سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

قصه های قاصدک ...




به بلندای سی و هفت قرن , یا به کوتاهی سی و هفت ساعت , نمیدانم ... اما سی و هفت سال گذشت از آن شب سرد زمستانی که پدر بی قراری اش را با قدم زدن در برفهای نیمه شبان التیام بخشید و مادر ...

سی و هفت سال گذشت و من هم مادرم و درک می کنم حال مادر و پدر را و می دانم , با تمام وجود می دانم که چه بر مادر گذشت و چه بر پدر و می فهمم تمام آرامشم را در کنار آنها ...

سی و هفت سال گذشت از خشک شدن آن درخت سیب که نذر ماندنم شد و من به این می اندیشم که آیا هرگز , آن درخت سیب شکایت نکرده بودنم را به نبودنش در درگاه مهربان خداوند نویسنده مقدرات ؟ کاش اینگونه نباشد ! کاش شرمنده آن درخت سیب و آفریدگارش نباشم ... کاش تنها کمی از حس زندگی آن سیب را با خود داشته باشم ...

سی و هفت سال به همین سرعت گذشت ....

 

قاصدک های مهربانی از دیروز برایم قصه ها گفته اند از مهر و لطف دوستان نابی که فراتر از دوست و برادر و خواهر , آشناترینند با دل و جان . حقیقت را می گویم اگر بگویم من در وجود این عزیزان ذوب شده ام و نیستم , وقتی آنها هستند . به گمانم گاه هستی آدمی , سایه ای از هستی دیگریست و من اکنون سایه ای بیش نیستم ... و چه شادم و شکرگزار .

قاصدک های مهربانی چه زیبا غزل می گویند از لطف و مهرتان ... زبان سخن ندارم . می شود در سکوت گنگ آلوده ام  بشنوید همه ناشنیده ها را ؟
نظرات 77 + ارسال نظر
سرزمین آفتاب سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:06 ب.ظ http://sarzamin-aftab.blogsky.com

تولدتون مبارک
انشاله صدسال عمرباعزت داشته باشید

سلام برادر بزرگوارم . ممنون از تبریک و لطف حضورتان .

طهورا سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:15 ب.ظ

واییییییییییی قاصدک های مهربانی
در آسمان دیدمت و روز به روز پر رنگ تر شدی و من چگونه به تو بگویم دلتنگ توام...بگویم چه قدر دوستت دارم...بگویم مثل عطر خدایی...امشب خوابم هم برای توست...نگاهم را می دوزم به آسمان دلم که همیشه پر از فانوس و بادبادک خواهد بود ...نرگس جان تولدت مبارک

عمه هنوزم گیجم و شما گیج ترم کردین ... به یگانه میگم عمه زنگ زدند , من میگم سلام و ایشون شروع کردند به شعر خوندن ...
ای جاااانم عمه با احساس خودم . وای خدا کاش پیشتون بودم عمه ...

راستی , امشب هم کیک تولد می پزین عمه ؟

طهورا سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:36 ب.ظ

امشب کیک مهربونی می پزیم ٬کیک دوست داشتن ٬کیکی که شیرینی اش تا زنده ایم زندگی مان را شیرین کند ٬تزیینش نمی کنیم ...تزیینش تو باش ...گل نرگس...
کنارش بنشین تا نگاهت کنیم

عمه ؟؟؟
خو من لال شدم که ....

یگانه سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:50 ب.ظ

شلوغ کنم؟

صاحب اختیاری خانوم گلم .

سپیده سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:51 ب.ظ

بازهم سلام بازهم تولدت مبارک بانو

شیرینی دوستیهاتون پایدار زحمت کیک رو عمه

طهورای مهربان کشیدن مرسی

سلام به روی ماهت نازنین . ممنونم عزیز همیشه دل .

سپیده سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:52 ب.ظ

خب یگانه جان آدم میتونه توتولد مامانش شلوغ نکنه ؟!

واللا جون خودم !

حمید سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:56 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

سلام. بازم تولدت مبارک آبجی
عمه کیک کجاست؟
بروزم...

سلام حمید عزیز . ممنونم برادرجان . همیشه بهروز باشی .

دانیال سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:00 ب.ظ http://poshteparchin.ir/

سلام.
با این‌که ندیدم‌تون از نزدیک، اما یه حس درونی مطمئنم می‌کنه که "مهربانی" کم‌ترین صفتی‌یه که بشه به شما نسبت داد...
خب چه کنم که زبان قاصر است و واژگان بی‌وفا لذا فقط می‌گم:
تولدت مبارک خواهر عزیزم. [اینجا حیف گل نداره خب. گرچه ما خودمون گل‌ایم!!!]

سلام .
من هم با وجودی که ندیدمتون از نزدیک اما مطمئنم به صفای دل و مهر وجودت برادر عزیز . ممنونم از حضور پر لطفت .

حمید سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:28 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

یه کیکی چیزی نمیدید؟

کیک ؟ خب چجوری کیک بدم حمید ؟

مریم انصاری سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:29 ب.ظ

سلام سهبا جان.

تولّدتون رو تبریک می گم.

زندگیتون آروم و بی دغدغه باشه انشاءالله.

سلام عزیز . ممنون از حضورت . خوش اومدی

ر ف ی ق سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:36 ب.ظ http://khoneyekhiyali.blogsky.com

زندگی یعنی چه؟
شب آرامی بود...
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود ،
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من.
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا ،
لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد ؛
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم:
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست.
زندگی فاصله آمدن و رفتن ما ست.
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم!
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت.
زندگی درک همین اکنون است.
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است،
که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

سلام بر سهبای ی عزیز
این شعر زیبای سهراب تقدیم حضورتان
فعلا برای اینکه از قافله عقب نباشم
تولدتان مبارک
باز می گردم

قدر این خاطره را دریابیم ...
سلام رفیق عزیز . ممنونم دوست عزیز بابت این تبریک زیبا .

حمید سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:37 ب.ظ

پست پیشتاز! منم کادو رو پست می کنم!

باشه . من کیک رو پست میکنم اما راضی به زحمت کادو نیستم . راستش همینطوری شرمزده از اینهمه محبتم .

حمید سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:38 ب.ظ

چه کامنت دُرِ درازی گذاشته ر ف ی ق!

تو که آشنای سهرابی حمیدجان .

سپیده سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:40 ب.ظ

خو من دلم تنگ شده واسه تولد گرفتن

از وقتی نیستی , دیگه تولدهامون رونق نداره سپیده جانم ...

حمید سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:46 ب.ظ

بله سهراب در دل ماست...
منظورم از کامنت در دراز یعنی بلند

فهمیدم حمیدجان , و میدونم که خوشت اومد از کامنتشون . مگه نه ؟

حمید سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:51 ب.ظ

خوشم اومد که تعریف کردم.
دستشون درد نکنه.
سهراب رو مهربونا می خونن

موافقم حمیدجان .

ر ف ی ق سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:58 ب.ظ http://khoneyekhiyali.blogsky.com

این هم شعر زیبایِ دوست
باز هم از سهرابِ بی بدیل
تقدیم به دوستِ خوبم حمید خان عزیز
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش
به شکل حزن پریشانی واقعیت بود
و پلک هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دستهاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند.
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته ی صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما ، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله ی نور ها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ در ها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.

ممنونم رفیق عزیز . دوستی با شما افتخار من است .

حمید سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:03 ب.ظ

ممنون رفیق. امشب با تولد آبجی و شعرای سهراب پر شدیم از مهر خدا...
مرسی


ممنون از همه دوستان خوبم . خداوند همه تون رو حفظ کنه .

معصومه سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:13 ب.ظ http://masoomtaren.blogfa.com/


به نام خدا

سلام گل نرگسم

امروز با شکوهترین روز هست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد

و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد

به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی

روز تولدت را با آسمانی پر از ستاره های چشمک زن با

دشتی پر از شقایق ها و با آرزوی موفقیت برای تو به تو

تبریک میگویم.. گل نرگس مهربون من تولدت مبارک

سلام معصومه جان . ممنونم عزیز مهربان از تبریکت که نشان دل پرمهر شماست . همیشه سلامت باشی و شادمان نازنین .

زهرا چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:02 ق.ظ http://anywherewithu.blogsky.com/

تولدتون مبارک آبجی سهبا
دارم لحظه شماری میکنم واسه فردا

سلام زهراجانم . خوشحالم که دیدمت . روز به یادماندنی ای بود عزیز دل .

جوجه اردک زشت چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:06 ق.ظ

شادیانه های سرو و صنوبر شنیدنیست در این شب عزیز که حجت خدا برمهربانی تمام شد
تولدتون مبارک

سلام برادر . ممنونم از این همه مهربانی ...

ریحانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:21 ق.ظ

بازم دیر رسیدم که

تو رو خدا ببخشید سهبا خانوم ...
.
تولدتون نیکو ....انشالله هزار سالگیتون .....لخند نصیبتون بانو

دیر کجا بود ریحانه جانم . ممنونم از تبریک به موقعت عزیز مهربان . لبخند همیشگی لبهای قشنگت عزیز دل .

محبوب چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:05 ق.ظ http://mahboobgharib.blogsky.com/

تولدت مبارک نرگس عزیز و همیشه مهربان و دوست داشتنی ام

خوش آمدی محبوبه عزیزم . ممنون از تبریکت نازنین .

مریم چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:52 ق.ظ http://غ

تولدت مبارک ابی مهربان پنجره ها

مرسی مریمی مهربون .

میلاد چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:59 ق.ظ

شکوفایی دوباره تون مبارک خانوم معلم با دانش و با معرفت

خوش اومدید

انشالله همیشه سلامت و تندرست و مانا باشید

انشالله همیشه لحظه تتون مثل همیشه پر از معرفت و عشق بباشه

روز زیبای تولدتون مبارک

به به ! سلام آقا میلاد عزیز . خوش اومدی برادر . ممنونم از تبریک و از لطف نگاهت . مانا باشی .

دختر مردابی چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:08 ق.ظ http://termeyeroya.blogsky.com/

حضور بعضی ها نعمت است
در حضور گروهی می شود طلوع کرد
و در کنار برخی از آدم ها می توان تا همیشه آرام بود
و تو یکی از آن آدم های خاص و دوست داشتنی هستی که در هر سه گروه جا داری
من تو را نعمتی می دانم که دوستی را به یادم انداخت
و خورشیدی که می شود در کنارت طلوعی جاودانه داشت
و رفیقی که صدا و قلم و حضورت تا همیشه آرامم می کند
سهبای نازنینم
نرگس مهربانم
تولدت مبارک
این سال ها فزونتر و تنت سالمتر و قلبت شادتر و آرامشت جاودانه تر

در برابر مهربانیت و قلم و اندیشه ات همیشه کم می آورم گل نیلوفرم و تو خودت این را خوب میدانی ...
ممنونم که هستی نازنینم . ممنون .

تنفس چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:01 ق.ظ

خطی کشید روی تمام سوالها
تعریف ها،معادله ها،احتمال ها
خطی کشید روی تساوی عقل و عشق
خطی دگر به قاعده و مثال ها
خطها به هم رسید و به یک جمله تمام شد
با عشق ممکن است تمام محال ها
سلام نرگس عزیز.
تولدت را تبریک میگویم به تو که سرشار از عشق و مهربانی و محبتی . امیدوارم سایه مهربانی هایت بر سر همه عزیزانت مستدام باشد .به خانواده ات تبریک می گویم ، برکت وجودت را .
سلامتی و سعادت نثار وجود با محبتت.

سلام عزیزترینم ...
شرمنده همیشه محبتهای نابتان هستم مهربان . ممنونم از بودنتان و از تبریک زیبایتان .
شاد باشید و برقرار .

ر ف ی ق چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:04 ق.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

قاصدک خبر آورد
که پیچک های ِ دیوار ِ خانه تان
به خورشید رسیدند و
از سقفِ ابری ِ زمانه
ستاره بارید
سال
سال ِ هزارو سیصد و ...
اصلا سال به چه کار می آید بانو !!
روز
روزِ تولد نور بود و مهربانی
و نمره ی خالق برای ِ آفرینش تو ( بیست )
اصلا
قرار بر این بود که از اول
تو سایه سار ِ زندگی باشی و
پدر و مادر سایه ای بر سر ِ تو
و حالا در پس ِ این سال ها
سالروز ِ آمدن ِ توست
سالروز ِ درخشیدن ِ ستاره ی سهبا
یا شکفتن ِ گل ِ نرگس
البته فرقی هم ندارد !!
چه ستاره باشی بر آسمان
چه گلی باشی در باغچه ی مهربانی ها ،
همیشه نور از معرفتت می بارد و
ِعطر ازِ عشق و مهربانی ات ...
پس بی ریا می گویم :
تولدت مبارک


و من بی ریا و با زبانی لال از اینهمه مهربانی و صفای تان می گویم : ممنونم رفیق عزیز . ممنونم از حضور و محبتتان .
برفراز و برقرار باشید هماره .

منیژه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:10 ق.ظ

سلاااااااااااااااااااام...من بازم اومدم...
تفلد تفلد تفلدت مبارک...
دست...دست...
یگانه جون بدو بیا شلوغ کن. منم هستم به سن و سالم نگا نکن خاله...به وقتش آتیشی میسوزونم که بیا و ببین...
باور نداری از عمه بپرس...
وااااای تفلده عیده شما مبارک...
لی لی لی لی...
happy happy birthday's...happy happy birthday's...
ما تفلد میخوایم...
کیک میخوایم...
کادو میخوایم بدیم...
سرو صدا میخوایم...
شلوغ کردن میخوایم نرگسی ...بدو...

ای جووونم مهربانوی قشنگم . خوش اومدی منیژه جانم .
سلام . ممنون از اینهمه انرژِی نابت .

لژیونلا چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:10 ق.ظ

تولدتون مبارک. شاد باشید@-}--

ممنونم عزیز . خوش اومدین .

یگانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:34 ق.ظ

هَی وای من!
چه خبره اینجا!!!!



پ.خصوصی.ن:(مامان؟آخه من چجوری این کارو کنم؟!)

کدوم کار رو مامان ؟

یگانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:36 ق.ظ

آقا من همین جا کلی اعلام می کنم!
(شرمنده مامان...خیلی زیادن!)


هر کی اومد اینجا ، تبریک گفت تولد مامانمو


انتظار تشکر و قربون صدقه و لبخند نداشته باشه!!
وظیفش بوده!

یگانه خطاب به همه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:38 ق.ظ

دوستان عزیز حتما در صورت وقت اضافه کامنت بالا رو مطالعه بفرمایید


بعدش یک نفس عمیق بکشید
و سعی کنید لبخند رو فراموش نکنید

بالاخره تولده!!!

یگانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:42 ق.ظ

دوستان عزیز در صورت تمایل می تونین از من خواهش کنین تا بیشتر درباره ی تفاوت لطف و وظیفه براتون توضیح بدم!

میشه واسه من توضیح بدی ؟!

یگانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:45 ق.ظ

راستی هر کس آدرس و کد پستی و از اینا خواست من در خدمتم!
(مامان جان من این کامنتو پاک نکنیا)

بالاخره مامان من از روی حجب و حیا و متانت یک تعارفی می کنه!شما نباید جدی بگیرن که!

بلههههه


یگانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:48 ق.ظ

در ضمن این یک روزه من مامانمم!!!
یعنی مامانم منه!!!!
نههههههه
منظورم اینه که...که...
آها
من نمایندشم!

پس اگر خدایی نکرده کاری چیزی داشتین کارآگاه یگانه در هر ثانیه از شبانه روز همراه شماست!!

یگانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:51 ق.ظ

بیا!!!
حالا هی بگید شلوغ کن!

آخه من با خودم که نمی تونم شلوغ کنم!

یگانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:54 ق.ظ

یوهو

یوهووووووووووووووووووووو

کسی اینجا هست؟
(به جان خودم هیچ کس از دو فرسخی اینجا هم درحال عبورر نییست...وگرنه من دست بسته میاوردمش اینجا مامان!)

سپیده خانم؟
منیژه خانم؟
عمه خانم؟
سوسن خانم...ابرو کمون...

یگانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:00 ب.ظ

هورااااااااااااااااا
قربون عمه جون طهورا ی مامانم برم که انقدر با کمالات!
به به به به
چه عمه ای
چه عمه ای
چه عمه ای
(همین الان بستتون رسید!)

عمه جون عمه ی منم میشید؟

یگانه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:05 ب.ظ

میگم سال بعد اگه کسی خواست برای مامانم هدیه ای تحفه ای برگه سبزی خلاصه چیزی بخره کتاب کودک یاری تهیه کنه!


من این همه از زندگی و امتحانم زدم اودم اینجا اونوقت...
خیلی بدی مامان


اصن دیگه اینجا نمیام


تلفن منو ریجکت می کنی دیگه...آره؟

طهورا چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:14 ب.ظ

یگانه؟لو نده خب

منیژه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:18 ب.ظ

فدات شم یگانه جون من اینجام دستم بنده خاله...دارم آماده میشم واسه تفلد

منیژه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:19 ب.ظ

به به عمه خانم ما...
سلام عرض کردیم عمه جووووونم...الهی من فدات بشم

طهورا چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:24 ب.ظ

سلام منیج جان ...اونوقت آماده می شی ٬یعنی چی؟
یعنی داری پیش بند می بندی و دستکش دستت می کنی ظرف هایی که من برا کیک آردی کردم بشوری؟

منیژه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 01:21 ب.ظ

نه عمه جونم خودم آماده میشم ...واسه مهمونی
البته کمک هم میدم خو...

منیژه چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 01:23 ب.ظ

الو...یگانه کجا رفتی خاله؟؟؟

رها چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 01:30 ب.ظ http://gahemehrbani.blogsky.com/

توادتون مبارک عزیزم
شاد باشید

سلام عزیزم. ممنونم خانومی .

سیب ترش چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 01:31 ب.ظ

تولدتون مبارک...
لبخندتون همیشگی بانو ...

مرسی الهام جانم . شاد باشی همیشه .

بابک اسحاقی چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 03:59 ب.ظ

سلام سهبای عزیز و مهربون
برای سلامتی تو دعا کردن مثل دعا کردن برای تداوم مهربونی توی دنیاست
دعا می کنم همیشه سلامت و شاد باشی
و خدا نگهدار تو و خانواده و دو تا گل قشنگت باشه
غصه ها ازت دور
تولدت مبارک

سلام آقا بابک عزیز . چقدر شرمنده لطف شما شدم دوست خوبم . ممنون از محبتتون و شادم به بودنتون .
سلامت باشید و شاد . قلبتون سرشار مهر و امید . بازم ممنون .

م چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 04:47 ب.ظ

تولدتون مبارک ...
سایه مهربانی تون همیشه مستدام باشد ....

ممنون . مطمئنی د رمورد مهربونی ؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد