ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
تا ز بیداد اجل پیکر او بی جان شد
پیش من زندگی و مرگ دگر یک سان شد
گر چه پوشیده نگه داشتن گنج رواست
حیف ازین گنج که در زیر زمین پنهان شد
راحت آباد عدم خواند به گوش دل او
که به شورشکده ی خاک چرا مهمان شد
آشیان دگری جست برون زین عالم
تن رها کرد و به جان زنده ی جاویدان شد
کاسه ی چشم مرا دوری او پرخون کرد
صدف سینه ی من خانه ی صد طوفان شد
جای آن است که از درد بگویم چو کلیم
دور از آن بلبل قدسی , چمنم زندان شد
آن که هرگز نرود لطف و صفایش از یاد
رفت و دیدار من و او به قیامت افتاد
قهرمان سخن، هنوز آنقدر بغض دارم از غم غربت و حس ناتوانی بیش از حد خود در آن روز سه شنبه سنگین که نمیدانم چه باید گفت. می دانم که هرچه بگذرد این بار غم بیش و بیشتر بر دلم آوار خواهد شد. مثل همین جمعه که روز پدر را ... کاش می شد هنوز هم پیامکی فرستاد و پاسخی دریافت کرد. دلم برای لحن مهربانت تنگ شده پدرجانم . کاش بودی…
کاش بودی پدر کاش
حالا زین پس تمام اردیبهشت های دلم اردی جهنم میشود
سلام بانو
تسلیت مهربانم
آبجی ما باید برا خودمون گریه و کنیم و غم بخوریم نه استاد...
این ما هستیم که توی عذاب این دنیا موندیم.
خیلی دلم گرفته...خیلی
خدا بیامرزدشان و به شما صبر دهاد.
روزگاری هر وقت دلتنگ می شدم
گذری می کردم به این خانه
که در آن مردی از عشق میخواند ، از شعر
ولی حالا سرد سرد است مثل یک لیوان چایی
پدر رفت ، خواهر تو کجایی ؟!
استاد قهرمان شاعر نبود
او خود شعر بود ...
خدایش بیامرزد
باز هم روحشون شاد...
از بهار حظ تماشایی نچشیدیم که رفت....ما مرده ایم و دلمان برای دنیای زندگان تنگ شده ...استاد می شود ما را با خود به دنیای زندگان ببری؟
با دوستی در باب جایگاه استاد سخن میگفتم
گفتم از بزرگی استاد همان بس که هیچ پیام را بی جواب نمگذاشت
سهبای عزیز
هیچ کدام از پیامک های استاد رو از گوشیم پاک نکردم
پیام استاد رو به همه مناسبتی دارم هر مناسبت پیام استاد در آن مناسبت رو میخوانم اول تمام پیامهای استاد مینوشت آقابزرگ عزیز و دوست داشتنی.
سهبا، استاد بحق بزرگ بود
استاد روح لطیفی داشت
استاد اصل عاشقی بود
استاد همه چیز بود
خدابیامرزدش
محمد قهرمان
دلم براتون تنگه
چهارشنبه 26 مهر ماه سال 1391 ساعت 12:47 PM
متشکر خواهرگرامی ام ، طهورا! امیدوارم باردیگرببینمت
استاد عزیزم ... برادربزرگوار ...
چقد سخته فقط...
خیلی دیدارا هست که به قیامت میوفتن
ولی باید راضی بود...
دارم فکر می کنم برای حتی منی که هیچ وقت ندیده بودمشون اما یه عکس نبودن...
این خیلی حرفه ها
خوب باشین بانو
به خاطر جانی که جاویدان شد...
صبر عجین لحظه هاتون بانو
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
با صدایش آشنایم کرد و رفت
نوبت اوج رفاقت که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت
وقت آن شد که دلم را بگذارم بروم
با تو او را تک وتنها بگذارم بروم
به کجا می شود از معرکه ی عشق گریخت
گیرم امروز از این جا بگذارم بروم
سرنوشت من مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم بروم
با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم
از تمنای لبت با عطشی آمده ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم
سال ها گوشه ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری یا بگذارم بروم
من تو را با خود زیبای تو در آینه ات
بهتر آنست که تنها بگذارم بروم
همه ی سهم من از عشق همین شد که گلی،
گوشه ی خاطره ات جا بگذارم بروم
"قاسم صرافان"
هنوز باور نکرده ام
حس یک خیال بود اگر چیزی گفتم برای قبول گذشتنش!!
روحشون شاد