سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

قرار پرواز ...



غرقه در دنیای بی خبری , خفته بودم که صدایی مرا به عالم هشیاری برگرداند . جای خالیت هشیارترم کرد و مرا واداشت که بر وسوسه خواب غالب آیم و برخیزم . آرام آرام رد صدا را گرفتم و تو را دیدم که رو به پنجره باز که ماه آسمان با تمامی درخشش زیبایش در آن جلوه گری می کرد , با دستانی رو به آسمان , اشک ریزان , راز و نیاز می کردی . گوشه ای ایستادم و محو گفتگوی عاشقانه و آن چهره مردانه با صلابتت شدم که باران اشک جلوه ای نو بر آن داده بود . حالا دیگر تصویرت در برابرم مات و لرزان شده بود . چشمانم را بستم . ترا دیدم که همچون فرشته ای بال زنان در آسمان لایتناهی به پرواز درآمده بودی و من که ... هر چه سعی می کردم انگار بندی مرا به زمین وصل کرده بود . هر چه تلاش می کردم نمی شد !

خسته و مستاصل , دورشدنت را می دیدم که ناگاه ناله ای از دل برآمد و به سختی صدایت کردم . برگشتی و مرا دیدی و متعجب نگاهم کردی . بغض آلوده گفتم قرارمان این نبود ! می دانی که من هم پرواز را و آسمان را دوست دارم . قرارمان بود همه جا با هم ....

دستم را گرفتی و گفتی بیا ... و من انگار یک پر , کنده شدم از زمین و در کنارت اوج گرفتم رو به آبی بی انتها ... سبک و رها بال می زدم و به این می اندیشیدم که دستان تو بر هر آنچه بند و زنجیری پیروز خواهد بود .

لبخندی زدم به وسعت تمامی عشق و شادی و خوشبختی ام از بودن در کنار تو ...

دستی اشکهایم را از چهره ام سترد . چشمانم را گشودم . دستم در دستانت بود و نگاهت ... و ماهی که با تمامی درخشش خود شاهد پرواز ما دو بود در آسمان عشق ...

نظرات 98 + ارسال نظر
مریم سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:51 ب.ظ

اول شدم سعیده جان
و جناب سرزمین آفتاب

هان ؟ سعیده حالا یه چیزی , اما جناب سرزمین آفتاب چرا ؟!

مریم سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:54 ب.ظ http://www.najvaye-tanhai.blogsky.com

قرار پرواز در آسمان عشق
من باشم و تو و دستان ابدی ات
دیگر دنیا به چه دردم میخورد؟

سلام بانو
شبتان به نور عشق و چشمک زدن ستاره های آسمان عشق
و نور افشانی ماه

سلام مریم جان . خب من الان چی باید بگم ؟!

طهورا سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:04 ب.ظ

سهبا بود و او بود و میل پرواز٬اشک بود وبی قراری و نگاه ماه ٬سهبا قرار گرفت و دلش رمید واوج پرواز ٬ماه ماند و شاهد راه پر راز...

عمه ؟! خو الان من خجالت کشیدم که !

مهرداد سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:09 ب.ظ http://kahkashan51.blosky.com

صدایی می شنوم اکنون
چشم دست می شوید از انتظار
و گوش ها بزنگ خیالی ،
که انگار صدای پای توست!!
.........سلام
چه روز قشنگی که اولش با رقص دو پروانه گرد گل های خودروی باغچه آغاز و بعد از اون با پرواز خیال در بی نهایت آسمون تکمیل گشت
راستی پروانه ها با گل چی میگفتن ؟

سلام برادرم .
خب اگه می دونستم راز گفتگوشون رو , که از داداش مهردادم نمی پرسیدم ! میدونم شما با زبان گلها و پروانه ها آشنایید !
راستی , پروانه از گل چه می خواهد ؟!

طهورا سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:12 ب.ظ

چرا خب پرواز دل ها یعنی اشتباه کردم؟!
سلام

خب دوباره سلام عمه جان . اشتباه نکردین , ولی خب من از عمه که بزرگترن خجالت کشیدم خو !

مریم سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:12 ب.ظ

پیدا بکن یک آدم آدم تری را
و شانه های محکم و محکم تری را
آقای خوبی که دلش سنگی نباشد
معشوق های دوستت دارمتری را!
من را رها کن هرچه می خواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را
با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقم، آینده ی درهم تری را
تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بی غم تری را
من می روم، آرام آرام از همه چیز
هر روز می بینی من مبهم تری را
من را ببخش از این خداحافظ، خداحا...
پیدا نکردم واژه ی مرهم تری را!

(شعراز:دکترمهدی ِموسوی)

آخه داداشم بدش از اول دوم کردن میاد
الان بیاد اینطرفا...داد میزنه میگه مریـــــــــــم باز اول ، دوم کردی؟
اینه من از قبل بهش گفتم که فقط بخاطر رقابت با نازدونه خانم بلاگستانه و بس
وگرنه به قول خودش من توبه کردم... به جان خودم راس میگم

خوشم میاد شعرهای قشنگ , اینقدر طرفدار پیدا کرده و می شنویم از عزیزانی مثل شما و ریحانه و دیگران .
مرسی مریم جان.
این داداشم منظورت سرزمین آفتاب بود ؟!

مریم سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:22 ب.ظ

بله دیگه خود ایشون
نکنه ایشون خانم بودن و من تا حالا اشتباه میکردم ...

بعید نیست از سرزمین آفتاب که خانوم باشه !

ریحانه سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:29 ب.ظ

وای چقدر این عکس حس خوب داشت

ممنونم سهبا خانوم . . .
بشدت هوس یک شب مهتابی با یک همدم و سرشار از موسیفی کردم

ایشاله زود نصیبت بشه گل نازبوی قشنگم .

آوا سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:34 ب.ظ

سلام سهبا جان
خیلی زیبا نوشتی...
عکست هم که دیگه خیلی با نوشتت هم خونی داره..
در ضمن من ناراحت نشدم عزیزم...

سلام عزیز . ممنون از لطفت . و باز هم شرمنده .

ریحانه سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:35 ب.ظ

جای همگی خالی،فردا میخوام برم یک سفر یک روزه . . .
امیدوارم خوب باشه فقط حیف که مهتاب نیس

و ما هم به یک سفر دو روزه ! خوش باشی عزیز دل .

[ بدون نام ] سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:39 ب.ظ

http://www.aparat.com/v/xCEFw

ای جانِ دلم چقدر بانمکه

ریحونی؟
منو هم با خودت ببر تنها نرو
من میشم مهتابت
آیکون اعتماد به کهکشان

فاطمه شمیم یار سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:47 ب.ظ

سلامم سهبا جان
عکس و متن هارمونی قشنگی داره...

سلام خانوم معلم عزیزم . ممنون از لطف حضورتون .

ریحانه سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:47 ب.ظ

با اجازه ی صاحب خونه . . .
مریمی و همه و همه از خدامه این همه همدم شب های مهتابی داشته باشم ولی بنظرم سکوت ،تنهایی،مهتاب و غزل بهترین ها هستند در نبود دوستانم . . . جای همگی سبز

خوش به حال غزل و مهتاب و سکوت که تو باهاشونی !خوش بگذره عزیز دل .

[ بدون نام ] چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:03 ق.ظ

حالا اگه عمه طهورا بود میگفت سلام منو به مهتاب برسون ریحانه
البته که راست میگه
خوشا به حالت
سلام منو به قشنگترین نگاه خدا برسون

خب حالا سلام منو برسون ریحانه جان .

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:12 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

سلام بانو

قلمتون آبی تر شده

صرفا یه دلنوشته بود یا سالروز یه پیوند عاشقانه؟

سلام فرینازم . ممنون مهربان .
دلنوشته ای بود ریشه دار در خاطره ای دور شاید !

سیب ترش چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:26 ب.ظ

سلام بانوی مهربان
عشقتان جاودانه و روزهایتان آفتابی ...

سلام الهام جانم . نیستی مهربان چرا ؟
خوش اومدی . دلتنگت بودم عزیز .

سرزمین آفتاب چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 06:34 ب.ظ



اولا که بنده به ظاهر جزو رجال محسوب می شم نه جزو نسوان !!
این از این

دوما دو تا بدجنس ( سهبا و مریم ) بیفتن به طنز و سرکار گذاشتن...همین میشه دیگه نتیجه ش
سهبا باجی دو سه تای دیگه طلبتون

مریم خانوم تو هم خودتو خیلی خسته نکن
تو توبه کننده و اصلاح بشو نیستی


منو سر کار می ذارین ؟ باشه
دارم واسه جفتتون !!!

یه پست فلان فلان شده که گذاشتم حساب کار دستتون میاد

من بدجنسم جناب آفتاب ؟! دلتون هوس جیغ کرده یعنی ؟!
بعدش ببخشید , پست فلان فلان شده یعنی چی ؟!

حمید چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 06:56 ب.ظ

سلام آبجی نرگس. من اومدم!
خوبی؟ خوشالی؟
آی دلم تنگ شده بود برا اینجا. با همه دنیا فرق داره مهربونیش

سلام حمید عزیز . خوشحالم که دوباره هستی . لطف داری عزیز مهربون .

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 07:24 ب.ظ

چه نجوای عاشقانه ی محشری
سلام آبجی سهبا

از پشت ابر که بیرون می آیی
همه برکه ها
ماه می شوند

" احسان پرسا "

سلام وروجک عزیزم ... ممنون .

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:30 ب.ظ

چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه
چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه
چه معنی داره تو این دنیا آدم ها یک روز بیان و یک روز برن
چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها اینقدر تنگ باشه
اصلا چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها از سنگ باشه
این دیالوگا رو خعلی دوست داشتم،گذاشتم تا واسه شما هم تجدید خاطره بشه
روحشان شاد

خو دارم به ذهنم فشار میارم که اینا دیالوگ کدوم فیلمند ! یادم نمیاد آخه !

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:36 ب.ظ

یادتون نیست؟!
خانه ی سبزالبته فکر کنم

خدا بیامرزه شکیبایی رو ! یادم اومد ...
چقدر دوست داشتم اون سریال رو !

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:40 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

عشق و عرفان لایه های بینهایتی داره
چه خوبه آدم از زمین به آسمون برسه
این حس رو داشتم وقتی خوندم
و یه کم تونستم درک کنم چرا شما هنوز هم عاشقونه فکر می کنید

این خیلی خوبه
خیلی

یه تجربه هایی ارزش کل عمر آدم رو دارن

عاشقونه فکر کردن , با عاشقونه زندگی کردن خیلی فاصله داره عزیز دل . خوبه آدم از زمین برسه به آسمون ! از فکر و حرف به عمل !
خیلی خوبه آدم اون چیزی رو که باور داره بتونه عملی کنه فریناز . امیدوارم همه ارزشهای قشنگ زندگیت , جاری بشن تو نفس زندگیت . مرسی قشنگم .

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:40 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

سایز آواتورا رو بزرگ تر کنین بانو

حیف ایناس که قائم بشن که

سایز چیو عزیزی ؟ چرا متوجه نشدم ؟!

جوجه اردک زشت چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:54 ب.ظ

رو به آبی بی انتها ...

سلام بانوی هرچه آبی

عشق بال پرواز نیست که جایی نزدیک خورشید موم آب می شود عشق پرواز هم نیست که جایی آسمان تمام می شود
عشق دلتنگی لبخند یاراست که هبوط را از یاد می برد و پرواز می کنی تا بهشت حضورش بی انتها...آبی...

چقدر دلم تنگ بودنتان بود برادر ...
بی کلامی اضافه !

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:56 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

آواتور های بخش نظرات
خیلیییی کوچول مچولن
من خودمو نمی بینم
یعنی ریز می بینم

---------------------------------------

فک کنم شما به عملم رسیدین

چون موندگاری به عمله نه حرف و تفسیر

خوش به حالتون

صراط مستقیم بوده راهتون بانو؟

وای فرینازم , اونی که باید راضی باشه دله ! وقتی دل لنگ میزنه , چه فایده از حرف و شعار ! دعام کن عزیز دل .
راستی تو سرزمین آفتاب , یکی صدات کرد ! گفتم شاید سرت شلوغه نشنوی عزیز .

راستی , چطوری بزرگ کنم آواتار رو ؟

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:08 ب.ظ

نگرانم، نگرانم که برای اهلی کردن من به اندازه کافی حوصله نداشته باشه، آخه برای اهلی کردن باید خیلی خیلی حوصله داشت...
آبجی سهبا حوصله دارد آیــــا؟

آبجی سهبا اهلی دل است وروجکم ! نگران نباش ...

جوجه اردک زشت چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:13 ب.ظ

بی کلام اضافه
بی حرف ربط
بی صیغه استمراری
بی کلک
بی ....
یاد بی بی افتادم و اناری که دستش بود و می بویید

بی....بی....بی...بی....

انارم

خواندم انارتان را برادر !
هی دلم می خواهد هر روز یک سوژه , هر روز یک نگاه , هر روز یک شیطنت !
آی که چقدر برادریهایتان زیباست ! من چگونه شکر کنم حضورتان را ؟

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:17 ب.ظ

مرسی
راستی آبجی سهبا برادرتون عکس انار گذاشتند،اون هم چه اناری دلم آب افتاد
دلم به تاپ تاپ افتاد

دیروز حرف انار بود و امروز عکس انار و ... می بینی چه برادر مهربونی دارم وروجک جان ؟

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:20 ب.ظ

آخه چرا همه یه جورایی غمناک هستند!!!!!
دلخوشی ها کم نیست
درسته وروجک شدم ولی معنی غم رو میدونم.اما یه چیز هم خوب میدونم خدای بزرگی دارم که بزرگتر از همه ی دلتنگیا و مشکلاته

اینو اونورا هم گفته بودی که وروجک !

ریحانه چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:24 ب.ظ

سهبا خانوم خعلی ماهید

قربون گل نازبوی قشنگم ! قابلی ندارم ماهبانو !

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:25 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

شرمنده بانو
الان دیدم اونطرفو

سایز آواتور رو می ریم نظر بعدی توضیح میدیم


مرسی شادونه قشنگم .

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:26 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

اول از همه نیت می کنیم

خب

الان نیت کردین؟

نیت چی اونوقت؟ فال میخوای بگیری ؟!

جوجه اردک زشت چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:27 ب.ظ

برکه اگر سنگ نرخورد می گندد ممنونم از سنگتان ممنونم از شیطنتتان ...جواب همه سوالها را دارید وآدم را وادار می کنید به تکان خوردن...سپاس

شما یه رود خروشانید رو به دریا ! برکه و سنگ حدیثش جداست برادر !
یاد هندوانه فروش سر خیابان افتادم باز ! هوا خنک است برادر ! رحم کنید ...

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:27 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

دوم از همه می ریم قسمت "تنظیمات بخش نظردهی"

خب
رفتین؟

آهان , خب ؟!

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:27 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

آقا اردک نیا تو دست و پا پس

فرینازم ؟ داداش امپراتور صاحب اینجان !

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:29 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

سوم از همه می ریم بخش اندازه ی آواتار

* این آواتور باید باشه ولی می ذاریم به حساب غلط های تایپی مدیریت بلاگ اسکای محترم

خب

پیدا کردین؟

خب میرم الان عزیز دل . صبر کن .

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:30 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

حالا روی هر پیکسلی بذارین به همون نسبت بزرگ می شه

واسه من 90 پیکسله

حالا بذارید
بعد ثبتش کنید
بعد بیاید سایه سار ببینین چطوریاس

خب

انجام دادین؟

انجام دادم فریناز . بذار ری لود کنم ببینم چی شد !

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:30 ب.ظ

برادرتون از پاییز گفتن دلم هوای این آهنگ رو کرد
http://s3.picofile.com/file/7498572903/paeez_amad_TSB78336_1_.mp3.html

دارم گوشش میدم وروجک جانم . ممنون.

جوجه اردک زشت چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:31 ب.ظ

نیت؟
صبر کنید...منکراتی شد
اول بگید نیتتون خیراست یا خدای ناکرده...استغفرالله...

بخش تنظیمات نظر دهی...نظر به کی؟ اگر یک نظر کوتاه باشد اشکال شرعی ندارد اما اگر این نظر به نگاه و دیدن برسد...واااای
باید حد شرعی بدهید وکفاره


ای جااانم ! شیطنت برادر چه دلنشین است !

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:31 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

خب
قابلی نداره ها

ولی می دونین که!

گز خریدن و اینا خرج داره بانو

قابلی نداره ها

ولی میشه یه نگاه به ماه

فدای تو ! الان عوض شد یعنی ؟!
یه نگاه به ماه ؟ عوض خریدن گز ؟ ببینم به کی قول خریدنش رو دادی فریناز ؟ به جناب آفتاب ؟

فریناز چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:34 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

آقا اردکی! یه نظر حلاله

نیتشم خیره بابا
تضمینی 150% با صد و بیست سال گارانتی

قربونت برم شادونه قشنگم ...

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:43 ب.ظ

آبجی خیال ندارد از سرای برادر بازگردد به سرای خودش آیـــــآ؟

اومدم آجی ! ای بابا ! اینجا هم به برادر دوستی متهم شدم باز !

[ بدون نام ] چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:48 ب.ظ

وروجک خان شماهم؟
حالا که آب وجارو کردم نمیذارین آبجی بیاد خونه داداشش؟ هی روزگار

نترسین داداش ! من همیشه پابند اونجام ! آخه دلم رو یه گوشه ای از خونه تون کاشتم , نمیدونم کجاست ! منتظرم ریشه بزنه , سبز بشه , ردش رو پیدا کنم خب !

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:52 ب.ظ

ما هم؟!
آره خب،دلمون زودی تنگ میشه برای آبجی سهبا

هستم وروجک قشنگم ! هستم بخدا ! ای بابا !

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:55 ب.ظ

چرا من اینقدر بزرگ شدم آیــــــــــــــــــا؟

پس چرا من نمی بینم بزرگ شدنت رو آخه ؟

وروجک چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:56 ب.ظ

آبجی سهبا شما بذارید 70 پیکسل،واللاااااااا

باشه , الان 70 میکنمش ! ای وااای !

وروجک پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:00 ق.ظ

بیاین قسمت نظرات رو باز کنید می بینید من چه قدر بزرگ شدم خو

خوب شد حالا وروجک ؟

وروجک پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:03 ق.ظ

چه زود کوچیک شدم من!!!!!
کاش به همین راحتی هم میشد برگردم به بچگی

کاشکی میشد ! داداش امپراطور بدجوری هوایی مهرم کرد ! دلم کفش و کیف و مانتوی مدرسه خواست ... دلم یار دبستانی خواست ... دلم آغاز مدرسه با شادی و سرور ... دلم ...
آخ دلم درد داره وروجک !

وروجک پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:11 ق.ظ

منم دلم همه ی اینا رو میخواد
ولی وروجکا که مدرسه نمیرن
هعیی
یعنی بهمون اجازه نمیدن،آخه میگن شیطونیم

نه به جرم شیطنت ! به جرم بزرگ شدن راهمان نمی دهند وروجکم ! چه بد است دنیای بزرگترها ! ( یادت هست انشاهای کودکیمان را ؟ دنیای آدم بزرگها ؟!)

وروجک پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:17 ق.ظ

اون وقتا دلمون میخواست بزرگ بشیم
اما حالا دلم هوای بچگی رو کرده
واقعا آدمها چه موجودات جالبی هستند
(البته من که وروجکم!!! از نسل آدمها نیستم)

شما از نسل فرشته هایی ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد