ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
پرنده درد ققنوسی ست جاودانه در قاموس زندگی انسان , ققنوسی که از خاکستر دردی دیگر سر بر آستان هستی می ساید و چشم در چشم دل به خون نشسته از غبار نامرادیهای روزگار , تلخ ترین آواز غم را سر می دهد , آنچنان که آتش می افکند بر خرمن جان و جهان !
اینروزها , دلم ذره ذره می سوزد از درد درون , ققنوسی زاده می شود در من , تا آواز آتشینش به یادم بیاورد که آدمی بی درد , نازنده ایست در قالب زندگانی !
کاش زنده باشم , حتی بر این آزمون سخت سوختن در آتشی که شعله اش هستی مرا بسوزاند و خاکستر کند , اما فقط مرا , که طاقت نگریستنم بر رنج دیگری نیست ! برخی دردها را تحمل نمودن بسیار آسانتر است از دیدن ضربه های بی رحمانه اش بر پیکر رنجور عزیزی که وجودت عصاره بودن اوست . و من , این روزها , هر لحظه ام با بغض می گذرد . بغضی که از زجر اینهمه فاصله بر گلویم چنگ می اندازد و اشکی که از لایه لایه های دل خسته ام بر می خیزد و برگونه هایم روان است .
این روزها چقدر به ناتوانی خود پی می برم و بر این تقدیر تلخ اشک می ریزم .
خدای تقدیر فاصله ها ! خسته ام ... خسته ... دل خسته .... دل شکسته ...
صدایم را می شنوی ؟ صدایم را .... دعایم را ... می شنوی خدا ؟؟؟
اول
دوم شدم و نیز
به چراغ چشمهایی می اندیشم که در حسرت افروختن در کوچه های تو خاموش می شوند
سوم هم شدیم گویا
سلااااااااام
میاین این حوالی گویا، بیاین یه خورده اینور تر در خدمت باشیم...
ققنوس در دلم سیمرغ نگاهت می شود که ذره ذره اشک می شود و از چشمانت جاری می گردد و بعد دوباره تولدی و دوباره ققنوسی دیگر
و من میتوانم درک کنم که دیدن درد عزیزت را که عصاره جانت از اوست و نگاه مهربانش تمامش امید است و نفسهایش همه زندگیست و تپش های آرام قلبش قشنگترین آهنگ هستی است و تو همه دردی از دیدن درد او همه اشکی از اشکهای پنهانش و همه زجر در دلت از سکوت غمناکش
دعا می کنم گل نرگسم با این دستان تهی و ناتوانم دعا می کنم برای شفای عزی دلت امید زندگی ات چراغ روشن چشمانت
اللهم اشف کل مریض
فدای خستگی دلت عزیز دل
نرگس جون
اینجا بارون بود و اشک...
چرا
سخن گفتن از آتش مقدمه و دیباچه نمیخواهد
عاشق اگر که باشی ، سوختن ، خود دلیل و شرح عشقت خواهد شد
نرگس بانو با وجود این دوتا دختر گلی که داری نبینیم ناراحت باشی
انشاءالله بلا از از وجود عزیزی که بودنش عصاره ی وجود شماست دور باشه
اوقاتمان تلخ است ای شیرین تر از همه سیبهای سرخ زمین
چرا کامنت ها را جواب نمیدهی تا سیب دلت را بو کنیم ؟!
سلام
خدا در همه حال ندای ما را بخصوص دلهای دردمند را میشنود...فاصله ای نخواهد شد که اثارش را در همین دنیا میبینیم...فقط اندکی صبر لازم است...
امیدوارم همواره دلتون مملو از امید بحق باشد..
انشاا.. بسلامتی باشد..
هفت ، هشت ، نه .. آ .. آ .. آمدم پیدایت کنم
پشت این در که نیستی ، پشت این سیستم که نیستی
پشت این دل چه ؟! هستی ؟!
افسوس که روزهای من همیشه آغشته به دل توست
ولی هر روز تو همیشه خالی از دلهای ماست ..
خواهری باز هم سفر ؟! باز هم دلتنگی ؟!
باشه ، این بار من میروم پشت دیوار دلتنگی قایم بشوم
تا شاید تو بیایی !!!
ای روشنای آفتاب بیرون چاه :
یوسف برادرت ، تنها در ته چاه نشسته ،
و به عکس ماه آسمان که در عمق چاه منعکس شده ، نگاه میکند
زودتر بیا و او را از این دیوارهای سیاه بیرون بیاور
نکند که دوباره بی خیال شب و بادبادک بازی شده باشی ؟!
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء را آنقدر زمزمه میکنم تا با خبرخوش برگردی..میدانم که خدا برای شفا در سراچه آسمان نشسته است....
به امید شفای همه دردمندان .....سفر به خیر وسلامت ..ایشاله با خبرهای خوش سلامتی برگردین...
باز هم سفر ٬باز دلتنگی ٬باز .........

کلید خانه را هم که داشته باشم بی صاحبش چه لطفی؟
بغض هایم را به آسمان سپردم خدا به خیر کند باران امشب را........
راستی تولد بارانت مبارک امیدوارم لحظاتی شیرین برایت رقم بخورد........
خدایا مرا لحظه ای بی درد از یار قرار مده وه همه مردگی ست ...
با این ققنوس که برایمان گذاشتی می سوزیم تا چند روزی؟که برگردی!
سهبای خواهر میدانم که باغبان دلت باران ، منتظر ناز انگشتان توست
چه کنم ، من هم دلتگم ، به خدا آدمم ، از دست تو گندم خوردم و کبوتر شدم
او که حتی نسیم رفتنش اینچنین سخت های و هوی دارد
پس خطا نیست این که میگویند ، قلب لیلا را در درون دارد
جلوه فصل دیگری هم هست روی سرشاخه های این تقویم
هر چه را چهار فصل در خود داشت ، نرگسم یکجا مو به مو دارد
گیسوانش پنجمین فصل را می آرد به یادم در خم ابروی خویش
این هفته بی اتفاق چشمش ، هفت گره کور تو در تو دارد
تن عریان و زخمی اسفند به امید بازگشت شماست خواهر
دل من هم چون کودکان اسفند ، جامه ای نو آرزو دارد ...
سفرت به سلامت نرگس جان !..
ایشالا هر چی دلتنگیه بریزی دور و برگردی . التماس دعا
بر حذر باش قاصدک از ما که عاشقانش
مشت محکمی از ما طلب دارند !!!!
آخیش ؛ رفتی خواهری ؟! الان وقت آتیش بازیه دیگه ...
اصلا ققنوس کیلو چنده بابا ؟! من خودم آخر آتیش بازی ام
از این جهت لازم نیست به اساطیر خیالی رجوع کنی
بنده با کمال میل در خدمتم ....
شما فقط کامنتدونی را فعال بگذار و با خیال راحت برو عزیز
فقط ای کاش این سمیرا خانوم را هم با خودت میبردی خواهر
نگران پول بلیطش هم نباش ، از عیدی خودم کم کن ،
آخه چوب لای چرخ من میکنه و نمیزاره آتیش بازی کنم خب !!!
سمیرا خانم هم برود ما نمی گذاریم جناب دانیال..
بوق که نیستیم خدای ناکرده.
وای مامان سلام یادم رفت..
سلام
شما که فاصله یتان را کم کردید..
ولی ققنوسی برنا را در دل ما جای دادید.
حالا تا چارشنبه سوری برمی گردی؟!
بعضی آ هوس آتیش بازی کردن آ.....
یگانه ی سهبا یعنی بلدی مواظب آتیش باشی؟
سفر به سلامت
انشاالله خیر باشه
منم ندانسته از درگاه حق واست دعا میکنم
یگانه جان ، بلیط شما که نیم بهاء محاسبه میشد ، تو دیگه چرا نرفتی ؟!
آهان نبردنت !!! از بس که شیطونی لابد ....
عمه طهورا ، آتیش بازی یک چیزه ، اتیش سوزوندن چیز دیگر
و این سخنی است که به این آسانی دریافته نمیشود
خب خواستم مطمئن بشم ٬امان از دست این عمه طهورا من نگفتم که
با خبرای خوش برگردی بانوی نرگس
دانیال خان بالا گفتی آتیش بازی..........
نگفتی ؟!
الهی نگهبان دل سهبا باش و پاسبان عشقش ...
الهی با دلی شکسته و چشمانی اشکبار از سویدای دل می خوانمت به شفای ان عزیز و بازگشتی سرورانگیز از سفر ...ای انکه : یا من اسمه دواء و ذکره شفاء ....
اختیار دارید ما نیم بها باشیم؟
ما علاقه ای به گرفتن جایگاه دیگران نداریم.
مخصوصا شما.
بگو دانیال جان عمه جان
نیست آتش تر از این جان تا فدایت کنم !!!!
آتش در نیستان می زنی رحم کن این چا نرگس ستان است
عمه جان ٬چه خوبه کلیدش رو رو در می ذاره می ره برا من که خونه ندارم خوبه ها
دانیال خان یه بار سوختم بسم نیست!
به خال دوست میخشم دل و جانم را و میبخشی تو فقط جایت را ؟!
به خون خواهی آب ، مختار مشو عمه !!!
سوختن به خون است و به دل
دل سوخته آره ٬خون چه جوریه؟
به رکوعش نرسیدیم بانو ، انگشتریش را میخواهی ؟!
دل تا نسوزد که خون نمیشود ...
دل را هوایی کرده ام سمت گنبد طلا تا ذکر یامن اسمه دوا وذکروشفا زودتر به آسمان برسد و آمینی باشد بر امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
که لبخندت در بازگشت سفر را از خدا می خواهیم
خدایا دلهایمان را بشنو
انشاللله که هرچی هست زود تموم شه
سلام
دعا کمترین و در عین حال بیشترین کاری ست که می توانیم بکنیم
حتما خواهرم
شما می دانید کنج دل کجاست؟
مثل اتاق زیر شیروانی پر از خاطره ی بارانم ، کدام واژه می فهمد برایت چقدر دلتنگم ؟
دلم چون ققنوس بال بال میزند و در سینه میسوزد تا آهنگ دعایی نواخته شود استجابتش با یار انشاالله....
سلام خواهر عزیز
توکل به خدا داشته باش ، نسیم خوش شفا از دیارحق در راهه...
یا من اسمه دوا و ذکره شفا
کسانی که به زندگی دیگران نور هدیه می کنند روزی خورشید می شوند. راست می گما


می گن کلاغ ها خبر چینن پس چرا خبر دلتنگی منو به تو نمی دن
چند روزه احوال من بی سهبا دیدنیه ٬برگرد مثل آینه با یه قلب شسته رفته با یه دنیا حرف تازه ٬این همه حرف نگفته
گفتم شسته رفته یاد خونه تکونی افتادم وای
احمد بن فاتک گوید : عید نوروز همراه با حلاج در نهاوند بودیم
آواز شیپور نوروزی را شنیدیم ، حلاج گفت این چه آوازی است ؟!
گفتم : عید نوروز است ، حلاج آهی کشید و گفت : نوروز ما کی خواهد رسید ؟!
گفتم منظورت چیست ؟! گفت روزی که بر دارم کنند
سیزده سال بعد که حلاج را به دار آویختند ، از روی چوبه دار به من نگاه کرد و گفت :
"" ای احمد امروز نوروز ماست ... ""
حالیا خواهر وصف دل ما بشنو که نوروز ما نیز آن روز است که تو باشی
در حالی که هر یاری و نیازی از خدای داشتی بر آورده شده باشد
روزها میگذرند و زمین همین طور سرگیجه دارد و دور خودش میچرخد
زمان ، أعصاب دلم را هم خورد کرده ، پس کی میایی خواهر ؟!
کتاب نینوا را ورق بزن و ببین که زمستان فصل عاشقی نیست ،
اگر کربلا در زمستان بود ، هوا ، هوای اصغر را داشت ...
اگر کربلا در زمستان بود ، صاعقه 9 دی ، شمر را از شمر بودنش پشیمان میکرد ...
افسوس که نبودیم حسین جان
حالا ولی هستیم
خدایا....
تو که نبودی دنیا دنیا دستانش را به سوی من پرگشود
و من هر دو را رد کردم ، به امیدی که تو بازآیی و دنیای این دل صبور باشی
حالیا تا کی باید دیدگانم برای تو گریان بماند ؟!
آدمی بسیار و لیکن آدم یکی بود ، برادر بسیار است و لیکن دانیال یکی
هر کس چیزی جز این گوید ، کشتنش افضل از احیای ده کس باشد
ألا ای بی احساسان عالم که خواننده فرعی این کلمات هستید
خوب بنگرید که کاتب کیست و عاشق که ؟!
که ما شما را از زندان دنیا بیرون می آوریم و به جرم عشق میکشیم
تا باز هم این ابیات بخوانید ...