کودک که بودم , پدرم مرا آموخت دوست داشتن را و محبت را , و آموخت مرا که محبت را باید به همه ارزانی داشت , نه تنها به آنها که دوستت دارند ! و این شد قاعده زندگی من , هرچند پیاده کردنش به عنوان رسم زندگی , سخت بود , سخت است , سخت خواهد بود !
یادم هست همیشه به هر آدمی که نگریسته ام , دنبال زیبایی اش بودم , حتی اگر اندک , فکر میکردم زیباترین جلوه چهره هر ادمی در چیست , و وقتی آشناتر می شدم با او , به راحتی زیباییهای درونش را می جستم و می یافتم . شاید راز اینهمه دوستی همین باشد .
وقتی به زندگی با چشم خوبیها و زیباییها بنگری و آدمیان را با ارزشهایشان بسنجی , زندگی زیباتر می شود و این بسیار خوب است . اما دلیل بر این نمی شود که تو را به آنچه که می خواهی برساند . چه بسیار دوستیهایی که تو را آنگونه که باید از حس ناب محبت سیراب نمی کنند ! می بخشی , اما نمی گیری , می خوانی , اما در نمی یابی ! می شنوی , اما نه آنچه که ترا و دل همیشه تشنه ات را سیراب کند و روحت را آرامش بخشد .
سالها گذشت تا دریافتم برای رسیدن به آنچه که انتظار دارم از دوست , باید با او در یک مدار روحی قرار بگیرم . که باید دلم و روحم با او در یک راستا قرار بگیرند , که باید اندیشه ام با او همسو باشد , که ....
و اینرا هم خوب دریافته ام حالا که برای این همسویی دلها , نیاز به همراهی تن ها نیست ! مهم این است که تو در سخنان او آنرا بیابی که دلت را بی قرار کند , اما در همان حال , روحت را به آسایش و آرامش نزدیک ! مهم این است که رازهای بی شمار زندگی را در کلام او دریابی و کدام دوستی , ارزشمند تر از این دوستی , حتی اگر ندانی آن دوست کیست و کجاست و چه می کند ؟!
امروز و این لحظه , هرچند برای چندمین بار , تکرار می کنم که من در این دنیای مجاز , آن یافته ام که عمری به دنبالش بوده ام . که در کلمات دوستانی از جنس نور , حتی اگر در آنسوی مرزهای جغرافیا , لهجه خدا را دریافته ام و شما بگویید , می شود کسی با لهجه خدا سخن بگوید و شما آرام نباشید ؟ که شما راز زندگی را در کلامش در نیابید ؟
برادر بزرگوارم , امپراتور بهاران , راستش نمی دانستم که بهار و سرسبزی آن , مدیون قدمهای شماست . نمی دانستم بهار اگر طراوت دارد و اندیشه ساز است , بخاطر حضور ارزشمند شما و آدمهای فرشته سانی چون شماست که آنرا معنا بخشیده اند . پس هر چند بهار را همیشه دوست داشته ام و فروردین را که حس تازگی و شکوفایی آن همیشه مرا به خود آورده و باعث می شده که بدانم انسان هیچگاه میرا نخواهد بود و از پس هر خفتنی , بیداری ای خواهد بود , اگر با دل به هستی بیندیشیم , اما حالا و بعد از این , فروردین را به چشمی دیگر خواهم نگریست , که شما را , مهربانترین برادر اندیشه ام را , به ما و به هستی هدیه داده است . چه نام نیکی ست امپراتور بهاران , که الحق برازنده شماست .
برادرم , تولدتان مبارک . امید که همیشه از بهارانه های وجودتان بهره ها ببریم . سلامتتان و طراوت و نشاطتان آرزوی همیشگی من است . سبز باشید و پیروز . حضورتان را به سلطان ماه و مهر و پروانه ها , مهربان مانایم هم تبریک می گویم . زندگی تان شاد .
ناپختگی کلامم را به شتابزدگی ام و به بضاعت کم دستانم و بزرگی دل و روحتان ببخشایید .
یادم رفت بگم مبارک باد بر بهار تولد دیگری از جنس خودش را.
سلام عمه جان . ممنون از تولدتان . شما فراموش نمی کنید بهار را و تولدی از جنس آنرا .
راستی تولد مهربان عمه ما کدام روز خوش است ؟!
تجدید خاطره ای دیگر با خویشاوند طبیعت !!!
وای خواهر ، بهار آمده است با آیینه ای در دست
سرشار از حکمت و معرفت و شکفتن ...
تولدتان مبارک جناب
وای برادر ! بهار آمده با آیینه ای در دست , آیینه ای از حکمت و معرفت و شیدایی ... انعکاسی از دلی بهاری ...
باز هم تولدشان مبارک ...
و ممنون از برادر مردادی ام !
لال مونی گرفتنم در برابر این همه مهر وسخاوت چه حقیر است اینهمه شکوفه از سر دلم زیاد است وحیرت زده ام
سلام خواهر کوکب دل
باورکنید شوکه شدم
این شکوفه های ناچیز , در برابر گلستان وجود شما , جز شرمساری من و دلم , هیچ به بار نمی آورد برادرم . امید که سلامت باشید و سرزنده . باز هم تولدتان مبارک .
اونوقت اون دوتا کامنت قبلی آم کو؟

مهربون برادرزاده ام آخه روز تولدم رو بگم برام تولد می گیری اونوقت عمه این جوری می شه
اون دو تا کامنت دیگه تون با پست سایه دل میاد عمه جون . شرمنده که مجبور به حذف موقت اون پست شدم !
بعد شما بگین تولدتون رو , من تولد نمی گیرم براتون !( آیکون یک عدد پینوکیو !)
تولد امپراطور بهار مبارک ..
مرد متولد بهار حال و هوایش هم بهاری است !..
هنوز هم می گویم بهار اگر بهار است به لطف حضور کسانی ست که بهار را به معنا می نشینند !
ممنونم سایه جانم . باز هم تولد امپراطور بهاران مبارک ...
امپراطوری بهار...بهار...بهار...
چه زیبا گفتید بانو...
تولدشان هزاران هزار بار مبارک..
مابقیه تبریکم باشد برای سرای خودشان
سلام
ای جانم نازدونه قشنگم . خوش اومدی به تولد ... ممنون از تبریکت عزیز دل .
آیکون یه عمه که سوار اسب شده تیر کمانی هم دردست
چرا عمه جونم ؟!
انقدر زیبا برای تولد دوست هاتون قلم میزنید که آدم کلی حسودیش میشه ...
دلتنگتیم بانو :*
قربونت برم بارانم ! قلم من هیچوقت به پای شما نمیرسه دردونه خانوم ! چه عجب از اینورا ؟!
من بیشتر عزیز دل ...
دست شمام درد نکنه نرگس جونم
بازم تبریکات ویژه منو پذیرا باشید
زنده باشی عزیزی ... ممنونم از تبریکت .
خواهر مهربانم بانوی چکاوک و بلوط

بهار میلیونها سال پیش از من بوده و بسیار خواهد ماند من هم یکی از اینهمه پرستوی رها شده در جنگل
مهم کشف لهجه خدا بود که خوشبختانه ته صدایتان لب ریز و یکریز صدای خداست واین برایم غنیمتی است در دانه
مهربانترین برادر ,
بهار وقتی بهار می شود که دل میوه دهد از شکوفه های شادی , که به ثمر برسد گلهای اندیشه , که آرامش بیابی در عطر چمنزاران معرفت و دانایی ... اینها نباشد , بهار و زمستان و تابستانش فرقی ندارند . بهار وقتی بهار می شود که من , که ما , از وجود همدیگر طراوت بهار را دریابیم و شما بگویید چند نفر یافت می شوند چونان شما , که اینهمه حس ناب هنر و اندیشه و ادب و شعر و شعور را با هم هدیه دهند به دیگران ؟
چشم دلم را به روی خیلی چیزها باز کردید و گوش جانم را شنوا ! که اگر نبودید نه راز گلها را می دانستم و نه طعم صداها را و نه شیدایی پرندگان را درمی یافتم ... لهجه خدا , در ترنم کلام شماست که معنا می یابد . پس بیهوده نمی گویم که شما برادر بهاری منید و من برادرانه های بهاری را از شما در می یابم و مشعوف می شوم ...
حضورتان غنیمت است و من تا عمر داشته باشم , قدردانش خواهم بود .
باز هم زادروز میلادتان را تبریک می گویم و امیدم رسیدن به همه آرزوهای دل شماست . برفراز باشید و برقرار .
سلام
نرگس بانو
تولد امپراطور بهار مبارک...
اینقدر قشنگ قدردان دوستانت هستی که بهت غبطه میخورم
سلام عزیز . ممنونم مهربان . داشتن دوستانی بهتر از آب روان را باید قدردان بود زهراجانم . مگر نه ؟
سهبا جون از این عکس خیلی خوشم اومد کادو برای شما
http://images.persianblog.ir/506141_STTbZ05p.jpg
فدای تو . خیلی قشنگ بود . ممنونم .
تولد امپراتور بهارمبارک باشه ..
ممنونم نازنینم .
چه خوب از فراگیری لهجه ی خدا گفتید ، لهجه ای که چون آموختی زبان مشترک دل گشته و فاصله ها و ندیدن ها هرگز گزندی به هم اندیشی و آغوش معنوی دل ها نمیزند و پیوندی نا گسستنی ایجاد شده از مهر و محبت با هیچ طوفانی دست خوش ویرانی نگشته و تفکر های مشترک ثبات مییابند لهجه ی خدا آفتابیست که بی ادعا و بی انتظار بر هر کس که جویای بهره گیری ازهنر الهییست میتابد ، هنری که آن مهربان به نیکی در دل و اندیشه معدود خوبانی به ودیعه گذارده است گل های آفتابگردانی که شب را تا طلیعه ی سحر بیدارند تادر اولین نوازش هنر پرور آفتاب الهی ، چشم بدست خدا ، هنری خلق کنند...
جناب امپراطور بهار دوست هنرمندم تولدت مبارک باد...
اینقدر زیبا گفتید برادرم که مرا یارای پاسخ نیست . باید حواله بدهمتان به خود امپراتور بهاران تا پاسخی بر کلماتتان بگویند .
ممنونم برادر مهردانه ام .
تولد اردک عزیز رو نه تنها به خودش و مانا و الیاسین تبریک میگم بلکه به همه دوستان خوب هم این روز رو شادباش میگم
ممنونم آقا بزرگ عزیز . من هم تولد دوست و برادر بزرگوارمان را به شما تبریک می گویم .
خوشالتان ( منم کیک میخوام خب !)
امپراتور بهاران تبریک ته ته غاری بهاران را پذیرا باش
بهار فصلیه که اول و آخر تغارش ، همه جوره ، عزیزند و گرانقدر !
....چقدر کلمات در دستان هنرمند شما نرم اند..
چقدر وازه ها در نوشته شما سخاوتمندانه خرج میشوند..
و چه خوش بختند کسانی که مشمول نوشته ای از شما قرار میگیرند..
و چه مشعوف میشود کسی که این کلمات در حق او ادا میشود..
و چه ارزو بدل میماند انکه از این گل افشانی محروم است..
سلام بر شما خواهر بزرگوار..
حقا که شکوه محبت خواهری.. در نگاه و کلام شما ..بتمامی جلوه میکند..
و تبریک بر امپراتور بهار.. نمیدانم اردک عزیز پس از بهره مندی از نعمت این خواهر امپراتور شد...یا ..گمانم همان اولی است..پس میتوان امیدوار بود که این امپراتوری بسراغ برادران متاخر هم بیاید!!!
ای وای برمن ! الان من به قول برادرم لالمونی گرفتم با این نظر شما ! بخدا خوشبخت منم که حضور ارزشمند شما را دارم در این سرا و اندیشه های والایتان را ، البته اگر آنقدر معرفت داشته باشم که بتوانم از افکار زیبایتان بهره ببرم ...
و خدا نکند بتوانم آرزویی را برآورده کنم و این کار انجام نشود ! شرمنده می فرمایید برادر بزرگوارم ...
اما امپراتور بهاران ما از همان ابتدا امپراتور بهار بوده اند ، در دنج ترین امپراتوری ... هرگز آن روز قشنگ را فراموش نمی کنم که یک پرنده آمد و بر بام سرایم نشست به مهر ...
باز هم ممنون . امید که بهاری باشید همیشه .
سلام نرگس جان...صبح نمناک بهاریت لبریز از آرامش...
چه خوب حرفهای دلم را زدی...حرفهایی که پدرت در گوشت نجوا کرده بود...حرفهایی آشنا بود. حرفهایی از جنس حرفهای مادرم...حرفهایی که لحظه لحظه ی سالهای عمرم را با آن سپری کردم...
و برای تائید واژه ی دوستی...درست است همسو بودن فکر و روح کافی ست و نیازی به حضور تن نیست...
تولد دوستت مبارک...
سلام عزیز دل . خوش آمدی نازنین . و چه زیبا آموزه هایی ست این سخنان پدر ها و مادرها ، اگر به گوش جان بگیریم ...
دلتنگ می بینمت منیژه جانم ؟ واژه هایت چه فریاد می زنند ؟ چیزی شده عزیز دل ؟
امروز همه از بهار میگن
سمیرا بهاری شده
سهبا بهاری شده
اردک امپراتوربهاران شده
یلدا بهار در بهار شده
منم آرزوی بهار رو دارم
نیستی؟؟؟؟؟؟؟!!!
بارون که بیاد ، بهار که باشه ، صدای یاکریم و گنجشکها که غوغا کنه ، و بهتر و برتر از همه ، میلاد بهاری ترین برادر دنیا که باشه ، خب چرا نباید از بهار گفت بزرگ عزیز ؟
نبودم ، ولی الان هستم !
به به ...چه نعمتیه اینجا که اینقدر بازار مهربانیش گرمه...
سلام خواهرم
منم تولد این دوست بزرگوار رو تبریک میگم و از خدا برایشان صحت و عافیت تمنا دارم.
برقرار باشین.
سلام برادرم .
ممنون از تبریک و دعای زیبایتان . مهربانی این سرا ، برخاسته از دلهای شماست و بس ...
دستت درد نکنه که اینقدر خوبی و مهربون..نهاوندیها افتخار می کنند به داشتن چنین دوستان گلی...تولد اردک مهربان مبارک باشه و آشیانه مهرشون همیشه گرم..راستی دقت کردی اخیرا همه پستهات یا تقدیمن یا توصیف؟ بس که مهربونی...
ممنونم عزیز مهربانم . من هم افتخار می کنم به دوستان نهاوندیم که به دوستی با تک تکشان می بالم ...
آره سمیراجانم ... داشته هایم را که نعمت های خوب خداوندند ، می شمارم و قدر دانش هستم ... مهربانی ای اگر هم باشد ، او هدیه داده ، پس باز هم می گویم شکرش !
اول از همه تولد برادر گرامی امپراتور بهاران را از صمیم قلب تبریک میگم با هر بهار که میرسد تولدی نو آغاز می شود و تو جوانه میزنی و از نو میشوی مبارک باد
خواهر خوبم نرگس جون دلتنگتم .
سلام یلداجانم . ممنون از تبریک زیبایت . من هم دلتنگم عزیز . امید که در این بهار ، چشمانم به دیدارتان روشن شود ...
آره خب
فدای مهربونیت .
تولد مهربانی بهار ..
تولد ستایش بهار ...
تولد شکوه بهار ..
تولد انسانیت بهار ..
تولد تجلی بهار ...
تولد بهاران بهار ...
بر امپراطور بهار مبارک ....
چه بهار در بهاری شده اینجا ! باز هم تولد امپراطور بهاران مبارک .
دلگیر دلگیرم ...از غصه می میرم ...مرا مگذار و مگذر ...
سلام روز بارونی قشنگت به خیر ...
سلام سایه جانم . شب و روزت بخیر و شادی .
سلام مجدد
امر به گرفتن فال کرده بودید...دست داد که تفالی به حضرت حافظ بزنم و اینم جواب که:
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم
سلامی به مهر . امر نبود برادر , خواهشی بود از دل پرمحبتتان . ممنون و این پاسخ شما :
عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
روی و ریای خلق به یکسو نهاده ایم
ناموس چند ساله اجداد نیک نام
در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده ایم
هم دل بدان دوسنبل هندو نهاده ایم
بی وصل زلف تو سر سودایی از ملال
همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم
عمری گذشت تا بامید اشارتی
چشمی بدان دو گوشه ابرو نهاده ایم
ما ملک عافیت نه به لشگر گرفته ایم
ما تخت سلطنت نه ببازو نهاده ایم
گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست
در حلقه های آن خم گیسو نهاده ایم
پوزش بابت ننوشتن اسم...تفال از برادرتون بود
بدون نام بردن هم مهربانیتان , گویای نامتان بود برادر ! ممنونم .
نرگس جان خوابت و برام تعریف می کنی ؟!
خیلی کامل یادم نیست سایه جان , اما میگم برات , فردا انشاله !
روز تولد است همه شادند اما من بغضدارم از این همه مهر دوستان
دیشب خیلی فکر کردم چطور از عزیزان و فرهیختگان تشکر کنم بابت تبریک اما حالا باور کنید کم آوردم
هیچ ثروتی بالاتر از اینهمه انرژی ناب نیست و بهترین اندوخته ام لهجه خداست
سلام برادرم . شبتان خوش .
بغضتان را دوست ندارم , هرچند رنگی از شادی داشته باشد ! امید که همیشه شادمانی میهمان لحظه هایتان باشد و سرشار انرژی های ناب دوستی باشید ...
باز هم تولدتان مبارک .
تولد جوجه اردک گرامی مبارک باشه.
عجب از اینورا خانوم خانوما. ممنون تبریکت .
بهار در سرزمین ِ اندیشه های امپراتور بی بدیلش


جور ِ دیگری است
در سرزمینی که امپراتور ِ بهار بنا نهاده است بنفشه وقتی به کوچه ی احساس می رسد نیلوفری نجیب و مهربان ، صدای غربتِ روح خسته اش را می شنود
در سرزمین امپراتور بهار
مهربانی جای تکبر را گرفته است ...
اینجا
باران ِ مهربانی بر روح های خسته می بارد
سلام سهبای عزیز
تولد امپراتور بهار را تبریک می گم ...
سلام بر رفیق عزیز . راستش باز ذهن خسته ام یارای پاسخ بر مهربانی شما نمی دهد ! شرمندگیم را به بزرگواریتان ببخشایید !
ممنون از لطف همیشه تان .
گیله مرد میگفت : گاهی فکر میکنیم باید کاری بزرگ و شایسته برای دوستان و کسانی که دوستشان داریم انجام دهیم؛ ولی چون در توانمان نیست ، از خود ناامید و دلخور میشویم . ولی باید به نکته ای توجه کرد :
باران بزرگترین و زیباترین هدیه آسمان به زمین است ولی از قطرات کوچک و ناچیز آب تشکیل شده است .
تکرار باران گونه ی محبت هایِ بسیار بسیار کوچک ما در حق عزیزانمان ، چیزی از یک شاهکارِ بسیار بسیار بزرگ کم ندارد...
خدمت شما
http://s1.picofile.com/file/7355030963/4u.jpeg
گیله مرد ؟ کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم ؟! خیلی قشنگه !!!
و چه حرفهای قشنگی و چه تاب قشنگتری ... مرسی عزیز دل , مرسی که اینقدر مهربونی .
سلام نرگسی
تولد برادر بزرگوار جوجه اردک مهربان رو بهت تبریک میگم
امید که سالهای سال با موفقیت و سلامتی و خوشی در کنار خانواده اش عمری بابرکت داشته باشند
سلام مریم جان . ممنونم مهربان . من هم دعای تو را تکرار می کنم به امید اجابت .
بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی


به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی
دلم پر از گلایه ها ، تنم اسیر درد و
ولی تو قهر با دلم برای لحظه ی مکن
نرگسی عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم

و از آن فرشته ای می سازم همچون “خودت"
در مهربانی بی همتایی مهربانم
اختیار داری مریم جان . مهربانی من در برابر شما هیچ حساب نمی آید !
و اینرا هم خوب دریافته ام حالا که برای این همسویی دلها , نیاز به همراهی تن ها نیست ! مهم این است که تو در سخنان او آنرا بیابی که دلت را بی قرار کند , اما در همان حال , روحت را به آسایش و آرامش نزدیک ! مهم این است که رازهای بی شمار زندگی را در کلام او دریابی و کدام دوستی , ارزشمند تر از این دوستی , حتی اگر ندانی آن دوست کیست و کجاست و چه می کند ؟!...
شب بارانی ات به خیر
و این تکرار از زبان شما شنیدن دارد سایه جانم ...
شب شما هم بخیر و سلامت .
خوبی سهبا جون بارون ٬بارون٬سکوت ٬عجب سکوتی بود امروز ....حتی پرنده ها ام ساکت بودن انگار...
سکوت , سکوت , سکوت ... و گاه این سکوت چه آژاردهنده می شود عمه جانم .
راستی سلام . شبتان خوش . خوبید عمه جانم ؟
یادمه بچه که بودم کتاب قصه یی داشتم که اسمش جوجه اردک زشت بود

همیشه ناراحتی و غم توی صورتم موج می زد وقتی صفحات اول کتاب رو برای یکصدمین بار می خوندم و دلم می خواست زودتر رنج ها و تنهایی های اون جوجه اردک ( که اتفاقا توی نقاشی های کتاب خیلی خیلی هم ناز بود نه زشت! ) زودتر تموم بشه. هیچکس باهاش بازی نمی کرد و ...
اما یه صبح زیبای بهار وقتی از خواب بیدار شد همه یک قو ی سفید و زیبا دیدند
هر وقت توی این وبلاگ و دوستان مرتبط با اون اسم جوجه اردک رو می دیدم پیش خودم حدس می زدم من با یه قوی زیبا طرف هستم که از روی تواضع خودش رو اینجوری نامیده
امروز
اینجا
و
در بین دوستان و نوشته هاشون
خوشحالم که حدسم به یقین بدل شده
قوی زیبای آسمان دوستی و محبت
تولدت مبارک
پیوندتان نیز هم !
راستی. آبجی نرگس. سلام !
شک نکنید برادرم که جوجه اردک ما , زیباترین قوی دنیاست ...
سلام . شبتان خوش . رسیدنتان بخیر . آفتاب از پشت ابرها درامد یعنی ؟! غیبت هایتان کبری شده برادر !
دعایم را سنجاق قطرات بران می کنم شاید به بال مرغ آمین بچسبد و آرامش دوستا تکثیر شود مثل دانه های قاصدک
مشتاق عزیز
زشتی ام اگر نبود حالا پرواز می کردم این چند کامیون گناه را کجا تخیله کنم؟
طهورا بانوی مهربان
دانیال عزیز
سایه روشن روزگار
باران مهربان
فائزه سخاوتمند
زهرای منتظر
سپیده سپید
مهرداد فرهیخته
بزرگ خان دوست داشتنی
منیژه اساطیر
فرداد نگاتیو مهر
سمیرا بانوی فرهیخته
یلدا خانم شکر خند
میکائیل غزل مرام
یگانه بانوی خواهر
ر ف ی ق با مرام
مریم خانم
تمام داشته هایم در این صحن و سرا شما هستید ومن چقدر دلگرمم این روزها و خرسندم زمستان امسال در کنار نام ومهربانیتان گرم خواهم شد
امید که چشمه زندگی تان دالاهو نام و خنک همچون سبلان و رویایی چون ترنم خدا در کویر باشد
به بودنتان مزین شدم
و من دوباره لال می شوم !
شما مهربونتری
میشه مسابقه بذاریم ؟ یا شایدم دوئل مثلا ؟ یا شایدم نظرسنجی ؟ چه میدونم والا ! من میدونم فقط که کم میارم در برابرت زهرایی !
مسابقه بذاریم یا دوئل یا نظرسنجی همشون میگن سهبا خیلییییییییییییییییییی مهربونههههههههههههههه
اینطوریا نیست , اما در هر حال من میگم زهرااااا !
امپراتور بهاران گرامی
من از شما ممنونم
قابل توجه برادر بهاری ام !
راستی سهبا جان
این آدرس وبلاگ گیله مرد هست
http://foshtom.persianblog.ir/
مرسی عزیزم .
خب منم مثل سهبا لال مونی گرفتم از این تشکر ها این جوری بگذره گمونم هیچکس دیگه نتونه حرف بزنه خب یه کم کیکی ٬چایی٬....بدید شاید زبونموم باز شه .
اصلا این ما سلطان کجاست ........؟
بمیرم براش , پاش تو گچ , مراقب ال یاسین ! شیرینی و کیک هم ... داداش کجایید ؟!
واسه شما که مهربونی
http://www.up.98ia.com/images/7q7mmi55b3d1t5r8mulq.jpeg
عکسهای هدیه ات هم مثل خودت روح زیبایی و مهربونی توشون موج میزنه زهراجانم. ممنونم .
چشم حاضرم چند قوری چای تاز دم و چای سبز و قهموه و نسکافه و بعدش انواع فال امضا...قهوه...آینه...کف بینی..انجام بدم
دیگه؟...نمی دونم چطور جذب کنم تشریف بیارید نهاوند
کیک هم چشم
مثل اون یارو سفارش کیک ده طبقه میدم بعد نیم کیلو از طبقه هشتم می خرم
خب من از اون نیم کیلو کیک ، یک هشتمش رو میخوام با یک فنجون نسکافه ! فال قهوه سفارشی هم میخوام ، دیگه چی ؟؟؟ بذارین یه ذره فکر کنم ... آهان ، فال امضاش هم باید جالب باشه ، تازه فال حافظ هم میخوام ! دیگه اینکه ....
خب بابا ، چرا دعوا می کنین داداش ! منم طوری گفتم که شما پشیمون بشین از دعوتتون !
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛
چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.
به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ...
http://www.up.98ia.com/images/hmjig8ozdzf3pzlciesy.jpeg
تنها اوست ....
ممنونم زهراجانم .
رفاقت مثل آدم برفی میمونه،
درست کردنش راحت؛ اما نگه داشتنش سخت!
http://images.persianblog.ir/506141_OZtDZ96u.jpg
واللا واسه من آدم برفی درست کردنش هم سخته زهراجان ! واللا !!!
میتوان پروانه بود و کنار هر گلی نشست،
اما بهتره " مثل تو " مهربون بود و به هر دلی نشست
http://images.persianblog.ir/506141_zzdGaBSI.jpg
این دو تا تصویر آخری باز نشد چرا ؟! خب دلم خواست ببینمشون !
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
http://s1.picofile.com/file/7355317204/mine.jpg
گمشده ما کسی ست که هرگز گم نمیشه و یه وقتایی این ماییم که گم میشیم ... وقتایی که فراموشش می کنیم . اونوقتاست که زندگی مفهومش رو از دست میده واسمون...
کاشکی هیچوقت دستامون رو رها نکنیم از دستان حمایتگرش .
مرسی زهرایم .