سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

قرار پرواز ...



غرقه در دنیای بی خبری , خفته بودم که صدایی مرا به عالم هشیاری برگرداند . جای خالیت هشیارترم کرد و مرا واداشت که بر وسوسه خواب غالب آیم و برخیزم . آرام آرام رد صدا را گرفتم و تو را دیدم که رو به پنجره باز که ماه آسمان با تمامی درخشش زیبایش در آن جلوه گری می کرد , با دستانی رو به آسمان , اشک ریزان , راز و نیاز می کردی . گوشه ای ایستادم و محو گفتگوی عاشقانه و آن چهره مردانه با صلابتت شدم که باران اشک جلوه ای نو بر آن داده بود . حالا دیگر تصویرت در برابرم مات و لرزان شده بود . چشمانم را بستم . ترا دیدم که همچون فرشته ای بال زنان در آسمان لایتناهی به پرواز درآمده بودی و من که ... هر چه سعی می کردم انگار بندی مرا به زمین وصل کرده بود . هر چه تلاش می کردم نمی شد !

خسته و مستاصل , دورشدنت را می دیدم که ناگاه ناله ای از دل برآمد و به سختی صدایت کردم . برگشتی و مرا دیدی و متعجب نگاهم کردی . بغض آلوده گفتم قرارمان این نبود ! می دانی که من هم پرواز را و آسمان را دوست دارم . قرارمان بود همه جا با هم ....

دستم را گرفتی و گفتی بیا ... و من انگار یک پر , کنده شدم از زمین و در کنارت اوج گرفتم رو به آبی بی انتها ... سبک و رها بال می زدم و به این می اندیشیدم که دستان تو بر هر آنچه بند و زنجیری پیروز خواهد بود .

لبخندی زدم به وسعت تمامی عشق و شادی و خوشبختی ام از بودن در کنار تو ...

دستی اشکهایم را از چهره ام سترد . چشمانم را گشودم . دستم در دستانت بود و نگاهت ... و ماهی که با تمامی درخشش خود شاهد پرواز ما دو بود در آسمان عشق ...

نظرات 98 + ارسال نظر
وروجک پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:24 ق.ظ

به قول آبجی سهبا
و من آب میشوم
فقط آبجی جای دیگه نگیدا
آخه ورجکا که فرشته نیستن از بس شیطونند،واللاااااااا

شیطنتتون از جنس شیطنت فرشته هاست , نه شیطون ! آب نشی ها ! تو فقط بلدی یهو غیب بزنی .. آب شدن کارت نیست !

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:32 ق.ظ

یهو غیب بشم و برم یه جایی رو بهم بریزم

ولی جدی جدی آب شدم رفت
آخه دو روزه منو میشناسید!چ جوری به یه وروجک تازه وارد میگید فرشته

راستش من زود میتونم آدما رو و وروجکا رو بشناسم ! امیدوارم شک نداشته باشی !

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:34 ق.ظ

فهمیدم شما به مصداق این جمله منِ وروجک رو فرشته میدونید
درمهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست
بس که مهربونید خو

همه حرفهات نشون میده که وروجک فرشته ای هستی ! باور کن ...

سایه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:36 ق.ظ

سلام نرگس جان شبت خوش و خرم

چه پست قشنگی گذاشتی چقدر انرژی در هر واژه اش نهفته بود .. دوستش داشتم خیللی

سلام ناهیدم . شب شما هم پرنور مهربان . خدا رو شکر که خوشت اومد عزیز دل ...

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:41 ق.ظ

من که به شما شک ندارم،به خودم شک دارم خو
وروجک و فرشته؟!

شک نداشته باش ...

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:47 ق.ظ

چون شما میگید چشـــــم
آخ دلم میخواد غیب بشم و یه جایی رو بهم بریزم
شما جایی رو سراغ ندارید آیـــــــــــــا؟

فراوون جا داریم واسه بهم ریختن ! یه خونه هایی که الان صاحبخونه شون مدتهاست نرفته گردو خاکش رو بگیره ! ( آسمون سیاه ) یه خونه هایی که هوسهای عجیب و غریب می کنند !( سرزمین آفتاب ) یه خونه هایی که نظرسنجیشون رو می بندن !( آسمونیا ) یه خونه هایی که خداحافظی می کنند یهو ( همه جا با من هستی ) ..... ( تا دلت بخواد از این خونه ها !)
فقط یادت باشه اونجا ظاهر نشی ها که خطرناکه ! بیا پیش خودم بعد به هم ریختن !

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:57 ق.ظ

یه سر رفتم کمی خطرناک بودن واقعن
و من کمی ترسیدم
و بیخیال غیب شدن شدم اکنون
بهتره همینجا باشیم در خدمت شما
و خدمت امپراطور بهار گرامی برویم
و همچنین آسمانی که سکوت داره،چون اونجا جایزه میدن ولی من که شعر بلد نیستم،پس جایزه به من تعلق نمیگیرد،آیــــــــــــا؟

آسمانی که سکوت داره و امپراطور بهار , خونه های قشنگیند که صاحبان مهربونی داره .
اونای دیگه هم خوبند , فقط بعضیاشون خطرناکند ! باید مراقب باشی ها ...

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:59 ق.ظ

راستی عمه طهورا هم از غیبت کردن برادرزاده یاد گرفتند آیــــــــــــــا؟
که امشب حضور ندارند

عمه رفتن از هوای پاک آخرای شهریور استفاده کنند ! جاشون خالی بود امشب !

وروجک جان , چشمهام شیش تا شیش تا می بینه ! میشه برم بخوابم ؟!

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:04 ق.ظ

بعضیاشون مثل همه جا با من هستی
فکر کنم خعلی خطرناک بوده که وبلاگش دیگه موجود نیست
و خوش به حال عمه
و خوش به حال شما در آینده
و خوش به حال همه

خوش به حال من در آینده ؟
همه جا با من هستی خطرناکه ؟! نه بابا ! ماهه آجی زهرا ! من منظورم از اون یکیای دیگه بود وروجک !
عمه هم اومدن به گمونم ...
عمه سلاااام ! این موقع صبحتون بخیر !

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:06 ق.ظ

اتفاقا جشمهای منم همینجوره
حرف زدن با شما خعلی شیرینه،وروجک دلش نیومد خداحافظی کنه تا خودتون خداحافظی کنید
شبتون بخیر

شبت خوش وروجک جون ! میگم وروجکا شبا کجا میخوابن ؟!

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:09 ق.ظ

اگه عمه آمدن
سلامی چو بوی خوش آشنایی به عمه ی عزیز
جای شما بسی خالی بود در اینجا
آره خب خوش به حال شما در آینده
یه جایی میخواستید برید
و اینکه من بدون اجازه ی شما جایی رو بهم نمیریزم

یه جایی میخواستم برم ؟ هان ... یادم اومد !

مرسی وروجک جون. شبت خوش . عمه هم به نظرم یه سر اومدن و رفتن ! دارن غیب زدن یاد می گیرن همه !

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:11 ق.ظ

هرجا شد میخوابیم
مهم اینه بتونیم بخوابیم

خو باشه ! فقط مراقب باش روی تیشه یا اره عمونجار نخوابی ها ! خطرناکه وروجک جان .

طهورا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:13 ق.ظ

صبح بخیر

جوووونم ! سلام عمه جون . صبح شما هم بخیر !

طهورا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:16 ق.ظ

من همیشه بیادتون هستم آخه چون سر به هوام تا چشمم به ستاره ها می افته می رم به آسمون و ....
حسابی جای شما خالی بود

از مهربون عمه دلمون جز این انتظاری نیست . ممنون عمه که توی چشمک ستاره های آسمون , یاد ما هم هستین .

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:17 ق.ظ

چشم،مراقبم
چ خوبه یه نفر مراقبه وروجکه وقتی عمونجار نیستش

فدات . حواست به وروجکم باشه .

طهورا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:18 ق.ظ

درسته دلم کهکشونی نیست ولی برای دوستان دلتنگ می شه .دلی که تنگ نشه دل نیست
آواتارمون چه بزرگ شده!

دلتون کهکشونیه عمه ! این چه حرفیه میزنین آخه ؟
آش دست پخت فریناز اصفهونیمونه عمه ! به جای گز داده دستمون . قشنگ شده به نظرم !

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:19 ق.ظ

عمه جان توی دل کهکشونی شما جایی برای وروجک هم هست آیــــــــا؟
آواتارم شاهکار فرینازخانومه

جوابهای مشابه هم میشن مثل مهر مشابه که در یک مدار روحی قرار میدن آدما رو !

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:20 ق.ظ

راستی عمه جان سرای مهربونی شما کجاست تا مزاحمتون بشیم؟

آییی گفتی وروجک !

وروجکـ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:26 ق.ظ

چ خوب من در مدار مهر شما قرار گرفتم آیــــــــــــا؟
آبجی،من وروجکم و باید غیب بشم ولی نمیدونم چرا من غیب نمیشم و بقیه غیب میشن؟واللاااااااااا

از همون لحظه اول در مدار مهر قرار گرفتی وروجکم ...
بیا با هم غیب بشیم باشه ؟ تا سه بشمریم و بعد غیب بشیم ...
یک ... دو ....

سهبا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:26 ق.ظ

عمه جون , وروجک عزیزم ,میشه برم بخوابم ؟ خو شیش در شیش شد شیش در هشت ! اونوقت خطرناک میشه ها !

سه !

فریناز پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:05 ق.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

کل نظراتتون شد ورجکی

آهان الان خوب شد

آفرین بانو

یه نیگا به ماهم بندازین که حلال بشه

آره دیگه! جناب آفتاب دائم گز می خوان

زندگی یم خرج داره خلاصه
کمرمون شکست

آآآآخ

نگو از حالا ! زندگی خرج داره ؟! فرینازم ؟! باید ما کمر زندگی رو بشکونیم , نه زندگی کمر ما رو! والا جون خودم راس میگم !

فریناز پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:07 ق.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

وروجک خان
مدار مهربونیه سهبا حد و اندازه نداره

کل گزای اصفهانو ساپرت می کنه

فریناز ؟!
اونوقت شما توی گزهای اصفهانتون , مهربونی هم می ریزین مگه ؟

مریم پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:05 ب.ظ

پست فلان فلان یعنی چی؟
منو می ترسونی؟
من؟
ترسوام؟
نه بابا...
من فقط... چیزه... کمی میترسم؟ نه بابا من نمیترسم از پستای فلان فلان

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:31 ب.ظ

ورود پیروزمندانه ی آیفون 5به بازار رو به همه نبریک میگم بخصوص عمه و سهبا خانوم شما و همچنین داداش !!

منم تبریک میگم ریحانه ! چقدر جای داداش خالیه , مگه نه ؟

شقایق پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:39 ب.ظ http://shirinsana.persianblog.ir/

سلام دوست عزیزم بازم از خوندن نوشته ای دلنشینت احساس خوبی دارم ممنون از همه ی خوبیهات ...

سلام شقایقم . خوش آمدی عزیز . کاش حضورت را بیشتر به ما هدیه می دادی عزیز دل .

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:56 ب.ظ

راستی مریمی و زهرا و . . . که در این راه پشتیبان مم بودند !
هر ایرانی یک آیفون 5! ! !

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:58 ب.ظ

و یک تشکر هم از خودم که اینقدر تبلیغ کردم !!

حالا گرفتی یه دونه ش رو یا نه ؟ والا شرکت اپل باید یه دونه رو به عنوان بازاریاب به تو بده خانومی .

زهرا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 03:54 ب.ظ

سلام آبجی سهبا
سلام عمه طهورای عزیز
میگم ریحانه مثل اون عکس کبوتر نشه این آیفون 5 که میخوای به من و مریم بدی

سلام خواهری . رسیدن بخیر . کجایی خانومی کم پیدا ؟

زهرا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 03:57 ب.ظ

همین اطراف
البته من که همیشه هستم،مگه میشه من کم پیدا باشم

خو آره ! از وقتی مشهدی شدی کم پیدا شدی خانومی ...

زهرا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 04:01 ب.ظ

هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ، خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت . اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟

دکـــتر حـــسیـن الهـــــــــــــــــــــی قــمشـــه ای

چه جالب ! چقدر دلم تنگ شده واسه سخنان دکتر قمشه ای .

زهرا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 04:04 ب.ظ

راستی آواتارها بزرگ شدند چه قشنگ شدند،دست مریزاد به فریناز خانوم با این پیشنهادش
مهمون جدید هم دارید که

آره دیگه ! فریناز یه پیشنهاد خوب داد که عکس شماها رو بزرگتر ببینیم عزیزی ...
مهمون ؟ منظورت وروجکمونه ؟!

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 06:30 ب.ظ

آره سهبا خانوم جاشون خیلی خالیه

قراره با آغاز فصل مدرسه تشریف بیارن داداش ! امیدوارم بدقول نباشند !

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 07:43 ب.ظ

ینی من این ترم هم باید استاتیک بیفتم !!

چرا ریحانه جون ؟!

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 07:47 ب.ظ

من با حضور داداش و غولهام که دیگه درس نمیخونم !!

یعنی منظورت اینه که دعا میکنی داداش مهر نیاد ؟!

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 08:23 ب.ظ

نه ! نه !
دعا میکنم استادم نیاد . . . بعد اگه استادم اومد . . .
همه دعا کنید که پاس بشم خو

بالاخره که باید این درس پاس بشه خب ریحانه جان .

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 08:43 ب.ظ

بخدا این درس سخت نیست . . . خیلی هم خوبه . . .
مشکل از استاد ماست که ایشون از سال 1355استاد هستند و الکی سخت میگیرند ! ! !!

خب پس ما دعا می کنیم استادتون عوض شه , خوبه ؟ اصلا میخوای بیای اون درس رو اینجا به صورت میهمان پاس کنی ؟!

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 08:57 ب.ظ

قبول نداره گروهمون . . . ممنونم از لطفتتون. . . حتمن باید با همین استاد باشیم . . .حتا اجازه نمیدن با گروه مکانیک یا عمران پاس کنیم ! در این حد ما طفلکیم

الهی الهی الهی ...
اما من مطمئنم این ترم درست رو با نمره عالی پاس میکنی ریحانه جان . شک ندارم ...

هیچ پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:14 ب.ظ http://hich2012.blogsky.com



سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود

رونق میکده از درس و دعای ما بود

نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان

هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود

دفتر دانش ما جمله بشویید به می

که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود

از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل

کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود

دل چو پرگار به هر سو دورانی می‌کرد

و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود

مطرب از درد محبت عملی می‌پرداخت

که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود

می‌شکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی

بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود

پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان

رخصت خبث نداد ار نه حکایت‌ها بود

قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد

کاین معامل به همه عیب نهان بینا بود

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بود بدرقه‌اش حفظ خدا
به تجمل بنشیند به جلالت برود
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر
حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره به دلالت ببرد
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود

سلام استاد بزرگوار . مقدمتان گلباران .

طهورا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:17 ب.ظ

سلام شبتون با ماه روشن و با همدلی همراه

سلام عمه جانم . شب شما هم روشن به مهتاب دل مهربانتان .

طهورا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:46 ب.ظ

سهبا جان این ریحانه خانوم انگار یادش رفته که قرار بود به شرط قبولی استاتیک آیفون ۵ براش بخریم

مهتاب دلم در حضور ماه عارضت نشسته و همچنان خیره به پروازت با یار مانده


عمه جونم , حالا ریحانه یادش رفته , شما چرا به یادش میارین آخه ؟!

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:50 ب.ظ

عمه !!

عمه !!!

عمه !!

الان حرف زدن از دلار ،ذکر مصیبته . . . باید روی علایقم خط بکشم . . . هی خدای من

ریحانه ؟! چرا اینطوری شدی خو ! با عمه عصبانیت ؟!

مریم پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:52 ب.ظ

اول عمه سلام
دوم نرگسی سلام
سوم قابل نداشت ریحونی جونم
آیفون هم مبارکت باشه

چهارم بگم کجایی زهرایی وبلاگت رو چرا حذف کردی خانوم؟
یعنی توام رفتی؟

علیک سلام خانوم خانوما .

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:53 ب.ظ

ببخشید یهو غم و غصه پاشید شد رو دلم . . ..

استاتیک ! آیفون 5 . . .
ببخشید

فدای شما خانومی .

طهورا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:02 ب.ظ

علیک سلام برادرزاده ها
سهبا جان حالا از اون پرواز و ...یه کم برامون بگو خو

وایی عمه جان ! نمیشه خو !

طهورا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:08 ب.ظ

ریحانه خانوم اون چه شکلکیهآیفون به شرط قبولی بود مرغ عمه یه پا داره
باید از آقا داداشتون یا سهبا خانوم که شرط نذاشتن اونو هدیه بگیری ..آخ جون راحت شدم

ریحانه پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:12 ب.ظ

عمه !!

جوجه اردک زشت پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:27 ب.ظ

سلام
محتاج فالتان هستم که بگویید فردا برایم چه رقم خواهد خورد
اینم برای شما:

زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امیدکه آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدندبلبلان از دی به بوی آن که دگر نوبهار بازآید ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید

سلام برادرم . دعای ما همراه شماست . به امید پیروزی تان :

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
شطح و طامات به بازار خرافات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بریم
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه می‌بارد از این سقف مقرنس برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم

زهرا پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:49 ب.ظ

آره خواهری،منظورم همین وروجک خان هست
مریمی یه وقتایی رفتن هم بد نیست
اگه پابند اینجا نبودم که هیچ وقت برنمی گشتم.وقتی که نباید باشم....

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد