سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

ققنوس درد



پرنده درد ققنوسی ست جاودانه در قاموس زندگی انسان , ققنوسی که از خاکستر دردی دیگر سر بر آستان هستی می ساید و چشم در چشم دل به خون نشسته از غبار نامرادیهای روزگار , تلخ ترین آواز غم را سر می دهد , آنچنان که آتش می افکند بر خرمن جان و جهان !

اینروزها , دلم ذره ذره می سوزد از درد درون , ققنوسی زاده می شود در من , تا آواز آتشینش به یادم بیاورد که آدمی بی درد , نازنده ایست در قالب زندگانی !

کاش زنده باشم , حتی بر این آزمون سخت سوختن در آتشی که شعله اش هستی مرا بسوزاند و خاکستر کند , اما فقط مرا , که طاقت نگریستنم بر رنج دیگری نیست ! برخی دردها را تحمل نمودن بسیار آسانتر است از دیدن ضربه های بی رحمانه اش بر پیکر رنجور عزیزی که وجودت عصاره بودن اوست . و من , این روزها , هر لحظه ام با بغض می گذرد . بغضی که از زجر اینهمه فاصله بر گلویم چنگ می اندازد و اشکی که از لایه لایه های دل خسته ام بر می خیزد و برگونه هایم روان است .

 این روزها چقدر به ناتوانی خود پی می برم و بر این تقدیر تلخ اشک می ریزم .

خدای تقدیر فاصله ها ! خسته ام ... خسته ... دل خسته .... دل شکسته ...

صدایم را می شنوی ؟ صدایم را .... دعایم را ... می شنوی خدا ؟؟؟


چند روزی راهی سفرم . دعایم کنید ...

نظرات 63 + ارسال نظر
طهورا سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 09:29 ق.ظ

سهبا جان عزیز عمه بگذار وبلاگی درست می کنم و ۳روز به مسافرت می روم تا بدانی رنج دوری چه سخت است.
این مثلا یه تهدید بود آ

دانیال سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 05:00 ب.ظ http://www.danyal.ir

این شعله ها برای پیکرت زود است ققنوس !
ز جا برخیز ؛ باران چشم به راه توست خواهر

سعیده سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 07:19 ب.ظ http://s73.blogsky.com

سلام...
متن پست رو الان خوندم
قبلش فقط خط آخر رو خونده بودم
آرزوی سلامتی دارم بانو..
دلم گرفت..
ببخش که......

زهـرا چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 01:14 ق.ظ

کاش میشد سکوت همراه با غم را هم نوشت...
نرگس جان انشاءالله که سفرت به خیر باشد

تقدیم به جماعت دلتنگ چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 01:52 ق.ظ

http://dlmusic15.in/Data/Single/12.90/Amir%20Kahkeshan%20-%20Jome%20Haye%20Entezar.ogg

فریناز چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 05:50 ب.ظ

کجایی بانو؟

دانیال چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 09:15 ب.ظ http://www.danyal.ir

نحن اولیاءکم فی الحیوة الدنیا و فی الآخرة
ای عزیز بدان که اولیاء را پیر و ذلیل گرداندی
چه ، طفلان نو آموز مکتب عقل ، بر برادرت که بزرگ عاشقانست میخندند
و ما را تمسخر میزنند که تو دل را از چه رسوا کنی برایش ؟!
وقتی خواهرت پیامت میخواند و به دل به غم تو میخندد ...
اکنون من چه بگویم ؟! چه دارم که بگویم ؟!
که من نی نیستم از جدایی ها شکایتی کنم
که نی ، تهی دل است ، از سر تا به پا ، در اندرون آن چیزی نیست جز هوا
و لیکن ما آن دلیم که ازسر صدق مداومت خدمت تو نمودیم
و غبار پاک یاد تو را توتیای چشمان خود نمودیم
دور جهان گشتیم تا تو را یابیم و قرار بگیریم ، ولی نیافتیم
هزار کس از خلق جهان را فدای قدم تو نمودیم بلکه باز آیی ولی نیامدی
این است که میگویم خواهر ، ما را شقفت برادری ات، رنجه میدارد
آخر تو چگونه خواهری هستی که قاف ققنوس افسانه را دیدی
و قاف عشق دل ما را ندیدی ؟!

دانیال پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 09:02 ق.ظ http://www.danyal.ir

اللهم إفتح عیون قلوب الناظرین إلی جمال أختنا نرجس ...
عمر نازنین که هر ساعتش بهتر است از هزار عالم صوری گذشت
جوانی هم که حاکمان شرق و غرب ، قیمت او را طاقت نتوانند آورد بگذشت
جوهر صحت که غیر از بیماران قدر او را نمیدانند نیز ، پس چنین !
آما تو نیامدی
_________________________________________________________
پاسخ :
هیس ، خواهر خسته است
تازه رسیدم ، سلام داداشی ... خدمت میرسم

طهورا پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 09:36 ق.ظ

وای راست می گی جون عمه اومدی؟سهبا جان من که سه روز دوری برادر زاده تحملم را طاق کرده پس چطور هنوز از منتظرانم و از غم هجران نمرده ام ؟
به قول برادرت گمانم این هم کار دل است .
این رفتنت برای من تمرین مشق....بود. راست می گما
مشقام اینقدر زیاد بود مثل مشق نوشتن آی قدیم.

دانیال پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 09:54 ق.ظ

تو که نبودی گریه هایم شبیه گریه های کودک بی سیب شده بود
افسوس که تو از رسیدن جاده ، هنوز هم عقبی
___________________________________________________________
پاسخ :
قرآن مخوان فراز مناره دلم
گنجشک قلب من که به اصرار نمی رود !!
سلام عمه طهورا ، من هم دلتنگتان بودم

طهورا پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 10:17 ق.ظ

برادرزاده دانیالم داری آنیش می سوزونی؟خودت جواب دادی ؟باورم شد!

دانیال پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 01:39 ب.ظ http://www.danyal.ir

عمه طهورا ، لباس عافیت پوشیدی و هنوز آتیش ندیدی !!
این که شعله اسپند بود ، هنوز تسبیح رگ بریده ندیدی ...

دانیال پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 01:42 ب.ظ http://www.danyal.ir

تنها به قصد تشنگی عشق آمده ام
حتی اگر مردم خونم حلال آب ...

خواهر دیگه داره جیغ بنفش خونم کم میشه !!!
میایی یا بیام ؟!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد