آدمی هرگز روح خود را پنهان نمی دارد از نگاه خود , اگر با دل در ریا نباشد و آدمی مگر چند چشم محرم می شناسد تا بتواند روح خود را بی پوشش و پرهیز در پرتو نگاهش بدارد ؟ چه بسا مردمانی که می آیند و می روند بی که از خیالشان بگذرد که این موهبت نیز وجود داشته است . موهبتی که انسان نه بس بخواهد , بلکه احساس وجد کند از این که خودی ترین ,که محرم ترین چشمان عالم در او می نگرند , می نگریسته اند و من اذعان می دارم که نگاه آن انسان به من " آن من , آن در من " کفایت می کرد برای سرمستی وصف ناپذیری , اگر چشم عالمی حتی نسبت به من کور می شد و نزد خود اعتراف می کنم که فقط به نگاه او – نگاه او به خودم – نیازمند بودم و بس , او که می دانستم از جوهر وجود من است ... ( محموددولت آبادی , سلوک )
عید بود . قرار بود با خانواده ها به دیدار یکی از فامیل های نزدیک برویم . اما یگانه و نیایش راضی به آمدن نبودند که فرصت بودن ما در کنار خانواده ها آنقدر کم است که بچه ها ترجیح می دهند تمام آنرا در کنار نزدیکان صرف کنند . وقتی عدم رضایت یگانه را دیدم و سعی کردم تا قانعش کنم برای همراهی ما , جمله ای گفت که میخکوبم کرد " مامان , فامیلی به اسم و نسب نیست , به دل است !" هر چند مقرم که فاصله های مکانی , در ایجاد این فاصله های دلی بی نقش نیستند , اما اقرار می کنم پاسخ مناسبی نیافتم که به او بگویم .
اینها را گفتم که بگویم در این دنیا , چه حقیقی , چه مجاز , آنها که با دل نزدیکند و در یک مدار روح و اندیشه قرار دارند , نزدیکترین نسب ها را هم با تو می سازند , هر چند در نام و نسب با تو یکی نباشند . وقتی وجود من متاثر از وجودی می شود , در ذهن و دل و روح , نسبت های خاصی شکل می گیرد که شاید تعریف شده نباشد , اما انکار شدنی هم نخواهد بود و اتفاقا ارزش وجودی این نسبت ها بسیار بیشتر از نسبت های نسبی یا سببی منفعل می باشد . کاش در دایره ارتباطات نامحدودمان در فضای روزگار کنونی , اینگونه ارتباطات را بیشتر نماییم .
انسانها بسیار متفاوتند , اما زبان مشترک دلها , مهربانیست . این زبان مشترک هرچند گاه دیر به دست می آید , اما وقتی یافته شد , با جان عجین می شود . و من اعتراف می کنم محبت برخی عزیزان آنقدر در من ریشه زده که هیچ تیشه ای آنرا از جای نخواهد کند , حتی قویترین آنها که گذر زمان و فراموشی ست . فضای مجاز مرا با عزیزانی آشنا نموده که هر چند برایم نادیده و ناشناخته اند , اما آنقدر در دل من جای گرفته اند و آنقدر وامدار مهر و اندیشه های والایشان هستم که تحت هیچ شرایطی و در هیچ زمانی فراموششان نخواهم کرد , حتی اگر دست روزگار , روزی همین حداقل ارتباط را از ما بگیرد . و اعتراف میکنم که مهر برادران خونی ام , اگر در من ریشه زده و با تمام وجودم عجین شده , در این فضا هم برادرانی دارم که گاهی بیشتر از برادران واقعی ام , با حقیقت وجودی من آشنایند و مهربانی های بی بدیلشان هر روزه سیرابم می کند و من سرشار می شوم از برادرانه هایی که روزهایم را رنگی خوش می بخشد .فرصت را غنیمت می شمارم تا قدردانی ام را از حضور موثر دو تن از این عزیزان , اردک بزرگوار و دانیال عزیز عنوان کنم و بگویم که همیشه مدیون محبت های دلنشین و افکار عمیق آنها بوده و خواهم بود , به ویژه وقتی این محبتها در قالب واژه ها بیان می شوند تا مرا شرمسار لطف بی نهایتشان نماید . و من چه کم می آورم کلماتی که عمق سپاس مرا و ژرفای مهرم را به آنها بیان دارد , هرچند می دانم این دو عزیز , رمز دفتر دل مرا خوب می دانند و نوشته هایش را خوب می خوانند ... وجود پرمهرشان پاینده و سرشار بهارانه های ناب دوستی .
پی تو نوشت :
" تو در میان باران بودی و من برایت قصه از باران می گفتم !"
سلام سهبای عزیز
چقدر از جواب زیبای یگانه ی خانوم خوشم اومد ...
البته این جواب از ایشون بعید نیست
بله گاهی تو این فضای مجازی گنج هایی پیدا می شن که باید به خاطر شون سپاسگذار خدا بود
سلامت باشید سهبای عزیز
سلام عزیز .
گاهی بچه ها حرفهایی می زنند که نمیدانی چه پاسخی باید بدهی . گاهی از سخنان دخترک شش ساله ام هم متعجب می شوم ...
باید قدردان این گنجها باشیم و سپاسگزار بودنشان . ممنونم از حضور و نظرتان .
گل گفتید هم شما و هم یگانه
فامیلی به اسم و نسب نیست،به دل است.
انشاءالله همگی قدردان حضور همه عزیزانی باشیم که یه جورایی برامون ارزش دارن.
مرسی سهبا جون
ممنونم زهرایی ... امیدارم قدردان باشیم . ممنونم مهربون .
ای جان
چه بارونی بود اون بارون ...
چه بارونی بود سایه ؟!
راستی سما رو مردم روستا بردن؟

نبودش
خدا کنه من دلیل رفتنش نبوده باشم
فکر کنم زهرا ! شایدم سما رفت به سما !
نه عزیز , شما دلیلش نیستی !
زبان مشترک دلها مهربانی است ..چرا گاهی یک دوست و یا حتی دوست هم نیست غریبه است گاهی می بینیش گاهی نه ولی در همون کم بودنش هم مهربونترینه ؟!...اونقدر که کسی تا به حال نبوده .. و دوستش داری بی دلیل بی بهانه ... شاید چون زبان مشترک دلها را خوب بلده !!
وای ناهید , تمام مدتی که این متن رو می نوشتم , یه لحظه از قاب چشمام بیرون نبودی ! باور میکنی عزیز ؟
راستی یادم رفت بگم تصویر زیبای گل نرگس هلندی و اسم شما ... حس قشنگی داشت
پاینده باشید
نرگس هلند و اسم من ...
ممنونم و شکر که حستان قشنگ بود .
سلامت باشی عزیز .
سلام !
وبلاگ خیلی قشنگی داری !
از وب منم دیدن فرمایید...
موفق باشی
سلام .
وبلاگ شما هم زیبا بود . حتما باز هم سرخواهم زد . ممنونم .
استعاره ها بری وصف تو از واژه عشق هم سبقت گرفتند ...
حالا هر چه عشق در جهان است تو را میشناسد !
شرمندگی ، شربتی است که همیشه از دستان صاحب این سرا نوش کرده ایم ،
ممنونم خواهر ، اصلا قابل شما را ندارم
قبلاها شربت اعتماد به نفس می نوشیدید برادر , خدا نکند حالا به شرمندگی تبدیل شده باشد !
قابل به عالمید شما ! نفرمایید جناب !
آن نشسته بر دلم کیست
جز نگاه ناب و مهربان تو
وقتی به هیچ دلخوشم و تو تنهایم نمی گذاری
آن نشسته بر دل کیست؟
جز مهر بی پایان دل تو
وقتی هیچکس نتوانست در دلم بنشیند
سلام نرگسی شب قشنگ بهاریت بخیر
سلام مریم جان . شب شما هم خوش . لطف داری مهربان .
اردک عزیز و داداش دانیال از اون برادرهایی هستن که با خیال راحت و بی دغدغه و با افتخار تموم میتونی بگی که داداش های مهربون ما هستن و کلی بهشون افتخار میکنیم
من که ارادت خاص نسبت به هر دو این بزرگواران دارم
و وقتی به وبلاگشون میرم همون آرامشی بهم دست میده که انگار داداش مهدی خودمو دیده باشم
دقیقا حرف دل من رو زدی مریمی ! ممنونم .
به قول خودتون چی باید بگم
لال مونی میگیرم
سپاس
نه برادر ! لالمونی گرفتن من به هیچ جای دنبا برنمی خورد , اما شما ... حیف از آنهمه شعر و غزل و نوشته های ناب ... نفرمایید .
امید که همیشه سرشار باشید از همه آنچه شما را , شما ساخته !
سلامت باشید و پرتوان . باز هم ممنونم و باز هم می گویم قدردان حضورتان در سرای دلم هستم .
شوید پلو درست کردم در حد المیک ...
بازم بگو آشپزی بلد نیستم !
کجایید شما اصلا ؟
خب پس چرا دعوتم نکردی هستی جان ؟ خب منم شویدپلو خواست دلم !
هستم , همینورا , زیر سایه مهربونی شما !
یه بارونی که من و یادش انداختی .. می خوای عکسش و برات بفرستم ..
درست احساس من و داری و اینکه می دونم تو هم این روزها راحت نیستی ...
کجا بودی ؟!چقدر دیر اومدی ...
وای شرمنده تم سایه جانم ! بخدا بازم مهمون داشتم . فقط زورکی کامنتا رو تایید کردم و رفتم , ببخش تو روخدا !
عکس بارون ؟ می فرستی برام ؟! راحت ؟ اگه بدونی چه اوضاع بلبشویی دارم سایه !
برادرزاده عزیز پنجره دل مهربونت رو به خدا باز می شه٬من هر روز که پنجره این جا رو باز می کنم عطر شکری که می کنی به مشامم می خوره که بوی اون نفسمو خوش بو می کنه .گُل من بدون ٬ عطر و بویت ٬نامت٬یادت در خاطرم و محبتت به دوستان در دفترم می مونه پس باش که دوستت دارم
عمه جون ؟! خب فکر منم می کنین که کلی شرمنده شدم الان ؟!
ممنون مهربونی تون . چشم می مونم با شما ، چون منم خیلی دوستتون دارم .
عجب آهنگی :
مرا مگذار و مگذر
و عجب جمله یی :
آنها که با دل نزدیکند و در یک مدار روح و اندیشه قرار دارند , نزدیکترین نسب ها را هم با تو می سازند , هر چند در نام و نسب با تو یکی نباشند...
و من فقط در برابر این همخوانی و هم آوایی مناسب نوشته یی بهتر از سکوت نمی یابم
نه دیگه ! نداشتیم که همه سکوت کنند ها ! زود ، تند ، سریع منتظر نظرتون هستم !
عاشق این تصنیف نوربخشم ...
سلام بانو
خوبین؟
وقعا همینطوره
خویشاوندی رو نسبتهای خونی تعیین نمیکنن
که این دله که تعیین میکنه
گاهی کسی که هیچ وقت ندیدیمش
میتونه نزدیکتر بشه از حتی برادرمون
چقدر خوب که اینجا دوستانی هم هستن که قدر و ارزش شما رو خوب میدونن بانو
همیشه شاد و سلامت باشید
سلام نازنینم . روزت خوش . شما خوبی عزیز ؟
ممنون شما و بقیه دوستان هستم عزیز . امید که موفق باشی و شادمان . مرسی از حضور بارونیت ، دختر بارون .
دلی که مهربونه مهربونی دیگران به چشمش میان و همیشه هم به فکر محبت کردن به دیگرانه...نرگس ما خدایگان مهربانی روی زمینه و حقیقتا دیگران آینه تو هستند که فقط بخشی از خودت رو بهت نشون میدن..کاش همه بلد باشن ذره ای مهربونی کنن
مرسی سمیرای دلم . مهربونی از خودته عزیز . اما فکر کن چی میشه اگه دلها بشن آینه های موازی و مهربانی بشه تکثیر این دو ... دنیای قشنگی خواهیم داشت ...
زندگی خالی نیست
مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست
و شقایقی در جان ...
که تا هست ,
زندگی باید کرد !
برای تو ، که ابربی ادعای دلت صادقانه بر خشک و ترعاشقانه میبارد
برای تو ، که ناودان دلت را با بغضی همیشگی سد میکنی تا حجم مهربانی و محبتت هرگز براهی غیر دل نرود
برای تو ، که آسمان را زیبا تر از پرستو میبینی و وجودت میانبریست که با نخ عشق ، بهار را بر زمین بشارت میدهد
برای تو ، که حضور نیلوفر را لایق دریا میدانی و نگاهت سراسر میانبریست که حضوری دریایی را جلوه گر کرده وکلامت صدف وار دائم ترانه ساز شکوه دریاست
برای تو ، .......
برای ما ، ببار ای بارانی تر از معنای باران.....
سلام...
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم......
سلام برادر . چه کنم که نظرتان , اشک دلم را در می آورد !
ممنونم از شما .
ایمان، عشق،دوستی،محبت و ... رو تنها در خود جستجو کن
که اگر نداشتی برادرانی چون آب روان همچون دانیال و اردک نداشتی
ما سالیان سال است که به داشتن اردک بر خود میبالیم
اما وجود خودت تمام داشته های آن عزیزان را دوبرابر کرده
شرمنده محبت شما و این لطف نظر همیشگی تون هستم بزرگ عزیز . اقرار می کنم هر آنچه هستم لطف خداست ومحبت دوستان عزیزی چون شما .
ممنونم .
سلام نرگس جان
عزیز دل اینجا چت روم نیست اینجا سرای محبته ..اینجه خونه ی مجازی نیست عینه حقیقته ..
دلگیر نباش عزیز ...به خدا دل من هم می گیره ..وقتی دیدم کامنتت نمیاد فهمیدم ناراحتی خیلی صبر کردم نیومدی . می دونستم خوندی دیدمت اومدی ولی بی سر و صدا رفتی تو می دونی از چی گفتم تو خوب می فهمی.. دیگه خستگی مجال نداد فکر کردم تو هم خوابی ولی می دونستم تو دلت آشوبه ..می خوام بگم فهمیدمت عزیز ... هر کلمه ات را فهمیدم..
تو فقط همیشه باش که انگار جمعی به امید تو موندن و من هم میام و می رم حرفی ندارم جز اینکه بگم : سلام عزیز خوبی ؟!
عزیز دل , تایید می کنم بی هیچ کلام اضافه ای که حرفهایم را شنیده ای قبل از آنکه از زبانم بشنوی ...
ممنونم مهربان دوست همیشه همراه . خوب خوبم به خوبی شما عزیزان دل . امید که شما هم خوب و خوش و شادمان باشید .
نرگس جان
هر چه لازم بود تو گفتی ..اجازه می دی من سکوت کنم ؟!
تو که حرفی نداری با سکوت من ! ولی می بینم میخ کوب شدم و نمی تونم سکوت کنم ...
داری برای من از مهربونیت می گی از خونه ی محبتت ؟! از دل !..
به من می گی که هر لحظه اش رو لمس کردم !.. تو نمی تونی در خونه ات و ببندی . تو همیشه خودت فراموش می کنی تو زیر بارون خیس می شی سرما می خوری و تب می کنی ولی باز به فکر دوستانی ...
نرگس جان نکنه درسته که باید نگران تو بود ؟!
دلت نشکنه عزیز ...اگر من سببش شدم من و ببخش اگر درددلی داشتی به من بگو اگر غمی داری به سینه ی من بریز سر من داد بزن ولی دلت نشکنه عزیز که تاوانش سخته سخت ...من تاب تحمل این تاوان و ندارم
تو و دل شکستن ناهید ؟! نگو که محاله باور کردنش ...
و باور کن جای نگرانی نیست مهربون من . خیالت راحت راحت . بازم ممنون تو و همراهی همیشگی و مهربونی بی بدیلت . ممنونم عزیز دل .
مهربونی ملودی یکنوا و یگانه این هستی است !! اما فرق میکند کدام پرنده خوش الحان ، آواز مهربانی سر دهد ....
تا به روح و جان دل آدم بنشیند و مثل جویباری ناخالصی های وجود را بشوید و برود ....
اینگونه است که پرندگان مهر لانه ابدی بر خانه دل میسازند !!
نوای جانتان ... چون نوای این محفل مانا و پایدار باشد ...
امیدوارم مهربانی ای اگر در این سرا به چشم می خورد , به دل بنشیند تا دمی آرامش بنشاند بر دلهای پرمحبت دوستان .
ممنونم فرشته مهربانم .
سلام نرگس جون...خوبی عزیز؟؟
من معتدم نسبت آدما رو دلشون مشخص میکنه نه شناسنامه هاشون...و مهربونی حس ناب و زلالیه که اگه بی ریا و بی چشم داشت باشه میتونه تا ابدددد تو ذهن آدم بمونه...
سلام نازنین . خوبم عزیز . امید که شما هم به خوبی بگذرانی لحظه هایت را .
قبول دارم حرفهایت را و امید که مهربانی تنها چیزی باشد که بر دل مهربانت و بر ذهنت می نشیند ...
ممنونم منیژه جان .
امروز باز سرت خیلی شاوغ بود که هنوز نظرات رو تائید نکردی
این روزها نمی دانم چگونه می گذرند بزرگ عزیز ! گاه درگذر لحظه ها خودم را هم فراموش می کنم ! بر من ببخشایید گرفتاریهای فراوانم را !
به روزم
اماچسبیده
با عرض شرمندگی , با تاخیر خواهم آمد...
بسیار زیبا..
لطف دارید . ممنونم .
سلام مهربان دقایق آسمانی
دانیال عزیز زبانزد هستند در مهربانی و اندیشه واین رشک مر برمی انگیزاند
وشما هر آنچه سمیرا بانو گفتند هستید وچیزی بیشتر
دلتان آینه روبروی خداست
سلام برادرم .
شما و دانیال عزیز برادرانی هستید که رنگ زندگی خواهر را روشن می کنید به مهر خداوند . در پناه خداوند باشید مهربان برادرم . ممنونم از لطفتان .
باردک بزرگوار


دانیال عزیز
سهبای مهربان
بی ریا چون رود
در کویر اندیشه ها
به احساس تشنه مان آب می دهند
و غصه های زردِ دل را به رنگِ نقره ی مهتاب در می آورند
و آن گاه که دلمان بی قرار روییدن می شود
با آفتابِ اندیشه شان
تمام ِ سرزمینِ دلمان بهار می شود
خوشا به سعادتمان
راستی سلام سهبا جان
سلام رفیق اندیشه های بهار عاشقی ...
کلمات در دست شما همیشه زیباترین رنگ های سرخ دوست داشتن را می گیرند و مهربانی را به زیبایی حس طراوت باران , می پراکنند در فضای دوستیها .
امید که همیشه شادمان باشد دل بی قرارتان .
برای فریناز ...
سلام بر دلِ بارانی ات
نکند برای عاطفه ات طاقتی نمانده است
نکند دست ِ غریبِ دوست فشردن هم گناهِ کبیره شده است
نکند بلور ِ دلِ بی انتهایت تَرَک برداشته است
نکند خسیس شدی و نمی خواهی که چتری از احساس برای قلب های بارانی باشی
نکند دلت نمی خواهد کسی دسته دسته گل از آن سوی افقِ اندیشه ات بچیند
نکند ...
سهراب گفت و من به رسم رفاقت برایت می خوانم ، گوش کن !!
بگذار روشنی را بچشیم
شبِ یک دهکده را وزن کنیم ، خوابِ یک آهو را
و بیاریم سبد
ببریم این همه سرخ ، این همه سبز
و نخوانیم کتابی که در ان باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست ِ شبنم تر نیست
بگذار
لبِ دریا اگر می آییم !!
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت از تو
ریگی از روی زمین برداریم
وزنِ بودن را احساس کنیم !!
در نبندیم به روی سخن ِ زنده ی تقدیر
پرده را برداریم
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
نمی دانم فرینازم را چه شده و علت این سخنان شما چیست , اما این حرفها , نه تنها برای او , که برای تک تک ما مصداق دارد ...
ممنونم رفیق عزیز که اینجا را پلی ساختید برای بیان دل واژه های ناب دوستی ...
هر چند از دست تقدیر طلبکارم و لیکن در جستجوی عشق به تو بسی بدهکارم
به صداقت هنوز امیدوارم ؛ خواهر تو را بسی دوست میدارم
امیدم اینکه عشق , همانی که میخواهید و میخواهد برایتان , بر دلتان بنشیند , نشستنی ....
سلام برادرم . بیهوده نگفته ام که هر روزم با برادرانه های شما رنگ خوش زندگی می گیرد . ممنونم از شما .
خیلی قشنگ نوشتید دستتون درد نکنه نرگس جون
قشنگ چشمان مهربان توست عزیز دل . ممنونم .
سلام مهربان ترمه روزگار
دقایقتان گلدوزی شده بر طاقچه احساس باد وما مشتاق لچک وترنج لبخندتان هستیم تا بهارنارنج ها یادشان بیفتد که شمال جغرافیا دل خنک شماست
سلام برادر مهربانی ها .
شما جای من باشید , چه پاسخی می دهید بر این نظر فوق زیبا برادرم ؟! بخدا که همیشه شرمنده شمایم با اینهمه حس طراوت و سرسبزی که در واژگانتان نهفته ست ...
ممنونم از شما . شبتان سرشار عطر بهار نارنج .
سلام
نمیدانم چرا ولی سخن گفتن از دل و محبت..برایم خیلی زیباست.چه خوب گفتیدکه محبت برخی چنان...که هیچ تیشه...براستی چرا اینچنین است؟من همیشه در مقابل شکوه وعظمت این امر عجیب که مختص وجود ادمی است در مقابل خالقش بسجده میافتم..که چه کرده است؟باور کنید گاه اینقدر کلمات شما و...بدلم مینشیند که هیچ واژه ای در تصویر ان حالت بذهنم نمیرسد...محبتتان روزافزون وخانه محبتتان پربرکت باد..
سلام .
یک نفس عمیق می کشم و شکر می کنم حضورتان را و می گویم چه دلتنگ نظرات ارزشمندتان می شوم گاه ... که برایم یادآور گذشته های زیبای این سرا و اولین دفعات حضورتان هست , هرچند شرمنده شمایم که حضور خودم اینروزها در نت کمتر شده و سعادت بهره بردنم از دیدگاه های زیبایتان هم کم ...
راستی , سخن گفتن از دل و محبت , مگر برای همه ما انسانها , زیبا نیست ؟! کاش شکرگذاری هم در همه ما نهادینه شود تا مهربانی ها تکثیر شوند ...
ممنونم از شما , حضور زیبا و نظرات خوب و دعاهای ارزشمندتان .
این چه رسمی است در دنیا که گاهی هیچ نمی خواهی جز بودن او !...
سلام نرگس جان می دونم خیلی خسته ای امید شب خوب و آرومی داشته باشی...
سلام عزیز دل . بعد یک روز کاری شلوغ , از ساعت شش و نیم که خونه رسیدم خوابیدم تا نه ! الان هم هنوز شام بروبچ رو ندادم و اگه پا نشم ,جیغ بنفش خواهم شنید !
فدای تو , امیدوارم شب شما هم سرشار آرامش و شادمانی باشه نازنین .
اگه خستته بیام ظرفاتو بشورم
برات نون بگیرم ٬نفت بگیرم .......به یاد کلاه قرمزی و پسر خاله
سلام عمه جون . شبتون خوش . نه دیگه , با اون خوابی که من داشتم , الان خوبم و خسته هم نیستم . تازه شم فردا اداره نداریم , و این خیلی خوبه !
ممنونم مهربون .
خب پس بشینم حرف بزنیم که نه اصلا هوس یه تفال به حضرت حافظ کردم از اون کتاب حافظت که برا نوه....بود ...
منم برای تو باز می کنم ... نیت می کنم ٬نیت کن
باشه عمه جون . این فال شما :
گفتم کیم دهان و لبت کامران کنند
گفتا به چشم هر چه تو گویی همان کنند
گفتم خراج مصر طلب می کند لبت
گفتا درین معامله کمتر زیان کنند
گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه ؟
گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین
گفتا به کوی عشق هم این و همان کنند
گفتم هوای میکده غم می برد ز دل
گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند
گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهبست
گفت این عمل به مذهب پیر مغان کند
گفتم ز لعل نوش لبان , پیر را چه سود
گفتا به بوسه شکرینش جوان کنند
گفتم که خواجه کی به سر حجله می رود
کفتا سخر که مشتری و مه قران کنند
گقتتم دعای دولت تو درد حافظست
گفت ایندعا ملایک هفت آسمان کنند ...
کو فال من عمه ؟
اگر آن طایر قدسی زدرم باز آید
عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
دارم امید برین اشک چوباران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم باز آید
آنکه تاج سر من خاک سرپایش بود
از خدا می طلبم تا به سرم باز آید
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار باز نیاید خبرم باز آید
گر نثارقدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم باز آید
مانعش غلغل چنگ است وشکرخواب صبوح
ورنه گر بشنود آه سحرم باز آید
کوس نو دولتی از بام سعادت بزنیم
گر ببینیم که مه نو سفرم باز آید
آرزومند رخ شاه چوماهم حافظ
همتی تا به سلامت زدرم باز آید
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان , به چه کار دگرم باز آید ؟
ممنونم عمه جانم ! عالی بود ...
برمنم همینطور ،مزه داد.هر وقت خواستی بری بگو .
دارم میرم عمه جونم . تایمم تموم شد . شبتون خوش . خوشحال شدم از بودنتون . دوستتون دارم .
برادری فقط تنی و ناتنی نیست
گاهی فکر،ایده،زبان و ...ماها با هم برادرند
یهو یاد اون ترانه 10 ،15 سال پیش تلویزیون افتادم
هم دلی از هم زبانی بهتره
دقیقا همینطوره . شاید همینه که توی اسلام میگه با هم برادریم ! چون وقتی زبان و افکار وعقایدمون یکی باشه , میشه همون برادری ... اما این وسط اونی که مهمتره , دله ...
چی میگم من اصلا ! ممنون آقا بزرگ مهربون .
سلام سهبای مهربون
صرفا جهت زدن حضوری اومدم
روزت خوش
سلام عزیز دل . دیشب خیلی به یادت بودم . خوش اومدی !
اتفاقا دیشب اومدم کامنت بذارم دیدم هنوز شام نخوردی گفتم دیگه مزاحم نشم
بعدشم خوابم برد دیگه
ای بابا ! من دیشب تا یک اینورا بودم ها !
اون موقع من خواب بودم
امروز هم که اداره نیستین،خوش به حالتون
اداره که نبودم ولی تا دلت بخواد سر کار بودم ! از صبح دارم میدوم اینور اونور زهرا ! مگه این کارا تموم میشه ؟!
باسلام ادب اخترام خانم سهبا یادگاری گرامی خواستم بگم بازهم درود برشما وهمت حضرتعالی که هم وبلاگ بسیار جذاب وخوب سه شنبه ها ی آقای قهرمان را وهم این وبلاگ سایه سار زندگی را باین جالبی وخوبی راه می برید احسنت برشما و دو باره تشکر وسپاس
در ضمن هم وبلاگ افسون غزل و هم سایه سار زندگی را به وبلاگ خودم اضافه کردم منتظر حضور گرم شما هم هستم
توفیقتان روز افزون در پناه حق باشید
سلام جناب عرفانیان . خیر مقدم بزرگوار . بسیار خوشحال شدم از حضورتان در سایه سارم . و تشکر می کنم از درج غزل زیبایتان در افسون غزل . باز هم منتظر حضور گرمتان در این سرا می مانم . لطفتان مستدام . پایدار باشید .
ضمنا وبلاگ ارزشمند شما هم به دوستان ما پیوست . شاد باشید و پیروز .
خدا قوت
زنده باشی عزیزم .
دل دانیال موسوس نه ، طوبی لمن رانی دلم را ...
و اذا فهمت ما ذکرنا فاسمع هذا :
أجسادنا أرواحنا ، أرواحنا أجسادنا یا أختا
میگم داداش دانیال , احیانا اگه تو کار ترجمه متون عربی نیاز به کمک داشتی , روی کمک من حساب کنی ها ! فول فولم تو عربی ! باور کن ...
من
سایه نشین تکلم عشقم
گیسوی بریده
بر این بیم بی خسوف تا کی ؟
در لهجه ملال
من آن سرخوش بی پرسشم
که بغض جهان
در گلوی بریده اش
گره می خورد.
در این نشیب شبانه
تنها تنفس یکی فانوس آسمان است
که مسیح مرا
از مویه بر آدمی باز خواهد داشت
مسیح سایه نشین تکلم عشق !
سلام نرگس جان شب خوش ...نیستی امشب ؟!..
سلام سایه جانم . شرمنده ام مهربان ... روز آدینه ات به خیر و سلامت .
نرگس جونم؟
وبلاگ دوست جون یگانه ی من کووووووووو؟؟
سلام عزیز دل . خصلت خردادی ها رو میدونی ؟! آدمای عجیب و غریبی میشن گاهی ! والا کارهایی میکنه گاه که منم نمیدونم چی باید بگم . ظاهرا یه مدت میخواد دور باشه ! اما دلیلش رو منم نمیدونم !
روز جمعه خوبی داشته باشی
ممنونم آقا بزرگ عزیز . و شما هم روزهای خوشی داشته باشید .
من دو تا کامنتامو میخام .... زود باش زود باش زود باش
خب باشه داداش . چشم ! سر پست خودش خواهم گذاشت ! ببخش دیگه !