پنجشنبه 12 بهمن , فرودگاه مشهد , تازه از هواپیماپیاده شده ام و منتظر چمدانم هستم که پیامکی می رسد : خدا رحمت کند عموعلی را , از رنج دنیا راحت شد ... به زور از سرازیر شدن قطرات اشکم جلوگیری می کنم . با خودم قرار داشتم امروز یا فردا به دیدارش بروم . دیدارمان در سردخانه اتفاق افتاد ...
به خانه می رسم . برادر در را می گشاید و با استقبال همیشه مادر و پدر روبرو می شوم . چهره بیمار مادر بغضم را می ترکاند و در آغوش پدر زار می زنم درددلم را ...
چهارشنبه 18 بهمن , درگیرو دار دکتر و بیمارستان و نگرانی و دل آشوبه , تلفن زنگ می خورد . چهره و نام استاد قهرمان بر صفحه گوشی ظاهر می شود و پس از آن صدای لرزانش که مرا به دیدار خود می خواند . با هزار مکافات , وسط بی برنامگی های همیشه مطب دکتر و با کمک عزیزی که همیشه همراه این لحظه های سختی ست , کار مطب را نیمه رها کرده و به دیدار پدر می روم . استاد قهرمان , خوابیده بر تخت بیماری و آن نگاه عمیق با هزاران حرف ناگفته ! خیلی سعی می کنم هیچ ناراحتی و غمی از چهره ام و از کلماتم آشکار نشود و دقایقی را به آرامی در کنار ایشان و دیگر دوستان بگذرانم ...
بعد یکهفته با مادر به خانه برمیگردم . زردی گلدان ها به چشمم می آید و دعا می کنم مادر متوجه اش نشود . حسن رو به مادرمی گوید :از وقتی رفته ای قناری ها آواز نخوانده اند ! اما تا فردا که من هستم صدای آواز مداوم آنها در گوشم می پیچد ... در دل گریه می کنم و با خدا می گویم : قناری ها و گلها هم از تو حاجتی دارند , می شنوی خدا ؟ بی پناهی بد دردی ست ...
* میانه سختی های همیشه روزگار , لحظات ناب و درخشانی پیدا می شود که ترا زنده می دارد . مثل وقتی که مادر با اشکی در چشم ترا دعا می گوید , مثل زمانی که صدای پر از شوق و مهر پدر را می شنوی . مثل وقتی که نگاه راضی دایی , ترا نوازش می کند . مثل پیامکهایی که ترا امیدوار می کند به تداوم مهر و دوستی ها , مثل ....
مثل ساعت 11و نیم روز دوشنبه 16 بهمن , صحن انقلاب , حرم مطهر رضوی ... روبروی ایوان طلا و دیداری که مقدر بود برای اولین بار در آن مکان و آن زمان اتفاق افتد ... مثل همه حرفهایی که در نگاهها ماند و بر زبان جاری نشد ... مثل سکوت پرهیاهوی چشمانی مهربان ... آرامشی که از دیدار عزیزان دل و یاران اندیشه بر جانت می نشیند را چگونه می شود اندازه گرفت ؟
شنبه 21 بهمن :
هیچ خوش ندارم شاعر باشم
یا خواب ببینم جای شما
اماهرشب
کسی می آید آرام
ماه را می دزدد از خواب هایم
و می برد میان شعرش
ومن هی زمین می خورم
میان این همه تاریکی
پر از خاطره است این شعر برگزیده شما . مبارک است برادرم .
پی دلتنگی نوشت :
از زبان توست که سوسن بی زبان ,
بلبلِ غزلخوان شده است .
بگو من عجله دارم , تشنه ام ...
سلام آبجی
چه باید گفت از لهجه عمیق قناری ها
چرا آدرس گلفروشی بلد نبودم...
خدا می داند زیرنویس دعاهایم چیست
سلام مهربان برادر . از آن نیمروز دور چند قرن می گذرد ؟
الهی فدای دل بزرگ آجی نرگس خودم بشم
نمیدونم چی بگم
سلام آبجی زهرای گلم . خوبی خانوم ؟
الهی بیماری رخت بربندد از جسم عزیزانت...
سلام سلام ...چشمان نرگست را در تک تک این لحظه ها ٬دیدم !امیدوارم بعداز این اشک شادی در آن ببینم
سلام مهربان عمه آبی ها ....
شما خوب باشید من هم خوبم
که وقتی آبجی نرگس اینجا نباشند عمه هم نیستند
سلام به عمه طهورای عزیز
عمه آخر وفاداری هستند
چقدر دلم برای شما و مهربانی هایتان تنگ شده بود ...
ممنونم زهراجانم , ممنونم عمه جان .
ما بیشتر دلمون تنگ شده بود
سلام زهرا جانم
شرمنده ام ...
اسم مرگ که اومد ، دلم هری ریخت. از مرگ نمی ترسم ، از دست دادن را سخت می دانم.خیلی سخت. ولی تدبیری نداریم. سر تسلیم فرود می آوریم ، چرا که می دانیم هر چه را او مقدر کند ، خیر است. هرچند ظاهراً ناخوشایند ما باشد. خداوند روح عموی عزیزتان را قرین رحمت کند. آمین
اما مادر و پدر ، دو گنج ، دو چشمه ی مهربانی ، می دهند از دلشان تمامی آنچه نام مهر و عشق دارد..خود تندیس عاشقی اند.بدون انکه بخواهند یا پس بگیرند. سلامت باشند برایت. و نگهدارشان خدا باشد.
زیارت هم قبول باشد.دوست من.
سلام ویس عزیزم . من هم چون تو , از مرگ نمی ترسم اما از دست دادن را ...
سخت است عزیز ... سخت !
ممنونم نازنین .
عمه جان دشمنتون شرمنده
آخه شما هم مثل آبجی سهبا چند روز غیبت داشتین دلتنگتون شدیم
سلام


بیماری استاد قهرمان، شاید یکی از بدترین خبرهایی بود که میتونستم توی این وبلاگ و در این لحظه از زمان بخونم
خداوند به ایشان سلامتی عاجل عنایت کند
یاحق
سلام . استاد متاسفانه سه ماهی هست که در بستر بیماری اند . ممنون از دعایتان .
درلابلای ضریح نگاهت
کبوتری پیداست تا در طلیعه ی سحر ، حرف دل را با نقاره ی اشک گوشواره آسمان کند.
سلام خواهرم
حرف دل با زبان نگاه هم به گوش آسمان می رسد , کاش پاسخی بیابد محض آرامش دل ...
سلام مهربان برادر .
درگذشت عموی بزرگوارتان را تسلیت عرض میکنم
.............................................
خداوند انشاالله به استاد قهرمان عزیز سلامتی عنایت بفرماید.
ممنونم برادر کهکشانی ام . خداوند نگهدار عزیزان شما باشد .
سلام
وقتی اثر پایتان را در خانه خود دیدم..منتظر بودم که درب اینجا را نیز گشوده اید..براستی چطور محبت حتی در فضای مجازی و تنها از پس کلمات میتواند چنان کند که دلها تنگ شوند!...چیست این دل..و چه کرده است آن خالق با این خلیفه خودش؟!!تبارک ا..احسن الخالقین..
سالم و پایدار باشید..
سلام .
محبت زیباترین آفریده خداست , مگر نه برادر بزرگوار ؟
ممنون از حضور پر لطف و امید که همیشه شاد و پیروز باشید .
روزهایی که سکوتت اینجا موج میزد
صدای دل تنگ و نگاه رو به آسمونت شنیده میشد...
تمام این روزها که ازشون نوشتی تکه های پازل زندگی مونن
هربار بهانه ای به دستمون میده تا دلتنگ بشیم و نیازمون رو براش فریاد کنیم
دردهایی میده که درمانش تنها خودشه،و توکل تنها راه برای صبوری
روزی که تو این دنیای مجازی سرک کشیدم هیچ فکر نمیکردم صداهایی بشنوم که برای دلم آشنا باشن
فکرنمیکردم حرفهامو کسایی بخونن که زبون دلشون با زبون دلم یکی باشه!
اما حالا خوب فهمیدم وقتی حرفی رو از دل بزنی،ئ از دل حرف بزنی،اوکه حست رو تجربه کرده زیبا تو رو میخونه و میفهمه...
و همین امر دلها رو از پشت این سیستمها و دنیای مجازی به هم وصل میکنه...
حقیقت اینه که عشق یکی ست
و هرآنکه ذره ای در پی او باشه هرجاسخنی ازش بشنوه اون حس آشنا رو درک مینه
دلمون برات تنگ شده بود بانوی مهربان
حقیقت اینه که عشق یکی ست و هر آنکه با زبان عشق آشنا باشد , قصه عشق را از هر زبانی که بشنود با دل دریافت خواهد کرد .
که رمز مشترک دلهای ما همین است عزیز دل . عجیب است که من هم نسبت به شما حس دلتنگی دارم !
ممنونم عزیز .
حرف ، حرف مادر که باشد
حتی حافظ تو را آرام نمیکند
تو که باشی , آرام دل خواهد آمد , می دانم ...
سلام
هر ناراحتی بوده و دل را آزار داده است، من هم سهیم.
برای تسلّا
...
هر دعایی را التماس دعا
سلام مهربان . ممنون از تسلای دل و محتاجم به دعا .
می دانم که با یک کلمه نمی شود دنیایی از غم ودلشوره را تسکین داد.
اما چه کنیم که ماییم واژگانی که گاهی عجیب کم می اورند...
تسلیت میگم خواهری...
خواهری دلم برای تو و شنیدن صدات تنگه , اما هر چه میکنم فرصتی نمی یابم برای دمی گفتگو !
ممنون عزیز دل .
سلام
بیماری عزیزان غیر از سختی هایی که برای خودشون داره برای دور و بری ها خیلی سخت تره چون بیشتر وقت ها دور بری ها کاری از دستشون بر نمیاد که انجام بدن و این سخت ترین لحظات زندگیه
امیدوارم به حق امام رضا که عزیزتون خوب بشه
سلام دوست خوبم . ممنون از دعاتون . بیماری عزیزان خیلی سخت است , خیلی سخت ...
تو را شهر به شهر می جویم تا بیایی ..
سلام نرگس جان .. دل آرام باش عزیزم
دل آرام خواهم شد اگر او بخواهد سایه ام ... ممنونم آبجی بزرگه .
سلام
دلت آباد
سلام .
سرت سبز و دلت روشن . ممنون برادر .
تباه می شوم
تو اگر نیابی ،
گنجی نیافته ام
در بمباران کور
سلام آبجی. امیدوارم خوش باشید
سلام حمید عزیزم . وقتی نیستی دلتنگت می شوم .
سلام بانو
خدا را شکر که به خیر گذشت...
تسلیت می گم...
میشه منم شریک؟...
سلام فرینازم . خوبی عزیز دل ؟
ممنون از همدلیت نازنینم .
سلام سهبای عزیز و مهربون
نگفتی چرا مشهدی؟
خداوند عموی گرامیتون رو رحمت کنه و به شما صبر بده
خیلی ناراحت شدم
انشاالله مادر الان خوب هستند
شمدانی هم عطر حضور رنگشان میکند
امیدوارم قناری های خانه پدری همیشه در گوشتتان بپیچد .
سلام ... سلام ... سلام ...
....
چه روزهایی گذراندیداما مثل همیشه خدای مهربان رو کنارتون دارید امیدوارم سلامتی این عزیزان هدیه بهار به شما باشد
تسلیت میگم درگذشت عموی بزرگوارتون رو
سلام نازنین
سلام عزیز مهربان دل . خدا هم اگر نباشد , از من هیچ نخواهد ماند برای بودن و ماندن ...
شکر که او هست تا شما باشید ... و شما هستید تا من باشم . ممنون بودنت هستم عزیز دل .
روزگار بهتر از منه بانو
شکر
خوبم
اما من مطمئنم تو بهتر از روزگاری فرینازم . خوب باش نازنینم .