سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

ریشه در خاطره دارد گلهای باغچه ام ...

دلتنگ که باشی , دلتنگ خاطره های ناب کودکی , آن زمان که بوی ماه مهر تو را پرتاب می کند به سالهایی دور که بی تاب رسیدن مهرماه و فصل مدرسه , اشتیاق خریدن کتاب و دفتر و کیف مدرسه با تو بود و روز اول مهر که چه حس نابی از بودن و انگیزه زندگی در آینده ای سرشار رویاهای زیبا را در تو زنده می داشت . و حالا زمانی که خودت فرزندانی داری که همان حال و هوا را در تو زنده می کنند , نگاهی می کنی به گذشته و می گویی : چه زود گذشت ! بعضی روزها آنقدر در خاطره های کودکی سیر می کنیم که از زمان حال و نقشی که در آن داریم غافل می شویم ! و این روزها هر چیزی تو را برمی گرداند به خاطره ای دور و رهایت می کند در روزهایی که چه شیرین می گذشتند و چه بی دغدغه ! حتی گلها هم سرشار خاطره اند این روزگاران .




به گل جعفری می شناختمش ! نمیدانم اسم حقیقی اش را , اما در ذهنم تصاویر زیادی دارم از این گل زیبا , بخصوص وقتی کل باغچه را با این گل تزئین کرده باشی و وقتی شب , در نور زرد زیبای باغچه , نگاهش کنی ... هنوز خوب یادم هست لذتی را که از تماشای این گل در شبها و روزهای دور می بردم .



نیلوفر و لاله عباسی . فکر نمی کنم هیچکدام ما , سهمی از کودکی هایمان را با این گلها تقسیم نکرده باشیم . این بار که سعی کردم زمانی را عکس بگیرم از این دو گل محبوبم , که هر دو با هم شکوفا باشند , یادم آمد که در آن زمانهای دور , سحرخیز تر بودم و این امکان برایم فراهم تر بود , تا حالا که از هر فرصتی برای خوابیدن بیشتر استفاده می کنم ! دلتنگ باغچه های گلکاری شده مزین به لاله عباسی های رنگارنگ هستم و شوقم برای جمع کردن بذر آن تا سال دیگر , همان رنگی را بکارم که دوست تر دارم !




و یاس سپید و خاطره پدربزرگ . ( دیگر هیچ ندارم که بگویم که هر دوی این اسامی , سرشار خاطره اند : یاس و پدربزرگ )

نظرات 64 + ارسال نظر
مریم پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:28 ب.ظ

بازم اول شدم

خو الان باید بگم مبارکه ؟!

مریم پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:30 ب.ظ http://www.najvaye-tanhai.blogsky.com

حساب کن گل درباره گل بنویسه؟
میگم شما تو باغچه تون گل مریم ندارین؟
بوش عالیه ها
قیمتشم از همه گلا بیشتره

گل مریم اینقدر ناز داره , مگه میشه تو باغچه کاشتش مریمی ؟!

سایه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:36 ب.ظ

می دونی نرگس جان به چی فکر می کنم ؟!
به این که صبوری هم خوبه و حتی گاهی کم صبری ! وقتی می دونی یه دوست هست که پناه دلتنگی ات باشه و شنونده ی درددلهات .. ممنونم عزیز که در سختی . روزهای کم صبری کنارم بودی موندی هستی ...

دوستت دارم عزیزم

چه خوبه اگه این نقشی رو که میگی داشته باشم ناهیدجانم . و من هم متقابلا خوشحالم از بودنت , از داشتنت , از دوستی بی نظیرت ... ممنونم مهربون .

فریناز پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:39 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

اصن هرکی گز نخوره مهربون نمی شه که

شما ولی خودت گزی بانو

دیگه اینطوریاس خلاصه

زندگی کمرتو می شکونیم

من گزم الان ؟ وای کسی نشنوه فرینازم ! اما حالا که گفتی بگو گز چند درصد ؟!

فریناز پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:40 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

این جواب اون بود حالا نظر اینو بعد میام می گم

مریم پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:43 ب.ظ

فرینااااااااااااز
حالا هی دل منو آب کن
من گز میخوام
من پولکی میخوام
بخدا دهنم آب افتاد

ای بابا ! مریمی تو این گرونی , رحم کن به شادونه قشنگم !

فریناز پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:43 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

چرا آدما با گلا خیلی خاطره دارن؟
یا وقتی که هر کی رو دوست دارن می گن: گلم!

یاد ماه افتادم که هر کی رو دوست داریم می گیم ماه من

اونوقت گلا هم شب چهارده دارن که خودکشی کنیم؟

قابل توجه رفیق عزیز

راستی گلها هم خودکشی می کنند ؟! کجایید رفیق عزیز ؟!

سایه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:43 ب.ظ

از این گلهایی که گذاشتی جعفری نیلوفر شب و یاس سفید .. خاطره ها دارم ..
دوستشون دارم خیلیییییییی

میدونم ناهید ! مطمئنم خونه کودکی های هر دوی ما شبیه هم بوده !
من هم حیاط های کودکی را و همه خاطرات ریز و درشت آن خانه ها و آن روزها را دوست دارم ...

فریناز پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:44 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

مریمی جان
دو تا دوست داری یکیش خودش گزه یکیش منبع گز

دیگه چته دختر خو؟

کیسه رو شل کن واست می فرستم

من اصفهانیما

مریمی نمیدونه با دختر اصفهونی طرفه ! پرسرزبون , شیرین و خواستنی !

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:45 ب.ظ

امشب یاد نیاجونم کردیم یه دختر کوچولویی بود داشت کفش می خرید نمی دونی چه می کرد !!.. کلی نگاش کردیم با دختری و یاد نیا کردیم و دلمون براش تنگ شد ..

نیا از دیروز پیشم نیست . امروز ظهر رفته بودم بیرون , هی چشمم به کیفهای مدرسه افتاد و دلم میخواست بخرم براش , گفتم بذار خودش باشه !
عجیبه این دختر , وقتی نیست , حتی یکروز , دلم براش خیلی تنگ میشه ناهید !

فریناز پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:53 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

48%

اگه بگم 100% دیگه گز نیستین که! پسته می شین

سلام سایه جون
کجایین؟ من الان خونه تون بودم پشت در موندما

مرسی عزیزی ! چقدر پربارم کردی شادونه !

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:55 ب.ظ

یک رووزز ..........چجوری طاقت آوردی آخه ؟!

آدم می میره این وروجکا !! خونه نیستن ...

قرار بود همسفر باشیم با هم , نشد ! خواهریش نذاشت ! مجبور شدم بمونم خونه و در و دیوار خونه انگار دارن خفه م می کنند ! حس بدی داشتم امروز ناهید !

سایه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:00 ق.ظ

هستیم زیر سایه تون فریناز جان
خوندم فدات شم . خدا نکنه پشت در بمونی !

قابل توجه شادونه خانوم !

طهورا جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:00 ق.ظ

سبدت پر ز عطر گلهای یاس مهربانی ٬ای گل نشان ِ باغبان باغچه مهربانی نرگسم سلام
گلهای باغچه به حرمت نگاه تو می خندند.
مهر نرگس ٬عطر مریم٬بوی ریحان ...کنار خاطرات جعفری و نیلوفر و یاس و لاله عباسی٬اکسیر زنده شدن در خاطرات ماست .
.............
نگاهم به دل دانه انار بود که به گل آراسته شد.
و من باز سجده خواهم کرد.

خواستم از انار بگویم , برادرم جایی برای گفتن نگذاشت عمه جان ! خاطره ها را به گلها پیوند زدم ... حس مشترک غریب این روزهای جمع دوستانه مان ...
ممنون مهربان عمه . کاش حرمت خاطره ها را هم نگاه داریم در این زمانه بی رحم !

فریناز جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:05 ق.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

خونه شما باکلاسه سایه جون
کلید و تایید و اینا داره

واسه همین صبح ها اکثرا میام که شیک و پیک کرده باشم

نظر عمه طهورا با سلام لایک

شما پربار هستی بانو

سایه جانم , اینقدر گرفتاره که وقت نداره راه و بیراه از مهمونای اینجا هم پذیرایی کنه خو ! اینه که باید وقت بگیریم شادونه خانوم ! اما تا دلت بخواد تو خونه ش آرومی و حس قشنگی داری ... آخ که چقدر دلم تنگ شد واسه خونه ناهیدم !

مرسی بابت اینهمه لطفت فرینازم .

مریم جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:11 ق.ظ

پس چی که مریما ناز دارن
چی فکر کردی؟ به همین راحتیاس؟

ای کسانی که ایمان آورده اید...و خانم هستید
ای جماعت نسوان
بدانید و آگاه باشید اگر روزی همسرانتان برایتان گل مریم خرید صددر هزار مطمئن باشید که دوستتان دارد به وفور و زیاد
مریم نشانه عشق و معرفت است

و اگه گل نرگس خرید چی مریمی ؟

مریم جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:12 ق.ظ

گفتم گل مریم یاد دایی فردادم افتادم که صدام میزد گل مریمی
راستی نرگسی کنسرت استاد سراج رفتی دایی من رو ندیدی؟ نیومده بود؟...

داداش فرداد اینجا ؟ نه مریمی ! اینقدر سرشون شلوغ بود که رفتند از اینجا , اونوقت واسه کنسرت سراج به نظرت میومدن قزوین !؟

طهورا جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:13 ق.ظ

علیک سلام فریناز گلم ...شیرین زبونی هایت لایک تر
معلم اینا نباشه لایک تر غلطه احتمالا
حالا شیرین سهبا پسته ش بیشتره یا ...درصدش بالاس خو

مریم جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:14 ق.ظ

واللا بستگی داره
نرگس شهلا داریم.نرگس معمولی داریم نرگس عشق داریم
ولی اگه نرگس خرید در دلتان برای همیشه به ثبات این عشق فکر کنید

نرگس شهلا رو کم می خرند واسه هدیه ! بیشتر توی یه دسته گل بزرگ استفاده میشه , اما دسته های گل نرگس شیراز .... اوخ که چه عطری داره !
کجایی زهرایی ؟ دلم هوس نرگس شیراز کرد خواهری ...

سیب ترش جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:14 ق.ظ

رقص قلمتان مستدام بانوی مهربان ...

ممنونم الهام مهربانم . دلتنگ تو و سپیده ام هستم حسابی !

ریحانه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:14 ق.ظ

چه همه گل . . .
جای لاله و اقاقیا هم تو این فصل حسابی خالیه

روز اول مهر !چه حس جالبی !دو ساله دیگه هیچ دغدغه ای برای این روز ندارم . . .و چقدر حیف !

اقاقیا گفتی و کردی کبابم ! عاشق اقاقیام ریحانه !
من تا سالها بعد فارغ التحصیلی دانشگاه هم این حس باهام بود ! حالا اما باید این احساس رو در دخترکانم ببینم ! بخصوص نیایش که امسال اولین سال مدرسه اش را خواهد گذراند !

ریحانه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:17 ق.ظ

و احتمالن اگه ریحون گرفتند بدانید و آگاه باشید که همسرتان بسی گرسنه هستند و دیگر هیچ !
با آنها مهربان باشید تا رستگار باشید !!!

وای ریحانه من بین سبزی خوردن ها فقط ریحون رو به توان بی نهایت دوست دارم ! و اگر نباشد , انگار سبزی خوردنی وجود ندارد !

سایه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:18 ق.ظ

داشتیم فریناز جون ؟!!

ما همه جوره قبولت داریم شیک و پیک یا پیک و شیک یا هم شیک هم پیک یا هم پیک باشی هم شیک ....

طهورا جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:21 ق.ظ

کاش حرمت خاطره ها را هم نگاه داریم در این زمانه بی رحم !
الان ایی ک گفتی یعنی چه؟تفسیرش کن
الان عمه در حال عمیق شدن در جمله

فدای عمه عمیقم ! نمیدونم ! حالا یه چی گفتم عمه ! زیاد جدی نگیرین دیگه !

ریحانه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:22 ق.ظ

سال اول دبستان روز 31شهریور بس که مدرسه واسم گنگ بود با لباس مهمونی رفتم و اصرار مامانم برای پوشیدن لباس مدرسه بی فایده بود . . .
فکر کنم بیشتر بخاطر اینکه من 6سالم بوده و کلن مهد کودک هم نرفته بودم !!

یادش بخیر ریحانه ! چه زود میگذره ....

ریحانه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:24 ق.ظ

آخ جون و هورا بخاطر این سلیقه های مشترک :
اقاقیا ،ریحون . . .
میتونم نظرتون رو در مورد آیفون 5بدونم ؟!!

آیفون 5 ؟ اصولا تکنولوژی اونم از نوع اپلش و بخصوص مدلی که ریحانه بپسنده , عالیهههه !!!

ریحانه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:26 ق.ظ

ولی من خیلی خوشحالم گذشت خیلی . . ..

اما سوم راهنمایی و دبیرستانم رو خیلی دوست دارم . . .
بنظرم بهترین تجربه ها تو این سنه . . ...

یه روزی دلتنگ همون گذشته های نه چندان نچسب میشی خانومی !

طهورا جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:27 ق.ظ

فریناز جان خونه سایه بانو که می خوای بری یادت باشه آهسته قدم برداری آخه اونجا خیلی آرومه ...حالا شیک و پیک کردی کفش پاشنه بلند نپوشی سر و صدا کنی ..

طهورا جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:34 ق.ظ

حضار گرامی اگه احیانا رفتید سفر مشهد و آقای جوانی رو دیدید که یه دسته ریحان و یه آیفون ۵ داشت بدونید خواستگار و داره می ره خونه ریحانه ی عمه

عمه احتمالا یا سوار اسبه , یا یه توپ والیبال هم دستشه ! شاید هم گلها رو به شکل توپ تزئین کنه !

مریم جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:36 ق.ظ

یکی هم ما رو تحویل بگیره عمه
کاش ما هم یه عمه داشتیم پشگویی میکرد و میگفت "مریمِ عمه" اونیکه میره خواستگارش چی دستشه
هعی روزگار
خوش به حالت ریحونی
من برم کارتون خواب بشم
معتاد بشم
هعی

ریحانه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:38 ق.ظ

سهبا خانوم با اجازه . . .

عمه ؟!!!!

ریحون و آیفون 5و استاتیک کنار . . .خواستگار رو از کجا پیدا کنم تو این اوضاع . . .

قراره جناب سرزمین آفتاب پیدا کنند که !

طهورا جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:43 ق.ظ

مریمی اسمتو اون بالا تو اون کامنت درست حسابیه آوردم دیگه
خب ریحانه جان شاید اون آقاهه استاد استاتیکت باشه بر ای دلجویی داره میاد دم در خونه تون

عمه ؟! همون حدس اولی بهتر بود که !

ریحانه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:47 ق.ظ

عمه ، استاد استاتیک ما روحی بیش نیس . . .

میگم از سال 1355استاد هستند !!

همون اهالی والیبال بهترن . . .

موافقم ریحانه !

مریم جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:51 ق.ظ

ممنونم عمه
حالا باید یه بلاگستان بگردیم برای ریحانه خواستگار با شرایط فوق پیدا کنیم؟
حالا چی به ما برسه
لاقل یه داداش مجرد داشته باشه با ریحانه بشیم جاری

مریم جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:52 ق.ظ

الاناس که نگسی بگه من چشمام شیش می بینه
دیگه برم بخوابم
منم دلم برای نیا تنگ شده ها
امشب به دلتنگی برای عزیزانمان گذشت

طهورا جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:53 ق.ظ

مریم جان حالا که خیلی دلت می خواد خب بگم ...
اگه کسی یه شاخه گل مریم تو دستش بود و هی زیر لب می گفت « هی روزگار» بدونید داره برای خواستگاری می ره خونه مریمینا...
یه شاخه گل گفتم چون گفتی گرونه احتمالا از همشهری ای فریناز جونه

[ بدون نام ] جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:53 ق.ظ

غلط تایپینگسی=نرگسی
واقعا شرمنده
من شیش و هشت می بینم

مریم جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:54 ق.ظ

عمه اگه شما دیدین بگین چایی دم شده با خودشون بیارن
ما بلد نیستیم چایی دم کنیم

خو از دم در برمیگردن که مریمی !

ریحانه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:59 ق.ظ

نه مریمی . . . تو رو خدا زحمت نکشید . . .
من ببینم کل اهالی بلاگستان میتونن یک آیفون 5برام بگیرند . . ..

رحم کن ریحانه ! با اون قیمتهایی که جناب آفتاب اعلام کردن , از کجا بیاریم 400 دلار ؟!!!

سرزمین آفتاب جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:45 ق.ظ

سلام
خدا رو شکر که من آخر شدم
مث بعضی ها که اصلاح بشو نیستن به موقع نرسیدم و اول نشدم و جار هم نزدم
خواستگار هم ... تا بعضی ها اخلاقشونو خوب نکنن پیدا نمی کنیم براشون
گل مریم؟ گل نرگس؟ گل رز...چشه مگه ؟ اصلا گل آفتابگردون !!
هم گنده تره
هم فوری پژمرده نمی شه
هم میشه نشست و دور همی کلی تخمه خورد باهاش !!!

راستی...گلای حیاطتون خیلی قشنگن.تبریک به باغبونشون

سلام .
میشد کلی گل دیگه هم نام ببرین ها ! گل آفتابگردون رو من هم خیلی دوست دارم و گل رز رو کی هست که نخواد ؟!
اما تو رو خدا گل گلایل نگین این وسط که ..... ( بدم نمیاد ها , ولی یاد خاطره میفتم باز !)

ممنون . باغبونشون رو خیلی دوست دارم .

مشتاق جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:53 ق.ظ

سلام
بی جهت نیست که وجودتان بوی گل گرفته..
و عطر مهربانی از ان بمشام میرسد..
این عطر و بو بواسطه همان همنشنینی شما باگلها ..و تاثیر کمال همنشین است..
کاش وجودمان بی نصیب از عطر و بوی گلها نباشد..
کاش وجودمان لیاقت قدم یار داشته باشد..
کاش دلمان امادگی پذیرش یاد یار در او باشد..
و کاش قدمهای ماتوان حرکت در مسیر یار در او باشد..
وکاش..

مولای یا مولای , انت المعافی و انا المبتلی و هل یرحم المبتلی الاالمعافی ؟
دارم به عادت هر ظهر جمعه , زیارت مولا گوش میکنم . و همزمان میخونم کامنت شما رو . و به این فکر می کنم که همنشینی با گل ها , هم صدایی با مولا در خواندن این دعای قشنگ , همدلی با دوستان گرانقدری مثل شما , دلمون رو آماده پذیرش یاد دوست و لایق قدم های او میکنه یا نه ؟ کاش همین باشه . کاش در هر کاری رضای دوست مورد نظرمون باشه . کاش قدم بر نداریم مگر در مسیر او ...

سلام برادر بزرگوار .آدینه تان بخیر و سلامت .

طهورا جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:48 ق.ظ

آدینه تان بخیر

دل میدهد بشارتم از بازگشتنت
با آمدنت فانوس می شوند آفتاب ها...

سلام عمه جانم . به نیتتان سعدی را باز کردم , ببینید چه آمد :

مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید
گرت مشاهده خویش در خیال آید
مجال صبر همین بود و منتهای شکیب
دگر مپای که عمر این همه نمی‌پاید
چه ارمغانی از آن به که دوستان بینی
تو خود بیا که دگر هیچ در نمی‌باید
اگر چه صاحب حسنند در جهان بسیار
چو آفتاب برآید ستاره ننماید

ز نقش روی تو مشاطه دست بازکشید
که شرم داشت که خورشید را بیاراید
به لطف دلبر من در جهان نبینی دوست
که دشمنی کند و دوستی بیفزاید
نه زنده را به تو میلست و مهربانی و بس
که مرده را به نسیمت روان بیاساید
دریغ نیست مرا هر چه هست در طلبت
دلی چه باشد و جانی چه در حساب آید
چرا و چون نرسد دردمند عاشق را
مگر مطاوعت دوست تا چه فرماید
گر آه سینه سعدی رسد به حضرت دوست
چه جای دوست که دشمن بر او ببخشاید

مهرداد جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:19 ق.ظ http://kahkashan51.blosky.com

پست زیبا و گل نشانتون با رنگ و لعاب پاییزیش عمقی داره به اندازه خاطرات خیلی دور و آدمو غرق خودش میکنه به نحوی که در این سفر خاطره انگیز چشم دلمون این شانسو پیدا میکنه که به تماشای فیلمی بره که تکرارش خسته کننده و ملال آور نیست فیلمی کاملا سه بعدی با بوی کتاب های نو مدرسه به خیسی اولین روز مدرسه به لطافت دستان نوازشگر مادر به طعم نان و پنیری که با اکراه میخوردیم وبا دلهره ای که در اولین دیدار با موجود نا شناخته ای به نام معلم داشتیم همه و همه دعوت شدیم با یک بلیط قدیمی در تماشا خانه ی آبجی سهبا.....
آقای اپراتور از حالا بگم سینما مال آبجیمه میخوام چند بار دیگه ببینم...
سلام آبجی آدینه خوش...

سلام داداش مهرداد . نمیدونستم کهکشانی ها هم به تماشاخانه های قدیمی علاقمندند و مشتاق دیدار چند باره فیلمهای خاطره ساز گذشته !
حالا این آقای اپراتور کی هست برادر ؟ میخوام سفارش کنم کل سینما رو چند سانس متوالی اختصاص بده به شما , تا با خیال راحت ببینید خاطره های زیبای کودکی ها را ...
ممنونم از نظر زیبا و نوستالژِیکتان .

ریحانه جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 03:14 ب.ظ

عمو آفتاب مگه من اخلاقم چه طوریه؟!!

سهبا خانوم !! ینی همه ی اهالی بلاگستان نمیتونن فقط و فقط یک آیفون 5بگیرنند ؟!
ای بابا . . .این همه دکتر و مهندس و . . .تو این سرا رفت و آمد میکنند


خو ریحانه جون , اوضاع اقتصادی همه خرابه ! با این وضع دلار و سکه !!!

فریناز جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 05:32 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

عمه جون حالا پابرهنه هم که برم خونه سایه بانو زبونم که کوتاه نمی شه

عادت دارن کلا همه به من


راستی مریمی می دونستی آمار فروش گل مریم در اصفهان خیلی کمه؟
از بس گرووووووونه

می دونی که! خسیس نیستیما! فقط تفکرمون اقتصادیه
مگه نه نرگس خانوم؟

گل مریم ؟ آخه اصفهان اینقدر گلای خوشبو و قشنگ داره مثل فریناز , دیگه نیازی به گل مریم خریدن ندارن که ! مگه نه ؟!

فریناز جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 05:32 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

اووووووووم

گل فرینازم داریم آیا؟

داریم ... از مامانت بپرس میگه برات !

شنگین کلک جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 06:08 ب.ظ http://shang.blogsky.com

سلام
عرض ادب و درود بسیار
یک باغ گل سرخ ، یک باغ گل یاس تقدیم به شما
با بهترین آرزوها

سلام بزرگوار . ممنون از هدیه زیبایتان . امید که همیشه روزگارتان به خوش عطری گل یاس و به زیبایی گل سرخ باشد .

مهرداد جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 06:45 ب.ظ

همیشه گنج توی جاهای قدیمی پیدا میشه!!

خو آره ؛ ولی این یعنی چی الان ؟!

مریم جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 07:49 ب.ظ

ریحانه جان حرص نخور خانومی
منظور داداش با من بود
من اصلاح بشو نیستم
باید ببرنم کانون اصلاح تربیت(آیکون صورت شطرنجی)
بلکه اخلاقم خوب بشه یه خواستگار خوب برام پیدا بشه
حالا خوبه امروز عصر داداش خونه ما نبودن
وگرنه مهمونامون از دم در برمیگشتن

جوجه اردک زشت جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:43 ب.ظ

سلام بانوی باغچه و بابونه

مدتها بود دنبال طعم پدربزگ می گشتم...مچشیدم ونمیدونستم چیه
کشف مدار تازه یاس بود آری پدربزرگ یاس است اونم از جنس سپید آخه پدربزرگ رو با کلاه ولباس سفید سفرحج اش می شناسم
هوای خونه قدیمیون روکردم خونه پدربزرگ مادری با اون درخت انار و حوض آب جاری ویاس که سرک کشیده بود خونه همسایه
هی هی هی

سلام برادر بهاری ام . شبتان آرام , خدا قوت ... امید که بچشید طعم خوش زحماتتان را با بردی جانانه !

پدربزرگ با گل یاس سپید در ذهن من جاودانه شده برادر ... یادشان شاد ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد