سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

تولدی از جنس آسمان


 بعضی آدمها جنسشان از خاک نیست انگار . که از نور است سرشتشان . آسمانی اند نه زمینی . درد ایشان و زخم هایشان هم از جنس خاک نیست . باور بزرگی که در باورهای کوچک این زمانی نمی گنجد . سایه روشن , داستان یک کاغذ سپید مطلق است و یا یک کاغذ سیاه مطلق که هیچکدام بی مدد دیگری معنایی ندارند و این سایه ها هستند که از دل سپیدی ها شکل ها را خلق می کنند و یا این سپیدی ها هستند که از دل سایه ها , شکل ها را می آفرینند . داستان سایه و سپیدی و سیاهی , داستان زندگی ماست که اگر پیروز میدان باشیم , می توانیم با رنگ سپیدی , صفحات زندگی را و صفحه دل را آنقدر پاک و روشن و زلال نگاه داریم تا صیقل یابد و خالی از هرگونه پیش داوری , پذیرای رازهای زیبای خلقت شود . و شگفتا از این رازهای خلقت ! شگفتا از این موجود تودرتوی هزارتو که بزرگترین پدیده هستی ست و مگر نه اینکه درک بزرگترین پدیده خلقت , همتی می خواهد عظیم ؟ که جهان بزرگ است و اندرون ما پر از فضای خالی ادراک و چه شگفت انگیز است نگریستن در عجایب خلقت و گشودن رمزی از رازهای بی شمار آن . و مگر نه اینکه این مهم به شرط آزادی مهیا می شود ؟؟ آزادی و از بند تعلقات رستن , از بند رنگ های مجاز , آزادی از انجماد فکر و ذهن , آزادی از جهل نگاه و سیاهی قلب ؟

و چه خوشبخت است آنکه از پس دریچه نگاه چشمانش به هستی , آتش عشق را می بیند و سوز و گداز و فریاد پروانه وجود را در آن در می یابد ! و داستان سایه روشن , داستان عشق است . داستان آن گدازه های مذاب که از قلبی آتشین برمی آید و می شود راز انالحق منصور , می شود قصه چشمان یعقوب و بوی پیراهن یوسف , می شود تکرار نامکرر مرجان در زبان داش آکل , می شود قصه فداکاری پدر وقتی آب را , نان را و جان را بذل کرد . می شود قصه سرخی دل شقایقها . که نوشتن از شقایق ها عادت سایه روشن شده , که این نوشتن حس پرنده ای را به او می دهد که در لایتناهی آسمان پرمی گشاید . که او , که ما , از تبار شقایقیم , روییده چکه های شقایقیم , که در این جغرافیا , تاریخ از خون شقایق شکل گرفته است . از چکه های قرمز قلب شقایق ! این است که نوشتن از شقایق , میراثی است از رد سرخ گامهای او در دشت هایی که مکان شکفتن اوست , به شیدایی و به عشق !

راستش من فکر می کنم برای اینگونه بودن باید دعوت شد . دعوت به میهمانی عشق , یا که نه , شاید این تویی که باید میزبان را به میهمانی دلت بخوانی . که تا عشق را نخوانی , دریافتش نخواهی کرد . که تنها عشق است که عشق می آفریند . و چه کسی می داند معنای ایمان آوردن و به عشق مومن شدن چیست ؟ و چه دگرگونی شگفت انگیزی را در وجود تبعیدیان فلسفه هبوط به نمایش می گذارد و چه زیبا و شورانگیز است فهم اینکه همه هستی اوست و همه هست بودن در گرو به او پیوستن و زیباترین  بودن بی او , معنایی بجز نیستی ندارد . و چه زیبا روحی که این را در می یابد , دوست داشتن را می آموزد و آنکه دوست داشتن را آموخت , در زیبایی ها می شکفد . زیبا می گوید , زیبا می بیند , زیبا می شنود , می اندیشد , می خندد , می گرید , زندگی می کند , می سراید , می نویسد , زیبا ... زیبا ... و زیبا می میرد .

روحی که دوست داشتن را می آموزد , در می یابد که زندگی کند بی هیچ کینه و نفرت و دشمنی . بی هیچ بدی و احساس غربتی ! روحی که دوست داشتن را بیاموزد , در می یابد که چگونه قبل از اینکه در چنگال زمان اسیر شود , زمان را تسخیر کند و ازمسخ شدن در پنجه ی روزمرگی ها رها شود و مسیر رفتن و پیوستن را بپیماید . و قبل از اینکه جویباری اش را باور کند , به خویشاوندی اش با اقیانوس فکر کند . روحی که دوست داشتن را می آموزد دیگر به علفهای هرز نمی اندیشد ! و دلش به  هوای شقایق شدن پر می کشدو در آزمون اسارت در محبس کالبدهای تنگ , سرافراز و بی قرار است . بی قرار برای پرگشودن , برای پر کشیدن , برای پرواز , پرواز و آغاز !

روحی که دوست داشتن را باور کرد بی تاب است . بی تاب تجربه ی شکفتن در بهاری که آنرا پایانی نیست جز مرگ , که مرگ نیز خود بهاری است برای بودن و آغازی نو , که در این بهار , باران عشق او را از عطش می رهاند , که کویر وجود را آسمان سیراب می کند , نه سراب !

و من چه خوشبختم که از پس این پنجره کوچک به گستردگی دنیای مجاز , اینهمه نامه های زیبا را دریافت می کنم برای چشمانم تا گواهی بشوند برای اشکهایم که خود گواه سوز و گداز قلبم بشود و به یادم بیاورد که باید از آراستن خویش در آینه های محدب و مقعر بپرهیزم تا نگاه خدا را دریابم , که همان برایم کافیست . و امروز با حضور سپهر آسمانی , آسمان دوستیهایمان روشن شده به شور و شعور و سرمستی .

برادر بزرگوارم , حرفهای تنهایی تان , که در سایه روشن گدازه های مذاب عشق برخاسته از قلب مهربانتان , بر جانمان می نشیند , همانگونه افسونمان می کند که گل سرخ و مگر جز این است که :" کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ , کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم ؟"

برادر آسمانی ام , حضورتان را در سایه سار هستی قدر می نهم و از اینکه افتخار آشنایی و همراهی با شما را – هر چند ناقص و در حد بضاعت فهم ناچیز خویش – در این مسیر داشته ام , بسیار خرسندم .

سپهر عزیز , تولدتان مبارک . هماره آسمانی باشید برادرم .


پی نوشت 1:

این نوشتار , برگرفته از اولین پستهای برادر بزرگوارم هست که در ذهن من به همدیگر مرتبط گشته اند تا یادآوری باشند برایم این آشنایی دیرین را که از تیرماه سال 89 قدم به قدم شکل گرفته است .

پی تولد نوشت 2:

فریناز عزیزم , رگبار آرامشت , از آن سراهایی ست که وقتی واردش می شوم , شور و شعر و شعور را با هم دریافت می کنم و چه زیبا خانه ای ساخته ای که معنای نیک انتظار را برایمان به تصویر می کشاند . شادونه عزیز , شرمنده اگر نشد آنگونه که باید تولدت را به جشن بنشینم , که در بضاعت من نبود مهربان . پس باز هم با همین زبان الکن می گویم :تولدت مبارک نازنین . امید که همیشه سلامت و شاد و پیروز باشی . و امید که قلبت سرشار عشق شود و دلت گرم به نور محبت الهی . پاینده باشی همیشه و باز و باز و باز , تولدت مبارک , دختر پرشور بهمن ماه .

نظرات 147 + ارسال نظر
نازنین شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:04 ب.ظ

تولد سپهر عزیز و فریناز عزیزم رو تبریک میگم نرگس جون

امید که همیشه به شادی باشید

و چه زیبا گفتید از ع ش ق

سلامتی و آرامشتون آرزوی من هست بانو
همیشه

نازنین شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:05 ب.ظ

چه افتخار بزرگی اول شدن در سایه سار زندگی

فریناز شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:06 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

نرگس جون شما خیلی خوشبختینا

اگه گفتین چرا؟
.
.
.
.
.
.
.
.
دی و بهمن بارونین آخه

فریناز شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:08 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

امروز چه روز خوبیه که همه تایید ها رو برداشتنا
من
الان
تو سایه سار میتونم آزادی بیان داشته باشم؟

خب الان راستشو بخواین باورم نمیشه

سپهر عزیز...میلاد حضورتون سراسر عشق و شور
مبارک باد بودنتون جناب
مبارک باد

سلام شادونه عزیزم . باز هم تولدت مبارک . هرچه آرزوی خوبه واسه تو !

فریناز شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:09 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

ممنون سهبا جون.تبریک ها همه جوره قشنگن.حتی ساده هایی که دنیا دنیا حس خوب در پسشون پنهانه
ممنون بانو

فریناز شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:11 ب.ظ

روحی که دوست داشتن را می آموزد دیگر به علفهای هرز نمی اندیشد ! و دلش به هوای شقایق شدن پر می کشدو در آزمون اسارت در محبس کالبدهای تنگ , سرافراز و بی قرار است . بی قرار برای پرگشودن , برای پر کشیدن , برای پرواز , پرواز و آغاز !

قلم سپهر آسمانی فوق العاده ست

گاهی فکر میکنم بال هاشون همراهشونه و فراتر از این زمان و مکان کودکان کلام رو پرواز میدن

واقعا هم چنینه بانو

دانیال شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:27 ب.ظ http://www.danyal.ir

آوای خوش نگاهت ، زمزمه های گاه گاهت
همه رأفتی به توان بی نهایت است ...
سپهر عزیز ، آرام و با وقار این روزها ، تولدت مبارک
فریناز ، شوقمند و آرزودار روزهای موعود ، تولدت مبارک

فائزه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:57 ب.ظ

به به مبارکه تولدخوشبحالتوووووووووون تولد خیلی خووووووووووووبه

دانیال شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 07:11 ب.ظ http://www.danyal.ir

از زمستان تا بهار فاصله تنها تویی
و ایضا حلول ماه اسپندگان پارسی بر حضرات آیات مبارک بید


شرکت کامنت رندینک حاج خلیل و پسران

و این روز بر شما و شرکت حاج خلیل و پسران هم هم هم مبارک !

طهورا شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 07:56 ب.ظ

لهجه هایتان از نغمه باران فصیح ترست و لبخندتان از تبسم گل ها ملیح تر ٬ای دل های مهربان چه زیبا از هم می گویید
به حتم پنجره دل شما رو به خدا وا می شه.

متن زیبایی بود .تولدتان مبارک جناب سپهر
همچنین تولد فریناز گل.

از عمه به شرکت حاج خلیل و پسران:
یه سفارش دارم برادر زاده لطفا به ستارگانت بگو بر جاده های شب این دو عزیز بتابند تا مسیر آرزوهایشان بی نور نماند.(بعدا حساب می کنم)
از عمه به سهبا:نرگس جان تو را ای گل کماکان دوست دارم

مهربانم , دارم در هویتتان شک می کنم ! نکند فرشته ای از فرشتگان آسمانی هستید که آمده اید تا مهربانی ها را صدچندان کنید در دلها ؟! زبان دلتان , غریب است نازنین ... به غربت خدا در دلهای این روزگار ...
چقدر بودنتان را دوست دارم , چقدر تند تند می زند ضربان قلبم با شنیدن صدای قدمهایتان , چقدر عمه بودن شایسته شماست ! که واژه عمه اگر قداستی هم می یابد به حضور چونان شمایی ست .
ممنونم نازنین عمه . ممنونم طهورای مهربانم . هدیه زیبای بهمن ماه بودید برایم , آنهم در زمان اوج دلتنگی ها , وقتی از همه کس ناامید شده بودم . ممنون خدایم و سپاسگزار برادر که پل ارتباط ما شد و قدردان حضورتان .
فدای مهربانی های بی نظیرتان .

طهورا شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 08:15 ب.ظ

برادر زاده جان تو روحی داری هم سنخ من ٬خدا مرا روزی داده ٬تو را بو کردم از آسمان پر نور دانیال عزیز چرا که بوی گل نرگس در تمام فضای سایبری پرشده ٬باور نمی کنی یه سر برو شرکت دادش خلیلت بپرس

وای عمه جان , فدای شما , همینطوری گل نرگس به خودشیفتگی معروف شده , اونوقت من برم از داداش چی بپرسم که نگه اینو باش , چه از خود راضی شده , دوروز بهش رو دادم ! قربون محبتتون برم من . این از اون کارای عجیب غریب مخصوص خداست دیگه ! که بخاطرش ممنونشم .
راستی , کودکانگی های من و دخترم را هم اگر دوست دارید در اینجا بخوانیدعمه جانم .
http://yeganeh98.blogsky.com/

جوجه اردک زشت شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 08:32 ب.ظ

۱.
براین باورم که خلقت برپایه عدالت است همه برابریم در آفرینش به یک مقدار از خاک و نور سود می جوییم چون اگر غیراز این بود خدای ناکرده عدالت اتفاق نمی افتاد این ما هستیم که لوح سفید را چه شکلی باز میگردانیم پسرنوح خود نخواست وگرنه چه تربیتی بهتر از نوح و یا آدم چرا یکی هابیل می شود یکی قابیل
داداش دانیال استاد این مباحثند ما اختیار و قضا داریم و قدر را خود می سازیم
این برای آغاز بحث دوستان کافیست بعد وارد بحث خواهم شد
2.سپهر عزیز تولدتان آیه بلند مهربانی خدا برای خلق لحظات شاعرانه است
3.تولد خانم فریناز رو تبریک میگم

چه بگویم برادر ؟
ممنونم از تبریک زیبایتان .

سعیده شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 08:33 ب.ظ http://s73.blogsky.com

چه جالب...
همین الان متن تبریک تولد پرینت زدم
شرمنده که عجله ای اومدم و فقط پی نوشت هارو خوندم..

تولد هر دوتا عزیز بهمن ماهیمون هزاران بار مبارک
آرزوی شادکامی دارم براشون

باز سلام یادم رفت
سلام
خوبید نرگس جان؟

سلام نازدونه خانوم گلم . ایشاله همیشه به تولد باشی مهربون من . خوبم من . شما خوبی ؟

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:36 ب.ظ

ببببههههه!
چند نفر تولدشونه؟
به هر حال تولد همه مبارک.

سپهر عزیز و نازدونه قشنگم .
تولدشون مبارک .

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:37 ب.ظ

120 ساله بشید.

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:41 ب.ظ

وای مامان دیدی چه کلاه بزرگی سرم رفت؟؟
وبلاگ مامان ادم از تائیدی بودن در بیاد و مامانه فقط 1 دختر کوچولو داشته باشه اونوقت دخترش شلوغ نکنه؟

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:42 ب.ظ

ممممممممااامممممااااانننننن؟؟؟
نیستی؟

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:43 ب.ظ

1 روز اومدیم شاد باشیما!
این از اهنگ..
اینم...
مممماااااامممممماااانن

جونم مامانی ؟ اومدم عزیز ! تولده , عصبانی نباش ! قراره بگی و بخندی ها ! امشب تولد فرینازه گلمم هست ... یادته چی کرد واسه تولد من ؟

[ بدون نام ] شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:45 ب.ظ

لالالالا
لالا
لالالالا
لالا
نمره ی جغرافی فردام دیدنیه....

قرار بود یه کوچولو بیای جواب دوستان رو بدی و بری ها ! بدو سراغ درست .

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:46 ب.ظ

مامان به نظرت در توان من هست رسوندن تعداد کامنت هاتون به 50؟؟

برو بچه سراغ درس و مشقت ! فردا نیای گریه کنی که نمره جغرافیم بد شد ها !

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:48 ب.ظ

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟
حالا که باید برم جغرافی بخوتنم چرا؟؟

ای ول ! میگن بچه حلال زاده به دایی ش میره ! حالا تو اعتراف کن به کدوم دایی رفتی ؟! دایی دانی استار که نیست گزینه مورد نظر احتمالا ؟ هان ؟!

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:50 ب.ظ

معلومه مگه میشه یادم بره؟؟
شادونه جون تولدت خیلی خیلی مبارک.

چه عجب !

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:54 ب.ظ

دایی دانی؟؟
نگید تو رو خدا بنده خدا ناراحت میشن...

جدی ؟! چرا اونوقت ؟!

یگانه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:56 ب.ظ

50 تا نشد؟
من برم؟

برو سراغ درسات ! ای بابا !

مریم شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:30 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogsky.com

سلااااااااااااام
چن تا تولد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای چقدر قشنگه اینجا
تولد سپهر آسمانی ترین مرد بلاگستان و فریناز مهربون فرشته ای ترین دختر بلاگستان رو بهتون تبریک می گم نرگسی جونم
برم متن تولد پیدا کنم بیام بازم تبریک بگم

مریم شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:34 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogsky.com

به فریناز:
باشی نباشی پیشه من تو بهترین همنفسـی

هرجای دنیـا که میــــری به ارزوهـــات بـرسی

روزه تـــولـــده توئه میـــــلاده هرچی خاطــــره

روزی که غیـره ممکنه هیچ جـــوری از یادم بره

به سپهر عزیز:
سالروز تولد قشنگت را با رقص سفید برف ها همچون سفیدی دلت بر اسمان قلبمان جشن می گیریم و صمیمانه فصل شکفتنت را تبریک می گوییم
تولدت هزاران بار مبارک

مرسی مریمی جان با این تبریک تولدای قشنگت . چی کنم که نمیتونم مثل شما جواب بدم ؟!

طهورا شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:36 ب.ظ

راستی تو نظرای داداشت پرسیده بودی این روزا راز هامو به کی میگم متوجه نشدم .دوباره بگو منظورتو تا بتونم جواب بدم عمه جان؟

عمه جونم , این سئوال رو من نپرسیده بودم . خود برادر سئوال کرده بودند . نبودید , دلتنگ بودند , پرسیده بودند در آن لحظه , با که همدردی و هم صحبتی و هم رازی دارید !
چه کنیم , آنقدر به بودنتان دلبسته و وابسته شده ایم , که چند ساعت نبودنتان برایمان دشوار است مهربان عمه .

طهورا شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:46 ب.ظ

ماشالله چه دختر خانمی داری به خودت رفته .
منو برد به اون دوره ۱۳-۱۴ سالگی چه روزای پر خاطره ایی داشتیم .البته من خیلی شیطون بودم تو رو نمی دونم .
شما هم کش بازی می کردید؟من استاد این بازی بودم سر این بازی همیشه به خاطر من که تو گروهشون باشم بچه ها چه تلاشی می کردن.یادش به خیر .........

من ؟ نه شیطون نبودم عمه جون ! مثل یگانه ,آروم و سربه زیر ! باور کنید تمام شیطنتم از دوره دبیرستان به بعد , ریز ریز شروع شد !

این کش بازی چی هست ؟! متوجه نشدم !

راستی , نظر لطفتونه عمه خانوم جون .

طهورا شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:48 ب.ظ

آهان رفته بودم کلاس

کلاس ؟! در نقش معلم دیگه , نه عمه جون ؟

دانیال شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:57 ب.ظ http://www.danyal.ir

جوجه اردک عزیز ، برادر دانیال بدون عطر فراگیرت
بغضی بی سر و صداست ...
همین که در آسمان نگاهت ؛ دور و برت باشم کافیست
یقین دارم ، بال و پرت به تنهایی کار خدایی میکند ...

....

طهورا شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:05 ب.ظ

نه نقش شاگرد .کلاس علمی نه کلاس دل

خوش به حالتون عمه جون . همیشه نسبت به کسانی که تهران زندگی می کنند , به خاطر فراهم بودن شرایط مناسب به دنبال علاقه رفتنشون , غبطه خورده ام .
کاشکی منم میتونستم بیام ! ( حالا اصلا نپرسیدم چه کلاسی , چون مطمئنم منم خوشم میاد ازش !)

برای عمه شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:12 ب.ظ http://www.danyal.ir

ما هر روز خودمان را با واژه ای که برایمان گذاشته ای
اندازه میگیریم ، تصور ما از عشق بدون اینکه نام تو را
ببریم دشوار است پس نگاه به قد والا و کلمات ثقیل ما مکن
که کم سن و سال تر هستیم و بیشتر دلمان تنگ میشود

امشب چقدر دلم سکوت می خواهد ....

جوجه اردک زشت شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:13 ب.ظ

دانیال عزیز
برای من گنجشک جا بسیار است اما به به درختهای کوچه شما عادت دارم نه برای دانه هایی که می پاشی نه ،برای آوازی که به لهجه خدا سرمیدهی و جهانی انگشت به دهان است
پنجره را بگشا
ستاره ای افتاد مشتاق لبهایت بود

آخر من چه بگویم این میانه برادرم ؟ جز اینکه لذت می برم از برادرانه هایی چنین !
خداوند نگهدار هر دوی شما عزیزان باشد .

دانیال شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:19 ب.ظ http://www.danyal.ir

خواهری یکساعت نبودم ، عمه را صاحب شدی ؟
نمیگی دلمون از عصری براش تنگ شده !!

من هیچ خوبی و زیبایی را تنها برای خود نمی خواهم برادر ! هنوز نشناخته اید مرا ؟

طهورا شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:35 ب.ظ

ای شیطونا می خواید با شکسته نفسی عمه را خجالت زده کنید .
از عمه به نرگسم:این تهرون اصلا خوب نیست .......فقط یه خوبی داره اونم اینه که رهبرمون توش نفس می کشه.

از عمه به دانیال :من اگه ۱۰۰سالمم بشه بازم تو دانیالم استادمی
نرگس سکوت خیلی بده اصلا من دوسش ندارم پس حرفشو نزن .هر وقت هوس سکوت کردی ساعت ۳ با خدا قرار بذار برو بشین تو سجاده فقط خدا رو نگاه کن .سکوت کن . اشک بریز .فردا که بیدار شی سر حاله سرحالی که بری یه عالمه از دانیال سوال بپرسی آب پرتقال ببریم

امروز تهرون شما بودم عمه جون . اتفاقا من دوستش دارم , هرچند ترافیک داره , شلوغه و آلودگی هوا داره , اما اینقدر خوبی داره که بشه باهاش کنار اومد .
اما این نسخه سکوتتون رو .... چقدر به دلم نشست . کاشکی بشه عملیش کرد . خوش به حالتون عمه جون . واسم دعا می کنین که آدم شم !

برای خواهر شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:37 ب.ظ http://www.danyal.ir

چگونه تو را نشناسیم ؟!
وقتی قلب زلیخایی ما ،
گرفتار حسن یوسفی توست !

مریم یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 01:58 ق.ظ http://najvaye-tanhai.blogsky.com

دیدی غافلگیرت کردم؟
درست لحظه ای که به یادم نبودی به یادت بودم
توجه به ساعت درج کامنت

مهرداد یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 07:48 ق.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

یکسال از مذاب شدنم در عمق دل پر مهر و آتشین تو بر من گذشت و در این گذر هر روز در پرتو حلاوت خاطرات مشترکی که از سایه ها و روشنی های زندگی با تو بودن چه در دنیای واقعی و چه در دنیای دل و انگشت تاثیرات مثبت فراوان درخود دیده و در وقار درونی تو مشعوفم...
سپهر عزیز تولدت مبارک از اینکه در کنار توام به خود میبالم، هماره شاد و سربلند باشی ، اینو داشته باش تا در حضوری چهره به چهره با بوسه ای آتشین تر از مذاب چند لحظه ای میهمان گونه هایت باشم...

خوش به حال داداش مهرداد و داداش سپهر . امیدوارم همیشه در کنار هم شاد و سلامت باشید .

مهرداد یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 08:09 ق.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

فریناز عزیز
تولدت مبارک امیدوارم همواره شاد و موفق باشی...

S M S یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 08:35 ق.ظ

تصمیم گرفتم آنقدر کم یاب شوم تا دلی برایم تنگ شود. ولی افسوس که فراموش شدم ...

زهـرا یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 08:47 ق.ظ http://sheydayevesal.mihanblog.com/

آنچه از من تا تو گسترده گشته
فاصله نیست
دنیاییست پر از دلتنگی...
سلام نرگس بانو

ممنون زهراجانم .

ر ف ی ق یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:24 ق.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

مهربان تر از تپش ِ غنچه های ناز است

و بی ریاتر از نفس ِ پاک ِ یاس ها

دلِ بارانی من

دیرزمانی است که

به رگبار ِ آرامشش خو گرفته است

با اینکه

روزها

شب ها

سال ها

سپری می شوند

اما او ( فریناز عزیز )
هنوز همان خوبِ دیروز است
سلام بر سهبای عزیز[:

خوبی وقتی با دل و روح عجین گشت , همیشگی خواهد ماند . امید که خوبیها را به جان بسپاریم , نه به یاد !
سلام رفیق عزیز . ممنونم از تبریک زیبایتان .( اینجا مثل معروف حرف مرد یکیست را عملی نکردید ها !)

حمید یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:06 ق.ظ http://samandis.blogfa.com

بله بله! چقدر تولد!
مبارکا باشه.
ایشالا هزار ساله بشن
عکس باران می خوایم

هستی یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:22 ق.ظ

أغنیة الوصال ، یقتلنی ...
جدا جمیلة یا اختاه

آهنگ وبلاگت را میگویم


این منم الان ! چون نمیدونم تو هستی هستی , یا داداش هستی ! بابا کوتاه بیا شما دیگه !

مذاب ها یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:25 ق.ظ http://mozabha.blogsky.com

وقتیکه زاده شدم آدم لبخند زد ...
و چیزی شبیه مهر از گوشه چشم مادر چکید و عشق از سینه اش طلوع کرد....
و من که تازه دیارم را ترک کرده بودم ، بیقرار می گریستم...
بند ناف آخرین امید اتصال به دیارم بود که به تقدیر برید...
و نوری غریب تلنگری زد پشت پلکهایم...

سلام آبجی سهبای عزیز...
نمیدانم چطور میشود الطاف تو را سپاس گفت ، سپاس من از مهر خیلی کوچکتر است ، اما میگویم اگر چه در شولای مهر تو گم گردد....
از همه ی عزیزانی که لطف کردند و مرا شرمنده محبتشون کردن از همینجا تشکر و قدر دانی میکنم ، امیدوارم لایق قلب های مهربانشان باشم .

شب های نقره ای یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:49 ب.ظ http://silvernights.blogsky.com/

سلام
پست بسیار زیبا و موسیقی آسمونی وبلاگ ... میخکوب شدم ... عالی بود
هر چقدر هم که بگم عالی بود باز حس می کنم چیزی نگم سنگین ترم از بس که زیبا نوشته اید نرگس بانوی عزیز
اصلن وبلاگ شما خیلی خاصه
خوشحالم که باهاتون آشنا شدم

تولد دوستان گرامیتون هم مبارک باشه

کاش می شد این جا یه عالمه اسمایلی گل بذارم تا حسمو نشون بدم
موفق باشید و دلشاد
در پناه حق

سلام عزیز . لطف داری مهربان . خوشحالم که خوشتون اومد از نوشته و آهنگ وبلاگ . فدای شما , حستون در کلمات پنهان بود و دریافت شد . ممنونم باز . من هم خوشحالم از بودن شما در این سرا .

فرداد یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 01:05 ب.ظ

تولد این بی نظیر و مانند بلاگستان مبارک
...
خواهر جان سلام
و ما چند برادر چه خوشبختیم که خواهرمون شما هستی...
یادآور خوبی ها...
برقرار باشین و مستدام.

و من چه حس بی نظیری دارم وقتی به برادرانم و حضورشان , می اندیشم و چقدر شکرگزار خداوند خوبیهایم به خاطر داشتن شما .
ممنون داداش فرداد عزیز .

طهورا یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:07 ب.ظ

سهبا

جونم عمه جون؟!

هیچ یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:35 ب.ظ http://mindzeinab2009.blogsky.com

هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق ایم خجل گردم از ان ...
گلستان شما عجیب مشام جانرا می نوازد و از شراب طهور عشق سرمست می شویم.. بوی خدا را از نزدیک احساس می کنیم همان خدایی که در این نزدیکی است ....بوستان دلتان هماره تازه و پرطراوت و پیمانه ی پیامتان لبریز و بیان و بنانتان گا افشان باد ...

شرمنده می فرمایید استاد بزرگوار با نظر لطف ومحبتتان و نیایش های زیبایتان . حضورتان باعث افتخار من و این سراست . ممنونم هزاران بار .

طهورا یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 07:23 ب.ظ

یک روز بی سهبا اصلا لطف نداره؟!نکنه رفتی کلاس؟
از آب پرتقال آوردن فرار کردی؟
الف-هیچکدام
ب-دومی
ج-همه موارد

خو چرا عمه جون بره کلاس , من نرم ؟! گزینه اول درسته عمه جون , اما نه از اون کلاسهای تقویت روح که شما رفتین . یه آموزش اداری , تو شهر شما , تهران . امشب برگشتم خونه , اما فردا از صبح که میرم , تا سه شنبه شب برنمیگردم و ....
خب حسابی دلم براتون تنگ میشه عمه جون . این خونه رو تنهانذارین که دق میکنه , هم خودش , هم صاحبش , باشه عمه جونم ؟!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد