باران در لباس هدیه عمه نرگس
یکسال گذشت . چهاردهم اسفند ماه 89 ، ساعت 14 بود که تلفن همراهم به صدا در آمد و مژده حضور لطیف ترین باران زندگی ام را به من رساند . آنروز حس غریبی همراه لحظه های من شد . لبریز شوق بودم و شور . سخت است آنهمه شور و شوق را در وجودت بخوابانی ، بی هیچ واکنشی ! دلم فریاد می خواست ، اما در چهاردیواری اداره محبوس شده بودم و اسیر . اولین گوشهای شنوایی که یافتم ، فریاد شوقم را سردادم :
سلام ... همین حالا به من خبر دادند که عمه شده ام ، برای اولین بار ! منتظرم که در اولین فرصت بارانم را در آغوش بگیرم ، دلم برای دیدنش ضعف می رود ... دیدن بارانم به رسیدن بهار وصل شده ، باران و بهار ، تکرار در تکرار لحظات ، کو تا بهار ؟ چقدر باید ثانیه بشمارم برای دیدنش ؟
و پاسخی که دریافت کردم شگفت انگیز بود :
باور می کنی هوا آفتاب آفتاب بود . همین الان چنان بارانی داره می باره که چشم چشم رو نمی بینه ... مبارک باشه !!!
و آن نامه دیگر :
سلام ... عمه شدم نازنینم . باران من هم به دنیا آمد و من مشتاق دیدنش ، لحظات را برای رسیدن بهار می شمارم ! گاهی ثانیه ها چه سخت می گذرند . باران و بهار ! چه سرنوشت زیبایی هستند ! ممنون از خالق این هر دو ...
و حالا یکسال از آنروز می گذرد و امروز غمی مبهم به دلم چنگ انداخته که گفتنی نیست .بارانم را سه چهار روز پیش دیدم . راه رفتنش را با چشمان خود نظاره کردم . آن چهار دندان کوچک سفیدش را ، آن لبخند قشنگش را ، آن نگاه معصوم و بغض مظلومانه اش را . باران من در آغوش مهربانی عزیزانش ، لحظه به لحظه قد می کشد و بزرگ می شود و من در این فاصله ، با همه دلتنگی هایم کنار می آیم و فقط دعا می کنم که همیشه جمع دوست داشتنی عزیزانم جمع باشد و لبخند و شوق و سلامتی ، قرین لحظاتشان . که تا اینگونه باشد ، بر هر آنچه فاصله و دلتنگی ، سر تسلیم فرود می آورم ...
خدای فاصله ها ، دلگیرم و دلتنگ .... خدای مهربانی ها ، بغضم را می خوانی ؟ خدای باران ، باران اشکهایم را می بینی ؟
خدای تقدیرها .. باران استجابت دعا ... سلامتی ... شفا ... خدا .... خدا ....خدا ...
تولد باران قشنگم هست و من بارانی ام .
تولدت مبارک بارانی ترین حس لمس مهربانی خدا .... تولدت مبارک لطیف ترین هدیه خدا .... تولدت مبارک زیباترین ثمره زندگی برادر ... تولدت مبارک بارانم ... امید که همیشه طراوت حضورت ، در لحظات باهم بودنمان جاری باشد . مانا باشی و سربلند ، عزیز دل عمه .
و تبریکی ویژه دارم به داداش مهدی عزیزم ، پدر بارانم . امید که قدمهای کوچکش ، منشا خیر باشد و برکت . لبهایتان پر لبخند ، دلتان لبریز آرامش ، زندگیتان سرشار نور ، سلامت باشید و پرتوان .
تولدت مبارک باران کوچکم .
چه دنیای قشنگی بانو




چه عمه ی مهربون و عاشقی
چه باران پاک و معصومی
چه قدر زلاله بانو...
بهترین دعایی که در حق هر بچه ای می کنم اینه که فرزند صالحی بشه برای روزهای بزرگ شدنش...
باران عزیزم به امید باران ماندنت...تولدت سراسر بوسه های باران باد
سلام فرینازم . ممنون مهربان . من هم با تو دعاهای زیبایت را آمین می گویم .
فدای مهربانیت .
سلام خواهر جان
رسیدن به خیر...
به خدا دیدین عکس این فرشته کوچولو تمام غصه ها رو از دل میگیره...
مبارک باشه تولد این نازنین فرشته...این رحمت خدا...این باران الهی...خدا عمری طولانی توام با سلامتی به این دختر گل بده...الهی امین.
به پدر و مادر عزیزش و همینطور عمه مهربان و خوش سلیقه تبریک میگم...انشالله روزی برسه که باعث افتخار همه باشه...
خواهر جان...این حالت رو خیلی خوب می فهمم...منم چندین سال حسرت این چیزا رو در غربت داشتم و وقتی برگشتم که دیگه هیچ چیز مثل قبل نبود...روزی که به غربت رفتم غریب شدم و وقتی برگشتم در شهر خودم هم غریب شدم...بعضی ها رفته بودن بعضی ها عوض شده بودن....
خلاصه که :
غریبه غم مخور منم غریبم...
خدا در این روزای پایانی سال حاجت روات کنه و سال تازه را با دلگرمی و امید بیشتری شروع کنی...انشالله.
سلام . خوب می فهمم چی میگین برادرم و چقدر می ترسم , می ترسم , می ترسم از آنروز ....
محتاج دعاهاتون هستم همیشه و حالا . باز هم ممنونم برادرم .
به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم که تو گرمای دستان منی
گرچه پاییز نشد همدم و همسایه من
به که گویم که تو باران زمستان منی . . .
تولد بارانتون مبارک بانو!
خوش به حالت که برادرزاده تو دیدی بوییدیش بوسیدیش و راه رفتنوش دیدی اما من...
دلم برای هلینا یه ذره شده
دارم دق می کنم نرگسی
چقدر فاصله ها بد هستند
سلام مریم جان . ممنونم .
بارانم رو فقط دو سه ساعت بیشتر ندیدم مریمی ! فاصله ها خیلی بی رحمند ... بی رحم ...
ای جانم
تولد باران کوچولو مبارک
امیدوارم روزهای دلتنگی نرگس بانو هم خیلی زود تموم بشه
سلام زهراجانم . ممنون عزیز دل .
رسیدن به خیر سهبای مهربونم

یک سالگی این نوگل عزیز مبارک باشه
معلمم به خط فاصله می گفت خط تیره .می دانست فاصله چه به روزگار آدم ها می آورد.البته دل ها بهم نزدیکه
دلمون برات خیلی تنگ شده بود سهبای عمه
سلام سلام سلام به عمه طهورای نازنین . وای که دلم براتون اندازه سوراخ جوراب انگشت کوچیکه پای مورچه شده بود ! ببخشید اگه نشد جوابتون رو بدم توی سفر ! ببخشید اگه الان هم نمیشه برگردم به پاسخ اونهمه مهربونی ...
ممنونم عمه جون . دریافت کننده لطف و محبتتون بودم تو سفر و دلگرمم به بودنتون . مثل همه عمه ها , مهربون و پر از لطف و صفایید . خدا حفظتون کنه الهی .
امان از این خطوط تیره ! امان از این فاصله ها , که هردویشان دل رو از پا میندازن !
فدای مهربونی تون .
با سلام ؛
تبریک صمیمانه مرا هم پذیرا باشید.(گل)
سلام دوست عزیز . بابت زحمتتون در تهیه کتاب صوتی هم بسیار سپاسگزارم . نبودم و امروز که آمدم , گوش کردم کتاب را . بسیار عالیست . ممنون .
امیدوارم حال مادر خوب بشه ان شاالله قابل باشم دعا گویشان هستم.
این روزها , حضور عمه در کنار مامان , اونقدر باعث آرامش دل من و مامان بود , که هیچ جوره نمیشد قیمتی براش گذاشت . شک ندارم که شما خوب اینو درک می کنید , وقتی خودتون سرشار محبت و لطف و آرامشید عمه جان . همیشه محتاج دعای خیرتون هستم مهربان نازنینم .
نرگس جان
انشاءالله بلا دور باشه از وجود مادر نازنینت
انشاءالله دلتنگیات زود تموم بشه
ممنونم مهربان . به دعای خیر شمایان انشاله .
سلام خواهر مهربانم
باران دلم را قربان دعایتان می کنم تا شفای خداوند لبخند را بر دلتان بباراند و ما سایه سار آرامش را پراز شور وهیجان کنیم
خدایا...
وای باران ملوس ما برنم به تخته باران است وبهار
تولدشان مبارک
بعضی دعاها , هرچند به گوش ظاهر شنیده نشوند , هرچند از مکانی بس بعید ارسال شوند , انگار در بحرانی ترین زمانها , صاف می آیند و بر دل می نشینند و اثرشان را برجای می گذارند ! بعضی محبتها , بعضی حضورها , بعضی سخنان , بعضی آدمها .... بی بدیلند !
این سفر برایم ثابت کرد حضور در دل برخی عزیزان را ... خداوند حفظتان کند برادر , که وجودتان آرامش مرا در پی دارد . همیشه باشید , سلامت و پرمهر و پرتوان . باز هم ممنونم .
سلام
فاصله ها بی رحمند...
و بی رحمیها فاصله میافرینند
و دنیای ما دنیای بی رحمی هاست..
دنیای غریبی است..از همه جهت.. غربت گویا در ذاتش نهاده شده...و البته در این ظلمتکده تاریک است که دلهای باصفا..بامحبت..صادق..دوست داشتنی تو را دلگرم میکنند..و چقدر زیباست این دلهای مهربان...
امدم که فاصله ها نتوانند ما را از دلگرمی نگاههای مهربانانه دوستان جدا سازند!
راستی تولد باران دل انگیزتان مبارک.
سلام .

دنیا , دنیای بی رحمیست ! دنیا دنیای فاصله های اجباریست . اما همین سنگ دل بی رحم روزگار , قدرت آنرا ندارد , آنکس را که در دل جای گرفت , از دل بیرون کند ! دشمن دل , تنها دل است ! هیچ کس نمی تواند آنرا که در دل جای گرفت از آن بیرون کند , مگر خود او ... ( قبول دارید اینرا برادر ؟)
به یادتان هستم همیشه , هرچند کمتر باشم و گرفتاریها , پای مرا هم در بند کرده باشد ! شرمنده شمایانم .
ممنون بزرگوار .
بارانی ترین حس لمس مهرانی خدا ...
وقتی با آن دست های کوچکت دست های مادر رو میفشردی
وقتی درآغوش مهربانی عمه ات شیطنت های کودکانه ات را گم میکردی
وقتی که ترس های کوچکت از ادم های بزرگ رو در پناه مستحکم ترین پدر دنیا پنهان می کردی
یقین داشتم !!! که قدر آسمان به بالهای فرشته کوچکی است که لبخندش به پهنای کهکشان های دور است
میدانستم روزی که آغوش از ابر عشق جدا کردی و باران شدی
چه رویای شیرینی برای فرشته های دیروز و آدم های امروز داشتی
تولدت مبارک فرشته کوچولوی دوست داشتنی
و تو که او را از نزدیک دیده ای و می توانی میزان دلتنگی ام را دریابی ....
سلام . میلاد تو و بارانم , مبارک . ممنونم .
بارانی جونم تولدت مبارک

برای من کیک مگه داریا
من که 1دونه دختر دایی بیشتر ندارم.
آخی ! باران فکر میکرد عمه میمونه واسه تولدش ! منم که دلم تنگ شده بود واسه شما دوتا !
چی میشد نزدیک بودیم یگانه ؟! امان از دست بابای تو !
خیلی وقته آرامش از دل من رفته
هرچی سعی میکنم یه جوری خودم رو آروم کنم سرنوشت نمیذاره
بدجور دلتنگم این روزا،دوست دارم قبل از اینکه ترکم کنند از اینجا برم...
وقتی آرامشمون به حضور دیگران وصل بشه , همین میشه ! فراموش می کنیم تنهامنبع آرامش فقط خود خود خداست ! اگه اینو یادت بمونه و فراموش نکنی که خدا هیچوقت تنهات نمیذاره , رفتن هیچکسی اذیتت نمیکنه خانومی ! دلت رو محکم کن به مهربونی خودش و یادت باشه به قویترین نقطه وجود وصلی ... پس از رفتن هیچکسی ناراحت نباش . بمون , محکم و قوی و مثل همیشه مهربون .
سلام عزیزدلم. سلام سهبای من. این باران شما چقدر زیبا و لطیف و جاری هست...خوش به حالت که شاهد حضورش هستی...تمام عطر و طراوت وجودش و با همه سلول هات بچش و زمزمه کن...
واااای زری ..... کجای تو دختر ؟
واسه یکی مثل من که ایمان قوی نداره سخت هست.قبول باید سعی کنم ولی سخت هست
این ترس واسه هممون هست زهراجانم . اما باید یاد بگیریم با حضور خودش , قوی کنیم دلمون رو !
چرا دیگه نمیتونم برات نظر بذارم ؟! اذیت میکنه میهن بلاگ گاهی !
مراقب خودت باش عزیز .
اینم شانس من حالا که شما اومدی،میهن بلاگ نمیذاره

مرسی مهربون
به مهربونی تو که نمیرسم عزیز ! منم ممنونم .
میگم کیف پول من اون وسط عکس چیکار میکنه

جاتون خالی ابجی....عجب شبی بود امشب....کلی نمک وسط سفره ریختم...البالو خشکم امده بود....دماغش لبو...شرمنده اینو گفتم......
خیلی باحال بود....اخراش دیگه نق نقو شد...راستی امشب مصادف با تولد خاله باران هست.....
من که خیل حال کردم 16هزار تومن از جیب مبارکم رفت....
دای ...یگانه...کیک بود....حالا نمی دونم نصف دشگش برای چه کسی غروت شد خدا می دونه......
ای چه اهنگی جالبی به اینم میاد کلی رفتیم تو حس....
نمیشه ادانلودش کرد.....های چقدر حال داد...که کادو های باران باز میکردم وی ک حرفی میزدم و همشون می خندوندم...جای ابجی گلم خالی کاش این فاصله غریب نبود......
ای کاش....
کیف پول ؟ من فکر کردم موبایله ! بعد البالو خشکه کیه محمد ؟!
کادو چی خریدی مگه که اینقدر به قول خودت پیاده شدی !؟
تولد یک سالگی باران کوچولو مون مبارک باشه ......
ممنونم سپیده نازنینم .
ماشاالله به این نازدونه خانوم...
سلام آبجی سهبا...
تولد باران کوچولوی عزیز رو به شما و کل خانواده تبریک میگم ، امیدوارم در کنار هم زیر سایه الطاف الهی سالهای سال خوش و شاد و سلامت باشید ، خداوند یزرگ همه ی شما را برای باران کوچولو و او را برای همه ی شما حفظ و سلامت بدارد انشاالله... باران جان تولدت مبارک
سلام داداش سپهر . ممنونم برادر از اینکه به تولد بارانم قدم رنجه نمودید . سلامت باشید و شادمان .
منم اولین بارش مجدد باران رو بهتون تبریک میگم
بر روی هدیه(کتاب) تولد یکسالگی دخترم نوشتم
دخترم
تو اینک از زندگی
یک بهار
یک تابستان
یک پاییز
و یک زمستان را
دیده ای
از این به بعد
همه چیز تکرار است
تکرار
تولدش رو از صمیم قلب به تک عمه ی مهربانش تبریک میگم
سلام آقا بزرگ مهربون . و واقعا ز حالا به بعد همه چیز تکرار خواهد شد برای بارانم ! هرچند لحظه های عمر ,تکرار ناپذیرند ...
ممنونم .
امیدوارم خدا اون چیزی رو که ازش طلب میکنی بهت بده
از خدا شفای کامل رو واسه عزیزترینت خواهانم
ممنونم . محتاج دعایتان هستم بزرگ عزیز.
باران بارید و روح خدایی در کالبد زمین جاری گشت و زمین لبخندی زد و به هزاران نرگس و لاله مزین گردید، بهار را مدیون تولد بارانیم که پرستو وار در آسمان اسفند پر گشود تا نویدبخش بهاری بارانی باشیم...
باران عزیز دردانه ی بلاگ اسکای تولدت مبارکباد
سلام خدمت خواهر عزیزم...
کاش همیشه بهار با باران بیاید ... کاش پرستوهای شادی بر آسمان دلهایمان به پرواز درآیند ... کاش بهار نوید خبرهای خوب باشد ...
سلام مهربان برادرم . ممنون از تبریکتان .
من اومدم..مامان کلی حرف دارم...از الان اماده شو..
خوش اومدین ! کو پس ؟ حرفاتو خوردی ؟ ناهار نداشتیم مگه ؟!
تولد باران نازنین مبارک باشه . به مادر و پدر خوبش هم یه تبریک ویژه می گم و به نرگس عزیز هم تبریکی عمه ای !!

خوش اومدی عزیز
سلام سایه جانم . ممنونم از تبریکاتت .
شما هم خوش اومدی نازنین .
من هم تولد نازدونه خانوم را به شما و داداش مهدی عزیزتان تبریک و تهنیت عرض کرده و شفای عاجل مادر گرامی را از بارگاه ایزد منان خواستارم !
نازدونه که هست , اما نازدونه من فقط سعیده جان هست و بس ! باران , برای من , بارانه ... باران ....
ممنون برادر .
سلام بر عمه نرگس عزیز
خب بالاخره این خوشگل خانم توپولی یک ساله شد!
و ما هنوز در حسرت یک گاز و یک بوس محکم از اون لپای خوردنیش!!!
مبارکش باشه. ایشالا هزار ساله بشه
سلام حمید عزیز .
وای اگه ببینی عین یک موش کوچولو , از اینور خونه , میره اونور , دست میزنه ,می خنده , اخم میکنه ! یهو می پره بغل عموحسنش , ذوق میکنه ! شکلات خوردنش رو باید می دیدی .....( دلم تنگ شد براش !)
ما درگیر انتخابات بودیم و بردیم آبجی نرگس جووون
شیرینی رو هم از سمیرا بگیر
خبرش رو خوندم از وب سمیرا . مبارکتان بادا .... شیرینی رو هم از نمایندگان تیم سایبر می گیریم , نه از سمیرا !
سلام آبجی
امشب باران می آید تا ما یکسالی بهار روجشن گرفته باشیم
گونی اسپند یادتون نره
هنوز زبان به خدایا گفتن است ودلم روشن روشن
سلام برادر .
بودنتان بزرگترین دلیل بهار است , شما که خود امپراتور بهارانید ....
هنوز محتاج دعایم . دلم فشرده است هنوز , هرچند روشنای دلم را از دست نخواهم داد , که به بزرگیش ایمان دارم .
ممنونم برادر .
چه پیرهن خوشگلی عمه جونش داده ...فقط کمی تابستونیه !..
خب عزیز , زمستون که تموم شد دیگه ! تازه عمه یه جور لباس می خره که از حالا تا چند وقت بتونه بپوشه بچه مون !
دلتان را بسپارید به او خودش می داند چه کند
حمید می داند آن شب چطور خدا دعایمان را مستجاب کرد و ورق برگشت خدا منتظر صدا کردن ماست آنقدر مشتاق که حتی گاهی بی آنکه صدایش کنیم برمیگردد ولبخند می زند
چقدر دلم برای لبخند خداوند تنگ شده ... یعنی برمی گردد دمی نگاهم کند ؟! یعنی صدایم را می شنود ؟ یعنی می داند در دلم چه غوغاییست ؟
می داند خواهر این سخن خود شما بود در اوج تحمل درد به من گفتید حالا تکرار می کنم
خدا گاهی دوست دارد بنده اش مدام صدایش کند چون از حس عاشقانه خوشش می آید پس آنقدر بگویید تا سیر نگاهتان کند
معجزه برای ما سخت است برای او آب خوردن که سهل می باشد
بخوانیدش می خواند شما به نام کوچکتان
جز او کسی را ندارم برای خواندن ! هرچند پاسخم را هم ندهد , باز صدایش می زنم ...
میدانم معجزه برایش به اندازه نگاه کردنیست ... دلگرمم به همین خواستنش . امیدوارم از ازمونهای سخت اینروزها , شرمنده و بازنده بیرون نیایم . دعایم کنید برادرم که سخت محتاجم .
ممنونم . پیروز باشید و تندرست .
سلام نرگس جان...حال شما؟

ای جانم چه باران نازی
دیر رسیدم شرمنده...در این دقایق پایانی چهاردهم اسفند یک سالگی این خانوم خوشگله رو به عمه ی مهربونش تبریک میگم...ایشالله هرچه زودتر بشه که این روزای قشنگ رو همه دورهم باشید...
شرمنده عجله ای اومدم...
بازم تولدش مبارک
سلام نازدونه خانوم . خوبه که اومدی تا همه بدونند نازدونه من شمایی !
ممنونم عزیز دل .
بروزم...
از همه دوستان دعوت می کنم که در بحث وبلاگ من شرکت کنن
بله خب ، چشم حمیدخان !
سلام مبارکه
سلام خانوم مهندس . ممنونم .
مال بسیار دارد ، او که با او بیع و شراء کرد ...
بنام هو که خدای تاجران عاشقان است
صبح زیبای اسفند ماه روی ماهتان به خیر
سلام . صبح زیبای شما هم بخیر و سلامت .
سلام نرگس جان !
سلام عزیز نازنینم .
دل به دریا بستم....عاشق شور و محبت دیگران
باز باران با ترانه هایم...با وجودم.....با عشقم....
این دنیا را زیبا ساختم با تمام سر فصل های محبت دیگران.....که تا کنون به باران عشق ورزیدند
....
از عمه مهربان و دوست داشتنی باران که همیشه دلتنگ لطف و محبت هایش هستم نهایت سپاس را دارم ....
و از تمامی گل های سر فصل مهربانی عمه جون باران هم تشکر ویژه دارم
.....
مامان باران جون.
سلام به ملیح ترین زن داداش دنیا ! قربونت برم که اینقدر ماهی ... خوش اومدی نازنینم . باز هم تولد باران قشنگمون رو تبریک میگم .
سلامت باشی و شاد . ممنونم عزیز دل .
بارانم رو ببوس .
وقتی به این جا می رسم بارانی از فرشته وجود مرا لمس می کند گویا نسیم یاد تو در خاطر من باد خورده است.
علیک سلام سهبا جان
سلام عمه طهورای نازنین کم پیدا . گذر می کنید آهسته از سردر این سرا ، به گمان اینکه من خوابم و نمی بینم ؟! عمه جان نمی گویید دل نازکم و عبور بی صدایتان ، غمینم می کند ؟!
دلتنگتان بودم نازنینم .
اکنون باران کوچک یک بهار یک تابستان یک پاییز و یک زمستان رادیده است و دیگر همه چیز تکرار است تکرار فصولش جاودانه ...
سلام عزیز مهربانم . ممنونم از این تبریک زیبا . پاینده باشی همیشه .
خب عمه جان اون موقع تو سایه نشسته بودم داشتم آهنگ خونتو گوش می کردم دیگه
خب عمه جان رد شدنتون رو دیدم ، اما متوجه نشدم توی سایه نشستین ! می فرمودین براتون یه شربتی ، چایی ، شیرینی ای می آوردم خب ! بده اینطور که !
بعد داداش میگه عمه جون اومد و تو بلد نبودی پذیرایی کنی !
سلام
تولدش مبارک
همیشه باشند در پناه یگانه ی عالم
روزگارتون خوش نرگس خانوم عزیز
سلام عزیز . خوش آمدید . ممنون از تبریکتان .
نازدونه من شمایی!!!!!!!!!
چطور مگه؟!؟
آخه یکی دوتا از دوستان به بارانم لقب نازدونه دادند ، گفتم بدونن که من فقط یه نازدونه دارم ، اسمش سعیده ست .
برادر زاده جان ٬کجایی که داداشت برام چه دعایی کرده
نخوندی؟این که چیزی نیست!
من نان و نمک خورده ی سهبا هستم تا باشه جبران کنم
اتفاقا یه آمین گفتم وقتی خوندم دعا رو و امیدوارم بگیره و شما گذرتون بیفته اینورا ! جدی خوشحال میشم عمه طهورا !
زنده باشید عمه جون . منم نمک پرورده محبت شما هستم .
آخ حالا گفتیم نمک دوباره چشمم خورد به این باران نمکی که این قدر دل عمه را برده
ما هم یکی از این یه ساله ها رو الان خونه داداشمون داریم
زنده باشه نمکی شما هم . اسمش چیه عمه طهورا ؟!
امیر حسین عزیز دل عمه نقطه ضعف منه
از چه بابت نقطه ضعفه ؟! میشه ما از این نقطه ضعف استفاده کنیم هراز گاهی ؟!!! یعنی بگیم پارتی مون امیرحسین کارمون راه میفته ؟!
هر وقت از چیزی ناراحتم اسمش که میاد یا کاراشو تعریف می کنن یادم میره حالمو.
خواهرم ازش (این موضوع)خیلی استفاده می کنه !
حالا تا این برادر زاده ها نخوندن پاک کن اینا رو که کار دستم میده ٬مخصوصا مریمی نقطه ضعف چایی پیدا کرده
ببخشید عمه جونم که تایید این کامنت موند تا حالا ! شرمنده که دیروز یه روز عجیب بود ...
این نقطه ضعف رو نگه میدارم ، شاید به دردمون خورد یه روزی !
فدای شما .
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام بر یگانه فرهیخته ی بلاگستان
ی جوووووووووووووووووووون چقدر بامزست تو این عکس اولی
انشاالله همیشه شاد باشید و روزگارتون خندون باشه
عجب رشدی داشتند تو این یه سال ماشاالله
هنوز عکسش با اون تسبیح فیروزه ای رو دارم تو کامپیوترم
سلام عزیز . خوش اومدین . اون عکس خیلی خاص بود . منم خیلی دوستش دارم .
ممنونم از شما و لطف همیشگی تون .
شما هی اسم بارانتونو تکرار میکنید دل من یه جوری میشه خُب .. :(
دلت چطور میشه دردونه خانوم ؟ غمگین نبینمت عزیز دل !
چی شده عزیزی ؟ بی معرفت شدم باز ؟ بخدا خیلی گرفتارم فرینازم ! شرمنده !
ولی بخدا خیلی دوستت دارم .
نرگس جان سلام
گویا برق از سرش پریده !!
دست آخر هم هر کاری خودش دلش می خواد می کنه . مثلا وبلاگ ده روز پیش به روز شده رو پررنگ کرده واسه خودش ...



اول بیا ببین این دایی دانی چی می گه ؟!
دوم اینکه بدبخت شدم از دست این گودری
چی بگم والا . حالا یه دو روز صبر می کنم شاید حالش خوب شد ...
ولی با حال بود ها ...
سوم اینکه شب خوب و خوشی داشته باشین
بای بای ... تا بعد
سلام سایه جانم . میام اونورا ببینم چه خبر شده ! بای بای هم نمیکنم چون تازه اول های گفتن هست ...