ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
"هر جا که باشی و در هرحال که باشی, جهد کن تا محب باشی و عاشق باشی و چون محبت ملک تو شد همیشه محب باشی, در گور و در حشر و در بهشت تا به نهایت. چون تو گندم کاشتی , قطعا گندم روید و در انبار همان گندم باشد و در تنور همان گندم باشد.
مجنون خواست تا پیش لیلی نامه یی نویسد. قلم در دست گرفت و اینگونه گفت :" چون خیال تو مقیم چشم است و زبان از نام تو خالی نیست و ذکر تو در صمیم جان جای دارد , پس نامه به که نویسم, چون تو در این محله ها می گردی ؟"
قلم بشکست و کاغذ بدرید!
با دل گفتم که ای دل از نادانی
محروم ز خدمت که ای ؟ می دانی ؟
دل گفت مرا تخته غلط می خوانی
من لازم خدمتم , تو سرگردانی !"
( فیه ما فیه, مولانا جلال الدین محمد بلخی )
پی نوشت:
عوض شده ام , می دانم ... کاش عوضی نرفته باشم , کاش عوضی نیندیشیده باشم , کاش .... خدا کند عوضی نشده باشم !
چند شب پیش , خواب استاد محمد قهرمانم را دیدم....
الذین هم فی امورهم عاشقون والذین هم فی سلوکهم عارفون
همچنان نکته های نغز و سینه سرشار از محبت شما خوانندگان را می نوازد و انسان می سازد و اماره سوز است
اری محبت ملک سهبا شده است ..
یاد استاد قهرمان بخیر / یاد باد ان روزگاران یادباد
کوشش ان حق گذاران یاد باد ..
عشق همیشه است و استاد قهرمان استاد عشق و پیشاهنگ میدان محبت است و همچنان جرعه های ناب شراب عشق برجان می فشاند و شذرات محبت بر فراز فضا می پراکند ..که شذرات الذهب للعاشقین وقصه العشق لانفصام لها ..
در این حال و هوای دلم , هیچ چیز به اندازه دیدن نام شما و نظر ارزشمندتان شادم نمی کرد استاد عزیز . ممنونم از حضورتان . کاش بدانید چقدر دلتنگتان بودم .
عوض شدن شما حتما به سمت کمال است. این روز ها کسی به روی خودش شمشیر نمی کشد.با خودش حساب و کتاب ندارد.باری به هر جهت است ، کسی که می ایستد و خودش را مرور می کند حتما حرکتی به جلو دارد.
شمس می گوید :
این قدر ، عمر که تو را هست ، در تفحص خود خرج کن ، در تفحص عالم چه خرج کنی .؟شناخت خدا عمیق است ؟ عمیق تویی ، اگر عمیقی هست ، تویی
به استناد : من عرف نفسه ، فقد عرف ربه
کاش همین باشه ویس عزیزم , کاش همین باشه .
ممنون از لطفت .
و چون منصور را به پای دار بردند خواستند که مثله اش کنند. آنگاه که دست راست وی ببریدند ساعد و صورت به خون آغشته کرد
وی را دلیل پرسیدند
گفت :
رکعتان فی العشق . لا یصح وضوء ها الا بالدم
نمازعشق را دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون !
...
یعنی فقط دلم میخواد هی بخونم این نظر رو !
ممنون.
سلام بانو..

سحر هشتمین روز ماه مبارکه،و من در حین پهن کردن سفره ی سحری دارم تو سایه سار کامنت میذارم
فقط می تونم بگم از خوندن این پست حس خوبی دارم،یه حس قشنگ...
چقدر دلم براتون تنگ شده...
راستی امروز امتحان دارم،التماس دعا
ای جوونم ! قربون نازدونه قشنگم برم من .
منم التماس دعا .
راستی امتحان خوب شد ؟
عجب پی نویس عوض بدلی نوشتید خانوم !
حال که میگید عوض شدید...با کی عوض شدید؟!احتمالا دیگه پَستون نمیده ...دو روز کمتر بودما!
کی پسم نمیده عمه ؟ هر کی من رو ببره اشتباهی , حسابی سرش کلاه رفته ها ! گفتم که گفته باشم !
هر جا که هستی و هر جا که باشی بی آنکه جهد کنی هم محب خواهی بود و عاشق
همه مادرها عاشقند و همه دوستان حقیقی محب
آسوده باش که از دانه گندمی که می کاری یک دشت برکت خواهد رویید...
سلام سهبای نازنینم
در این عوض شدنت رازی هست حتما
ایمان دارم که روی به سوی کمال داری و در این تغییر قطعا راهت را به همان سو گشوده ای
بعد از مدت ها آمدم شاید خودم شده باشم
سلام عزیز همیشه دل . چقدر از آمدنت شادم سمیه ام ...
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را - نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال و در جنوب ترین جنوب همیشه در همه جا - آه با که بتوان گفت که بود با من و - پیوسته نیز بی من بود و کار من ز فراقش فغان و شیون بود کسی که بی من ماند کسی که بی من نیست کسی ... -دگر کافی ست "حمید مصدق"
دلم برای کسی تنگ است...
هزار بار هم که بگویی ناتکرار است
لمس دلت مستدام
دانیال
سخن عشق را باید هر لحظه و هر آن تکرار نمود و شما خود استاد مسلم این کلماتید برادر.
ممنونم .
اگه اشتباهی تو رو بُردن میشه سر کلاه رفتن
من حاضرم هزار بار سرم کلاه بره نرگسی
سلام عزیزدلم
قبول باشه نماز روزه هات
مرسی مریمم , مرسی از محبتت .
داری دلواپسی هایت را مرور می کنی !! نشسته ای و


در کنار ِ پاگردِ احساس
به رنگ های ِ از یاد رفته فکر می کنی !!
ومن می دانم که عاقبت
عوض می شوی و باز هم به عادتِ دیرین
تصویر ِ آفتاب را
با سلوکِ آیینه ها ، آشتی می دهی !!
عوض می شوی و
باز هم
مقابل ِ برگ ریزان ِ باغ می ایستی
آخ که ...
چقدر روزگار ِ تو
در پس ِ این عوض شدن
زلال تر و بی پیرایه تر می شود
سلام بر بانوی مهربانی ها
روزگارت قرین ِ عشق
چقدر این روزهایم رنگ مهربانی این کلمات را کم داشت رفیق همیشه خوبی ها . ممنونم .
چند وقت است چراغ شب من کم سوست
رمضانی بوزان در دل من، یا دوست
یا چراغ رمضان! در من روشن باش
من کیام غیر چراغی که شرارش اوست
دیگران در طلب دیدن ابرویش
بر سر بام شدند و روی من این سوست
دیگران در طلب ابروی ماه او
حجّت شرعی من رؤیت آن گیسوست
هر کجا میگذرم حلقه آن زلف است
هر کجا مینگرم گوشه آن ابروست
ماه من زمزمه در زمزمه پیش چشم
ماه من آینه در آینه رو در روست
ماه را دیدم و گفتم که صباح الخیر
ماه را دیدم و گفتم چه خبر از دوست؟
گفت من نیز به تنگ آمدهام از خویش
گفت من نیز برون آمدهام از پوست
تشنگانیم ولی تشنه دریاییم
در پی تشنگی ما همه جا این جوست
رمضان فلسفه گم شده بودا
رمضان زمزمه صبح و شب هندوست
رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق
رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست
گفت و آیینهای از صبح و سلام آورد
گفتمش هر چه که از دوست رسد نیکوست
غنچه روزه ما در شب عید فطر
باز خواهد شد اگر این همه تو در توست
رودی از آینه کن جان مرا، یا عشق
رمضانی بوزان در دل من، یا دوست
علیرضا قزوه
سلام آجی سهبا
رودی از آینه کن جان مرا با عشق
رمضانی بوزان در دل من , یا دوست ...
ممنونم زهرای عزیزم .
خام بدی پخته شدی سوختی
شمع خرد در نظر افروختی
مکتب تو عشق و دگرهیچ نیست
مکتب عشقت به هستی آموختی
«مَنْ عَمِلَ صالحاً مِنْ ذِکَرٍ او انثى و هو مؤمن فَلَنُحییّنهُ حیاةً طیبةً و لنَجْزیَّنِهُمْ أجرهم باحسن ما کانوا یعملون [ نحل، 97. ]».
سلام مهربان آبی
ماندن ماندگی می آورد و نسبت شما با آب برکسی پوشیده نیست و شکر که که جوشنده هستی مثل چشمه....رهگذران تشنه معرفتند
خوش آمدید برادرم . ممنون از لطف همیشه تان .
کاش ما هم خوابی ببینیم
سلام حمید عزیز. خوش آمدی .