ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست
بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم
ور نسازد می بباید ساختن با خوی دوست
گر قبولم می کند مملوک خود می پرورد
ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست
هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند
بس پریشانی بباید بر دلش چون موی دوست
دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
هر کسی بی خویشتن جولان عشقی می کند
تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست
دشمنم را بد نمی خواهم که آن بدبخت را
این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست
هر کسی را دل به صحرایی و باغی می رود
هر کس از سویی به در رفتند و عاشق سوی دوست
کاش باری باغ و بستان را که تحسین می کنند
بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست
نیمه مهر است و یادگاران بی شمار برادر غایب هفتمین قاب . کاش دلتنگی ها را درمانی بود ...
غزل سعدی , تفالی بود به نیت حال و هوای این روزهای غریب...
یاد باد آن روزگاران.....
یاد باد
یاد باد
یاد ....
سلام
تولدشون مبارک باشه
سلام بانو
دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم
ور نسازد می بباید ساختن با خوی دوست
جای اون فرداد بی معرفت بدجوری خالیه
سلام آیینه شیدایی
میلادشون مبارک .حتما هر سال موقع تولدشون یاد شما ها می افتند ...بخاطر اون روزها ...
عادت کرده بودم به اون صفحه آبی و اون ابرهای تیکه تیکه سفید...میدونم خودت از هر کسی بیشتر سخت شده برات...اما من نمیتونم با این خونه جدید ارتباط برقرار کنم!
یادش بخیر فرداد شاعر عاشق ...هرجا هست تنش سالم و دلش همیشه شیدا
﷽
ماندن اگر و اما ندارد
خبری از ورود در دل دارد و تغمه ای از تولد بر لب
وقتی قرار است نوزاد به دنیا نیامده از دست برود
وقتی انتظار قدم های او در تقویم مادر هم به سکوت ختم شده ...
دیگر چه باک که سطرهایم از پشت عینک دل، خواندنی باشد یا تماشایی؟!
باز نیمۀ مهری دیگر
و تولدی که صاحبش نیست
تا شمع های فراق را فوت کند
اینمه دلتنگی
اینهمه نبودن
...
سلام آبی مهر و مهربانی
تولد دایی فردادم مبارک
سکوت عین سکوت است، بی همانند است

که پیشوند ندارد، بدون پسوند است
زبان رسمی اهل طریقت است سکوت
سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است
زمین یخ زده را گرم می کند آرام
سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است
سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد
سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است
سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است
سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است
سکوت کرد علی سالهای پی در پی
همان علی که در قلعه را ز جا کنده است
همان علی که به توصیف او قلم در دست
مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست
علی به واقعه جنگید با زبان سکوت
که ذوالفقار علی در نیام برّنده است
علی به واقعه کار مهم تری دارد
که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است
از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!
از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است
از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد
از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است
از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست
از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است
...
"حمیدرضا برقعی"
سلام بانویِ آبیِ مهر
راستی! مگه میشه دلی علیه دلِ شما باشه؟
خونه نوتون مبارک
خونه نو مبارک