سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

روز بارانی ...

صبح امروز با عکس باران شروع شد . اول صبح قبل از خروج منزل , گوشی را که برداشتم , دیدم داداش مهدی سه تا عکس از باران برایم فرستاده ... باران با آن قیافه اخموی بانمکش ...


از خانه بیرون زدم و عطر باران مشامم را پرکرد ! نفس کشیدم عمیق و آسمان را و درختان پاییزی را نظاره می کردم . و چند عکس از پیچک های یکی از خانه های مسیر ...

اداره رسیده بودم که نم نم باران و دانه دانه برگریزان همراه شده بودند با هوای ابری و البته کمی آفتابی امروز , رنگ  باران ...



نشسته بودم گرم کار که ناگهان صدایی مرا از جای پراند : رعد باران !

و رگباری تند و صدای باران ...

شب با نیایش از کلاس خط برمی گشتیم و سرمشق این بار با شکسته نستعلیق استاد پیله چی :

در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان    شرط اول قدم آنست که مجنون باشی ..

باران به شدت می بارید و ما قدم زدیم بی واسطه چتر و سرپناه ... خیس قطره های ریز باران , مشعوف از طعم باران ...



شجریان برایم می خواند از بوی باران  : بوی باران , بوی سبزه , عطر خاک ...

یادم آمد دعای همیشه باران :

ببار ای بارون ببار, با دلم گریه کن خون ببار, بر شبای تیره چون زلف یار, بهر لیلی چو مجنون ببار , ای بارون !


شکر خدای باران ...

نظرات 68 + ارسال نظر
جوجه اردک زشت سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:00 ب.ظ

سلام آبی
اینجا هم باران آمد و من شبانه ام بی چتر غرق برگهای خیس خاطره شد

سلام . رسیدن بخیر برادر ... خوش آمدید با هوای باران ...

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:01 ب.ظ

شب بخیر سهبا خانوم جان اونوقت ساعت ده و خورده ای عمه تون براتون چیزی نفرستاد؟
ای کاش میشد سرمشقتون و مشقتون رو هم ببینیم...

منظورتون فال قشنگ صبحه عمه جان ؟ چرا من یه عمه دارم شاه نداره !

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:01 ب.ظ

این جا هم باران آمد و من یاد تمام پرندگان و حشره های تکراری افتادم که در باران خیس شده اند

ای جانم عمه خودم ! آتیش بازی زیر بارون هم مزه میده , نه ؟!

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:02 ب.ظ

راستی چلچله ی خیس چه شکلی می شه؟

اینو باید از آقا بزرگ بپرسیم که آمار همه پرنده ها رو داره !

یه پرنده سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:02 ب.ظ

چلچه اگر درد نداشته باشد که صدا از یاد کاجهای برفی می رود چلچه یعنی بهار در گلوی گوزنهای شمالی پیله کرده است
چلچله رسم چای تازه دم اسکیموهاست وقتی از گل ریحان قصه ها می شنوند و آفتابگردان را خالکوبی می کنند تا أفتاب آبی شود

دیروز میخواستم آهنگ پیشواز موبایلم رو آهنگ " از سرزمینهای شمالی " بذارم پشیمون شدم شد آهنگ فیلم "پاپیون "!
حالا با این کامنت و خیس شدن دو سه ساعت پیش رسما دارم یخ میزنم !!!
ببخشید یکی اینورا یه استکان چای داغ نداره بده من ؟!

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:03 ب.ظ http://samandis.blogfa.com/

ای جانم باران خوردنی
اینجا هم بارون اومد. نم نم اومد اما اومد...

شکر اومدی حمید ! عکس باران سفارشی واسه شماست !

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:04 ب.ظ http://samandis.blogfa.com/

پی پادگان نوشت:
آقا من هنوز نرفتم پادگان!
عمه طهورا گویا ردیاب به من وصل کرده!!!

عمه ای دارم تا نداره !

جوجه اردک زشت سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:04 ب.ظ

بعد از باران امشب دو قوری چای خوردم و هنوز گرم نشده ام...با پیراهن آستین کوتاه به تماشای باران رفتن چای هم کارساز نیست

بفرمایید چای تازه دم ارل گری

بله ! نوش جان ! شما با پیراهن آستین کوتاه , زیر باران ؟!!! ای امان از دست شما !
ماناجان ؟ شما هنوز بلد نشده ای گوش بگیری عزیز خواهر ؟!

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:05 ب.ظ

بگیر برادرزاده جان چای دارچینی و داغ ...نسوزی

به به ! دومین چای , چای دارچین ! به گمانم تا صبح خوابم نبره عمه جان !

آوا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:06 ب.ظ

سلام سهبای عزیز
منم عاشق بارونم...
سالها پیش کلاس خوشنویسی می رفتم تا دوره ی عالی رفتم... ولی اان چند ساله که اصلا به قلم دست نزدم.. چقدر دلم برای خوشنویسی تنگ شد...
شاد و پیروز باشی سهبا جان

سلام آوای خوش آهنگ خوش نویس . خوش آمدی مهربان .

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:06 ب.ظ http://samandis.blogfa.com/

خیلی وقت بود باران رو ندیده بودم
ماشالا بزرگ شده

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:07 ب.ظ

نه خدایش داداش زبر و زرنگی داریا کجاس اون داداش کوچیکتون یه کم یاد بگیرن

منظورتون داداش مهدی هست عمه جان یا داداش امپراطور ؟!

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:08 ب.ظ

حمید خان این از خوبیای داشتن چند تا برادره که مثه ردیاب عمل می کنه خب...پای خاطراتشون که می شنیم از خنده روده بر می شیم ...امیدوارم همیشه موفق باشید

چلچله خانوم ...سرمشقتونو برامون بعدا بذارید لطفا

چشم عمه جان . براتون میفرستم حتما .

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:08 ب.ظ

ببخشید کدوم برادرا؟!

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:09 ب.ظ

برادرای عمه دیگه ...

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:09 ب.ظ

این خونه خیلی عجیب غریب شده!
من هیچی نمی فهمم!
نه از کامنتا! نه از پستا!
آقا به منم بگید خب!
خیلی احساس کودکسالی می کنم واقعا!!!

وااااا ! حمیدددددد !!!!!!!!!!

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:10 ب.ظ http://samandis.blogfa.com/

برادرای عمه میشه بابای من؟

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:11 ب.ظ

مجازی نه ...واقعی...
اصلن یه سرباز که کامنت می ذاره معلوم میشه خبردیاب نمی خواد...معلومه هنوز تو پادگان نیست

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:11 ب.ظ http://samandis.blogfa.com/

مجازی نه؟واقعی!
یعنی من یه عمه دیگه دارم؟
خب من فعلا دوره آموزشی رو رفتم! توی این ماه واقعا سرباز میشم!
تازه اون جایی که فرستادنم از صب تا شب پای اینترنتم!!!

شیطون شدی حمید !!! میگما ندیده بودم تا حالا که بین آموزشی و دوره اصلی سربازی اینهمه فاصله بیفته ! عجب شیر تو شیریه ها !

[ بدون نام ] سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:12 ب.ظ

داره بارون می باره و ..
باید بگم باز حس مشترکی داشتیم و یا به قول تو بر مدار مشترکی بودیم ..
قدم زدن در باران تماشای ریزش برگها و عکس گرفتن از پیچکها ..
البته تو عکس من هنوز سبزند !!
من فقط یه بارون بانمک کم دارم .. همین !

مثل همیشه سایه جانم .
بارون با نمک رو با هم تقسیم می کنیم . قبول داداش مهدی ؟!

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:12 ب.ظ

باران...
چه کودکش
چه آسمانی اش

همواره لبریز از لطافت است
لطافتی که هدیه خداست

کاش قدر روزهای بارانی را بدانیم

کاش قدر بدانیم ... باران را و باران را و همه ی هدیه های لطیف خداوند را .

ممنون از حضورتان .

سایه سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:13 ب.ظ

وای چه ناز شده باران .. قیافه ای گرفته ها !!

چرا کامنت اولی من بدون اسم اومده

می بینی ناهید ! فکر کن با این اداهاش چه بلایی سر من و مامان و بابا میاره پدرصلواتی !

فریناز سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:14 ب.ظ

چه بارون در بارونی
چه قشنگ...
دل منم بارون میخواد

یعنی نداشتین شماها بارون فرینازم ؟!

ر ف ی ق سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:15 ب.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com/

دلنوشته هایتان بی شباهت به تخیل باران نیستند و
ماه از آسمان دُهُل کوب
به تماشای ِ اندیشه تان نشسته است
شاید از زمین مهربانی هایت
بر آسمان ِ احساس ِ ماه باران می بارد
سلام بر مهربانی های اندیشه ات

سلام رفیق عزیز . راستش من فعلا مات نمایشنامه زیبای شمایم و هیچ نمی توانم بگویم الا تحسین ...

لطفتان همیشه بر سر این سرا و صاحبش هست و من همواره قدردان خوبیها و مهربانی هایتان هستم . ممنون .

وانیا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:15 ب.ظ

سهبای نازنینم
چقدر این پست حس و حال عجیبی داره مثه حس و حال وقتی که داره بارون میباره و من دلم رقص زیر بارون رو میخاد

سلام عزیز . خوش آمدی . رقص زیر باران بسیار دیدنی باید باشد ...

زیتون (تغذیه اعصاب) سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:16 ب.ظ http://zatun.blogsky.com/

سمیرا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:17 ب.ظ http://nahavand.persianblog.ir/

چقدر همه چیز قشنگ است! باران که باشد و ثنا که باشد و نیایش که باشد اشک ریزان آسمان هم دلنشین می شود...مگرنه؟

خدا که باشد همه چیز زیباست و اگر نباشد ....
سلام سمیرای دلم . چقدر دلتنگت شده ام عزیز مهربانم .

دانیال سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:18 ب.ظ http://danyal.ir/

از من عبور کن
دل من هم بارانی است ...

بارانی نبینمت داداش کوچیکه مهربانم ... چی میگذره توی دلت باز ؟!

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:19 ب.ظ http://samandis.blogfa.com/

منم باشم و این هایی که سمیرا گفت باشد همه چیز قشنگتر هم می شود!

دانیال سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:20 ب.ظ http://poshteparchin.ir/

ای جان. ای جان. عجب کوشولوی تو دل برویی. الهی
اون اخم‌ش هم تو حلق‌م رسماً! والا!
باران هم که خوشا به حالتان، خدا بیشترش کنه ولی این‌بار حسودی نمی‌کنم بهتون. آخه مام اینجا بارون داریم. باد داریم. والا!
ضمناً سلام علیکم. خداوند باران‌هاتون رو مستدام کناد. هم اون باران کوچولوی عزیز و دوست داشتنی‌ و هم باران رحمت الهی رو...

به به ! آقا دانیال عزیز ! کم پیدا بودی برادر ...
علیک سلام و رحمت خدا هم مستدام بر سر کارون دل انگیز شما انشاله !
خوش اومدی .

بزرگ سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:21 ب.ظ

ماشاالله باران چه بزرگ شده اخمو
خدا واسه پدر و مادرش نگهش داره

خوب اونوقت چرا از روی پل عابر پیاده ازش عکش گرفتن؟

وای آقا بزرگ , کلی فکر کردم اینجا کجاست و به نتیجه نرسیدم ! ماشاله چه دقتی دارین شما !

بزرگ سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:21 ب.ظ

این روزا همه جا بارانیه
این روزا همه جا خوش بوست
اینجا هم بارررررررررررررررررررررران بارید
کاش زیر باران بودم

خب مگه نمیشد برین زیر بارون ؟! یعنی هنوز هم کمردرد ؟!!!

بزرگ سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:21 ب.ظ

عکس آخرت مال صبح نیست 4 و 5 غروبه
قشنگه
قشنگ

آقا بزرگ ؟!

وروجک سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:22 ب.ظ

خوش به حالتون
چه بارون های نازی

مرسی مهربون . خدا به شما نصیب کنه ایشاله !

آوا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:23 ب.ظ

سلام سهبا جون
باز هم فرداد غایب شد ...

از دست این داداش فرداد !

دلم گرفته سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:23 ب.ظ

مرا از بند آویزان کنیـد
سـر و تـه !!!
شایـد فکـرش از ســرم بیفتد ...

به نظرت فایده ای هم داره ؟!

سپیده سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:24 ب.ظ

ای جانم ماشاالله باران کوچولو چقدر بزرگ شده

سلام

سلام سپیده شادیهایم ...
ممنونم مهربان .

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:24 ب.ظ

به علت بارش باران صاحب این وبلاگ تا اطلاع ثانوی جواب کامنت ها را نمی دهند...بخاطر این که احتمالا زیر باران آب شده اند ...خیس...چایی بدیم خدمتتون ... پتو... آتیش...خو اینقدر زیر بارون نرو خب
باران همچنان پر مهر می بارد

یعنی این آخرین کامنت بود واسه جواب دادن ؟! عمه اینقدر یخ کرده دست و پام که نگو !
باران مهر بر سرتان مستدام عمه جانم . فدای مهربانی هایتان .

مهرداد سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:58 ب.ظ

بالاخره پاییزو شکست دادیم
اشکاشو درآوردیم!
کارون حالا داره آبتنی میکنه !!
.....
سلام آبجی نرگس
نبینیمت سرما زده

سلام داداش مهردادم .
آبتنی کارون زیر بارون , لرزه دل کارون با قطره های بارون , حاصل نگاه قشنگ شماست به این هدیه خدا ...
چقدر دوست دارم این نگاههای لطیف رو .

سرمای بارون رو دوست دارم داداش . نگران نباشید .

طهورا سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:02 ب.ظ

وای چه دیدنیه الان رود کارون؟خوش به حال جنوب

دلم لک زد واسه دیدنش عمه !

سایه سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:07 ب.ظ

نرگس جون قضیه ی پست رمز دار چیه؟!
چجوری می شه عضو فید شد؟

اصلا فید چی هست؟

نکن این کارها رو با من قلبم ضعیفه

پست رمز دار کدومه ناهید !؟ بابا جون خودم یه اشکالی از من بود , بایددرست میشد ! پستی نیست به خدا !

فید دیگه چیه ؟ حمییییید ؟؟؟؟

سایه سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:09 ب.ظ

راستی چرا نظر نذاشتی ؟!

خب نظرت چیه درباره ی کارهای دیونگی من ؟!!

ای وای ! یادم رفت . الان میام دوباره !

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:20 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

جانم؟ خب پست رمز دار بود خووووو!
اون پست یکی به اخری خودم برا شما بود

چیییی ؟ کدوم پست ؟!!!

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:41 ب.ظ

تو وبلاگ بزرگ!
تو وبه خودم دیگه

خونده بودمش حمید ولی متوجه نشده بودم واسه منه آخه !

جوجه اردک زشت سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:42 ب.ظ

ببار ای بارون ببار, با دلم گریه کن خون ببار, بر شبای تیره چون زلف یار, بهر لیلی چو مجنون ببار , ای بارون....


سلام آبجی آبی

چرا نمی تونم بارون رو توصیف کنم؟

چون بارون هم مثل دل شما توصیف شدنی نیست ! بیخود خودمون رو خسته نکنیم بهتره !

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:48 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

بارون شدید داره میزنه به شیشه
امشب چقدر قشنگه...
الان آدمایی هستن توی آذربایجان و جاهای دیگه که دارن از سرما یخ می زنن.
دعا کنید آسمون نباره...

دعا میکنم آسمون آذربایجان نباره خب ! چرا واسه همه ؟ یه جاهایی هم هست که چشم انتظار بارونند حمیدجان !

حمید سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:57 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

اونایی که چشم انتظار بارونند می تونن یه خرده تحمل کنن.
اما اونا هر شب از بین میرن...

منظورم امثال خودمون نیست که فقط به خاطر دلشون بارون میخوان ! منظورم کشاورزها و کسانی هست که زندگی شون به بارون وصله حمید !

حمید چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:04 ق.ظ

خب اونا آخرش می تونن صبر کنن باز! انقد ضروری نیست.
نمی میرن که...
اما اونا میمیرن...

اونا هم می میرن حمید ... بی بارونی واسه بعضیا یعنی مرگ ....

طهورا چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:09 ق.ظ

میگم این سربازا چرا تابع قانون همه یا هیچند؟؟

چی بگم عمه ؟!

حمید چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:11 ق.ظ http://samandis.blogfa.com

سربازا فراری ان بعضی هاشون! در میرن میان پای نت!
اعتیاده دیگه عمه!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد