و ناهید با دخترها رفته بودیم پارک ! وای نه من پیدا بودم , نه ناهید ! طفلی دخترکان ما دو تا !
امروز آسمون انقدر قشنگ بود که حیرت کردم !
دوباره از اون پنجره دوتا عکس تبت شد برام .
پس جای من و شما در کنار هم خالی بوده با دوربین های در دست ! منم از آسمون چند تایی عکس گرفتم !
آسمون تو عکسای من همچین ژست گرفته!
ژست های مختلف هر پنجره یه ژست
توی پست بعدی در مدار ماه، شاهدش خواهیم بود دیگه , مگه نه عمه جان ؟
شاهد که شما باشید ...حتما
منتظر گفتگوی جدید شما با آسمان خواهیم بود , عمه جانم .
میخوای بری رقص و سماع روی برگها تنها برو بچه طفلی رو نبر سرما بخوره خب
چه عکس قشنگیه اون اولیه
همه برگ های تقویم را به دنبال تو شمرده ام
برگ های سیب
برگ های انگور
پاییز اما
فصل خرمالوست
فصل گس تنهایی
سلام بانو
سلام آبجی سهبا
چه عکسهای محشری
آخرین روزای برگ ها و آسمونه...
دیگه جفتشون میرن تااااا فروردین
اردیبهشت جفتشون کم کم عرض اندام می کنن
و تیر ماه
موقع سلطنت جفتشونه
شاید واسه همینه که برگ و آسمون اینهمه عاشق هم هستن
همه چیزشون با همه
سلام آبجی آواز برگ ریزون
چه روزهاییست این شیدایی نم بارون و باد کنج شانه های تکیده درخت
جند سالی بود پاییز ملس نداشتیم اما امسال گل کاشت طبیعت...
چه عکسهایی....
امان از وقتی که آبجی حوصله جواب دادن نداشته باشه
میذاره یا
یا
اینجوری میشه که واسه کامنتا یا