شب است و تاریکی و تنهایی . و من به تو می اندیشم و نبودنت که مرا از من جدا کرده . پنجره را می گشایم و چشم در چشم ماه ترا طلب می کنم : شمع وجودم نذر آمدنت ...بیا...
شمع می سوزد و گل در هرم شعله اش عطر گلاب می پراکند و حالا روح من پروانه می شود در سوسو زدن آخرین شعله های شمع ... بالهای روحم می سوزد در پروانگی هایش ... شمع و گل و پروانه ... اما باز هم تو نیستی و اینجا چیزی کم است ...
باز چشم می دوزم بر ماه و می نالم: همه رنگهای زیبای پروانه ها فدای آمدنت ... بیا ...
نقره پاش مهتاب و نسیم خنک و صدای نوازش سرانگشتان باد در برگ برگ سپیدارها .........., شب و سکوت و نسیم خنک یاد تو . بلبل وجودم غزلخوانی می کند در فراق روی تو ! اینهمه زیبایی چیزی کم دارد ... تو را ! غزلخوانی بلبل هم آن شور و حال یاد تو را می خواهد... اصلا همه غزلهای دنیا قافیه و ردیفشان را گم کرده اند بی تو ...
غزل بی تو , سرهم کردن بی معنای واژه هاست... ردیف همه غزل های عاشقانه ام ... بیا ...
من تمام حس شاعرانه ام را گم کرده ام در بی تویی .... بیا ...
شمع که بشوم و ذره ذره بسوزم به یاد تو ...
پروانه که باشم و خاکستر بالهایم رها شود در نسیم یاد تو ...
بلبل روحم که غزل بخواند در فراق تو ...
اصلا تو که نباشی , این حجم تنهایی, تلخی لحظه های من است و آوار اینهمه دلتنگی , سنگینی اینهمه بغض... ثانیه های زندگی چه بی رنگند بی تو .... بیا ...
تو که نیستی من , من نیستم ! کتابم را , نوایم را , دعایم را , ربنایم را , همه حس های قشنگ زندگی ام را گم کرده ام بی تو!
من , من را گم کرده ام بی تو ...
بیا و به قلب من باز گرد و مرا رها کن از این خستگی مدام ... بیا و رهایم کن از این منِ بی تو....از این منِ بی معنا...
بیا و مرا به تو باز رسان .... مرا به من باز گردان ... بیا و پناه همه خستگی هایم شو ... بیا و آرام لحظه های بی قراری ام باش ... بیا ... بیا و شور و حال زندگی را به من باز رسان ...
ای همه ی حس و حال بودنِ من , بیا و حال مرا با خود به من برگردان ...
بیا که دلتنگم ... کجایی ماه نقره پاش شبهای تنهایی ام ... بیا ....
پی دل نوشت :
رفیق همیشه همراه مهربانی , تولدتان مبارک.
مهربان برادر بهارانه ام , امپراتور همیشه بهاران , شادم از آمدنتان , شادی قرین لحظه هایتان.
سمیه عزیزم , گل نیلوفری ما , بیا و بمان تا دنیایمان رنگ گیرد با تو ...
برادر کهکشانی ام , یادم نمی رود خواستن آرامش لحظه هایتان از خداوندگار مهربانی ها.
سایه همسایه دل , عجیب دلتنگت هستم نازنینم .
همیشه گرم و روشن باشد دلتان , برادر آفتابی ام.
برادر آسمانی ام , دانیال عزیز , ممنون که جرقه نوشتن این کلمات را در ذهنم ایجاد کردید.
زلال ترین عمه آبی ها , راضی شدید ؟
دوستان روان تر از آب , بودنتان انگیزه بودنم هست و شادم به داشتنتان . ممنون بودنتان .
وصل خورشید به شب پره اعمی نرسد
شایدم به خفاشک تنها نرسد
شما که خود از قبیله نورید بزرگوار , شما چرا ؟
مثل یک پروانه مرا دائم الاشتیاقش بگردان...در گلستانی که جز نرگس ٬گلی نمی روید!
سلام پروانه ی آبی عمه
راضیم
شکر رضایتتان را , هرچند می دانم که ....
همچو کودکی بازیگوش پای بر زمین می کوبم
و خواستنت را از آسمان
از ماه
از ستاره ها
از شمع
از پروانه ها
از خــــــــــــــــدا
میخواهم
هر کجا هستی
تو فقط... بیا
سلام شمع همیشه روشن بلاگستان
پروانه ات می مانم همیشــه
سلام گل مریم مهربان . ممنونت هستم عزیز دل .
تولد ر فـ ـیـ ـق عزیز بلاگستان هم مُبارکا باشه
یه چی بگم؟
این پُست یه عکس کم داره
یه عکس قشنگ
سلام وبسایت باحالی داری مرسی راستی اگه خواستی کسب درآمد اینترنتی داشته باشی بیا سایت من خوشحال میشم :X
به به چه موسیقی کلامی زیبایی . لذت بردم. خیلی جاری و ساری. موجز و پر معنا.
سلام دوست من .حرف دلت خیلی بر دلم نشست.
سلام ویس عزیزم . چه شاد شدم از اینکه بر دلت نشست آهنگ این کلمات که از دلم بر امدند ...
زنده باشی نازنینم .
با آنکه بال ندارم لحظه ای فکر پروانگی رهایم نمیکند
ولی شاید با همان پوتین های خاک خورده ....
آخه پوتین ها هم ماه را دوست دارند ، هم مرا
شمع و پروانه هم تا ابد شرمنده سوختن های آن روزهای دور و دیرند ... انسانهایی با دو بال نور ... پروانگی با آنها معنایی دیگر یافت ...
سلام مهربان ماه پولک
کجا میگردی؟ کوچه پس کوچه های را شیخ گشت چراغی در دل بیفروز که یار وغار وغزل همه جمعند ومنتظرند وان یکاد بخوانی
هرشب کسی می آید ارام
ماه را می دزدد....
....
...
دی با چراغ گشتم و یافتم : اینکه از اویم و با او نیم ! اینکه همه ام از اوست و دلم با اوست اما ...
کاش ماه بیاید و تمام دلم را بدزدد و با خود ببرد به سرای امن همیشه ...
سلام برادر .
در پروانگی هایت او را دیده ای
شاید همان شعله ای بود که دست بر بال های زخم خورده ات می کشید و تو سوختن می خوانی اش
شاید همان واژه ای است که از قلمت می تراود و تو بی خبر در انتظار غزل و قافیه و ردیفی
ایمان دارم که او جایی در کنج در مهربانی عمیق تو خانه کرده است. به دنبالش نگرد او جایی در تو رخنه کرده، این را از همان نرگس های بهارانه نگاهت می شود خواند
فراقی نیست نازنین
و این حجم عظیم تنهایی و تلخی لحظه ها و دلتنگی عمیق شاید فقط عاشقانه ای آرام باشد برای وجود لایزالش
او در ایمان و دعا و ربنای تو همراهی ات می کند این را نیایش های همیشگی ات گواهی می دهد
سلام سهبای نازنینم
گفتم که بازگشتم آمدم تا دوباره مهربانی را در کلاست مشق کنم
این بار رفتنی نیستم آمده ام تا خودم باشم
راستی تولد ر ف ی ق را از اینجا هم تبریک می گویم (خانه تو فرصت مغتنمی است برای پاسداشت دوستی ها)
اینها که گفتی برای من دور از من افسانه اند و رویا , نازنینم , اما اینرا هم با تمام وجود اقرار می کنم که شاید این عاشقانه آرام را بپذیرد از من تنهای خسته ...
سلام سمیه جانم . شادم به دوباره آمدنت و امید دارم برای نوشیدن از افکار زیبایت عزیز مهربان دل .
غزل بی تو , سرهم کردن بی معنای واژه هاست...


و این مطلع ِ قصیده ای است برای تو
برای ِ تو که خلاصه ای از همه ی ِ نازخندهای ِ جهانی
بانوی نغمه های ِ دلکش !!
کتاب و دعا و نوا و ربنا و همه ی ِ حس های ِ قشنگِ زندگی در سایه سار ِ تو جمع است و چقدر ثانیه های ِ
دنیای ی مجازی با بودنتان رنگ می گیرد !!
ومن در ازدحام ِ کوچه ی ِ هر روز
عطر و گلاب و نبات اندیشه ام را
از زلالستان افکار شما
می خرم !!
سپاس بودنتان را
و سپاس اندیشه تان را
که معدن ِ لایتناهی ِ صداقت است
لال می شوم در برابر اینهمه زلالی مهرتان رفیق عزیز . شرمنده تاخیر دوباره ام ... باز هم میگویم میلادتان سراسر نور و شور مهربان .
خانه تو فرصت مغتنمی است برای پاسداشت دوستی ها
چقدر زیبا گفتن نیلوفر مرداب بلاگستانمان
سمیه عزیز
مرسی بابت عکس بانو
لطف دارد سمیه ام و مهرت چه شرمنده ام می کند مریم جان .
ناقابل ! امید که بپذیری .
سپاس بانوی ِ آب و آیینه را
که من در مقابل ِ اینهمه
بزرگی و بزرگواری شان
سرم را پایین می اندازم
ودر مقابل ِ اینهمه مهربانی شان
سرم را ازخجالت بالا نمی آورم
و من لال می شوم ...
میلاد رفیق بزرگوار مبارک .
سلام خانوم کم پیدای عزیز
تو لطیف بی نشانی....یا همان پیدای پنهان...حال این سهباخانوم را...خوب بگردان
ای لطیف بی نشان ... حال همه ما را خوب بگردان ...
اصن تیر ماهی ها نشانه ای از قدرت خدان
تولدتون مبارک رفیق بزرگوار
[No Subject]
from reyhane zakeri to 1 recipient
Show Details
تا اطلاع ثانوی از عشق دم بزن
لطفا بدون فاصله با من قدم بزن!
گاهی به روی پنجره ی کوچکم بخند
گاهی جهان کوچک من را به هم بزن
خطی به نام عشق به پیشانی ام بکش
یک سرنوشت تازه برایم رقم بزن
اصلا بیا به خاطر این روزهای خوب
از هفته روزهای بدم را قلم بزن
بی فکر درس و کار همین چند لحظه را
با من نشسته ای فقط از عشق دم بزن...
الهام مردانی
یک سرنوشت تازه برایم رقم بزن ...
سلام ریحانه جانم . بگذریم از این اشتباه کوچک و حذف نکنیم این نظر زیبا را .
ای وای چه سوتی وحشتناکی
صاحب این سایه سار کجاست؟!
بله عمه جان ؟
سلام عمه
سلام ریحانه ذاکری
سلام دوستان روان تر از آب
سلام ...
سلام خانوم ذاکری
ای بابا خوب پیش میاد دیگه
سلام.
خیلی وقته که نیستم.نیستم چون حس و حال دنیای مجازی و ندارم . حس و حال دنیای مجازی رو ندارم چون دنیای حقیقی تمام قلب و روحم رو اشغال کرده و من بشدت تمام وقت در اختیارشم فعلا.
اینروزها دلم بسته به یه آرامشه که گاه ترس جدایی و دلکندن ازش تمام تنم و میلرزونه ،وقتی این حس میاد تو وجودم یاد تو و دلکندن از استاد قهرمانی میفتادم که من نمیشناختمش اما میدونم برای دل تو مایه آرامش بود....
قانون دنیا....قانون ...
نمیدونم...شاید تنها باید راضی بود به رضای او و تمرین بندگی کرد...
دلم برای اینجا تنگ شده بود خوشحالم که فرصتی شد تا دوباره اینجا بلند بلند فکر کنم
سلام زینبم . خوشحالم که باز دیدمت در سرایم , بخصوص وقتی هر آنچه راه است بر میهمانی سرایت بسته ای !
شاد بودم که شادی لحظه هایت را دیده بودم در آخرین بارها , اما با من بگو چرا کلماتت دلم را لرزاند عزیز دل ؟
قانون دنیا جدایی ست ؟
بیا و باز هم با من از شادی دلت و از حقیقتی به نام عشق بگو که در دقایقت جاریست ...
دلم برای پدرم تنگ شده زینب ...
سلام آجی سهبا
پستهای شما جادویی هست؟ورد خاصی داره که بعد از انتشارش شما یهو غیب میشی
به گمانم جادو شده ام زهراجانم ...
سلام به عمه طهورای عزیز
که یه آدرس نمیدن مزاحمشون بشیم
یادم رفت آخرین بار کی به شمعی که به یاد پروانه حضور پرطراوت تو که لحظه ای فضای خیالم را رها نمیکند ، نگاه کردم ! بیچاره شمع لحظه لحظه آب و آبتر شاید حالا دیگر کوتاه تر از آن شده باشد که حتی با عکس خود در غبار پنجره ،حرف بزند و چشمان من باز باز اما بسته تر از همیشه تا دمی هرم آمدنت را به هزار سال کرسی نشینی تنها یی ، نگذرد !
سلام مهربان
شمع دلت روشن چون خورشید.
از همین جا تولد رفیق عزیز را صمیمانه تبریک عرض میکنم .
سلام مهربان برادر کهکشانی ام . در برابر دنیای مهرتان سکوت می کنم ...
ممنون حضورتان .
سپاس مریم ِ عزیز را که با مهربانی اش مرا شرمنده می کند و


سپاس طهورای ِ مهربان را که با صداقتش مهر سکوت بر لب هایم می زند و
سپاس ریحانه ی ی نازنین را که لطافتِ طبعش به حریری از شبنم می ماند و
سپاس مهردادِ بزرگوار را که با بودنش پَر ِ پرواز می شود
و سلام بر بانوی مهر بانی های ِ ناب ، سهبای ِ عزیز
و سپاس رفیق عزیز را که حضورشان تداعی گر وفا و صفا و مهربانی ست...
مهربانی از شما رنگ می گیرد دوست خوبم . ممنونم .
داری تغییر می کنی!.. داری از دل می گی . داری باز تر مینویسی ... خودت و سانسور نکردی ..
و این نوشتن آرامش می ده .. باز هم بنویس !!
و چقدر بودن تو آرامش می ده سایه ام , باش و باش و باش ...
من از این شمعها دارم
ولی از اون ماهها ندارم
شبگرد که باشی هم با ماه رفیقی، هم با شمع آشنا ... شک ندارم که هر دو را دارید ...
سلام و عرض ادب
بسیار زیبااا
درودهای بیکران