سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

ماه , رفیق قصه های دل


دوباره نیمه ماه و شبی مهتابی و ماه درخشان که چشم می دوزد به چشمان من تا یادآور شود همه آن کسانی را که در ذهنم با ماه نسبتی دارند . چشم به آسمان می دوزم و راه می روم و ناگهان به این می اندیشم در این  روزگار عاقلی ها چند نفر مجنون چون من پیدا می شوند که سربه هوا راه روند تنها برای دیدن نگاه یار در صورت ماه ؟ و باز به این می اندیشم یعنی من هم پلنگ دلم که دلم می خواهد بپرم به آسمان و به سمت ماه و با هلالش سرسره بازی کنم و با بدرش آینه بازی ؟

دلم گرفته و بعد مدتها تنها قدم می زنم در سطح شهر و چشم می دوزم به آدمها . رنگ رنگ , هر کدام شکلی , رنگی , قیافه ای ... یکی غمگین , یکی شاد ... یکی سر در گریبان فروبرده و تنها و به سرعت در حرکت و دیگری شاد و قهقهه زنان در کنار دوستی , فرزندی , همسری  , عزیزی ...  آدمها این هزارتوهای هزار رنگ ... هر یک با دنیایی مخصوص خود , هر یک موجودی نامتناظر با دیگری ...

و من باز به این می اندیشم در دنیای اطرافم چقدر با دنیای آدمها آشنایم و چقدر می شناسمشان ؟ که چرا ظاهر آدمها اینقدر از باطنشان متفاوت است و چقدر سخت است راه بردن به درون انسانهایی که هریک معادله ای پیچیده اند و گاه حل نشدنی ...

به آدمهای اطرافم می نگرم و دلم می گیرد از بعضی نگاهها , بعضی نگره ها , بعضی رفتارها , حسادتها , بغض ها , کینه ها ...

به آدمهای اطرافم نگاه می کنم و می بینم که چقدر مهربانی کمرنگ شده و چقدر حضور ما در زندگی و در ذهن و در دل هم کمرنگ شده و چقدر .... راستی چرا اینقدر دنیایمان تلخ وسرد و تیره شده ؟ چرا نگاهمان اینقدر یاس آلود و از عشق تهی ست ؟ چرا اینقدر یخ زده ایم ؟؟؟

به ماه نگاه می کنم و در آینه چشمانش خودم را می نگرم و بر خود می لرزم از سرمای درونم . کاش مرا یارای نگریستن در چشمان خورشید بود تا کمی گرما به درونم راه می یافت و مرا از این یخهای درون نجات می داد . کاش می شد مرام آفتاب را داشته باشیم ...کاش آفتابگردان ها حتی در سرمای زمستان هم از گرما و نور و مهر خورشید بی نصیب نمی ماندند تا سرگردان نشوند ... کاش ...

 

پی نوشت :


ماه درمیاد که چی بشه
می خواد عزیز کی بشه
ماه درمیاد چی کار کنه
باز آسمونو تار کنه

 


نمی دونه تو هستی
به جای اون نشستی
نمی دونه تو ماهی
تو که رفیق راهی ....


مانای عزیزم , سلطان مهر و ماه و پروانه ها , میلادت گل باران . عشق همدم لحظه هایت مهربان . شاد باشی و پرتوان . تولدت مبارک عزیز دل .


 

نظرات 35 + ارسال نظر
زهرا جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:18 ب.ظ http://anywherewithu.blogsky.com/

اول سلام

سلام خواهری . خوش اومدی .

زهرا جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:22 ب.ظ http://anywherewithu.blogsky.com/

دوم
تو این دنیای سرد هنوز هستند عزیزانی چون شما و چندتا از دوستان این فضای به ظاهر مجازی که وجودشون مثل آفتاب می مونه.
مهربونیشون مثل نور خورشید به همه میتابه حتی اگه نخوان

فدای تو و لطف همیشگی ت عزیز مهربون .

زهرا جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:23 ب.ظ http://anywherewithu.blogsky.com/

سوم
چه عجب در سرای آبجی سهبا نفر اول شدیم
فقط حیف آبجی خودشون نیستن

خواهری این روزها هم اول شدن کار خاصی نیست تو این سرا , الا اینکه لطف و محبت دوستان رو میرسونه .

dadash mohammad جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:27 ب.ظ

adam meyad be in sara chegadr lezat mibare be khoda

سلام داداشی . مرسی از انرژِیت .

سپیده جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 05:19 ب.ظ

سلام مهربان عصر آدینه تون بخیر
وما گرمیم به آفتاب حضورتون تواین یخ زدگی آدمها

سلام عزیز دل . و من دلگرمم به حضور تو و سمیرایم ...

سمیرا جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:32 ب.ظ

یاد من باشد تنها هستم...ماه بالای سر تنهایی است

یادمان باشد تنهایی ذات خداوند و آفریده اش است سمیراجانم .

سیب ترش جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:58 ب.ظ

لحظه های لعنتی که مجبوری تو ظاهر یه جور رفتار کنی ، شاد باشی و راضی اما از درون ...
سلام بانوی مهربان ...

سلام الهام جانم . و چقدر زیادند این لحظه های لعنتی که می گویی ...

وروجک جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:27 ب.ظ

ولی من میگم کار خاصی هست
اگه نبود که من اول میشدم اینجا
سلام آبجی خانوم
بدون من خوش میگذره؟

حالا شما و آبجی زهرا , چه فرقی میکنه وروجکم ؟
سلام . خوش اومدی . می دونی چندوقته سر نزدی به این خونه عزیز ؟

طهورا جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:29 ب.ظ

مهم اینه که اون قلب منیرت عین ماه ٬همیشه انعکاس دهنده محبت هاست.
سلام

سلام عمه جونم . شبتون ماهتابی . شما می دونین چرا بعضی وقتها روی ماه زرده ؟ عین دیشب , عین امروز صبح ؟

طهورا جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:34 ب.ظ

اونوقت ببخشیدا الان ماه این شعرو بخونه چی می گه؟

میره از خجالت روی گل ماه سلطان , قایم میشه عمه !

سایه شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:53 ق.ظ http://bluedreams.blogsky.com/

من عزیزم درست مثل خودت سر به هوا می رم و همون شب من هم از روی ماهش عکس گرفتم و وقتی این پست و دیدم خشکم زد .. آخه مگه می شه ؟؟!!

خیلی وقت است به مدارهای روحی مشترک ایمان آورده ایم سایه جانم ... مگر نه ؟

سایه شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:59 ق.ظ http://bluedreams.blogsky.com/

این و ببین !!
چند تا دیگه هم هست .. مال همون شبیه که پشت دوربین طرح ترافیک ایستادم تا ساعت پنج بشه !! یادت هست ؟!!

http://www.picofile.com/Panel?rnd=inebxibp

ناهیدجانم , این عکس برام باز نمیشه ! آدرسش مشکل نداره یه وقتی ؟

سرزمین آفتاب شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:08 ق.ظ

ماه...
مهتاب...

مهتاب ِخود آدم کجاس؟

وقتی دل اینقدر تنگ و گرفته ست , مهتابی هم می مونه واسه ش ؟
سلام .

طهورا شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:16 ب.ظ

ماه در ماه شده مبارک باشه تولدتون ماه سلطان

راستش منم این سوالو داشتم گمونم از منجم بپرسیم بهتره (ریحان)شاید بخاطر نزدیک شدنش به افق باشه ...فیس تو فیس خورشید شده

و داداش امپراطور گفتند ماه غرقه در خورشید شده و ازخود جدا ( البته چیزی با همین مضمون ...)
کجایی منجم جانم , ریحاااانه ؟!!!
تولد ماه سلطان مبارک .

ریحانه شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:07 ب.ظ

سلام سهبا خانوم ،سهبا عمه جان
خوبید ؟!
....
مانا خانوم تولدتون مبارک باشه

این شب ها ماه بالای سر لبخندهاست . . .درسته عمه؟!

سلام عزیز دل . شبت خوش نازنین . این شب ها ماه بالای سر لبخندهاست ...درسته عمه ؟

ریحانه شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:08 ب.ظ

ببخشیید این روزا کم پیدام....نمیتونم بلاگها رو درست باز کنم شرمنده

عزیزم میدونم وقت امتحانهاست . حالا خانوم منجم می گی چرا گاهی وقتها ماه زرد رنگه ؟ مثل امروز صبح یا دیشب ؟

طهورا شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:16 ب.ظ

سهبا ریحانه جان
سهبا جان بچه هول شده
سلام ریحانه جون کجایی؟!این سهبا خانوم سوال علمی ازتون کردن با لبخند من ربط داره ماه
آخ که چقد دلم برا تو و خیلی ها تنگه

آی گفتین عمه ! از دلتنگی .... که مپرس ...

جوجه اردک زشت شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:16 ب.ظ

سلام مهربان آسمانی
ماه سهم شاعران است نمناک که می شود سهم هرکس را برداشت و توی بشقاب گذاشت و دسر عصرانه واژگان می شود
دقایقتان گرم حضور خداوند

ماه سهم شاعران است و شما امشب عاشق ترین شاعر روزگارید با ماهی که متولد می شود در سرایتان . تولد ماه سلطان مبارک برادر .

طهورا شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:19 ب.ظ

بخاطر طول موج آبی و قرمزه؟پا تو کفش منجم

طهورا شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:20 ب.ظ

سلام برادرزاده امپراطورمیشه سهم کیک منو تو بشقابم بذارید

منم کیک می خوام .

ریحانه شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:21 ب.ظ

اینکه ماه بعضی وقتها زرد رنگه و بزرگتر از اندازه ی معمولش به نظر میرسه بخاطر نزدبکی به لبه ی افق دیده....چون با اجسامی مثل ساختمون ها یا درختها مقایسه می شن ;-)

جدی ؟ یعنی فقط همین ؟

ریحانه شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:26 ب.ظ

امشب شده شب سوتی من :'(
منظورم اینکه مقایسه میشه

راستی اینجا هوا بسی سرده....دما -15درجه است و سوز داره

پونزده درجه زیر صفر ؟

طهورا شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:32 ب.ظ

منظورش ۵ درجه س ...ریحانه حالتش خوبه؟یه طورایش نشده؟نکنه آیفون خریده؟

شایدم همون 15 باشه عمه . اخه مشهد خیلی برف اومده !

جوجه اردک زشت شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:33 ب.ظ

سلام عمه خانم
چشم بذارید برم نردبون بیارم و ماه رو قاچ بزنم بیارم خدمتتون...

منم سهم دارم داداش ؟

ریحانه شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:36 ب.ظ

آره فقط همین....بهش میگن خطای دید یا توهم دید

اینجا خعلی سرده.....30سانت برف اومده ولی الان همش یخ زده اونم با
دمای-15درجه .....نه عمه دیشب دماسنج ها -17رو نشون دادند....سامانه ی

ورودی ،از طرف سیبری بوده .....

وااای ! سردمه ...

طهورا شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:39 ب.ظ

سهبا خانوم می بینی برادرزاده امپراطور دستشون تا ماه می رسه ؟خوشالشون

خوشالشون ...

جوجه اردک زشت شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:58 ب.ظ

خوشالشو....؟ والا خو...ا خومو بهتر حرف مزنن

کی ؟ عمه ؟ خو آره ... اما مو ... نه برار ... مو هنوز شاگرد کلاس اولم ...( یخ کنی آبجی سهبا !)

سمیرا یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:01 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

تولد مانا جان هم مبارکا باشه الهی شاد و تندرست باشه

بازم تولدش مبارک سلطان ماه و مهر .

سرزمین آفتاب یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:46 ق.ظ

جناب اردک خان این آواتار خوشگل جوجه اردک رو چه جوری اینجا ثبت فرمودن ؟
خیلی بامزه س

سفارشیه به نظرم ! سفارش به شرکت گوگل !

پدرخوانده یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:10 ب.ظ

اونور دیوارها شهریست

یه ذره میگین از شهر اونور دیوارها ؟ دلم تنگه شنیدنه ...

فریناز یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:59 ب.ظ

چه باحال!
منم جمعه تولد داشتم
یه تولد خیلی قشنگ


چقد توی صحنه های توصیفتون از یه پیاده روی تنها و پر از تن ها بودم....
چقد خوب حسش کردم

فقط میدونین چیه؟
اگه یکی دیگه ما رو ببینه اینقد به آدما و هزار رنگیشون نگا می کنیم و گاهی به یکی اونقد زل می زنیم تا باطنشو بخونیم فک کنم بگه این از ماه اومده یا مریخ! یا...
اما دوس دارم حتی از ماه اومده باشم و بازم آدما رو نگاه کنم
شما هم همینطورین فک کنم



مانای عزیز
ماه سلطان بانو
تولدتون سراسر شور و نور و ستاره
سراسر تابش نقره فام عروس شب
سراسر ستایش لحظه های عاشقی





و راستی بانو جان
نرگس شهلا
رمزها همون رمزهای همیشگی ین
بازم ندارین؟

تولد خودت شادونه جونم ؟ وای من چرا یادم نبود ؟ شرمنده ...
تولدت مبارک باشه عزیز .
به گمانم من و تو خیلی شبیهیم ...

رمزت رو دارم عزیز دل . میام پیشت .

dadash mohammad یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:00 ب.ظ

قـول داده ام....
گــاهـــے،هـــر از گـــاهـــے
فانـوس یـادت را بـے چـراغ و چـلـچـله
روشـن کـنـم
خیالت راحت، مـــن ھمان مــنـم
هـنوز هـم در ایـن شـبـهاے
بے خـواب و بـے خاطـرہ
میـان ایـن کـوچـه هـاے تـاریـک پـرسـہ مـیـزنـم
امـا بـه هـیـچ
سـتاره ی دیـگری سـلام نـخـواهـم کـرد
خیـالت راحــت......

فدای تو داداشی گلم برم . چقدر دلتنگتم .

طهورا یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:44 ب.ظ

حاضر

همیشه حاضرید در دل عمه جانم .

پدرخوانده دوشنبه 11 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:20 ق.ظ

شهریست پر از نور وروشنایی

پر از سیبهای قرمز زندگی

پر از طراوت شبنم

پر تاز عطوفت و مهربانی

پراز نگاه های عاشقانه

پر از خدااااااااااا

آخ که جه دلتنگ این شهرم . میشه آدرس بدین ؟

فریناز دوشنبه 11 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:36 ق.ظ

نه بانو
تولد یه دوست خیلی خیلی عزیز بود

تولد خودم که بعده شماس

متوجه شدم عزیزم . تولد دوست عزیزمون مبارک .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد