سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

قاصدک لحظه ها



ساکت و ساده و سبک بود ؛ قاصدکی که داشت می رفت . فرشته ای به او رسید و چیزی گفت

قاصدک بی تاب شد و هزار بار چرخید و چرخید و چرخید .

قاصدک رو به فرشته کرد گفت :  اما شانه های من ظریف است . زیر بار این خبر می شکند من نازک تر از آنم که پیامی این چنین بزرگ را با خود ببرم .

فرشته گفت :  درست است ، آن چه تو باید بر دوش بکشی نا ممکن است و سنگین ؛ حتی برای کوه اما تو می توانی زیرا قرار است تو بی قرار باشی .

فرشته گفت :  فراموش نکن نام تو قاصدک است و هر قاصدکی یک پیامبر .

 آن وقت فرشته خبر را به قاصدک داد و رفت و قاصدک ماند و خبری دشوار که بوی ازل و ابد می داد . حالا هزاران سال است که قاصد می رود ، می چرخد و می رود ، می رقصد و می رود و همه می دانند که او با خود خبری دارد . دیروز قاصدکی به حوالی پنجره ات آمده بود . خبری آورده بود و تو یادت رفته بود که هر قاصدک یک پیامبر است . پنجره بسته بود ، تو نشنیدی و او رد شد . اما اگر باز هم قاصدکی را دیدی ، دیگر نگذار که بی خبر بگذارد و برود از او بپرس چه بود آن خبری که روزی فرشته ای به او گفت و او این همه بی قرار شد .( عرفان نظرآهاری )


قاصدک لحظه ها , پیام آور تجربه هاست . تجربه های تلخ و شیرین زندگی . تلخی ها و شادی ها همه نوعی آزمونند . اینکه در شادترین لحظه ها چقدر به یاد خداوندیم و قدردانش و در تلخ ترین لحظات , چقدر به رضایش راضی هستیم و توکلمان به او و مشیتش چقدر است ؟

آدم ضعیفی نیستم و جنگیدن برای زندگی را یاد گرفته ام , اما این روزها دارم تمرین می کنم جور دیگری به زندگی و اتفاقات آن بنگرم . که به این باور رسیده ام که هرآنچه در مسیر زندگی برایمان اتفاق می افتد , خیر است , اگر به او ایمان داشته باشیم و به تقدیرش , توکل . اینکه می دانم در پس هر تلخی درسی نهفته است که برای ساختنم ضروری ست و اینکه لحظه های شادی ,هرچند خود آزمون دیگریست , اما پاداشی ست بابت این ایمان ... و چقدر این طرز نگرش به دنیا , دل را آرام می کند و ذهن را آسوده .

این روزها در معرض آزمونی سخت قراردارم که ... می ترسم ... دعا کنید صبرم را  ,ایمانم را و رضایم را فراموش نکنم ... دعایم کنید که سرافکنده نشوم ... دعایم کنید که محتاجم .

نظرات 27 + ارسال نظر
جوجه اردک زشت سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:02 ب.ظ

سلام بانوی مهر قاصدکان
دلت آواز بلند قاصدک به لهجه پیامبرانی که مهر را آواز می دهد
چه دعایی کنمت بهتراز آرامش حضور دوست؟

سلام برادر .
خوشحالم که هنوز قاصدک هایی یافت می شوند که پیام آور مهرند ...
ممنونم از دعایتان و چه محتاج آرامش است دلم ...

سایه سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:35 ب.ظ http://bluedreams.blogsky.com/

یه فوت .. یه آرزو ...

می دانی دلم را ... آرزویی کن برایش سایه ام ...

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:36 ب.ظ

قاصدک...
هان چه خبر آوردی
از کجا وز چه خبر آوردی...
خوش خبر باشی
اما
اما...
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی

شعر مرحوم اخوان با صدای استاد شجریان...چقدر به حال و هوای این پست می خوره

بعضی کلمه ها , برخی واقعیت ها با دل آدمی گره می خورند ... مثل قاصدک با دل من ...
امروز چند ساعت شنیدم صدای استاد عزیز را ...

طهورا سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:37 ب.ظ

امیدوارم قاصدکی برایت خبر از موفقیت بیاورد .
سلام دوست قاصدکها

سلام عمه جانم ... ممنونم مهربان .
راستی , شما عمه قاصدک ها هم می شوید ؟

سایه سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:40 ب.ظ http://bluedreams.blogsky.com/

ما رها نیستیم قاصدک نیستیم ریشه داریم و شاخه هایی بلند و .. خدایی که درین نزدیکی است ..

ما رها نیستیم , اما لحظه های زندگی ما هرکدام قاصدکی هستند و پیامبری از سوی او ...
وای اگر این قاصدک ها از دستانمان بگریزند بی اینکه پیامشان را بشنویم ...

و خدایی که در این نزدیکی ست ...

زهرا سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:41 ب.ظ

سلام
آبجی سهبا و سرافکندگی!
انشاءالله همیشه پیروز و سربلند باشی

سلام زهراجانم . ممنونم از لطفت عزیز . دعا کن سرافکنده نشم مهربون ...

طهورا سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:24 ب.ظ

امروز رازدار قاصدکی شدم که از هیبت امتحانی گنگ شده بود ...رازش را شنیدم ...از طاقت من خارج بود ...
ملول شدم ...حال عجیبی دارم...خدا هست ...خدا

امیدوارم تو مثل من نشوی ...یعنی امیدوارم دورتادورت را قاصدک های کمک خبر بگیرند و راهنمایت باشند ...برای من هم دعا کن.

عمه قاصدک هم می شوم

به شدت کنجکاو این راز شدم که شما را به این روز انداخته عمه جان ...
من هم گنگم عمه ... به شدت گنگم ... دعایتان می کنم . دعایم کنید عمه قاصدکهایم .

زهرا سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:42 ب.ظ

سلام عمه طهورای عزیز
اینبار بدون اجازه از صاحبخونه

صاحبخانه ای زهراجانم .

داداش محمد سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:42 ب.ظ

همه ی ِ ساعت های ِ لعنتی ِ دنیا ...
کوک شده اند ...
تا هر بار که خواب ِ تو را می بینم ...
من را بیدار کنند ...
.
.
.
آخر این چه تنهائی است ... ؟!
که تنها نیست و ...
این همه غم با خودش آورده ...

این چه تنهایی ایست داداش محمدم ؟

زهرا سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:44 ب.ظ

آبجی سهبایی که من میشناسم هیچ وقت سرافکنده نمیشه خدا همیشه باهاش هست
راستی آبجی با اون دوربینت جادووییت یه سر به اینجا بزن
http://s1.picofile.com/file/7621724408/%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C_%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%86%D9%87.jpg
واسمون عکس بفرست

کجا هست این کافه زهراجان ؟ خیلی قشنگه ...

سیب ترش سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:54 ب.ظ

خداوند مهربان نگهدار تو و لحظه هایت باد ...
سلام بانو ...

ممنون الهامم .
سلام مهربان .

ویس چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:13 ق.ظ http://lahzehayenab.blogsky.com

سلام.نوشته های عرفان نظر آهاری را بسیار دوست دارم.

معنویت هم یک علم است .حتی از نوع تجربی آن. همانطور که آب در صد درجه جوش می آید و این یک قانون علمی شده است . آمون ها و خطاهای زندگی هم در نهایت به یک قانون علمی منتهی می شود. آزمون شما با صبر شما نتیجه ای می دهد که در موارد مشابه آن دیگر این همه رنج نمی کشی.مثلاً شاید یک روزی من حتی در خواب اگر می دیدم مادرم و یا خواهرم را از دست می دهم ، با گریه بیدار می شدم.ولی آزمون از دست دادن خواهر ، آزمون بعدی را که از دست دادن مادرم بود ،بیشتر پذیرفتم .نه اینکه غصه نخوردم.ولی چون آن دوره را گذرانده بودم انگار تجربی شده بود.
حالا زیاد حرف زدم که همه اش برای این بود که از این امتحان هم سر بلند بیرون می آیی. می دانم.

سلام ویس عزیزم .
یه وقتایی دلم میخواد ساکت باشم و شما برام حرف بزنی . ممنونم عزیز دل .

سمیرا چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:06 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

با همه جانم دست به دعا برداشته ام شاید صدایی از دل کوچکم به آسمان برسد و آرامش و ایمان در دل همه مان حاکم شود...

تو که دعا کنی میدانم خدا نگاهم می کند خواهری ... دعایم کن عزیز مهربانم .

ر ف ی ق چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:37 ق.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

قاصدک می گفت ،
در خون و خواب و خاطره ات
صبر و ایمان روییده است و
جان گرفته است
قاصدک می گفت
همواره
قلبی از مهر در سینه ات می تپد و
نسیمی از عشق بر جانت می وزد
قاصدک می گفت
برق ِ هوشیاری در چشم هایت می درخشد و
اراده ،
گام هایت را چون کوه ، استوار کرده است
قاصدک می گفت
عاقبت ِ چون تویی
که روح ِ بارانی
عاقبت به خیری ست

سلام بر سهبای ِ عزیز
به گمانم میان ِ خواب و بیداری
ملالی داری بی سبب
نکند زمستان ِ روزمره گی
شاخه ی سبز ِ روزهایت را بیمار کند

میان خواب و بیداری
ملالی دارم اما نه بی سبب ...
دعایم کنید رفیق عزیز .

سلام . چقدر دلتنگ حضورتان می شوم این روزها . ممنونم دوست عزیز .

فریناز چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:58 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

قاصدک لحظه هایت
پُر از چرخش های نیلوفری
پُر از اتفاقات خوب
پُر از استواری و ایمان
پُر از رضایت و دلی خندان

قاصدک لحظه هایت
پُر از عطر خدا
پُر از دستان خدا
پُر از آغوش خدا

قاصدک لحظه هایت
پُر از پروازی که تو را به امن ترین جای هستی می رساند
و تو پیروز میدان نبرد و زندگی می شوی
آنقدر پیروز
که به توکل ثانیه های خدایی ات
پرستویی سپید
با آرامشی بی انتها
به لانه اش باز خواهد گشت...

قاصدک لحظه هایت پر از خدا نرگس نازنین

میدانی چقدر آرامش بخش است شنیدن این حرفها از زبان عزیزی که تویی ؟ میدانی که چه قدر می دانم لحظه هایی را که قاصدکش پیام آور این کلماتند ؟ تو هم از قاصدکت بشنو پیام سپاسگزاریم را نازنینم ...

دعایم کن که با آرامشی بی انتها لحظه ها را بگذرانم ...

داداش محمد چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:28 ب.ظ

دلم واسه اجیم تنگ شده

مجای این اجی من

میام پیشتون داداشی . زودی میام . مراقب اوضاع باش فقط تا اون موقع . باشه ؟

سپیده چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:10 ب.ظ

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
امید که همه از آزمونهای سخت باا یمان به ذاتش به سلامت بگذریم .....گاهی می مانم در حکمت آزمونهایش که فراتر
از درک من است ....انشاله خیر است مهربان

سلام سپیده ام . ممنونم عزیز آشنای دل . دعایم کن نازنین .

داداش محمد چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:53 ب.ظ

ااااااااااااااااااا اجیم میخواد بیاد

اخ جونم

باشه اجی من که حواسم هست

خیالم راحت باشه داداشی ؟

مشتاق پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:05 ق.ظ

سلام
هرانچه درمسیرزندگی برایمان اتفاق میافتد خیر است اگر به او ایمان داشته باشیم...
دربس هر تلخی درسی نهفته است که برای ساختنم ضروری است..
لحظه های شادی هم ازمون دیگریست و هم باداشی است بابت این ایمان..
سخنان خود شماست!واینقدر زیباست که نیاز به هیچ توضیحی ندارد..وباز بقول خودتان
چقدر این نگرش به دنیا دل را ارام میکند...
من بجد به این سخنان ایمان دارم..و میدانم که شما هم ایمان دارید و اگر نبود این ایمان این اثار نبود..
ولی همیشه برای من جای این سوال باقی بوده که چرا این نگاه غریب است؟با این همه اثار مثبتی که در زندگی دارد؟...چرا وقتی از این صحبتها میکنی برخی تصور میکنند برای تسلای دل و ارام کردن افراد است؟چرا اینها را مسکن تلقی میکنیم؟در حالی که حقایق همین هاست! و انچه حقیقت انگاشته میشود مسکن است!
چرا اینقدر حقایق جای خود را به مجاز و اعتبار داده؟
راستی چرا؟

سلام برادر بزرگوارم . خوش آمدید .
راستش نمیدانم چرا دلها برای پذیرفتن حقایق اینقدر سرسخت شده اند . و البته اینقدر دور شده ایم از حقیقت وجودمان که باورشان سخت شده است برایمان ...
کاش حتی در حد مسکن هم قبولشان نماییم و به سخره نگیریمشان . کاش باورشان کنیم , کاش ...

ممنون از حضورتان .

زینب پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1391 ساعت 04:18 ب.ظ http://inrouzha.mihanblog.com

سلام دوست من
این موسیقی خیلی زیباست.روح آدمو مینوازه و دلشو هوایی میکنه
بخصوص وقتی چشم با تصاویر حافظیه و...تلاقی میکنه....

گرچه گاه دریای زندگی طوفانی و پرتلاطم میشه اما
اگه دلت به خورشید آسمون گرم باشه به زودی آرامشو حس میکنی
مطمءنا تو تمام امتحانا خدا کنارمونه و میگه نترس من هستم

خدا هست , کاش ما هم حواسمون به بودنش باشه . کاش بدونیم از همه چیز آگاهه و بهترین ها رو برامون میخواد . کاش باور داشته باشیم . اما قبول کن گاهی سخته ... خیلی سخت ...

سلام . ممنونم از حضورت عزیز .

زهرا پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:46 ب.ظ

آره آجی خیلی قشنگه
توی شهر خودتون هست
این آدرسی که من دارم
Qazvin
مملکت فخیمه ایران - دارالخلافه قزوین - سرای سعدالسلطنه - راسته وزیر - سنگ سی و چهار,
آجی ساعت کارش هم بگم؟

ای جان ! پس این همون جایی هست که با زری ( مکث ) رفتیم و این بار هم به ناهید اصرار کردم و نیامد ...
چرا متوجه نشدم ؟

زهرا پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:55 ب.ظ

من که فقط عکساشو دیدم خعلی محشر بود
آجی اگه باز رفتید واسمون عکسشو میذاری؟

حتما عزیزم . یه بار میرم و عکس میگیرم ... اصلا پاشو بیا با هم بریم .

زهرا پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:56 ب.ظ

راستی عمه طهورا نیستند
جاشون خالیه

اره عزیز . جاشون خالیه خیلی

زهرا پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:57 ب.ظ

آخ اگه میشد میومدم که با هم بریم
ولی فعلا قسمت نیست

چرا آخه قسمت نیست ؟

زهرا پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:25 ب.ظ

خب شرایط جور نمیشه
وگرنه میدونی کافیه بابا یه اجازه کوچولو صادر کنه همون موقع پیش شما هستم

جور میشه ایشاله عزیز . منتظر می مونم تا اونروز .

مهرداد شنبه 30 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:22 ق.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

قاصدک ها آسمونی ترین عنصر روزگارن نه !؟
نسیم بهانه ایه که ذهن ناقص ما اونو دلیل پرواز قاصدکا بدونه قاصدکا پیام های خوبو از بد به بهترین وجه از هم تمییز میدن و اونا رو به گوش بهترینا میرسونن و وقتی دلشون پر شد از خبرای بد سنگین شده و تسلیم جاذبه زمین میشن و بدی ها رو دفن میکنن !
سلام آبجی

کدوم قاصدک حرف دل من رو به گوش برادر رسوند که قدم گذاشت بر سراچه دل خواهر ؟
بالاخره شنیدید صدای دلتنگی غریب من رو ؟

سلام مهربان برادر .

زهرا فتحعلی یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 11:48 ق.ظ

سلام.همین قاصدک ها در برابر صبر و شکیبایی شما بعد از گذراندن ازمونی که میگوید تحولی نو برایتان می آروند.
در جستجوی آرامش گم شده باشید.
چون من از هم بعد از گذراندن آزمونی دشوار تا حدودی آرامش رو یافتم.

سلام عزیز . شک ندارم از پس هر سختی , تحولی در راه است . دعایم کن حالم به نیکویی متحول شود ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد