سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

آفتاب که بتابد بر دل ...

                                          سوغات سفر , برای تویی که عزیزی ...


وقتی نباشی , نبودنت عادت می شود ! نبودن عادتت می شود ! غریبه می شوی , فراموش خواهی شد !

وقتی غریبه شوی , با خود , با دیگری , با قلم , با هر آنچه رنگی از دل دارد , با زندگی غریبه می شوی ... با دل غریبه می شوی ... لحظه ها بر تو سخت می گذرند ... سخت .... سخت !

و دردها می آیند ... یک یک دردها بر تو و جانت فرو می آیند به خشم ... درد دل , درد روح , درد سر , درد تن , درد تنهایی , درد فراموشی ...درد غریبگی ... غریبگی با هر آنچه نسبتی دارد با زنده بودنت ....

رفتن گاه خوب است , برای التیام , برای آرامش , برای دمی آسودن , لختی فراموشی ....

برای کشف , درک اینکه کجایی و قدرت چیست ؟ قدر بودنت برای خودت , برای  دیگری , قدر بودنت در زندگی ... قدر زندگی برای بودن تو ...

چقدر زنده ایم در گذر زندگی ؟ چقدر قدر داریم در زمان زندگی ؟ چقدر می ارزد بودنمان ؟

رفتن گاه خوب است  و گاه تلخ ... اما همیشه رفتن .... ؟  اما همیشه ماندن ..... ؟ و برزخی همیشگی میان ماندن و رفتن ... ؟

کاش بیرزد بودنمان .... کاش قیمت یابد رفتنمان .... کاش قدر یابیم در ماندن و رفتنمان ....

پی نوشت 1:

لجبازی با دل , گاه زندگی را سخت  می کند در گذر دلتنگی هایی که نفست را می برد... کاش این ریاضت ها, بی حاصل نباشند !


پی نوشت 2 :



صبح زود , وقتی روزت میانه مهر و ماه شروع شود , وقتی شرقت مهر باشد و غربت ماه , هر دو تابان , هر دو سخن گویان , هر دو نشان حضور یار مهربان  , دردها از جانت رخت بر می بندند و بودنی نو انگیزه می شود برای تو و برای آغازی نو ... آنوقت عزم جزم می کنی تا گم شده ات را بیابی ... گم شده ای به نام دل ... کاش هیچگاه گم نشویم ...



پی دعا نوشت :

نازنینم , آفتاب را برایت به دعا نشسته ام ...

نظرات 60 + ارسال نظر
ریحانه یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:36 ب.ظ

سلام....

رسیدن بخیر

سلام نازنین . ممنونم .

جوجه اردک زشت یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:24 ب.ظ

سلام مهربان آبی

بودن گاه بهشت است برای کویر

سلام برادر . بودنتان بهشت است برای کویر وجودم .

سایه یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:24 ب.ظ http://bluedreams.blogsky.com/

سلام و سفرها بی خطر ...

آفتاب چشمانش همیشه روشن ...

سلام سایه دلم . دلتنگت بودم عزیز مهربانم .
آفتاب چشمانش , آفتاب چشمانت , همیشه تابان .

[ بدون نام ] یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:31 ب.ظ

سلام سهبا جان
خورشید و ماه زینت آسمان
کوه و دشت و رود ...زینت زمین
عشق و ایمان زینت دل
گاهی دل پشت ابر دلتنگی پنهان می شود ...اما هست ...می تپد ...پس باش ... بمان ...که خانواده ...دوستان ...همه و همه دوستت دارند ...
لج با دل ممنوع
این عزیز را دعا گویم.

سلام مهربان عمه ام . دلتنگتان بودم شدییییددددد!!!
ممنون که هستید .

طهورا یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:32 ب.ظ

اسمم جا افتاد

جوجه اردک زشت یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:38 ب.ظ

من از تب دلم واضح است که کویرم...به روزم با مدار مشترک

تب دل باران می باراند بر جان ... کویر با آن نسبتی ندارد ... مدارهای مشترک هم داستانی ست شنیدنی ...

حمید یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:19 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

سلام

علیک سلام برادر عزیز عصبانی !

وروجک یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:30 ب.ظ

کاش هیچ وقت گم نشویم
سلام آبجی سهبا
رسیدن بخیر

سلام وروجکم . کاش هیچوقت گم نشویم .
دلم تنگ شده بود برات . خوش اومدی .

وروجک یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:31 ب.ظ

نشانه ها گویای این است هم اکنون آنلاین و پاسخ گویید
چ عالی
جای دوستان خالی

تقریبا و تا زمانی نسبتا اندک !

وروجک یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:35 ب.ظ

همین زمان اندک هم واسه من غنیمته

و برای من هم ...

حمید یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:35 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

عمه طهورا کجایی پس؟
رسیدن بخیییر آبجی!
جناب عمه طهورا لطف بفرمایید و بیاید وبلاگ من و خودتون رو کاملا معرفی کنید دارم میمیرم از کنجکاوی!!

چه خبره اونورا مگه حمید عزیز ؟!

آوا یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:39 ب.ظ

سلام سهبا جان
دلم برات تنگ شده بود...
خوشحالم که برگشتی...
سفر خوش گذشت؟؟؟؟؟
باور کن نبودنت عادت نشد......

سلام عزیز مهربان . و من هم ... کاش نشانی ای از خودت می گذاشتی نازنین ...
ممنونم .

جوجه اردک زشت یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:41 ب.ظ

از یک ساعت پیش دنبال یک جمله خاص بودم و آوا کمک کرد به جواب برسم


باور کن نبودنت عادت نشد......


ممنون شما و آوای عزیز .

طهورا یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:42 ب.ظ

یعنی چی حمید خان؟!

پسر باران یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:47 ب.ظ http://boyofrain.blogfa.com/

سلام رسیدم بخیر
عکس ها زیبا بودند مخصوصا اولی

سلام . رسیدنتان بخیر . لطف داری شما . اولی هدیه ای ست مختص عزیزان این سرا .

حمید یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:52 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

یعنی اینکه من یه عمه ایی دارم که نمی شناسمش!

یعنی چی میخوای در مورد عمه بدونی تو آخه ؟!

حمید یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:59 ب.ظ

هر چی!
من یه عمه دارم اما نمی دونم کیه!

ای بابا ! عمه طهورا ؟؟؟ خب گناه داره پسرمون ...

حمید یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:07 ب.ظ

طهورا یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:11 ب.ظ

سهبا جون غصه نخور رفتم خومو معرفی کردم

حمید یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:12 ب.ظ

آره اومد کارت کشید رفت!

کارت حضور و غیاب دیگه , نه ؟

حمید یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:18 ب.ظ

گفتم خودتونو معرفی کنید مثه سرباز اومدن معرفی کردن!
عمه طهورا هستم از گردان 21 لشکر زرهی نیروی زیر زمینی!

طهورا یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:22 ب.ظ

نخیر منو سهبا تو نیروی هوایی هستیم .از آسمونیم
مگه نه سهبا جان؟

حمید یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:28 ب.ظ

عه منم از نیروی هوایی هستم!
من جوجه شاهینم شما چی؟

طهورا یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:31 ب.ظ

من گرد و غبارم

حمید یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:32 ب.ظ

گرد و غبار گل ها؟

فریناز یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:35 ب.ظ

کاش آفتاب بیاد...
بحق آفتاب پر مهر عکستون بانو
خداوندا
به نورانیتت قسم...

سلام فرینازم ...

حمید اسکندری تربتی دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:00 ق.ظ

سلام

چقدر خوبه که دقیقاً در همون روزی که قصد داری پیامی بنویسی مبنی بر اینکه چرا یک نویسنده خوب فضای مجازی مدتی است بیکار شده است و خبر تازه‌ای از خودش و پدرش (و آن غزل‌های ناب و دلربایش) نیست، بیایی و ببینی وبلاگ به روز شده است، آن هم با یک نوشته از نوع دل و با موضوع دل و بسیار زیبا

این‌ها رو گفتم که هم عرض ادبی کرده باشم و هم شما رو آگاه کرده باشم که، اگر مدتی است نظری نمی‌دهم دلیل بر آن نیست که اصلاً به این سایه‌سار سر نمی‌زنم و مطالب آن را مرور نمی‌کنم

التماس دعا
یاححق

سلام . خوشحالم که نبودنم در این چند روز , شما رو به این تصمیم خوب وادار کرده ! اگه بدونم اینطور میشه , هر از گاهی غیب میزنم ها !

نازنین دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:18 ق.ظ

سلام بانو
خوبید؟

امیدوارم آفتاب همانطور که به دل شما می تابد بر آن عزیز هم بتابد

سلام نازنینم . امیدوارم مهربان ... امیدوارم ...

سمیرا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:02 ب.ظ http://nahavand.persianblog.ir

خوش به حال مخاطب این سطرها....برای من هم می شود آفتاب را به دعا بنشینی؟

مخاطب این سطرها همه دوستان این سرا هستند عزیز خواهر , شما هم ... الا سطر اخر که ...
آفتاب در دلت است سمیراجانم ...

سرزمین آفتاب دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:44 ب.ظ

درد غریبگی با هر آنچه نسبتی دارد با زنده بودنت ....

من چقدر با این عبارت... بگذریم

شما با این عبارت چه ؟ همذات پنداری کردید ؟
چشم ! می گذریم ...
راستی سلام . خوش آمدید .

رها دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 03:35 ب.ظ http://gahemehrbani.blogsky.com/

کاااش گم نشویم...
آمدن ها و رفتن ها را یک جور دیگر بینیم ... شاید مسیر را بهتر ببینیم باید...
برقرار باشید سهبا جان

می شود هر چیزی را جور دیگری دید ... حق باشماست رهای عزیزم .
زنده باشید مهربان .

روی ماه خداوند را ببوس دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 05:31 ب.ظ http://saraab2012.blogfa.com

میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم
بگو سلام بگویم یا خدا حافظ...

بی پذیرایی دعوتید./

حالا سلام بگم یا خداحافظ ؟

بی دعوت هم می آییم به دیدن عکسهای زیبای شما .

سیب ترش دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:13 ب.ظ

سلم بانو
لحظه هایتان آرام ...

سلام الهام جانم . دلتنگت بودم عزیز مهربان . کجایی تو ؟

طهورا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:37 ب.ظ

امروز داشتم با دلم حرف می زدم ...وقتی اون شروع به حرف زدن کرد ...من یواشکی توی دلم از داشتنش تشکر کردم ...اما دلم فهمید ...
قدر دل...

خوش به حال دل شما که شما رو داره ... یا شایدم برعکسش , خوش به حال شما که دلتون رو دارین و قدرش رو هم می دونین ...
دل دار باشین همیشه عمه جانم .

طهورا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:38 ب.ظ

سلام

سلام به روی ماه مهربان عمه طهورایم .

طهورا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:44 ب.ظ

خب نگرفتی دیگه ...دل های ما به هم ربط داره من با دلم حرف می زدم شاید دل شما بوده ...یکی بودن دل ها

در مرتبط بودن دلها که شکی نیست عمه جانم ! اما من گاه گم می شوم در ازدحام درهم افکار پریشانم ... ولی شما , نه !

ریحانه دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:00 ب.ظ

منم سلام به همگی
خوبید ؟!!

سلام گل نازبوی قشنگم . خوبم . شما هم خوب باش .

حمید دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:02 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

دل منم ربط داره ها
سلام

بر منکرش لعنت حمید عزیز . سلام .

طهورا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:27 ب.ظ

خب دلهای بزرگ افکار بزرگ ...شلوغی بیشتر ...اما روشنتر...آفتاب و ماه هم دوتایی بهش می تابند ...چه دلی داری ...

چه دلی دارم من ؟!

طهورا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:49 ب.ظ

دل آفتابی و مهتابی

همینه دیگه ! همیشه سرگردون بین ماه و مهر !

طهورا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:58 ب.ظ

از جواب این کامنتاتون معلومه حال دلتون روبراه نیست
عمه فدای اون دل بیقرار

خدا نکنه عمه جان ! حال دل مسریه مهربان ... دل گرفته عزیزان , گرفتگی دل می آورد به همراه ...

طهورا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:02 ب.ظ

ببین سهبا خانوم من دلتنگم تو بیقرار اونوقت اینا باهم حرف بزنن چه شود...
این دل شماست
اینم دل من
باهم[...]
جای خالیش پر نمیشه !

آی گفتی عمه جان ... کاش دیالوگ منو با دوستم می خوندید تا می دیدید درجه جنون و بیقراری این دل پریشان رو !

طهورا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:09 ب.ظ

نگاه شکلک دلت کن ...می تپه ...برای دل دوستان...
دل من خیره س ...تکونش بده ...خب...غش کرده

دل شما خیره س ؟ دل شما دائم تاپ تاپ میکنه ! بی قراره و آتیشی ... باید بگیرمش اینقدر سر نخوره از دستم عمه ! غش کدومه ؟!

عمه جونم , شبتون آروم .

طهورا دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:11 ب.ظ

دیالوگ ...دوستتون ...خب بده بخونم درجه شو زود بهتون اعلام می کنم

تبش خیلی بالا بود عمه ! کار به دلشویه رسید ...

سیب ترش سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:20 ق.ظ

همینجا ...
زیر آسمان خدا ...
با دستانی نیازمند ...
و منتظر معجزه اش ...

همیشه باشی , سلامت و سرزنده و پر از معجزه لبخند .

حسام سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:39 ق.ظ

سلام ؛

رسیدن بخیر سهبا جان..

سلام . ممنون حسام عزیز .

شاعرشنیدنی ست سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 03:14 ب.ظ http://kha2ne-sher.persianblog.ir/

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها ...

جور دیگر باید دید ...
سلام . خوش آمدید .

فریناز سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 03:40 ب.ظ

سلام سهبا جون...

دلتون مث کهکشونه بانو...

سلام نازنین . کاش آرامش باشه تو دلم مثل دل تو عزیز دل .

مشتاق سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 06:59 ب.ظ

سلام..
سلام قبلی ما که بی جواب ماند..
گفتیم سلامی دوباره بکنم..شاید این بار جوابی باشد!شاید!

سلام سلام سلام ...
من شرمنده شما و بی جوابی تان . نبودم برادر بزرگوار ... زنده باشم و باشم , کدام بار بی پاسخ مانده سلامتان آخر ؟

مهرداد سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:49 ب.ظ http://kahkashan

سلام آبجی
رسیدن بخیر و خوشی .
امید که بعد اینکه خستگی راه رو از تنت بیرون کردی ، روحتو قانع کنی که قدر و منزلت بالایی بین ما داره !
شادباشی همیشه

سلام داداش مهرداد . رسیدن شما هم بخیر . مدتها بود سر نزده بودید به خونه خواهری ... که اگه بیاین و من داشته باشم حضور مهربونتون رو , چجوری خودم رو لوس کنم و دم از نبودن و رفتن بزنم آخه ؟ با کدوم رو ؟

سلامت باشی و پاینده که حضورتون یه کهکشان انرژِی میاره واسه خواهر . بازم ممنون .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد