سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

زمستانی در پاییز



1- هجدهم آبان ماه . یک روز برفی آفتابی قشنگ . از اون روزها که اگه به تقویم نگاه نکنی ، فکر میکنی وسط زمستونی . یادمه پارسال اولین برف قشنگ زمستونی ، روز بیست دی ماه مهمون طبیعت شهرمون شد . دیروز از اول صبح تا آخرهای شب که من بیدار بودم ، یک ریز برف می بارید . برف رو خیلی دوست دارم . اما این برف ، تداعی زمستانی ست در پاییز و من از دیروز دارم به همین دو واژه فکر می کنم . پاییزی زمستانی . یعنی اگه یک نفر مثل من ، توی پاییز عمرش ، شاهد زمستونش باشه ، چی میشه ؟ این خوبه یا بد ؟

 2- سال 76 دقیقا روز هفدهم آبان اولین روز کاری من رقم خورد . چهارده سال تمامه که من توی این اداره ، ساعات زیادی از عمرم رو گذراندم . در کنار همکاران زیادی که بودند ، رفتند ، همکاران جدیدی که آمدند ، هر کدام با دنیایی متفاوت از دیگری . هر کدام با نگرشی جدید . اینکه چقدر تاثیر گرفتم از محیط و چقدر تاثیر گذاشتم  یه دغدغه مهمه . اینکه چه چیزهایی رو یاد گرفتم که خوبه و باید و چه چیزهایی رو که نباید ، چه چیزهای خوبی رو فراموش کردم  ؟ توی یک جمله ، این چهارده سال زندگی توی محیط کاری برای من چه دستاوردی داشته و آیا عملکردم مثبت بوده یا منفی ؟ سئوال سختیه و صداقت میخواد و تعمق ...



3- دکور اتاقم رو تغییر دادم . حالا چشم انداز جدیدی از بیرون اتاق روبه روی منه . درختهای قشنگ باغچه با برفهایی که با هر تکان باد یا با گرمای آفتاب ، ریز ریز از روی شاخه ها پایین می افتند . درختهایی که هنوز در برابر پاییز مقاومت کرده و سبز باقی موندند ، اما به یکباره ، غافلگیر برف و سرمای زمستونی شدند . و این وسط یاکریم ها و گنجشکهایی که از سرما پناه میارن به پشت پنجره اتاق من و با پروازشون ، حواس من رو پرت خودشون می کنند . از طرفی نور خورشید که به درختها می تابه ، سایه روشنی ایجاد می کنه روی دیوار اتاق که مثل یک نقاشی زیبا و بدیع ، همیشه توجه منو به خودش جلب میکنه . نمیشه ساده و بی تفاوت گذشت از کنار این تصاویر زیبا . تنهایی چقدر خوبه وقتی باعث میشه تمام این زیباییهای کوچک رو ببینی و از اونها به یک زیبایی عظیم برسی . چقدر دوست دارم این تنهایی و سکوت رو .

4- چقدر خوبه  آدم توی زندگیش ، تکلیفش با خودش روشن باشه . بدونه کی هست ، کجا هست و از زندگی چی میخواد . وقتی ندونی چی میخوای ، وقتی با دلت و خودت رو راست نباشی و میون اعتقاداتت و روزمرگیهات نتونی پیوند محکمی برقرار کنی ، سرگردون میشی و نمیتونی راه درستی رو واسه زندگی انتخاب کنی . یه وقت به خودت میای و می بینی فرسنگها از اون چیزی که میخواستی و دوست داشتی فاصله گرفتی . با این زمان کمی که ما داریم واسه زندگی ، جبران همچین خطاهایی خیلی سخته . کاش حواسمون جمع باشه . این یکی دو روزه ، شنیدن حرفهای دو عزیز ، که در عین تشابه فراوان ، تفاوتهایی هم با همدیگه دارند ، برای منی که این وسط قرار گرفتم ، خیلی جالب و تامل برانگیزه ، که انگار تمام این بحثها نه برای اون دو نفر ، که برای من هست که داره اتفاق میفته . گاهی درسهای زندگی اینطوری به آدم داده میشه ، اگه حواست رو جمع کنی . کاشکی همیشه حواسم باشه به جزئیات زندگیم .

     5- اینم یک پیامک بود که دیروز برام رسید :

کاش پرده ها می فهمیدند تا زمانیکه پنجره باز است ، فرصت رقصیدن دارند .

و این یکی هم که خیلی زیباست :

صاحب قلبی بزرگ را دوست بدار تا برای ورود به قلبش ، مجبور نباشی "کوچک " شوی !

و باز این یکی که بسیار آموزنده ست :

به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن . تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است که هر چه به هم نزدیکتر شوند , تیرش کشنده تر می شود !



     6- روزهای برفی ، یاد شعر آرش کمانگیر سیاوش کسرایی می افتم و توصیفهای زیبایش :

برف می بارد
 برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
 دره ها دلتنگ
 راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها، دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
 رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟

" آری آری زندگی زیباست ، زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست ..."

 

    7-  تا همینجاش هم زیاد حرف زدم . حرف اضافه ای نیست .......


پی نوشت :

همیشه از خوندن نوشته های سمیرای عزیزم لذت می برم . تفکرش , نگاهش و قلمش ستودنیه . اما یه زمانهایی که بار احساسی نوشته ش زیادتر میشه , دیگه رسما میخکوب نوشته های قشنگش میشم . نامه امروزش از اون دست نوشته هاست که باید بارها بخونیش . ممنونم خانوم سردبیر دوست داشتنی ما .

نظرات 54 + ارسال نظر
دانیال چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:35 ب.ظ http://www.danyal.ir

آسمانم ، آستینم آبی است
یقه ام سبز و دگمه های پیراهنم برفی
اینگونه میپوشانم عریانـــــــی ام را از چشم شهر

نخ , پاره می شود .
و بادبادک , باد را می برد.
تو رفته ای
و در شهر
همه آدم بزرگ شده اند .
نیامده ای
نمی آیی
نخواهی آمد
و من دارم
این فعل سی ساله را
صرف می کنم ....

تنفس چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:22 ب.ظ http://tanaffos.blogsky.com

سلام مهربان
باغچه های شما چقدر زیبایند و چه چشم اندازهای جالبی دارد اتاقتان !یاد حرف برادر افتادم (مرغدانی های ما)...

روزهای برفی رو بیشتر از روزهای بارانی دوست دارم قدم زدن در هوای بارانی چه لذتی دارد نازنین.

منهم فکر می کنم هیچی بهتر از این نیست که آدم تکلیفش با خودش روشن باشد عزیز مهربان .
به قول اسکاول شین هر اتفاق تو زندگی پیامی داره خدا کنه پیامها رو خوب دریافت کنیم .

راستی سهبا جان این چیه که روی این دوستت دارم می ریزد مهربان هر چه نگاه کردم متوجه نشدم !

نمیدانم این کامنت بود یا طومار ؟!

بعضی آدم ها
فقط یک اسمند
در شناسنامه ی تو !
بعضی اسم ها اما
شناسنامه ی تواند ...

سلام عزیزترینم . روزگارتان به شادمانی . روزهای برفی و بارانی هر دو زیبایند . و حق باشماست . هر اتفاقی در زندگی پیامی دارد که باید شنید , فقط باید چشم ها را و گوش ها را باز نمود بر روی نداهای هستی ....
راستش عزیز , خیلی فکر کردم که منظورتان از دوستت دارم کدام است ! تا بعدتر متوجه شدم منظورتان به پلیر موزیک است ! باور کنید دقت نکرده بودم ! اما نمیدانم این اشک ابر برای چه بر روی دوستت دارم می ریزد و قصد دارد آنرا پاک کند , اما گمان نکنم بتواند ! شما چه فکر می کنید ؟!

باعث بسی شادمانی ست سخنان شما ! کلمه ای از آن به دنیا می ارزد , طومارش را که نمی توان قیمت نهاد . هزاران بار سپاس عزیزترینم .

مهیاد (صهبانا) چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:22 ب.ظ http://lemonade.blogsky.com/

سلام و درود
مدتی توفیق حضور در سرای شما را نداشتم .
امید وارم کم سعادتی مرا ببخشید .

خوشحال خواهم شد دعوت مرا به لیموناد قبول فرمایید ...
پیشاپیش مقدمتان را گرامی و حضورتان را ارج می نهم

سلامت و سعادتمند باشید.

سلام بزرگوار . دلتنگ حضورتان بودم . خوشحالم که سرایی نو بنا نهاده اید تا بتوانیم از دلنوشته های عمیق و زیبایتان استفاده کنیم . ممنون از شما و حتما خواهم آمد .
ممنون از دعوتتان .

زهرا زین الدین چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:13 ب.ظ

به شانه ام زدی که تنهایی را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟
تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟؟؟
...
برف را دوست دارم شاید بیشتر از باران.(شاید چون آرامشش بیشتر است. سپیداست وسپیدی هم نشان ونماد آرامش است)
شب های برفی را بیشتر وقدم زدن در شب های برفی را بیشتراز بیشتر‌‌.وچقدر زیباتر می شود که آن کسی که که همراه وهم قدم تو در این لحظات است
خدا باشد.
همویی که نزدیکتر ازسایه و رگ ونَفَس است.ٍ
چه آرامشی بعداز این قدم زدن به رگ لحظاتت تزریق می شود ٍ
آرامشی شبیه حس قشنگ پس از زیارت...

کاش یک لحظه
خدا خم شود
ابرهای روی شهر را فوت کند
و خانه ی مرا ببیند
زنی را
که از آرزوهای زمین ,
زمین خورده است .
کاش
خدا خم شود
ابرهای روی شهر را فوت کند
و حالا که شیطان خواب است
با خیالی آسوده
مرا ببوسد .

سایه چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:18 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

سلام سهبا جان
امروز دقیقا به همین فکر می کردم !! به این جمله دقیقا "که آدم باید تکلیفش با خودش معلوم باشه " و با خودم فکر کردم ایا تکلیفم با خودم روشنه؟ چی از زندگی می خوام ؟ راهی که می رم درسته؟
تا الان که پستتو خوندم و جا خوردم !! چه فکر مشترکی !!!

تو هیچوقت حرف اضافه نمی زنی . هر چی می گی به جا و درست و کامله . منم که هی می رم تو عالم شعرهای بی سر و ته ! آخرش که چی ؟!

شب سردت گرم باشه با آتش محبت ...

دوباره قصه ی تکراری بریدن من
و پایان تکراری تسلی تو
می گویی از صفر شروع می کنیم
و من
به تمام اعدادی می اندیشم
که از من گریخته اند .
ثانیه ها
گیج تر از همیشه
در بغض ساعت پرسه می زنند
زمان می گذرد
گذشته است .
و تو هنوز ایستاده ای
در همان پایان تکراری قصه ی من ....

سلام سایه جانم . دستی مقدر کرده , سرنوشت شما و من گاهگاهی که کم هم نیستند این گاهها ! آنقدر شبیه هم شوند که بشویم سایه هم ... من خیلی وقت است به این باور رسیده ام مهربانم .
شبت گرم و دلت خوش باد .

زهرا زین الدین چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:29 ب.ظ

انتم کالمرضی ورب العالمین کالطبیب
...
آن مرغ خوش آواز چه زیباست به پرواز
مبهوت منم ُخیره در اوچشم ودهن باز
برخاک منم دلبسته ودر بند وحصاری
درحسرت پرواز ُسرا پا هوس و آز
گر آلت پرواز به من نیست عجب نیست
مرغ قفسم نیست مرا عادت پرواز
دیده ای کبوتری را که هوس پرواز دارد و ماندن راطاقتش نیست؟
بی تاب است وبه در ودیوار قفس می کوبد شاید که صاحبش دلش به رحم آید واو را آزاد کند.
او فقط با آزادی ُآرامش می گیرد.
قرار ٍ دل بی قرار او نه جفت خواهد بود.ُنه غذای رنگین ونه حضور در باغ وگلشن ُُنه حتی همدل وهمراز ِِ یک رنگ.
ونه هیچ چیز دیگر.
او نمی خواهد باشد.نمی خواهد دل ودست وپایش به این قفس بند شود.می ترسد که شوق پروازش حتی برای لحظه ای شده از خاطرش برودوآن وقت است که کندن وبریدن وپرواز سخت میشود.
با دست وپای بسته یا سنگین که نمی شود پرواز کرد.می شود؟
او فقط می خواهد رها شوداز این بند وحصار .
و به غیر این راضی نیست.
او خوب می داند به قول سید شهیدان اهل قلم:
اگر مقصد پرواز است قفسی ویران بهتر.
پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد.
...وحالا تو خواهر ُمی شناسی این کبوتر را؟؟؟

چین های دامنم
چرخ می خورند .
می چرخم
چرخ می خورم
بر چین های دامنم.
و چینی می شوم
بر پیشانی تو !
بچرخ !
مثل فرفره در باد
مثل خاطره در باران
در من هنوز دخترک ساده ی هفت ساله ای
تاب آورده است
که بی تاب تر از باد است
لای گوشواره های بادبادکی غریب .


تو می شناسی آن دخترک هفت ساله ی غریب را ؟
سلام خواهرترینم . شبت خوش مهربان .

مشتاق چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:07 ب.ظ

سلام.این تصویری که گذاشتین فضای بیرونی محل کارتونه؟خیلی باصفاست..معلومه خیلی باهاش ...خوشم میاد که همیشه همه چیز براتون میتونه پیام داشته باشه..این مطلبم خیلی درسته که ادم باید باخودش تکلیفش... درواقع کسی که سردیگران رو خیال میکنه ... اولش سر خودشو داره ... یعنی اولین و مهمترین بازتابهای افکار و اعمال ما به خود ما برمیگرده پس خیلی باید مواظب اونا باشیم... زمان بسرعت از دست ما میره... یه چیزی هم من امروز بهش رسیدم که خیلی چیزا رو ادما در سنین میانسالی ببعد میفهمن منتهی اون موقع دیگه توانی براشون نمونده که ... تو اون وقت ادم نیاز به یک ذخیره معنوی قوی داره که این رو باید از زمان جوانیش میاندوخت و اگه اون زمانو از دست بده کارش سخته.. نظر شما چیه؟

رویاها سار نیستند
که با سایه ی تیرکمانی
بپرند
رویاها شیشه نیستند
تا به صدای سنگی بشکنند
رویاها گاهی
با فشار دستی
برای از دست ندادن شان هم
از دست می روند ....


سلام . تصویر اول باغچه حیاط منزل , دو تصویر بعد , از پنجره اتاق محل کارم گرفته شده . یکی از سرگرمی های دوست داشتنی من در محل کار همین نگاه کدرن به بازی باد و شاخه های درختان , بازی گنجشککان , آواز یاکریمان و بازی نور و سایه است ...
هر زمانی میشه بازگشت و برای رفتن به سوی معنویت هر روز هم غنیمتی ست که نباید از دست برود , منتها در اینکه جوانی و ذخیره های آن نعمتی بی بدیل است , کسی هم شک دارد مگر ؟
امید که بی بهره نمانده باشیم از آن دوران بی بازگشت .
ممنون بزرگوار .

مریمی چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:49 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

شماره چهارشو بی برو برگرد یعنی من و مخاطبش منم آره؟
مهربان بلاگستان! داشتیم آجی جون؟؟؟کم دلم پره کم غم دارم که غصه دارم تو آوارترم کن
دستت درد نکنه نازنینم

قبل از پاسخ دادن به شما , رفتم شماره چهار رو دومرتبه نگاه کردم . نه مریم جان . مخاطب همه این ها خود منم . شک نکن .

اینم شعر شما :
ماه ,
درست
بالای سر ما بود .
و دریا بی ماهی
چنان به ماه نزدیک ,
که می شد
پریشانی اش را سرکشید .

هستی نمونه پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:26 ق.ظ http://d.blogsky.com

سلام علیکم ، برای شرکت در مسابقه پیامک برتر خدمت رسیدم ولی ظاهرا نفرات اول تا سوم را زودتر از موعد انتخاب کرده اید ...
حداقل دو شماره آخر و نام شهرشان را قید میفرمودید استاد
راستی نحوه ارسال جوایز چگونه است ؟

پس می زنم
پرده ها را
پنجره ها را
آسمان را
پرنده ها را
تا روزنه ای باز کنم
میان لهجه ی توفان ها
برای وزیدن نسیم کوچکی
که تویی .


سلام هستی جان . هنوز فرصت هست برای شرکت در این مسابقه . بهترش را سراغ دارید بسم اله . جایزه شما هم یک جلد کتاب " آسمانزاد " نوشته د . د ( اعتراضی هست بفرمایید !)
ضمنا هر سه ی این پیامک ها ارسالی از شماره 912...... ازدوستی تهران نشین با سابقه 18 سال رفاقت دیرین هستند .

بزرگ پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:04 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد. زمین مغرور شد که سفید است، پاک است چون دل خدا… و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد

پیر می شوم
درست مثل ماهی های این تنگ تنگ
که نه پرنده می شوند هرگز , نه کوسه !
زمان غباری می شود
می نشیند آرام
چون چینی بر زیر چشم هایم .....

بزرگ پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:05 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه ،

برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید …

نه !
نمی شود انگار .
هر چه می چرخم
رو به هر روی خورشید
سایه ام درست قد خودم می شود !

فرداد پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:22 ق.ظ http://ghabe7.blogsky.com

چقدر خوبه آدم توی زندگیش ، تکلیفش با خودش روشن باشه . بدونه کی هست ، کجا هست و از زندگی چی میخواد . ...
سلام خواهرم
من می رم تا صد بار از این جمله بنویسم...و با صدای بلند بخونم تا همه هم بشنوند..
ممنون.

حوا
فریب سیب را خورد
آدم
فریب حوا را .
بزرگترین فریب خورده
من بودم اما
فروختم تو را
به وعده ای
که هزار سال بعد از این
اتفاق می افتد
یا نمی افتد .

سلام برادر . این سرمشق را من از شما آموخته ام . شرمنده نفرمایید !

فرداد پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:27 ق.ظ http://ghabe7.blogsky.com

راستی
اون گل که آدم برفی شده با اون گردن لاغرش رو هم خیلی دوست دارم...
روزای کارمندی رو شمردن مثل شمردن پول نیست...شنیدی که میگن پول رو بشمری کم میشهولی این روزای لعنتی کارمندی رو هرچی بشمری زیادتر میشه...
از من بپرسی میگم خواهرم تازه داره تابستان زندگیش رو تجربه می کنه و تا پاییز حداقل ده پانزده سالی فاصله داره...
بعدشم..
برام دعا کنید خواهر جان...بی هیچ دلیلی دل آشوبم....
آخر هفته خوشی داشته باشین.

پلاک خانه ی من
تنها عددی ست
که اکز ریاضیات خدا
خط خورده است
به من بگویید
کجای جهان ایستاده ام
که رودها همه
بی پل , بی عصا
از من عبور می کنند
و بادها
از هر سو
روز مبادا برایم می آورند .

روزهایتان آفتابی , دلتان شاد و روشن به نور حق . آرام باشید و تندرست برادر .

هستی نمونه پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:34 ق.ظ http://d.blogsky.com

یعنی برنده هر سه پیامک از استان تهران بودند ؟!
به نظر شما این اجحاف به لرستان، شیراز ، تبریز و ... نیست ؟!
ضمن این که نوشتیم دو رقم آخرش را قید کنید
چرا اینقدر تبلیغ همراه اول را میکنید ...
بابا ایرانسلی ها هم دل دارند ، خب !

من و تو
خانه ی مشترکی نداشتیم
هم چراغ نبودیم
جهان اما
اتاق کوچکی ست
و آسمان
سقف مشترکی .
ما هردو
در یک آفتاب گرم می شویم
و هستی
کوچه ی کوچکی ست که ما را
همسایه می کند !

هر سه پیامک ارسالی از یک نفر بود هستی عزیز . پیامک زیبا مرقوم بفرمایید , جایزه ببرید ! به علاوه , دو رقم آخر به چه درد شما می خورد , وقتی نمی توانید آنرا شناسایی کنید ؟!
ضمنا , من پیامک های بسیار زیبایی از شماره های ایرانسل دلدار , صادره از همانجایی که گفتید دارم ! مسابقه بگذاریم ببینیم کی برنده می شود ؟!

گیس گلابتون پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:08 ق.ظ http://kaskiat.blogsky.com

سلام خاله جون...خوش به حالتون ...من که عاشق برفم حتی کلمه برف رو هم دوست دارم ولی برف هنوز به ما نرسیده .... ولی همین الان از روی کوه داره برام دست تکون میده

سلام خانوم دکتر عزیزم . یعنی میخوای بگی طرفای شما هنوز برف نیومده ؟!

مرا یاد بگیر
اما نه مثل جبر
نه مثل
یک منهای یک
که همیشه صفر شود
مرا یاد بگیر
مثل نیمکت آخر
زنگ های آخر انشا
و انگشتی که
روی شیشه های بخار گرفته
اول اسم تو را می نوشت .

س پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:29 ب.ظ

تصویر گل مثل این است که برف شاخه را در دست گرفته است!! برای همین برف زودتر دویده تا حداقل دستش به یک شاخه گل از سمت و سوی بهار کوچک(پاییز) برسد!!

خب این یعنی ظلم به اون شاخه گلی که هنوز هوای تنفس در پاییز رو داره و با همون شاخه نازک به زندگی وصل مونده ! چرا برف گاهی اینقدر ظالم میشه ؟!

هستی نمونه پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:37 ب.ظ http://d.blogsky.com

ای خواهر ، این از بدیهیات است که بنده بازنده بازی زیباترین پیامک خواهم بود ، باور کن اسم هستی بد در رفته و دوستان برای من در جهت تحقیقات اسلامی تماس میگیرند و پیامک های خوشگلشان را فقط برای شما میفرستند ، اصلا بگذار حدس بزنم :

از لرستان ( البته نمیدانم با کدام یک از چهار خط ) :
حتی در بن بست هم راه اسمان باز است ، کافی است پرنده باشی
رسم پرنده بودن این است ، هر که بسیجی تر پرنده تر ...

ار تبریز : ( با یک شماره ناشناس )
برای کشتن یک پرنده نیازی به چاقو نیست!
بالهایش را که بچینی خاطرات پرواز روزی صدبار او را خواهد کشت
ماچ ...، نشناختی هنوز ؟

از شیراز : بی خیال این پیامک ، با خانم دکتر شوخی نمیشه کرد !

احیانا از خراسان , از کردستان , از مازندران , از تهران .و باز هم از لرستان . نمیتونین حدس بزنین پیامکهای ارسالی این عزیزان را هم ؟!
تعارف نفرمایید هستی جان . حدستان درست باشد , باز هم جایزه می گیرید !
اسب ها می دوند
دشت می دود
بیشه می دود
رود می دورد
زندگی به سرعت می گذرد
بایست
می خواهم
به چشم هایت
خیره شوم ..

س پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:41 ب.ظ

شاخه ی گل خوشحال هم می شود به لطافت دستی یخ زده، زیبایی بدهد
چون زندگیش به تدارک آبهای کوه و دشت است و این سوغات را برف برایش می آورد و در محدوده ی سرما، به تفکر فرو می رود که چگونه بهار دوباره سربزند از زمین و چگونه در سرمای گل سرخ، شکوفا شود!
اگر همیشه بر شاخه ی گل در گرما بماندکه!!! می پوسد!!!
خشک شدن برگها و گلها نشانگر اعتراضشان نیست!

به این می گویند یک نگاه زیبا و نو ! ممنون مهربانم .

سیب ها
بیهوده می افتند
بی تو زمین دیگر
جاذبه ای ندارد !

مریم پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:17 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com/

با تو این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادپا را عشق است

عشق درگیر غروب را درد است باز هم طلوع ماه را عشق است

ای از خانه زخم و گریه غربت بغض گشا را عشق است

ای از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است

اهل بی مرز ترین دریا باش اهل همه جا را عشق است

از غزل باختگان می ترسم شعر های بی هوا را عشق است

ای قشنگ ترین سازها و آواز ها روزهای بی عزا را عشق است

و اما شرکت در مسابقه پیامکی:
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو /غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو /دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد /سبز باشی و دلت خانه پاییز مباد فرستاده شده توسط خانم نرگس .... از قزوین
شماره شو بگم نرگس جون؟؟؟

نه خانومی ! میخوای یه سیم کارت بهم ضرر بزنی ؟ هر چند بیاریش هم فرقی نمیکنه . اگه یه آدم بیکار پیدا شه که زنگ بزنه به شماره من ! اینقدر جوابش رو نمیدم که خودش خسته شه ! باور کن خیلی وقتها این اتفاق افتاده مریمی . شماره های ناشناس , باید فقط آهنگ پیشواز رو گوش کنند !
و اما خانوم گل , بهتره خودتون در مسابقه شرکت کنید , نه اینکه دیگران را شرکت بدهید ! هان مریم خانوم ؟

سبد از سیب تهی بود
من از عشق
اعتماد مرده بود .
دلم می خواست باور نکنم
سبد از سب تهی بود
سیب از حوا
حوا از بهشت
بهشت از خدا !

بــاران پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:27 ب.ظ

بند چهارت مارو کشت .
چقدر خوبه که اینارو برای ما می نویسی . چقدر خوبه که هستی سهبا ...

ای جااانم ! شما احیانا شرکت نمی کنین تو مسابقه پیامکی ؟ با شماره ای ناشناس ؟ از .... ؟ راجع به پرنده و پرواز هم که پیامک نمیدی عزیز قشنگ من ؟ بدو از خودت دفاع کن بارانم ![:S004:

کسی چه می داند
سال ها بعد
از خاک دست های من
بوته ی خاری خواهد رویید
یا
محبوبه ی شبی
کسی چه می داند
سال ها بعد
از خاک دست های تو
پروانه ای خواهد رویید ؟
یا ....
هیچ کس ,
هیچ چیز نمی داند .
بیا تا فرصت هست
دست هایم را ......

فریناز پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:34 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com



فقط
یه سلام

به حرمت تمام حرف هایی که تونستی تو واژه هات به ۷ برسونیشون

خوبی بانوی نازم؟

چقدر برفتون زیباست...
دلتون همیشه سپید باشه بانو جان...

و ایام به کامت

ببخش
این روزا مامان اینا نیستن!
امتحانامم شروع شده
دیگه واسه همینه نمیرسم بیام زیاد نت

دلم
برات
تنگ شده بود
بانوی نرگس


شیطان
عاشق خداست هنوز
این را تازه فهمیدم
کنار کشید
تا قصه
یک به هیچ
به نفع خداوند
تمام شود .

سلام نازنین . تو خوب باش , من خوبم . دلتنگ نباشی . خسته نباشی و امید که پیروز و موفق هم باشی نازنینم .
من هم دلتنگت هستم فریناز عزیزم .

فریناز پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:37 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

روز عرفه
توی یادم بودی بانو
شما
سمیه
سایه
فرداد
رفیق
سپهر
مهرداد
پرنیان
دخترای نازت
و خیلی های دیگه...


حالت خوب شد بانو؟
دعاهام بهت رسید؟
با قاصدک فرستادمشون

تو چقدر ماهی فریناز عزیزم .
رسید قاصدک های دعایت . رسید که الان آرامم مهربانم . پس بگو به حرمت دعای تو بود خنده های سمیه ام , آرامش سایه ام , رنگ رخشان این روزهایم ....
ممنونم هزار بار عزیز . امید که برسی به هر آنچه می خواهی .

زهرا زین الدین پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:34 ب.ظ

با سلام.میخواستم در مسابقه پیامکی تون شرکت کنم.
این هم پیامک بنده:
بسیجی بنده شایسته اوست
بسیجی سر به سر وابسته اوست
بسیجی دل به این عالم ندارد
دلش را بر خدای خود سپارد

92.....0939
از لرستان.سرزمین شهید بروجردی ها

خب بله ! ممنونم از شما خواهر . فقط میشه بپرسم شهید بروجردی اهل کجا هستند ؟!
اونوقت شما با جایزه مورد نظر مشکلی ندارین احیانا؟! ( کتاب آسمانزاد به قلم د . د ؟)

خواهرکوچکت پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:43 ب.ظ

این نیز پیغامی از دیار طبرستان پیشکشی برای بانو نمونه و
اخت اکبر ما سهبا خاتون:
.
.
...از [حضرت امام ] جعفر صادق پرسید که دلیل چیست بر هستی صانع؟

گفت [فرمود] : بزرگتر دلیلی بر هستی او هستی من است . زیرا که اگر هستی من از من است از دو حال بیرون نباشد : یا من آنگاه خود را هست کرده ام که هست بودم یا آنگاه که نیست بودم .
اگر گویی آنگاه هست کردم که هست بودم این محال است . که هست کردن هست محال باشد .
و اگر گویی آنگاه هست کردم که نیست بودم این هم محال باشد ، زیرا که از نیست هست کردن هم محال است. چون هر دو باطل باشد ، معلوم شد که من هست کرده ی هستیی ام که نیستی بر وی محال باشد.

-----باشد که مقبول افتاده باشد.
والسلام ودیگر هیچ

بله ! بسیار ممنونم از این پیامک زیبا و در عین حال گیج کننده از دیار طبرستان ! فقط فراموش فرمودید شماره تلفن خود را مرقوم بفرمایید !
( در گوشی به همکار بغلی : ببینم فلانی شما سر در آوردی از این پیامک؟ همکار بنده : تو هم اگه مثل ما یک سالی سر به آسمان سیاه بزنی , یواش یواش عادتت میشه این مدل نوشته ها رو خوندن !)


سهبا نوشت :
( باید برم از مدیر بلاگ اسکای خواهش کنم آیکون قهقهه منجر به دل درد را در این شکلک ها بگنجانند ! بسیار نیاز می همی بشود !)
خانم س مهربان کجایید که فعل ساختم !

زهرا زین الدین پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:49 ب.ظ

ببخشید خواهر شما از کدام مدرسه ودانشگاه فارغ التحصیل شده اید که نمی دانید بروجرد در کدام استان ایران است؟؟؟
احیانا"شما تا به امروز کتاب جغرافیا دست گرفته اید؟

اگر امکان دارد جایزه دیگری را برای ما مبذول بفرمایید مارا توان خواندن اینچنین کتبی نیست.
با تشکر خواهر عصا قورت داده تان

وای ببخشید خواهر ! خب چرا کتک می زنید ! احیانا بروجرد جزء استان مازندران , یا شاید هم خراسان , نه ! به گمونم کهکیلویه و بویر احمد .... نه ! نمی دونم !!!!
داداشیییی !!! کمککککک !!!

چشم ! برای شما جایزه ای درخور تهیه می فرماییم ! از آنهایی که آن برادر در انتشارات بنیاد شهید تقدیممان نمودند ! خوب است خواهرجان ؟

بــاران پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:20 ب.ظ

من فک کنم شما سهوا رو نبوغ بنده زیادی حساب کردین و احیانا یادتون رفته که بنده یه کم دیرگیرم : ))
بهرحال من سهمم رو به رفقای دیگه واگذار میکنم :دی

نه عزیز ! جا بزنی , هستی عزیز میاد و جاتو می گیره ! میل میل شماست نازنین .

دانیال پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:42 ب.ظ http://www.danyal.ir

هدیه ، جایزه ف یادگاری دادن به دوست چندان مشکل نیست
پیدا کردن دوستی که قدر یادگاری ها را بدونه مشکل است
که گفته اند هر چه از دوست رسد نکوست !
جایزه مرا در صورت برنده شدن یک مشت خاک قرار دهید
به توتیای چشمانم خواهم کشید !

اختیار دارید برادر . شما محبت کرده و در مسابقه شرکت بفرمایید , اگر برنده بشوید , هر انچه میل شماست , به عنوان هدیه تقدیم خواهد شد !
همه کس قدر هدیه و یادگاری را خوب می دانند ! ضرورت هاست که گاه , باعث می شوند تا تو دل کندن را تمرین کنی ! درست یا غلطش را من نمی دانم !

نینا پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:52 ب.ظ

بی خیال عامووووووووووووو

سهبا جان! ما اساسا جنبه کادو دادن وکادو گرفتن نداریم.احتمالا با اون سه تیکه بسته کادو پیچی که اون روز دستتون دادیم متوجه این نکته شدید.
من همین جا انصرافمو از این مسابقه اعلام میکنم وبه خاطر بقیه دوستان از این عرصه کنار میکشم ومیدون رو در اختیارجوون ترها قرار میدم.
چیکارکنیم دیگه ما مردِ بازی فر پلی(جوانمردانه) هستیم.

نه دیگه نشد ! قرار نشد یکی یکی از میدون در برین ! اونوقت من از شما و بارانم جوونتر از کجا پیدا کنم عزیز ؟ لابد باید برم دست به دامن سعیده عزیزم برم که ایشون هم ....
چی بگم والا ؟!

مریمی پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:24 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

حالا یه پیامکی بزنم که بدون قرعه کشی برنده بشم:
آسمان سیاه است و ستاره ها چنان چشمک می زنند که به ذهنم خطور می کند ماه در چمدانش خورشید را پنهان کرده است و من به دنبال کلید قفل چمدان به سرایت آمده ام
بی قرعه کشی جایزه رو بردم مگه نه؟؟؟
راستی نرگسی چی شد بالاخره قضیه کنترل دست نیایش خاله؟

شرمنده مریمی جان , ماه اگه خورشید رو توی چمدون قایم کنه که دیگه خودش از کجا نور بگیره ؟! نه جان من تو بگو !

بعدشم , نیایش کنترل دل رو گرفته تو دستش و به هیشکی نمیده ! از آنجایی که توی اتاق نیایش من , یک کاروان شتر با بارشون گم میشن , احتمال اینکه به همین زودی کنترل بین مداد و پاک کن و کاغذ و دفتر و لباسهاو گل سرهای نیایش گم بشه و پیدا نشه که نشه , خود برادر می دانند و کنترل یدکی که من شک ندارم نمی تواند جای اولینش را بگیرد .
ولی مریمی , از اون موقع تا حالا , کانال های تلویزیون ما همه یا به زبان عربی سخن می گن یا به زبان ادبیات قرن 14 یا در حال آتیش بازی هستند , یا در حال نگارگری و آموزش گرافیک ! بهترین کانالش هم مشغول دعوا بر سر دین و ایمان مولانا و شریعتی و عطار و حافظ و فردوسی و امثالهم بود که باعث شد دود از کله من بلند شود !
خدا به داد من برسد تا دیوانه نشده ام !

سعیده پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:52 ب.ظ http://s73.blogsky.com

سلام
این از اون پستهایی بود کهمن بهش میگم معجون سهبایی
حالا شما هی از برف و بارونتون حرف بزنید و عکس بذارید
ما اینجا عینهو برف ندیده ها حرص بخوریم
باشه
چه می شه کرد
خانم تنفس عزیز راست میگفتن ها
ببین چه کردی شما با این زمستان در پاییز و مسابقه های پیامکی
ببینم تو این مسابقه هاتون زیر ۱۸ سال رو هم جا میدین یا ما هنوز بچه ایم ؟؟

سلام .
فدای نازدونه ام برم من . خوبه کلی پیامک قشنگ دارم ازت سعیده جان . معلومه که میتونی شرکت کنی . و احتمالا از بهترین ها هم خواهی بود . بدو عزیز که منتظرم .
برف و بارون هم انشااله با هم خواهند آمد سراغ شما عزیز .

ببینم عصبانیتت تموم شد نازدونه خانوم یا نه هنوز ؟

سعیده پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:18 ب.ظ http://s73.blogsky.com

خوبه می دونید الان مثلا میرم مدرسه و ماه به ماه گوشیم پیامک خوشگل به خودش نمی بینه می خوای دلمو بسوزونی که پیامک بزنم و بعدش برنده نشم
اگه بندی، تبصره ای چیزی برامون قایل میشید بازم میشه امیدوار بود
..
آرومم شکر خدا اگه دوباره عصبیم نکنن و آرامش قبل از طوفان نباشه

می دونم درس و مشق و مدرسه داری عزیز , اما مگه پیامک ها از کجا میان ؟ غیر اینه که یه آدم خوش ذوق و هنرمند و ادیبی مثل شما یه کوچولو وقت میذاره و یه موضوعی رو که توی ذهنش داره با یک کلام زیبا , به یه دوست هدیه میده ؟! با این حساب میشه شما پیامکی بفرستی و برنده نشی نازدونه خانوم ؟

همیشه آروم باش . اجازه نده کوته فکری دیگران , آزارت دهد و آرامشت را برهم زند .
موفق باشی دردانه خانوم .

گیس گلابتون جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:33 ق.ظ http://kaskiat.blogsky.com

مقدار قابل عرضی نبود...همشم قاطی بارون بود و در مقابل این عکسا به چشم نمیاد....ولی کوه ها و تپه ها همه سفید شدن

میاد ایشاله . اینورا هم کوهها لباس یکدست سفید پوشیدند , اما ما هم بی نصیب نموندیم از برف .
ممنونم خاله جون .

خانم دکترزهرا زین الدین جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:12 ب.ظ

سلام خواهری.روز جمعه ات بخیر.
خواهری جهت اطلاع اومدم بگم که دارم متن سخنرانی ام رو برای جلسه کرسی آزاد اندیشی پس فردا آماده میکنم.
سه تا موضوع داره ومن در مورد هرسه تاعنوان مطلب آماده کردم.
دانشگاه اسلامی یا دانشجوی مسلمان؟
جدا کردن کلاس ها آری یانه؟
آیا ما اقتصاد اسلامی وروانشناسی اسلامی داریم؟
انشالله سخنرانی خوبی خواهد شد.از آیات و احادیث وشعر هم کمک گرفتم همونطوری که شما دوست داری.
اگر شد به بچه های میسپارم که ضبطش کنند تا فایل صوتی اش رو برات بفرستم.
دعا کن موفق بشم.

سلام خانوم دکتر نازنین .
کاشکی راه یه خورده نزدیکتر بود تا خودم حضوری خدمت می رسیدم جهت شرکت در سخنرانی خواهری ! اما چی میشه کرد که فاصله ها زیاده . اما خب میشه از دوستان نازنین کمک گرفت برای ضبط کردن و از شما جهت ارسال متن سخنرانی خانوم دکتر تا ما هم بی نصیب نباشیم . ممنونم خواهری .
راستی , جدا کردن کلاسها , آری یا نه ؟

ویس جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:57 ب.ظ http://lahzehayenab.blogsky.com

گاهی فکر می کنم کار هر روزه خیلی کسل کننده است و آدمو به یک ماشین تبدیل می کنه.مثل عصر جدید چارلی چاپلین.ولی خوب گزیری نیست باید کار کرد.

امیدوارم شما یکدفعه از پاییز بپرید توی بهار.چرا زمستون؟؟؟؟؟؟؟؟/

آیا شما تکلیفتون با خودتون روشنه؟من شعری از کد کنی در پروفایلم گذاشتم که واقعاْ منم.یعنی سعی دارم که با دانسته هایم زندگی کنم بعضی وقت ها می شود و بسیار وقت هم نمی شود.برای همین گاهی جوش میارم.می افتم.گاهی حالم خوبه.خلاصه.....

کار هر روزه خیلی کسل کننده ست , اما نبودنش هم جایگزینی میخواد درست ! اینکه اگر کارهای اداری رو بذاریم کنار , چه چیزی رو به جاش میذاریم و چی به دست میاریم مهمتره ! دور شدن از اجتماع , بدون داشتن یک برنامه ریزی مناسب برای زندگی , گزینه مناسبی نیست .
از پاییز به بهار برگشتن محاله ویس عزیزم . اینکه یک امر واضحه . اما امیدوارم شما همیشه در بهار زندگی باشین و در اعتدال کامل ...
و بعد , ممکنه یه زمانهایی , برخی گفتگوها , کمی منو از مسیر دور کنند , گاهی شک می کنم به راهی که رفته ام , اما بعد از تفکر زیاد , بعد از گذر چند زمانی می بینم که هر چند از برخی نشانه های مسیر غاقل موندم , اما مسیر , مسیر نادرستی نبوده . فقط باید حواسم رو بیشتر جمع کنم .جوش آوردن و کم آوردن که جزء همیشگی ما آدماست ویس عزیزم .
ممنونم مهربان .

هستی نمونه جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:34 ب.ظ http://d.blogsky.com

جیمیل جمعه ها تعطیل نیستا ، باز که صندوقش خالی بود !
بد عادتم دادی خب ...

چشم هستی عزیز . کبوتر نامه رسانم را ارسال می کنم به سمتتان , ولی به خاطرتان بماند , هر نامه ای که ارسال می شود , پاسخی را در پی دارد . نامه های بی پاسخ را هیچ کس بر نمی تابد هستی جان !

بزرگ جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:05 ب.ظ http://navan1.blogfa.com

میبینم سرت حسابی شلوغ شده انواع و اقسام انسانها رو اینجا میشه پیدا کرد
البته همه گل هستند

من چرا اینو ندیده تایید کردم ؟ حالا منظورتون از انواع و اقسام چیه آقا بزرگ مهربون ما ؟

هستی نمونه جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:20 ب.ظ

کبوتر نامه رسان لابد خیانت کرده و لب بوم همسایه نشسته
و الا من همه ایمیلاتو آب و دون دادم ،
جون داداش راست میگم !

قرارمون چی بود ؟ اینکه هیچوقت قسم نخوریم . قبول می کنم حرفت رو هستی جان . حالا رسیدند کبوترهای نامه رسون یا نه هنوز ؟

هستی نمونه جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:47 ب.ظ

به جون خودم یادم نبود قرارمون ، شرمنده
جدا من بگم ........ باور میکنی بدون قسم !

قرار نیست دیوار اعتماد بینمون به این زودی بریزه ! قراره ؟!
باور می کنم عزیز ...

مریم جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:43 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

سلام نرگسی
اومدم بگم نمی دونم چرا یهویی دلم برات تنگ شد و دلم خواست کنارم بودی و می بوسیدمت بعدش بگم
نرگس جون خیلی دوستت دارم
نمیدونم درسته یا نه این حدس لعنتی ام اما فک کنم یه طورایی ناراحتی یا عصبانی یا ... نمی دونم خلاصه برای من سرد شدی
رفته بودم یه وبلاگی خودت برای اون وبلاگ اوایل اردیبهشت نود بود تاریخش - نوشته بوی بیاین با هم مهربان باشیم شاید فردا دیگر نباشیم
دوستت دارم نرگسی بی دلیل

سلام مریمی .
معمولا ما آدما حسی رو که خودمون داریم به دیگران هم تعمیم میدیم ! پس راستش رو بگو , ُسردی احساست از چیه ؟
و اینکه اون وبلاگ کدومه ؟ می گفتی برام جالبه . مرور خاطرات .

ممنونم مریم جان . دوست داشتن دل میخواد نه دلیل , و شما یه دل خوشگل داری که باید قدردانش باشی . من هم دوستت دارم گل مریم .

هستی نمونه جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:27 ب.ظ

اگر باور کردی ، زود تند سریع بگو
جای نقطه چین چه جمله ای بود ؟!

هان ؟ نقطه چین ؟ باور ؟ قسم ؟ چی میگی تو ؟ اصلا شما ؟ من ؟ من کیم ؟ اینجا کجاست ؟ چه خبره ؟ یکی به من بگه اینجا چه خبره ؟ کی به کیه ؟ چی به چی ؟

سایه جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:55 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

سلام و شبت خوش سهبا جان
هفته خوبی رو برات آرزو می کنم

سلام سایه جانم . زنده باشی مهربون . شب و روز شما هم خوش .

دوستدار خاتون خوبی ها جمعه 20 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:37 ب.ظ

دانه های برف,سرخی گونه هایش و سبزی دستان بر آسمان رفته در پی مناجات های گل گونه اش را در قابی پنهان کرده اند گویی که می خواهند تا بهار مواظب آرزو هایش باشند آن گل سرخ باغچه را می گویم آری او که گویی در زمستان پاییزتان امید هایش را با تمام دانه های برف قسمت کرده...

گل سرخی که مرگش نه چونان دیگران با پرپر شدن در دستان باد شکل گرفته , که در سرمایی ناگهانی , یخ بسته و هرچند عمرش را طولانی تر کرده , اما نه عطر گل چونان سابق است , نه رنگش ! سوختن در سرما
, کم از سوختن در آتش , دردناک نیست عزیز ! اینطور نیست ؟

کاش هیچ گلی بی آرزو , بی هنگام , پرپر نشود...
ممنونم عزیز . باز هم خوش آمدی .

حمید شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:11 ق.ظ http://samandis.blogfa.com

سلام خواهر...
منم می خواستم در مسابقه پیامکی کوتاهیتون شرکت به عمل بیاورم
بعنوان مثال بسیجی نمونه ای هستم که می خواستم در مسابقه پیامکیتون شرکت کنم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چی گفتم!
کی بزرگ و قشنگش کرده؟
مست و ملنگش کرده؟
کی اردک و تپلش کرده؟
این همه شیطونش کرده؟
0918...................
از نهاوند.... تو رو خدا ویرتون به من باشه!!!!!

ببخشید برادر , شما تو کدوم جبهه ایفای نقش می کردین ؟ احیانا عضو فعال بسیج نوزادان نبودین زمان جنگ ؟!

ویرم به شما باشه ؟!!! حمیدددددد!!!!!!!!!

فائزه شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:25 ق.ظ

سلام نرگس جونماومدم عرض ادب و احترامی داشته باشم خدمتتون

سلام خانوم مهندس عزیزم . خوبی خانومی ؟ خوش اومدی نازنین .

سمیرا شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:22 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

وای چه خبره اینجا!! چت روم راه انداختید تواین کامنت دونی؟! 14 سال یه عمره خواهر..عمری که واسه تو یکی حتما حتما مفید بوده...ممنونم از لطفت...چیز خاصی نبود شما لطف داری

چت روم هستی و دوستان !

یه عمر سمیرا ! عمری که نمیدونم به چه حالی گذشته , اما هر چی بوده گذشته و رفته !
اختیار دارین خانوم سردبیر !

مهرداد شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:09 ق.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

سلام خواهری
فقط میتونم بگم که خوشحالم دلیلشو خودت بهتر میدونی !
پاییز ِ زمستان گونه ات در سیطره ی عشق گرم و نورانی باد .

سلام برادر . خوشحالم که خوشحالید ! هر چند درست درنیافتم دلیلش را , اما هر چه باشد شادی شما , باعث شادی من هم خواهد بود . زنده باشید و روزهایتان سرشار مهر .

فرداد شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:10 ق.ظ http://ghabe7.blogsky.com

سلام خواهرم
شروع این هفته
صبح دلبری آفتاب و الان دلبری ابرها...ودیگر دلبری کدامین نشانه های خدا..نمی دانم.
هفته تون پر از خیر و برکت.

سلام برادرم .
دلبری واژگانی پر از مهر در دستان شما ! سرآغاز هفته ای نیک است . امید که سراسر شادی باشد و تندرستی روزهایتان . ممنونم .

سرزمین آفتاب شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:14 ق.ظ

سلام
...
چقدر خوبه آدم توی زندگیش ، تکلیفش با خودش روشن باشه...
:-(

سلام . رسیدن بخیر .
منم موافقم . خیلی خوبه ! حالا شما تکلیفتون با خودتون روشن هست یا نه ؟!

سرزمین آفتاب شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:18 ق.ظ

این چند سال اخیر
این ده- پونزده ساله
مهر
و
آبان برام خاطرات خاصی رو به همراه داشتن
الان که نگاه می کنم و الان که مهر و آبانه...
بگذریم ...
:-(
__________________

پاییز همگی مبارک و رنگارنگ و زیبا

مهر رو شاید کشف کنم , اما آبان چرا ؟ کاش بگین برامون .از چی بگذریم اونوقت ؟ از کنجکاوی ایجاد شده ؟! خب چشم ! میگذریم !

پاییز شما هم ختم به خیر باشد انشاله !

بزرگ شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:28 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

انسانها انواع و اقسام گوناگونی دارند
مرد
زن
پسر
دختر
پیر
جوان
شمالی
جنوبی
غربی
شرقی
چاق
لاغر
تحصیل کرده
باسواد
و...

آهان از اون نظر ! خب من با تک تک اینهایی که گفتید , همدل و همرنگم دیگه ! نیستم آقا بزرگ ؟!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد