امروز بعد از یک روز کاری بسیار خسته کننده , وقتی خارج از وقت اداری مشغول بحث کردن بر سر مساله ای با رئیس بودم, تلفنم زنگ خورد. شماره متعلق به مادر یکی از هم کلاسی های نیایش بود که روز اول مدرسه با هم تبادل شماره کرده بودیم . خانومی همسن و سال خودم , با 15 سال سابقه کار فنی در شرکت های معتبر . یک فرد موفق در کار و زندگی که اتفاقا ایشان هم دو فرزند دختر دارند که یکی از آنها هم سه سال از این یک بزرگتر است . رئیس محترم حرفش را قطع کرد و من پاسخ تلفن را دادم . از همان سلام اول , با صدای گرفته ایشان شوکه شدم و نگرانی در جانم رسوخ کرد . خدا بخیر بگذراند , چه اتفاقی افتاده ؟ ایشان با بغضی در گلو گفتند که تازه از سر کار به منزل رسیده اند و هنوز موفق به تعویض لباس نشده اند که دختر کوچکشان نامه ای از مدرسه می دهد که باعث می شود حال و روز ایشان به این شکل در آید و به قول خودشان اشکشان بند نیاید ! ماجرا از این قرار است که به علت شش کلاسه شدن مدرسه ابتدایی , دبستانی که ما دخترانمان را در آن ثبت نام نمودیم دچار کمبود جا شده و این سال اولی بچه های کلاس اولش را به یک مدرسه قرض داد ! یعنی نیایش من به اسم محصل یک مدرسه , در مدرسه ای دیگر سال اولش را گذراند , البته با نام و معلم و فرمت مدرسه اصلی . حالا با کمال شجاعت مدرسه اعلام نموده که بچه های ما سال دوم و سوم هم امکان تحصیل در آن مدرسه را نداشته و می توانند با همین شرایط کنار آمده یا منتقل شوند . چیزی که این میانه برای این دوست عزیز اهمیت داشت این بود که دختر بزرگترش هم در آن مدرسه بود و دوست داشت که دخترها این سه سال را در کنار هم بگذرانند تا مشکلات آنها کمتر شود .
جدای از اینکه رفتار مسئولین مدرسه بسیار غیرمتعهدانه و ناصحیح هست و علیرغم اینکه من به ایشان حق می دهم از این مساله شاکی و ناراضی باشند , اما راستش بسیار جا خوردم که کسی در سن و سال ما, برای چنین مساله کوچکی اینقدر واکنش منفی نشان دهد و آنقدر از خود ناراحتی بروز دهد که دختر کوچکش با بغض و صدای لرزان از پشت تلفن موضوع را مطرح کند و مسلما تا چند روز آرام و قرار نداشته باشد . حقیقتا درک نمی کنم اینگونه افراد را که چرا چنین مسائل به ظاهر کوچکی را اینقدر بزرگ می کنند و مگر اساسا چه فرقی می کند که فرزند من در کدام مدرسه درس بخواند و محیط آموزشی چقدر در آینده او تاثیر دارد ؟ چقدر دنیای آدمها و جنس مشکلات و مسائلشان با هم متفاوت است ! در هر حال مجبور شدم کلی حرف بزنم و وادارشان کنم که آرام باشند تا در اولین فرصت موجود به مدرسه مراجعه نموده و مساله را با آنها حل نماییم . اما از عصر ذهنم درگیر صدای بغض آلود و لرزان دختر کوچکی ست که از نگرانی مادر , مستاصل شده و نمی داند چه کند که او آرام باشد ! امیدوارم هیچگاه این حس تلخ را به فرزندانم منتقل نکنم , هرچند می دانم که بسیارگاهها من نیز ناخواسته این تلخی را در کام حساس آنها ریخته ام ...
مملکت گل و بلبل همه چیزش به همه چیزش می آید !
یعنی آدمهاش هم گل و بلبلی اند ؟
کوره آهنگری که در قدیم با زغال سنگ و زغال چوب و در عصر حاضر، با برق و نفت و گاز روشن میشود، برای جدا کردن آهن از سنگ و گداختن آهن به کار میرود. در کوره، آهن را تا آن اندازه حرارت میدهند که به شکل مذاب درآید و از آن، برای ساختن ابزار مورد نیاز زندگی استفاده میکنند. برای گداختن آهن، قاعده بر آن است که درجه حرارت کوره آهنگری را کمکم بالا میبرند، تا آهن سرد، رفته رفته حرارت بگیرد و مذاب شود؛ زیرا بعضی آهنها این خاصیت را دارند که اگر یکباره در معرض حرارت شدید قرار گیرند، سخت گداخته و با صداهای مهیبی منفجر میشوند و از کوره در میروند، یعنی به خارج از کوره پرتاب میشوند. افراد زود واکنشی و عصبی مزاج، اگر حوادث ناگهانی به آنان روی آورد، آتش خشم و غضبشان چنان زبانه میکشد که همانند آهن گداخته، از کوره اعتدال خارج میشوند و کارهایی دور از انتظار دیگران، از آنها سر میزند که پس از فروکش کردن غضب، از کرده خود پشیمان میشوند...

نتیجه ی اخلاقی اینکه متولیان مدرسه باید اولیا محترم را یواش یواش به آستانه ی انفجار برسونن نه یهویی
ضمنا این خانم تا دو سه روز دیگه آروم می شه
اِ وا راستی سلام
سلام رفیق عزیز .
راستش اینقدر توضیحاتتون کامل بود که اگه نمی شناختمتون فکر می کردم با یک مهندس متالوژی با تجربه طرفم ! یا احیانا یه روانپزشک حسابی !
مشکل اصلی بی تعهدی خانوم مدیره و بازی دادن والدین . وگرنه مشکل مدرسه اونقدری اهمیت نداره ! بگذریم که برای ثبت نام کلاس اول هم شش ماهی سر کار بودیم با این عزیزان .
سلام
میخواستم در مورد پست قبلی شما مطلبی بنویسم که حالا عرض میکنم.
اولا برای من خیلی جالب بود که خیلی شفاف و روشن نوشته بودید که نمیتوانم تصور کنم که کار از همسر و فرزند و ...مهمتر باشد..احسنت برشما..کاش همه مادران و همسران ..این حقیقت مهم را توجه کنند..ولی متاسفانه بقول خودتون سیستم اداری اصلا کاری باین کارها ندارد..طبیعی هم هست ..چون از اساس این سیستم برای چنین فرهنگی طراحی نشده! این سیستم برای زندگیهای مدرنی طراحی شده که انسانها در ان ابزار تولید سرمایه اند! و بنابراین بقول رییس شما هویت اصلیشان ان است..متاسفانه ریشه بسیاری از مشکلات فرهنگی جامعه ما هم به همین برمیگردد..خدا میداند که چقدر فرزندان جامعه ما از این ناحیه دچار اسیب شده اند..و معلوم هم نیست که ما دنبال چه هستیم؟ .... بقول خود شما شرایط فعلی از ما کارمندانی خسته و افسرده ساخته که نه به کار علاقه دارد و نه میتواند انرا ترک کند! و معلوم نیست این کار میخواهد چه مشکلی را حل کند؟...بخدا قسم اینها مشکلات فرهنگی ماست که متاسفانه هیچکس متولیش نیست!..
وقتی فردی مانند شما با این توان و لطافت روحی و این میزان تعهدانسانی ..در این سیستم اداری به چنین احساسی برسد..پس از بقیه چه انتظار؟..باور کنید جدا متاثرشدم.. که چه بلایی است که ما دچار شده ایم؟...
البته با قدرت فکری و روحی و اخلاقی که در شما دیده ام..مطمئنم که انشاا.. برای شما مشکلی پیش نمیاید..ولی بهرحال واقعیت تلخی بود..
برای شما استقامتی زینب گونه در همه زندگیتان از خداوند مسالت دارم..
دنیا و کشورهای مدرن , سالهاست که گذشته اند از این دوران و رسیده اند به جایی که بدانند مهمترین منبع یک سازمان , منابع انسانی آن هستند ! مدتهاست که دوران مدیریت استبدادی گذشته و حالا روشهای جدیدی جایگزین شده اند که بیش از هر چیز بر انسان تاکید می شود . کما اینکه در دین ما هم این مساله موکد است . منتها سیستم های غلط اداری ما هنوز به این تحول نرسیده اند . ظاهرا این هم بخشی از همان دوران گذاری ست که باید بگذرد ...
سلام و ممنون از نظر کامل و ارزشمندتان . بسیار محتاج دعایتان هستم استاد بزرگوار . سلامت و برقرار باشید .
من هم بسیار جا خوردم که کسی در سن و سال ما,
برای چنین مساله کوچکی اینقدر واکنش منفی نشان دهند و آنقدر از خود ناراحتی بروز دهند که در این خانه صلح و صفا به صرف بی برنامگی یا بی نظمی فلان نهاد آموزشی بخواهند بداخلاقی ها و کج اندیشی های سیاسی خودشان را توجیه و تفسیر کنند ....
من حقیقتا درک نمی کنم اینگونه افراد را که چرا چنین مسائل به ظاهر کوچکی را اینقدر بزرگ می کنند و مگر اساسا چه فرقی می کند که فرزند من در کدام مدرسه درس بخواند و محیط آموزشی چقدر در آینده او تاثیر دارد ؟
چقدر دنیای آدمها و جنس مشکلات و مسائلشان با هم متفاوت است !
تو وجودت آرامشه عزیزم دخترانت از داشتن مادری مثل تو به خودشون میبالن
سلام افروزم . دلتنگت بودم عزیزم . لطف داری شما .
عمه فدای اون موش موشک (نیایش)بشه با این مدرسه رفتنش ...واقعا بعضیا چقدر حساسند ...
مرسی عمه جونم .
وای عمه اگه می شنیدین لحن غصه دار کلامش رو . خب من خیلی دلم سوخت !
هرچند منم واقعا عصبانی ام از دستشون , اما اینقدر اهمیت نداره که بازم برم و منت اون مدرسه و مدیرش رو بکشم !
خب ظرفیت روحی آدمها با هم فرق داره عزیزم...بعضیها کلا در استرس و نگرانی زاده میشوند و همه چیز روحشان را درهم میشکند...همه که مثل شما به اقیانوس وصل نیستن که خواهر
می دونی سمیرای دلم , وقتی آدمها با مشکلات بزرگ رو به رو بشن , تازه یادشون میاد که چقدر بیخودی غصه خوردند واسه مسائل به این کوچیکی ! سن که بالا میره , تجربیات زندگی که بیشتر میشه , مشکلات و مسائل کوچیک و بزرگ بیشتری رو که از سر بگذرانی , یواش یواش یاد می گیری که صبور باشی و اینقدر زود واکنش نشون ندی نسبت به مشکلات .
اما خب یه وقتایی , آدما اینقدر خسته و رنجورند که با کوچکترین تلنگری می شکنند ... خیلی سخته گذر از این لحظه های سخت ...
امیدوارم شما هم اقیانوس دلت همیشه آرام و شاد باشه نازنینم .
یادمه یه سال خواهرم توی یه مدرسه ثبت نام کرده بود و پروندش گم شد ...بعداز کلی سرگردانی بالاخره پرونده اش تو یه مدرسه دیگه پیدا شد بعدا معلوم شد این مدرسه دو شیفته بوده وپرونده ها جابجا شده ...کسی که تو این مملکت زندگی می کنه کلا باید ظرفیتش بالابره وبرای این مسائل کوچیک خودش و خانواده اش رو اذیت نکنه که دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد...
سلام نازنین ...
سلام عزیز نازنین دل .
هر کدوم ما توی زندگی مون , زمان تحصیلمون و بخصوص از وقتی که توی محیطی به نام اداره شاغل شده ایم با مسائلی از این دست بسیار مواجه شده ایم . حرف منم همین بود . کلا نباید این مسائل رو به بچه ها منتقل کرد و از همین حالا و در این سن , با این حجم از استرس اونها را بزرگ کرد !
سلام کمی به این نوشته و مشکلات آموزش و مدرسه و ایران و مملکت گل وبلبلمونو رفاتر غیر مسئولانه مسئولین فکر میکنم اما بسرعت از همه اینها میگذرم و فقط این جمله تو ذهنم نقش میبنده
هرچی روحت بزرگتر بشه مسائلی که براش غصه میخوری هم بزرگتر میشن
یه معلمی داشتیم میگفت ارزشتون اندازه موضوعیه که براش ناراحت میشین
سلام زینبم . خوش اومدی عزیزم .
دقیقا با حرف معلمتون موافقم . می دونی این روزها دائما برام پیامک هایی میاد که بر صبوری مومن در شرایط سختی و بلا اشاره میکنه و به این که دقیقا در این زمانها در معرض امتحان خداوندی . اونوقت وقتی می بینم که کسانی هستند که مهمترین مشکلاتشون توی این دایره دور می زنه , نمی تونم جمع کنم همه چیز رو با همدیگه ...
زینب عزیزم , فقط دعا می کنم خداوند دستم رو بگیره و از این ظرف کوچک روحم نجاتم بده . خیلی بده قطره ای از روح خداوند در وجود تو باشه و اونوقت ....
می دونی سهبا جان شما خواستید بگید که یه مادر باید اینقدر کفایت داشته باشه که در مقابل بروز هر مشکلی کودک خود را قربانی احساسش نکنه ...ولی خیلیا به خودشون زحمت نمیدن مطلب رو خوب بخونن و روی همون مسئله حرف بزنن و فورا مملکتو سرزنش می کنن .بدون این که از علت بروز این مشکل چیزی بدونن.
می دونی کار این افراد یه بدی خیلی بزرگ داره و اون اینه که باعث می شن هیچ کس دیگه از مسائل و مشکلات حرف نزنه و جلوی انتقاد سازنده هم گرفته می شه .
سلام عمه جونم . شبتون خوش .
اصل مطلب همونه که شما فرمودین و این از عنوان این پست کاملا مشخصه . صحبت من در مورد این بود که نه تنها این مسائل کوچک که حتی بزرگتر از این رو هم نباید به این فرشته های کوچک منتقل کرد و دنیای اونها رو هم با این استرسهای بیهوده درگیر کرد .
اما عمه جانم , نمیشه در این میونه بی تعهدی و بی مسئولیتی بعضی از افرادی که در صدر مشاغلی حساس نشسته اند رو هم نادیده گرفت . من به شخصه برام کاری نداره که به راحتی دست دخترکم رو بگیرم وبه یک مدرسه دیگه منتقل کنم , که حتی اگه باز هم شرایط تحصیلش در اون مدرسه ( که گیرم بهترین مدرسه این شهر هم باشه ) فراهم باشه , رفتار غیر متعهدانه مدیر ( حالا تحت هر شرایطی که باشه و خیلی هم مقصر نباشه ) برام اینقدر غیرقابل هضمه که ترجیح میدم برای پنج سال آینده دیگه دخترم رو به اونها نسپرم .
حالا اگه کسانی هم باشند که از مطلب من صرفا به این قسمت ماجرا بپردازند , باید سرکوبشان کرد و صحبتشان را سیاسی درنظر گرفت ؟ یعنی واقعا صحبت من هم که از مدیر مدرسه دخترم گلایه می کنم سیاسی حساب می شود ؟
با این حساب به قول شما بنده هم باید در این خانه را گل بگیرم و دیگه هیچ حرفی نزنم که مبادا به گوشه قبای عزیزی بر نخورد !
اگر اون طرف ماجرا جلوی انتقاد سازنده گرفته میشه , خب این طرف هم همینطور میشه , نمیشه ؟
ببخشید عمه جانم , چون می شناسم ظرفیت بالای شما را تمام حرفها را به مخاطبی چون شما منتقل می کنم و امیدوارم از من نرنجید . فدای سعه صدر و صبوری تان .
سلام آبجی نسترن دل
دو مقوله جدا از هم را باید بررسی کرد یک اینکه مملکت را افرادش می سازند ومدام می شنویم که همه از درد سخن می گویند و حتی گاها درمان نیز نسخه پیچی می شوداما هنوز هم ناراضی اند
دوم سیستم اداری است ومادامی که افراد یک مملکت به منفک بودن خود از سایر افراد جامعه ایمان دارد وضع به همین منوال پیش خواهد رفت ومدام دیگری را مقص می دانیم
سیستم اداری با بخشنامه اتفاق نمی افتد بلکه این تعهد شخصی است که سیستم را به پیش می برد
دقیقا مشکل از همینجاست که همه خود را از دیگری و از بدتر آن از مسئولین جدا می دانیم , یا بدتر از آن اینکه دل بریده ایم از اصلاح ...آنوقت به نظرتان هیچ گاه مشکلات رفع خواهد شد ؟
سلام برادر بهاری دل . دلتنگتان بودم .
علیک سلام
خب منم منظورم همینه دیگه ٬یعنی کسی انتقاد سازنده کرد فورا این کلمه مملکتو نندازیم وسط.
اگه این کلمات درشت و کلی رو سرزنش وارنکوبیم تو سر خودمون ٬خیلی مسائل حل می شه و باید هم حل بشه .
مدیر باید دلیل قانع کننده داشته باشه برای کارش و حتی اگه شما هم فرزندتونو از اونجا ببرید بازم خوبه که تا آخرش دنبال این مسئله باشید.
یه سوال هم داشتم بپرسم؟
حق با شماست عمه جانم . یک ایراد کوچک را نباید تعمیم داد به کل , اما یک سئوال هم من از شما می پرسم قبل از سئوال شما , به نظرتان اگر من دنبال این مساله باشم ,ره به جایی خواهم برد ؟
به نظرتان اگر پاسخگویی در حد مطلوب وجود داشت , اصلا چنین مشکلی ایجاد می شد ؟
جایی در این میانه تعهدات شغلی و انسانی گم شده عمه و این به اصل مملکت و قانون بر نمی گردد ! بلکه باید مشکل را در میانه آدمها که من و ماییم جستجو کرد ...
در خدمتم عمه , فقط امیدوارم سئوالتان سخت نباشد .
نه از اول می خواستم بپرسم اون موش موشک عمه در مقابل این مسئله چی می گه؟عکس العملش چی بود؟
نیایش براش چه فرقی میکنه عمه ؟ وقتی من خیلی راحت میگم باشه مامان , می بریم یه مدرسه دیگه ثبت نام می کنیمت ؟