کودک که بودم , پدرم مرا آموخت دوست داشتن را و محبت را , و آموخت مرا که محبت را باید به همه ارزانی داشت , نه تنها به آنها که دوستت دارند ! و این شد قاعده زندگی من , هرچند پیاده کردنش به عنوان رسم زندگی , سخت بود , سخت است , سخت خواهد بود !
یادم هست همیشه به هر آدمی که نگریسته ام , دنبال زیبایی اش بودم , حتی اگر اندک , فکر میکردم زیباترین جلوه چهره هر ادمی در چیست , و وقتی آشناتر می شدم با او , به راحتی زیباییهای درونش را می جستم و می یافتم . شاید راز اینهمه دوستی همین باشد .
وقتی به زندگی با چشم خوبیها و زیباییها بنگری و آدمیان را با ارزشهایشان بسنجی , زندگی زیباتر می شود و این بسیار خوب است . اما دلیل بر این نمی شود که تو را به آنچه که می خواهی برساند . چه بسیار دوستیهایی که تو را آنگونه که باید از حس ناب محبت سیراب نمی کنند ! می بخشی , اما نمی گیری , می خوانی , اما در نمی یابی ! می شنوی , اما نه آنچه که ترا و دل همیشه تشنه ات را سیراب کند و روحت را آرامش بخشد .
سالها گذشت تا دریافتم برای رسیدن به آنچه که انتظار دارم از دوست , باید با او در یک مدار روحی قرار بگیرم . که باید دلم و روحم با او در یک راستا قرار بگیرند , که باید اندیشه ام با او همسو باشد , که ....
و اینرا هم خوب دریافته ام حالا که برای این همسویی دلها , نیاز به همراهی تن ها نیست ! مهم این است که تو در سخنان او آنرا بیابی که دلت را بی قرار کند , اما در همان حال , روحت را به آسایش و آرامش نزدیک ! مهم این است که رازهای بی شمار زندگی را در کلام او دریابی و کدام دوستی , ارزشمند تر از این دوستی , حتی اگر ندانی آن دوست کیست و کجاست و چه می کند ؟!
امروز و این لحظه , هرچند برای چندمین بار , تکرار می کنم که من در این دنیای مجاز , آن یافته ام که عمری به دنبالش بوده ام . که در کلمات دوستانی از جنس نور , حتی اگر در آنسوی مرزهای جغرافیا , لهجه خدا را دریافته ام و شما بگویید , می شود کسی با لهجه خدا سخن بگوید و شما آرام نباشید ؟ که شما راز زندگی را در کلامش در نیابید ؟
برادر بزرگوارم , امپراتور بهاران , راستش نمی دانستم که بهار و سرسبزی آن , مدیون قدمهای شماست . نمی دانستم بهار اگر طراوت دارد و اندیشه ساز است , بخاطر حضور ارزشمند شما و آدمهای فرشته سانی چون شماست که آنرا معنا بخشیده اند . پس هر چند بهار را همیشه دوست داشته ام و فروردین را که حس تازگی و شکوفایی آن همیشه مرا به خود آورده و باعث می شده که بدانم انسان هیچگاه میرا نخواهد بود و از پس هر خفتنی , بیداری ای خواهد بود , اگر با دل به هستی بیندیشیم , اما حالا و بعد از این , فروردین را به چشمی دیگر خواهم نگریست , که شما را , مهربانترین برادر اندیشه ام را , به ما و به هستی هدیه داده است . چه نام نیکی ست امپراتور بهاران , که الحق برازنده شماست .
برادرم , تولدتان مبارک . امید که همیشه از بهارانه های وجودتان بهره ها ببریم . سلامتتان و طراوت و نشاطتان آرزوی همیشگی من است . سبز باشید و پیروز . حضورتان را به سلطان ماه و مهر و پروانه ها , مهربان مانایم هم تبریک می گویم . زندگی تان شاد .
ناپختگی کلامم را به شتابزدگی ام و به بضاعت کم دستانم و بزرگی دل و روحتان ببخشایید .
یادمان باشد در املای زندگی، همیشه برای محبّت تشدید بگذاریم؛
تا از دوستی و انسانیت حتی نیم نمره هم کم نشود
http://s2.picofile.com/file/7355334836/mohabat.jpg
کاشکی هیچوقت نمره مهربونی مون کم نشه ...
عکسهات عالیند عزیز . بازم ممنون .
خوب حالا این تولد چه روزیه

ما که تاریخی ندیدیم
اون وقت تولد کیه؟
کی بود ؟
چی بود ؟
کجا بود ؟
پروانه رو گلا بود
گلها کجان ؟
تو باغجه ؟
باغچه کجاست ؟
تو خونه ؟
خونه کجاست ؟
...
راستی ، خونه کجاست آقا بزرگ ؟
تو کدام شکفته ایی که دلت در گرو هیچ بهاری نیست
و در تمام فصول عطر می پراکنی
و یادواره ی عشقی که با فسردن بیگانه ایی...
به حتم امپراطور بهار عزیز
یکی از بهترین دوستان است که این حقیر همیشه از نگاه زیبایش درسها آموخته ام
تولدش مبارکباد امید که صدسال سایه اش بعد از خداوند رحمان و رحیم بر سر عزیزانش باد...
از شما هم آبجی سهبای عزیز هم کمال تشکر را دارم که همواره حواستان به دوستانتان هست.
سلام بر سپهر آسمانی . خوش آمدید برادر . حسابی دلتنگتان بودیم من و دوستان این سرا .
بدون شک شما و امپراتور بهاران ، از بهترین دوستان مایید که همیشه وامدار اندیشه های زیبایتان هستم . شکر به خاطر حضورتان .
ممنونم از شما برادرم .
سلام


غیبت های کبرا
بخاطر تصمیم های کبرای من است !!
و البته بدلیل مشغله هم بود
آفتاب می تابد حتی اگر آسمان به زیباییه امروز ابری باشد
داداش فردادم کجاس بریم به اتفاق خدا زیر بارون قدمی بزنیم و یواشکی ...آوخ... نه ...چیزه ... یعنی نه. من نبودم که !اصلا سیگار چیز بدیه
بجان خودم !
راستی
کم کم باید در قدم زدنهای مردانه !! و بهاریمان !! امپراتور عزیز را هم با خود ببریم
نه دیگه ، امپراتور بهار نه ، ایشون اهل اینجور قدم زدنها نیستند ! تازه شم مطمئنم داداش فرداد هم اهل سیگار نیستند ! شرمنده که تنها می مونید ...
ولی واسه قدم زدن فکر کنم دوستان خوبی باشند ... اونم زیر بارون !
سلام . تصمیمات کبرایتان امید که نتیجه بخش باشد.
با یک عکس بهاری به روزم
ناون شهر زیبایی هاست آقابزرگ . مگه میشه عکسهایی که شما می گیرید از طبیعت نهاوند رو ندید ؟
ما رو دعوت نکرده
ولی با این حال مجددا و برای هزارمین بار این روز قشنگ رو بهش تبریک میگم
است و بست و بنمرا
جمشید و جواد و مصطفی بین ایما نویم
خب شما با کادو تشریف ببرید ، بعد اگه کیک نگرفتید ، یک کاریش می کنیم !
ضمنا این است و بست و بنمرا یعنی چی ؟!
سهبا صبرکن عمه هم بیاد ٬منم همه اینایی که برادرزادم سفارش داد یه کمم نقطه چین .اونوقت این نقطه چین هاش چیه؟مخصوص نهاونده ؟
خب ماه سلطان بگه می آیم .حرف اولو خانوما می زنن .
نقطه چین ها ؟ ! اونو گذاشتیم واسه او کتلت و قلیه ماهی و سیب زمینی فویل پیچیده شده کبابی شده و میوه کیج و ..... ( بقیه ش رو هم از سمیراجونم تقلب می گیریم عمه !)
مانا و برادر حرفهاشون یکیه ، منتها الان یه خورده شرایط سخته ! خب گناه داره مانا با پاشون ... مگه اینکه همه کارها رو خود اردک بزرگوار انجام بدن !اگه تعهد نامه امضا می کنند ، تور تشکیل بدیم واسه رفتن به نهاوند و تولد امپراتور بهاران !
سلام
اینها که گفتین...چشم
سخت تر بگین...
سخت هم که باشه به شوق بدونتان در کنار جنگل احساسمان انجام خواهم داد
فال امضا مثل اثر انگشت منحصر بفرداست و بازتاب روحیات درونی افراد است و جنبه روانشناسی دارد
لطف شما نیاز به اثبات ندارد برادر . من هم به دیدار شمایان مشتاقم ..
اما ، تا اون موقع ، میشه امضامون رو براتون بفرستیم ، شما فالش رو بگین ؟ فقط قول که درست و کامل بگین ، همونی که هست ! باشه ؟
یادمه یکی از بازیهای وبلاگی ، امضاهای بچه ها بود و تشخیصش و بعد روایت هایی که دو سه نفر از بچه ها داشتند از امضاهامون .
اقا بزرگ عزیز مه که رمز دیم وت په دیه چونه مزنی؟
امضاهم چشم خواهم گفت
تعهد هم چشم امضا ندارم انگشت میزنم
اختیار دارین برادر ، من به جای امضا از شما شعر می خواهم و نمایشنامه !
آقا بزرگ ؟ مظلوم گیر آوردین ؟
http://s1.picofile.com/file/7355657632/sahba.jpg
http://s2.picofile.com/file/7355660535/nargesi.jpg
اینم اون دوتا عکسی که باز نشد.
شرمنده ی جوابات هم شدم
ای جان ! این دختره چه خوشگله ! منم بادکنک میخوام خو !
آدرس بده واستون میفرستم
چشممم ... آدرس هم میدیم خدمتتون ! فقط بادکنکهاش رنگارنگ باشه و از جنس خوب ها !
چشم خواهر دوست داشتنی خودم
قربون مهربونیت عزیز دل .
سهبا جدا پایه هستم یه نظرسنجی بذارم تا بهت ثابت کنم خیلی مهربونی
قبوله؟
بی خیال زهراجان ! من همینجوری قبول دارم که شما خیلی مهربونی !
باشه عزیز اذیتت نمیکنم
ولی
خیلی مهربونیییییییییییییییییی
شما کلا میخوای منو با قطرات بارون بفرستی تو زمین , نه ؟ اتفاقا خوبه اینجوری ! حداقل به درد گلها میخورم , قول میدم انرژی بخش باشم واسه گلها !
نیاز نیست قطره آب بشی چون کلا واسه همه انرژی بخش هستی
شما لطف داری عزیز .
بنده هم همچون داداش فرداد شما و امپراتور خوبمان اهل سیگار نیستم.دیگر !!
اما اذیت می چسبد حسابی !!!
فندک من کو؟
شکر ....
فندک ؟ آتیش بدم خدمتتون ؟!