سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

هوای یلدا... بی تو !


یک دقیقه اضافی امشب , جزء آخرین دقایق باشد یا نه , دلم می خواهد در جمعی باشم که مهربانی را در آغوش مادر و در زلال چشمان پدر بیابم . که دلم محبت نهفته برادرانم را می خواهد و شیطنت های پرمهر محمد را . دلم حرف زدن باران را می خواهد و نگاه معصوم ثنا را .

چه امشب , این یلدای سرد , آخرین شب عمرم باشد , چه نه , دلم میخواست جمع دوستانم این دوست داشتنی ترین حقایق در ظاهر مجاز , جمع بود و من با صدای ساز برادرم فرداد , شیدا می شدم و با نوای دف مانا , مجنون . که دلم بادبادک بازی با دانیال را می خواهد و برادرانه های ناب امپراطور بهاران را . دلم یک کهکشان مهربانی مهرداد را می خواهد و شوخ طبعی های آقا بزرگ را. دلم فلسفه چینی های حمید را می خواهد و حضور پرلطف منیژه و یلدا را .

 دلم جمع سه نفره مان را با سمیرا و سپیده می خواهد و بستنی خوردن در آن کافه دنج در کنار افروز و علیرضا . دلم زری را می خواهد و رویا را ...

دلم پروانگی های ناهید را می خواهد و بی قراری های عمه طهورا را . دلم لبخندپر انرژی سمیه را می خواهد و عاشقانه های رفیق عزیز را .

دلم مهربانی های بی نظیر خانم تنفس را می خواهد و یک دنیا سکوت آبی خانم سعادت یار را .

دلم غزل خوانی پدر را می خواهد .... استاد همیشه قهرمانم را ...

دلم .....

می دانم این درازترین شب سال هم آنقدر کوتاه است که نتواند خواسته های دلم را پاسخ دهد , اما به قدر یک دقیقه اضافه اش می توانم بر بال خیال بنشینم و در عالم رویا , همه این زیبایی های هستی کوچک خود را به تصور بنشینم و لبخند زنان اشک بریزم . می دانم خواهی گفت :" دیوانه اشک و لبخندت هم معلوم نیست ", اما ..... باور کن دلم دیوانه گفتنت را می خواهد ... معلوم هست کجایی ؟

پی نوشت 1:

یک شب هوای گریه 

     یک شب هوای فریاد 

امشب دلم هوای تو کرده است... 

                               (حسین منزوی) 

   می ترسم اگه هواتو نکنم دلم سنگ بشه و دیگه طپش بی طپش...فقط یه کم از شب های دیگه بیشتره.می ارزه که بابت اون یه کم ,یه دنیا شاد شد.نگاه کردن به همدیگه و خوردن شیرینیه هندوانه با چاشنی سرخش...خوردن خندهء پسته با نمک تخمه...محو بازی شاهدانه و گندم شدن و.... 

چه شبی بشه امشب.شاید بی توهم بشه با لبخند گفت: 

                         یلدا مبارک...

پی نوشت 2:

نوشته پی نوشت , به قلم فرداد عزیز بود در هفتمین قاب . امسال می توانست چهارمین یلدایی باشد که ما در فضای مجاز در کنار هم می داشتیم , اما ....

کاش هفتمین قاب دریچه اش را به دیدگانمان نمی بست ... با اینهمه , هر کجا هست خدایش به سلامت دارد ...

پی فال نوشت :

این هم فال من به نیت شما :

ز در درآ و شبستان ما منور کن

هوای مجلس روحانیان معطر کن

به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان

بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن

ستاره شب هجران نمی فشاند نور

به بام قصر برآی و چراغ مه برکن

...

پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان

ز کارها که کنی , شعر حافظ از بر کن

پی تولد نوشت :

مولود شب یلدا , برادر بزرگوارم , سرزمین همیشه آفتابی , تولدتان مبارک . شاد باشید و برقرار .

نظرات 51 + ارسال نظر
فرشید پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:18 ب.ظ http://samadl.com/index.php

سلام عزیزم.وبلاگت جالبه.خوشحال میشم به منم سر بزنی و نظرت رو بگی(منتظرما)
http://samadl.com/index.php
راستی برای افزایش امار هردومون میتونی با من تبادل لینک داشته باشی
http://samadl.com/links

آرشید پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:21 ب.ظ http://arshid.blogsky.com/

سلام
یلدایتان طولانی ترین رشته ی مهر تا جاودانگی ...
پایدار و پیروز باشید .

ریحانه پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:34 ب.ظ

اینجا در این تلاقی خونها و شیشه‌ها
شبهای بد بلندترند از همیشه‌ها

شبهای بد بلندترند از همیشه‌ها
تا آب این درخت بخشکد به ریشه‌ها

امشب بدون جامه بخوابی بلندتر
بر روی روزنامه بخوابی بلندتر

دار و صلیب و قبر ببینی زیادتر
خواب پلنگ و ببر ببینی زیادتر

وقتی شب از همیشه شود جانگدازتر
خون شما به شیشه شود جانگدازتر

یلدا حریف این‌همه سختی شود مگر
سیبی که می‌خورید درختی شود مگر

مستوجب عطای بخیلان شوی شبی‌
منظور وعده‌های وکیلان شوی شبی‌:

من آمدم ترانه بیارم برایتان‌
آجیل و هندوانه بیارم برایتان‌

روزانتان همیشه به جوزا بدل شود
شبهایتان همیشه به یلدا بدل شود

آن قصر زرنگار، پس از کوه و جنگل است‌
سختی همیشه در صد و سی سال اول است‌

دیگر کلید بخت به جیب تو می‌شود
هر شب خوراک برّه نصیب تو می‌شود

تا هندوانه پوست شود صبر کن عزیز!
آن پوست سهم توست شود، صبر کن عزیز!

کوچک زیاد بوده‌ای‌، اینک بزرگ شو
این پوست را رها کن و ای برّه‌! گرگ شو

سال دگر به سیب زمینی بسنده کن‌
مردان سیب‌خور را چون سیب رنده کن‌

امسال اگر بریده نان می‌خوریم ما،
سال دگر خوراک شبان می‌خوریم ما

زهرا پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:47 ب.ظ

یلدا رسیده است

با قامتی بلند

در این لباس شب

دستش به شانه خورشید صبحدم

مهمان یک شب است ، با صبح می رود

در لحظه لحظه ی این بزم روزگار

رفته است هر چه آمده

این نیز می رود

ای مهربان من

گرم است سینه ز یادت به فصل سرد

دریاب عاشقی

فردا از آنِ ماست

بدرود تیره شب

نور سحر ،
سلام
http://s2.picofile.com/file/7591541826/yalda.jpg
سلام آبجی سهبا

سلام عزیز دل . امید که یلدایت به شادمانی گذشته باشد . آدینه ات هم بخیر و سلامت . ممنون از تصویر زیبای هدیه ات .

سایه پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:09 ب.ظ http://bluedreams.blogsky.com/

یلدات مبارک عزیزم

امیدوارم شبهای بلند زمستان دلت به نور مهر روشن باشه همیشه ...

سلام سایه ام . امید که یلدایت آنگونه گذشته باشد که می خواهی .

سعیده جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:09 ق.ظ

دلم فال حافظ می خواد
با اون نیت های قشنگ شما
میشه یعنی؟

سلام بانو ، بابت دفعه ی پیش که کامنت گذاشتم و دیگه نیومدم شرمنده

یلداتون مبارک

سلام نازدونه خانومم . خوش اومدی عزیز دل . فال چه قابل شما ؟

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاچتی که ترا هست با خدای
کاخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است ؟
...
فالهایت همیشه نیکو , دلت همیشه شاد عزیز دل .

نازنین جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:32 ق.ظ

یلداتون مبارک بانو

و بر شما هم نازنین بارانی ام .

ر جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:48 ق.ظ

سلام
یلدات و زمستانت مبارک

سلام مهربان . و بر شما هم به سلامتی و شادی . خوش امدید .

طهورا جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 01:07 ب.ظ

این فصل٬ فصل توست برای همین دلم گرم است
سلام آدینه بخیر .
ببخشیدا ما تو پست قبلی فال شما رو فرستادیم فال ما رو رد کن بیاد

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد
یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است
زابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر
ساقیا عشرا امروز به فردا مفکن
یا ز دیوان قصا خط امانی به من آر
دلم از دست بشد دوش چو حافظ می گفت
کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

سلام عمه جانم . زمستان شروع شد . کاش برفی باشد همانگونه که وقت آمدنم بود .... دلتان گرم به مهر همیشه حق .

سایه جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 01:13 ب.ظ http://bluedreams.blogsky.com/

خوب بود و کمی متفاوت ...

حودم تغییرش دادم !!

خو واسه منم تعریف کن آبجی بزرگه ! دلم میخواد بدونم چجوری متفاوتش کردی ؟!( ایکون یه سهبای بشدت کنجکاو !)

دانیال جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 04:39 ب.ظ http://poshteparchin.ir/

سلام سهبا.
امیدوارم زمستون پر از برف و خوشی‌ای داشته باشی. دل‌ت هم گرم باد هماره.
خیلی مخلصیم.
یا علی.

سلام عزیز . خوش اومدی و امیدوارم یلدای خوبی رو گذرونده باشی . من هم دعا می کنم زمستون پربرکت و پر از خیر و سلامتی در پیش داشته باشی تا سرسبزترین بهار در انتظارت باشه .
زنده باشی و سلامت . علی یارت باشه همیشه دانیال عزیز .

جوجه اردک زشت جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 04:45 ب.ظ

سلام مهربان

همین یک دقیقه هاست که ما را انسان می کند
همین یک دقیقه هاست که یلدا نام میگیرد
برای دوستی یک دقیقه فرصت داریم
برای لبخند...

دقایقتون به رسم دوستی پراز لبخند

سلام معنای بهاران .

مشق می کنم با شما :
همین یک دقیقه هاست که انسان ساز است
همین یک دقیقه هاست که یلداساز است و معنای جاودانگی
برای دوستی , برای مهربانی , برای لبخند , برای زنده بودن و زندگی کردن همین یک دقیقه را فرصت داریم .
کاش حواسمان به دقایق زندگی باشد .

لحظات زندگی تان سرشار دوست . ممنون برادرم .

طهورا جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:11 ب.ظ

امیدوارم اون روز یه برفی بباره که حتّی ادارات هم تعطیل بشن

کدوم روز عمه جان ؟
سلام . شب خوش .

حمید جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:51 ب.ظ

سلام آبجی و عمه طهورا
یلداتون مبارک باشه.
من چقدر این جمعی رو که گفتی دوست دارم. کاش همه اینجا بودن
برای همه ی این عزیزانم که هر کدومشون در زندگی و دلم جایگاه خاصی دارن آروزی سلامتی و آرامش می کنم و امیدوارم حضور خدا در دلهاشون پررنگتر از همیشه باشه.
خلاصه دلتنگ شما و دوستانیم آبجی

سلام حمید عزیز . ما هم دلتنگ شما هستیم واقعنی !

محب الشهدا جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:54 ب.ظ http://nejat-yafteh.blogsky.com

عمریست در نبودنت به ساعت شنی می نگرم...
یک صحرا گذشته...
...........
اولین روز ماه وفصل میلادت مبارک...
سلام...

سلام خواهری . چه عجب از اینورا ! کلیک ذوقیدم خب !
ممنون عزیز دل .

روی ماه خداوند راببوس جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:40 ب.ظ http://saraab2012.blogfa.com

دلتنگی موج می زد در سطر سطر و واژه واژه ی این پست...
دل ما هم تنگ شد./

با افتخار لینکیدید!

دلتنگی جزئی از وجود من شده بزرگوار . ولی امیدوارم شما هیچوقت دلتنگ نباشید !
ممنونم .

سایه جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:28 ب.ظ http://bluedreams.blogsky.com/

رو کامنتدونی تعریف کنم ؟! خعلی مفصله !!

خو هر جا دوست داری تعریف کن , ،فقط این کنجکاوی داره منو هلاک میکنه ها خواهررر !

طهورا جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:54 ب.ظ

علیک سلام حمید عزیز سرباز٬خوبی ؟چه خبر از سربازی؟
راستی سهبا خانوم جان می خواستم بپرسم «دلت بی قراری های عمه ...را می خواد»یعنی چه؟(نام ببرید)(۲نمره)

عمه ؟ خو من هر وقت با شما بودم , شما بی قرار بودین . خب این یعنی یه عمه بی قرار که باعث میشه برادرزاده هم بی قرار باشه ! پس من این بی قراری را دوست می دارم . ( گرفتم دو نمره رو یا نه ؟)

طهورا جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:58 ب.ظ

میگم ببخشیدا این سایه خانوم یه کم مشکوک شده ها ...۱-اون خانوم سبد به دسته که شبیه شونه ۲- اینم از این تفاوت و اینا ...والابه اسرارشون دست یافتی ما رو بی خبر نذار(آیکون خیلی کنجکاو)

من که آخرش سر از اون خانوم سبد به دست درنیاوردم ! اما اگه از این تفاوت سردرآوردم حتما با اجازه ناهید خبرتون میکنم ! واللا !

حمید جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:07 ب.ظ

سلام عمه
جایی که سرباز هستم خوبه. فناوری اطلاعاته
اما سربازیه دیگه جون آدمو میگیره!
تازه فهمیدم تنهایی چقدر سخته

پسر باران جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:12 ب.ظ http://boyofrain.blogfa.com

بروزیم!

چشم !

طهورا جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:28 ب.ظ

سربازی جون آدمو میگیره؟یعنی الان دیگه جون نداری؟خب اشکال نداره روح داشته باشی کافیه
ببخشید حمید خان سربازیتون مگه تو انفرادی ِ که می گید تنهایید؟خب اون همه سرباز..........واللا

سهبا جان تازه سبدشون هم خالیه !

حافظ به کوی میکده دارد قرارگاه...۲نمره قابل شما رونداره بیست بیستی!

مرسی عمه جونم ....
سبدش خالی نیستا ! بذار بیاد تایید کنه کامنت منو , بعد می بینی عمه !

حمید جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:35 ب.ظ

عمه جان جایی که هستم سرباز وجود نداره همه کارمندن.
بعدش من آدم خاصی ام و درست و حسابی نمی تونم با غریبه ها رابطه برقرار کنم.

یعنی چی خاصی تو حمید ؟ بعدشم مطمئنی با غریبه ها نمیتونی رابطه برقرار کنی ؟

طهورا جمعه 1 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:48 ب.ظ

درسته حمید خان ٬خب حالا متوجه شدم .خدا بهتون صبر بده

حیف امشب چند نفر نیستن از جمله سایه خانومو و برادرزاده امپراطور و...اینا یه سوال داشتم ازشون .

پس خدا به من رحم کرده عمه , مگه نه ؟

سمیرا شنبه 2 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:01 ق.ظ

یلدای غریبی بود و حیف که آن شایعه و آرزوی ما درست از آب درنیامد....چقدر دلتنگم

یلدای غریب که ... اما دلتنگ برای چه خواهری ؟

منیژه شنبه 2 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:43 ق.ظ

ای جاااااانم...نرگس چه یلدایی به تصویر کشیدی...باور میکنی چهارشنبه که داشتم از اداره میرفتم خونه با تماااام وجود دلم میخواست امسال یلدا رو پیش نرگس...سمیرا...طهورا...ناهید...آقا بزرگ...پیام...حمید...و بقیه ی دوستان بلاگستان بودم...جمعی شاعرانه و دوستانه...
اما تو چه خوب به تصویر کشیدی...چقدر خوب میشد اگه میتونستیم یک شب یلدا رو دور هم باشیم!!!
و اما تفالی که زدی...چه خوب حرف دل ما بود...

خو عزیز دل من , مهربانوجانم , ماشین سوار می شدین با آقا فرهاد , میومدین قزوین , حداقل سه چهار نفرمون دور هم جمع می شدیم که ! باورکن گاهی خواسته هامون خیلی آسونه , ماییم که سختش می کنیم ...
تفال هم واقعا حرف دل بود ....

ثنائی فر شنبه 2 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:14 ب.ظ

دل جای دوری نمی رود هر کجا باشد همان نزدیک است و همه این خواستن های زیبا را داشته اید در کنارتان

سلام مهربان بسیار زیبا بود
اگر حلقه ای از جمع دوستان به ظاهر دور شود بودن با دیگر حلقه ها یاد آن دوست رفته را زنده نگه می دارد
امیدوارم فرداد عزیز خوش باشد و ...
این سرا و سرای دیگر دوستان در زهن متبادر می کند فرداد بزرگمان را
یا حق

بعضی آدمها اینقدر عزیزند که هرگز از دل نخواهند رفت , حتی اگر در دیده نباشند ... فرداد عزیز و خود شما از آن دسته اید نازنین ثنای عزیز ما .
شادم به حضورتان مهربان . ممنون .

سپیده شنبه 2 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:48 ب.ظ

برای من هم یلدای غریبی بوود سمیرا...
سلام مرسی افالتون

واسه شما دیگه چرا سپیده جانم ؟ خوبه حال دلت نازنینم ؟

سلام . قابل نداشت مهربون .

حمید شنبه 2 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:19 ب.ظ

سلام
خاص یعنی اینکه با غریبه ها نمی تونم رابطه خوبی داشته باشم! سخته!
تازه معتادم شدم جدیدا

علیک سلام آقا سرباز عزیزمون . سخت که هست ولی نه واسه شما !
اونوقت معتاد به چی ؟

dadash mohammad شنبه 2 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:35 ب.ظ


man delam dighe tagat nadare

طاقت چی داداشی ؟

حمید شنبه 2 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:53 ب.ظ

اعتیاد در سربازی اول از سیگار شروع میشود و به انواع مواد مخدر بنا به مزاج سرباز ختم میشود!!!

حمییییددد ؟؟؟؟

خاله خانباجی یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 01:33 ق.ظ

سلام نرگس جان
آفرین به این قلم! خیلی زبیا مینویسی

وااای سعیده جان , حسابی شرمنده و البته ذوق زده شدم از تعریفتان ! ممنونم عزیز مهربان .

روی ماه خداوند راببوس یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 06:00 ب.ظ http://saraab2012.blogfa.com

سلام دوستم
جاهای دیدنی شهرتون کجاهاس
یکی دو روز دیگه میرم اون ورا...

سلام . خوش بگذره بهتون . میام میگم اونورا .

ویس یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 06:04 ب.ظ http://lahzehayenab.blogsky.com

کاش به همه ی دل خواستن هایت برسی .

جمله ی آخر متن اصلی مرا به یاد بیتی از مولانا انداخت

گفتی به ناز بیش مرنجان مرا ، برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم ارزوست

گفتی همان دیوانه خواندنت را دوست دارم.........

تمام شب های خدا مبارکت باشد.

گفتی همان دیوانه خواندنت را دوست دارم .....

سلام ویس عزیزم . ممنون از دعای قشنگت .برای شما هم همینطور باشد انشاله .

طهورا یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:57 ب.ظ

در هوایت بی قرارم بی قرارم روز و شب...
من در قرارگاه بی قراران تماشای پروانگی را دوست دارم
سایه خانوم پروانگی چه جوریه؟

سلام بر بی قرارترین عمه دنیا که البته این روزها فراری ترین هم شده اند ! ناهیدجان که پروانه شده اند بر فراز شمع وجود عزیزانشان و اینطرفها نیستند ! برادرانگی ها هم که در سایه امپراطوری یافت می شوند فقط و کمرنگ گشته اند در سرای خواهر ! حالا شما بگویید جمع این سه را چگونه بیابم عمه جانم ؟

جوجه اردک زشت یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:02 ب.ظ

حااااااااااااااضر

سلام مهربان
دربست در خدمتم « آیکون غول چراغ جادو ندارید؟»



یعنی الان واقعنی خودتونین داداش ؟!

روی ماه خداوند راببوس یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:10 ب.ظ http://saraab2012.blogfa.com

سلام
از توضیحات مفیدت ممنونم دوست خوبم
مقبره ی ابوالخیر هم فکر کنم دور باشه از اونجا وگرنه علاقمندم برم

سلام .
خیلی دور نباید باشه . روستای مهنه از توابع فیض آباد هست . مطمئنا کمتر از یکساعت فاصله هست اگر دوست داشته باشید .
خوش بگذره .

جوجه اردک زشت یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:11 ب.ظ

من؟ ....کی ؟....کجا؟ غول جادو؟

غول جادو کدومه ؟ خب نیستین دیگه داداش ! خب منم دلم می گیره هی نمیام وقتی شما و عمه نیستین , ناهید هم نیست .....

جوجه اردک زشت یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:32 ب.ظ

ای وای
ای وای
ای وای

ای وای ؟!
ای وای !
ای وای ...

خب به جای ای وای گفتن , باشین دیگه داداش !

جوجه اردک زشت یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:45 ب.ظ

چششششششششششم
بهروز نیستم اما به روزم

ر ف ی ق دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:35 ق.ظ http://khoneyekhiyali.blogsky.com

خورشید یخ بسته و عمر ِ شب بلند است
رخصت ِ نفس تنگ است و
کوچه ی عاشقی ‏از ضربِ قدم های ِ لیلی خالی ست
گاهی به این می اندیشم که باید عاشقانه ها را در کتاب ها و خاطرات جا بگذاریم !!
گاهی به این می اندیشم که باید دور ِ قلب ها را دیوار بکشیم !!
اما کمی که فکر می کنم
یادم می افتد که من هنوز
حریص ِ حکم ش تازیانه ی گیسوی ِ یارم !!

سلام بر سهبای ِ عزیز
مدتی است ’می ترسم از این که
دیکته های عاشقانه ام پر از غلط باشد !!
بگذریم ...
راستی هوای ِ یلدا و آن یک دقیقه ی اضافه اش
آکنده از مهربانی بود !؟

هوای تنهایی یلدا با لبخند یک دوست , طعم مهربانی گرفت . قرار روزگار این نیست که همیشه همه خوبان را در کنار هم بدارد , پس باید ساخت , اما باید باور داشت که خوبی ها و مهربانی ها هرگز برای سروده شدن در کتابها آفریده نشده اند , بلکه در قلب ما جاری و ساری اند تا ما زنده بمانیم و طعم زندگی را دریابیم ...

سلام رفیق عزیز . جای خالیتان بسیار نمود دارد . دیکته غلط دار نوشتن را هم بهتر از ننوشتن است , بخصوص اگر از عشق باشد . اینطور نیست ؟

طهورا دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:21 ق.ظ

عمه فَراری یا فِراری؟
میگم می خوای با فِراری آبیم برم همه اونایی که خواستی رو براتون بیارم ؟
یا این که با فِراری بیام دنبالتون و ببرمتون اون کافه دنج بستنی بخوریم ؟
یا ...
اونوقت شما دف زدن مانا رو شنیدید؟
صدای ساز فرداد چی؟
شوخ طبعی آقا بزرگ؟
بادبادک الان کجاست؟(نخش هنوز تو دستتونه؟)
....

اینقدر می دانم که حتی مهربانی هم نمی تواند همه آنهایی را که نیستند در کنار هم جمع کند عمه جانم . عادت کرده ام که با خاطره ها بسازم گاه و زبان به شکوه نگشایم ...
مهم اینست که آنهایی که ماندنی اند , در هیچ حالی از قلبم بیرون نخواهند شد و شما یکی از آنهایید ... فراری باشید یا نه , جایتان همیشگی ست در دلم عمه نازنینم .

حمید دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:43 ب.ظ

عمه من فِراری خیلی دوس دارم!
مخصوصا وقتی باهاش گاز میدی یه صدایی میده آدم جون میگیره!
با همون فراری بیا دنبال منم خوووووووووو!

بذار من اول سوار بشم , بعد با عمه میام دنبال تو همدان , از اونجا میریم نهاوند ... خوبه حمید ؟

طهورا دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:35 ب.ظ

سهبا خانوم؟حمید خان سربازند خو .مرخصی بهشون نمیدن

می گیریم مرخصی شو عمه ...

طهورا دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:40 ب.ظ

میگم سهبا خانوم چرا جواب اون کامنت بالاییم این قدر عصبانیه اونوقت کدوم عمه ای رو دیدی که تا سهبا بنویسه اون نباشه؟نه اصلا تا حالا همچین عمه ای رو دیدی؟واللا

عصبانی نیست عمه جان , دلتنگه ... ببخشید بابت لحن ...

طهورا دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:51 ب.ظ

دلت گرم ٬مهربانیت افزون ...بگو دلت الان چی می خواد
؟

الان ؟ دلم ؟ نمیدونم عمه ... یه ذره آرامش که خدا بندازه تو دلم ...

طهورا دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:14 ب.ظ

خوش هوایی ست فرح بخش خدایا بفرست(جناب حافظ)
خدایا بفرست...خدایا بفرست

خدایا بفرست ...
عمه جون تشریف نمیارین پست بالاتر ؟

طهورا دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:28 ب.ظ

چرا دارم میام بذار فِراری مو روشن کنم

فراری ... یادش بخیر کارت های ماشین دوره کودکی . چقدر دوست داشتیم فراری و لامبورگینی رو ! کارت های شانسمون بودند ...

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:04 ب.ظ

سلام
متشکرم که نه تاریخ رو فراموش کرده بودید نه پی نوشتی برای تولد این حقیر

انشاله همواره خورشید محبت و دوام و مهر ٬ گرم تر و پر فروغ تر از همیشه بر کانون زندگیتان بتابد و نور و روشنایی بیفکند
در پرتو نور خدا شاد و سربلند و خرم باشید

سلام برادر . تاریخ که فراموش نمی شود , اما یادواره اش اگر فقط پی نوشت بود صرف خواست شماست .
انشاله که همیشه سلامت و پیروز باشید .

سرزمین آفتاب یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ساعت 06:19 ب.ظ

نکته رو گرفتم...
و
ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد