سایه سار زندگی

و حالا فصل میلاد تست ...



حالا که آمده ای

دوباره روشن می شوند

همه ی چشمه ها و

همه ی چراغهای خانه ی همسایه

 

بهار ....

تابستان ...

پاییز ....

              مهر ....

                        آبان ....

                             آذر ....

بیست و سه روز گذشت از این سومین ماه سومین فصل سال , این فصل زیبای رنگارنگ با هوای معتدل و بارانهای زندگی بخش و همه ی زیبایی های باشکوه و شگفتی آورش ...

زاده ی زمستانم و اما هنوز مقرم که زیباترین فصل , فصل پاییز است که هر روزش شکوهی و هر ماهش شگفتی ای هدیه می دهد بر ما , هر چند گاه روزهای ابری و غروبهای سرخ و طلوعهای خونینش , دل را تنگ کند و اشکی همراه باران بریزی و چیزی , حسی , غمی مبهم تو را به دیار اندوه بکشاند ... اما هنوز هم مثل همه ی این سالهای دور زندگی بر این باورم که پاییز را , مهرش را , آبانش را و آذرش را با تک تک لحظه های مهرانگیزش به نهایت دوست دارم ...

حالا که آمده ای

باز با هم می رویم

به دیدار باران های بی دریغ پاییزی

می رویم و خیس خیس

به خانه بر می گردیم ...



سمیرای من ,

زیر باران قدم می زنم و چشم می دوزم بر برگ های سرخ و زرد و سبز و نظاره می کنم غنچه های سرخ گل را که در این هوای عطرآگین که با حضور تو معطر شده , نفس می کشند و پای می کوبند و شکر می گویند و من هم پا به پای آنها , رو به آسمان می کنم و از ته دل , صدا می زنم خدای مهربانی ها را و می گویم :" حواسم هست که حواست به همه ی بی حوصلگی ها و تلخی های این روزهای ما هست و هی صبوری میکنی و هی هدیه پشت هدیه , لطف پشت لطف می فرستی , بلکه تنها کمی چشمانم را بگشایم و یادم بیاید که برای بودنت , برای بودنم , برای اینگونه بودنمان باید قدردانت باشیم و حواسم هست که چه سخت شده ام این روزها .... اما هنوز آنقدر حواسم هست که بدانم پاییز همان فصل زیبای همیشه است و من باید که چشم بدوزم بر همه ی قشنگی هایش و یادم باشد که شکرت را بگویم ..."

خواهر عزیزتر از جانم , سمیرایم , بیا پس بزنیم همه ابرهای دلتنگی و کدورت و تلخی را از آسمان دلمان و به یاد بیاوریم هرآنچه او برایمان می خواهد , بهترین است . بیا دل بسپریم به رضایش و باور کنیم که هر آنچه در راه زندگی ما پیش می آید به نفع ماست و باید که با آغوشی باز بپذیریمش  , هرچند هرگز سر از حکمتش در نیاوریم ...

سمیرای مهربانم , نازنین دوست داشتنی ام , بیا باز هم قدر لحظه های زیبای پاییز را بدانیم و دوستش داشته باشیم که سرشار لطف دوست است و رد بال فرشتگانی چون ترا , منیژه را , افروز را و عمه طهورا را در خود ثبت کرده است .

عزیز دل , مثل همیشه , قدردان حضور تو , قدردان مهربانی های بی نهایت خداوندگار مهربانی , با قلبی سرشار شوق , روز میلادت را به تو تبریک می گویم و امیدم , آرامش و شادی همیشه ی دل و دیدگان مهربانت است . پاینده باشی و پر نشاط آذردخت همیشه عاشق کتاب زندگی ما .


حالا که آمده ای

چه لباس های مهربانی پوشیده اند

همه ی این کلماتی که از تو می گویند ...


پی نوشت :

عمه طهورای آبی ها , منیژه مهربانی ها , افروز پاکی ها و همه ی آذردختهای دوست داشتنی این سرا , میلادتان پرنور و پرشور .

 

نظرات 32 + ارسال نظر
طهورا پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 05:52 ب.ظ

ببخشید دستم بندِ٬ دارم براتون کیک می پزم
۴طبقه

حاضر شد عمه جون ؟ پس مهمونهامون کو ؟

سایه پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:08 ب.ظ http://bluedreams.blogsky.com/

مبارک باشه تولد دوستان عزیز ِکمی تا قسمتی غیر مجازی !! هر سه عزیز و به لطف سهبا جان ملاقات کردم و ا زحضور و هم صحبتیشون لذت بردم .. تولدشون مبارک

شایدم خیلی بیشتر از غیرمجازی , که سمیرا برای من حقیقی ترین حقیقت است سایه جانم ...
سلام . ممنون .

reyahaneh پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:03 ب.ظ

mobarak bashe. . .
be niki va labkhand :-* :-*

سلام ریحانه جانم . ممنونم نازنین .

طهورا پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:39 ب.ظ

آذر آمد
بر دلم نشست
غرق در خیال
می نگرم،می خندم،می گریم
تو فقط به من بخند آذر!

روی برگهای زرد سهل انگاری هایم
قدم می زنم
واز باران شرم خیس خیس می شوم
اما یادم می آید که آذر مهمان محرم شده
وحسین (ع)کشتی نجات است.
«او به بی بالی فطرس خیالم بال می دهد»

سلام سهبای مهربون عمه قدردان مهربونیات .
خب سخته کیک چند طبقه سمیرا جان و منیژه مهربون و افروز عزیز هم بیان کمک دیگه...

فداتون شم عمه جانم , خودم میام کمکتون ...
آخه خودتون هم مولود تازه این ماهید نازنینم ...
تولد شما هم مبارک.

جوجه اردک زشت جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:36 ق.ظ

سلام بر مهربانی

آیه های مهربانی همه را از بر می کنم تا دستپاچه نشم در چنین جشنی
به نام نور
به نام مهر
به نام قلم
به نام دوست
به نام هرچه خوبی
......


تولدشون فال نیک روزهای پیش رو
زمستان در راه است گرم بمانیم درمهر

سلام
حقیقت مهر به تمام در شما متجلیست برادر , چه جای دستپاچگی ؟

به نام نور
به نام مهر
به نام قلم
به نام دوست
به نام هر چه خوبی ....

.....

مشتاق جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:47 ق.ظ

سلام
خوش بحال کسانی که بدلیل بهره مندی از دوستی باشما ..چنین مهر ومحبت وعشق بی حسابی نثارشان میشود...
چون همیشه غرق میشوم در شور این کلمات محبت امیز که جز از قلبی خدایی نمیتواند صادر شود..
عشقتان افزون..
و نور عشقتان فرا راه دلدادگان برقرار..

سلام برادر بزرگوارم .
مثل همیشه مرا شرمسار لطف خود نموده اید , حال آنکه محبت جز همین حس زیبای شما مگر معنا می شود ؟
کاش بتوانم آنگونه باشم که باید ... کاش مهرگستر باشیم آنگونه که در طالعمان نوشته اند ...
ممنونم از لطفتان .

پسر باران جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:29 ب.ظ http://boyofrain.blogfa.com/

سلام...
سمیرا،فرشته ی مهربان اینجا هم مهرش ثابت شد.
تمام این دوستی ها را مدیون او هستیم...
تولدت مبارک مهربانترین...

سلام .
مهر سمیرا در قلب ماست , تولدش مبارک .

سپیده جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 06:31 ب.ظ http://sepidedoosti.blogfa.com

لحظه تولد تو،شروع پروازاست برای پرستوها و خاطره ماندنی برای تمام آسمانها...تولدت مبارک سمیرای عزیز
تولد همه آذر دختهای دوست داشتنی این سرا رو تبریک میگم ...
سلام نازنین ومن بازهم دلتنگم

سلام سپیده جانم . جایت خالیست این روزها ... و ما هم دلتنگیم ...

سمیرا جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 06:48 ب.ظ http://nahavand.persianblog.ir

گفته بودم امسالم از زیبایی پاییز هیچ نچشیدم و از شکوه آذر دوست داشتنی ام ردی به جا نمانده بود اما مگر می شود این همه مهربانی را ندیده گرفت؟ مگر میشود چشم ببیندم به لطف خدا به خاطر چنین دوستی چنین عزیزی ...چنین خواهری...نرگس دیگر فقط برای من یک دوست نیست نیمی از من است..نیمی که همیشه هست علی الخصوص لحظه های تلخ و دلگرفته...نرگسم....محبتهایت جبران نشدنی است و کلمات در پاسخ مهرت حقیرند...بغض گلویم نشان میدهد که چقدر دوستت دارم...و قطره های بارانی که فقط تو دیده ای...محرم ترین یار...دستت درد نکنه..همیشه باش و بمان....از همه دوستان خوبم که زحمت کشیدند و این روز رو یادشون بود و تبریک گفتند ممنونم

اجازه سکوت می خواهم مهربان ترین خواهر ...

پسر باران جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:22 ب.ظ

امشب دلم به اندازه یه دنیا گرفته...

چی شده حمید ؟ معلوم هست چه خبره حوالی دل تو ؟

سایه جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:26 ب.ظ

سلام سهبا جان
شب سرد آخر پاییزی ات خوش
اینجا برف می باره !!

سلام سایه ام . پس سرمای غریب اینجا هم حکایت برف دارد ...

شبت گرم و رویایی .

حمید جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:52 ب.ظ

امشب از اون شباست که باید بزنم زیر گریه!
خیلی بدجوره....

چرا ؟ چه خبر شده ؟ راستی دلیل حذف رو نمیگی ؟

حمید جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:16 ب.ظ

نه.
خبری نشده...
کسی نرفته...
دلی نشکسته...
خیلی بده آدم ضعیف باشه

داری گیجم میکنی تو !

حمید جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:27 ب.ظ

احساس تنهایی می کنم. همین

این حس مشترکه حمیدجان , نگران نباش ...
نهاوندی یا ...؟

طهورا جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:28 ب.ظ

شادی را علتی و غم را شریک...مهربونی یعنی همین و تو چقدر سرشاری...
سلام سهبا جان
ممنون از دوستان مهربان بابت تبریک.

سلام عمه جانم . رسیدن بخیر .

حمید جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:30 ب.ظ

صبح ساعت 5 میرم...
چرا مشترکه؟

تنهایی درد مشترکه حمید , چرا نداره تو این روزگار !
به سلامت عزیز , موفق باشی .

وروجک جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:41 ب.ظ

سلام آبجی
مثل اینکه یه کم دیر رسیدم
ولی باز هم تبریک میگم به این آذری های مهربون

سلام عزیزم . خوش اومدی . ممنون بابت تبریکت .

زهرا جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:53 ب.ظ

سلام آبجی نرگس
باز حسودیم شد به اینهمه مهربونیت
آخ که چقدر شما ماهی
تبریک میگم به آذرماهی های نازنین
به عمه طهورای عزیز تبریک میگم

سلام زهراجانم .
حسودی بابت چیزی که خود به نهایت داری ؟ عجیب است عزیز دل ...

حمید جمعه 24 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:25 ب.ظ

عمه خوبی؟

طهورا شنبه 25 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:25 ب.ظ

خوبم ...بارون ..برف...مهربونی ...اما از حال دیشب شما حال دلم گرفت حمید عزیز...امیدوارم حال دلتون خوب بشه.

سلام سهبا جون .شبتون خوش ...امروز خنکای هوا رو که نفس کشیدم ٬زیر بارون دوباره اسم قشنگت رو زمزمه کردم ...ن ر گ س

سلام نازنین عمه مهربانی ها . چقدر حسرت می خورم همیشه بودن در کنار شما را . کاش میشد هر وقت اراده کرد , عمه را دید ...
فدای مهربونیتون .

روی ماه خداوند راببوس شنبه 25 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:40 ب.ظ http://saraab2012.blogfa.com

برای وداع با پاییز آماده می شوم...
ای وای...
همین دیروز بود که به خانه تکانی دلم مشغول شدم برای استقبال از پادشاه فصل ها...

آنقدر سریع می گذرد که ترسم از این است چشم باز کنم و ببینم که چشمانم برای همیشه بسته است ...

افروز یکشنبه 26 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:16 ق.ظ

خیلی از مهربونیهای دنیا تو وجود تو خلاصه میشه نرگس عزیزم افتخار میکنم به داشتن دوستی مثل تو

عزیزی افروزم . حضورت شادم می کند نازنینم .

دانیال یکشنبه 26 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 05:53 ب.ظ http://poshteparchin.ir

تفلده عایا اینجا؟ تفلد کی هست که من برم با تاخیر کیکم رو بگیرم ازش؟

سلام خواهر. احوال شما؟ خوب هستین؟ برف و بارون و اینایی که فرستاده بودم براتون رسید دستتون؟ حال‌شُ بردین؟
و جدا از شوخی من هم برای سمیرای عزیز و مهربان‌تان آرزومند سلامت و سعادت و خوشبختی هستم و امیدوارم سالیان سال در پناه و حمایت خداوند از زندگی‌شون لذت ببرن و با بودن‌شون به شما هم حس‌های خوب و خوشایند بدن. گل هم نداره بلاگ اسکای لذا لبخندی تقدیم می‌کنم به نیابت از گل!

به به ! سلام علیکم , چه عجب از اینورا ! گرما آوردین با خودتون قربان , نه برف و سرما !
برف اومد جاتون خالی , حسابی حسابی , رویایی رویایی ...
ممنون از تبریکتون . ممنون از گل و لبخند و دعای قشنگتون . ممنون از حضور بامحبتتون برادر عزیز .

reyhaneh یکشنبه 26 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:09 ب.ظ

man emruz dobare emtehane static dashtam,
dobare ham mi Oftam , :'(
2A konid to ro khoda vasam :'(

انشاله حست غلط باشه و پاس کنی این بار رو ریحانه جانم ! اما امان از این استاتیک ها!

مشتاق دوشنبه 27 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:21 ق.ظ

سلام
یکی از خوبیهای فضای مجازی در کنار محدودیتهایش اینست که محذوراتی که در فضای حقیقی برای گفتن حرف دلت داری در اینجا تا اندکی کمتر است..و اینجاست که حقیقت تو راحتتر بروز میکند..و لذا بیشتر راضی میشوی..
و یکی از اموری که در فضای حقیقی کمتر میتوانی بیابی همین محبتهاست...و چقدر ارامش بخش است مهر و محبت!..و چقدر جایش خالیست در میان ما!

سلام برادر بزرگوار .
محبت اگر واقعی نباشد , در کلمات هم به دل نمی نشیند . وقتی می توان از آن سخن گفت و مطمئن بود که تاثیر دارد که از دل برآید .
امیدوارم مهری که از دوستان عزیزم بر دل دارم آنقدر در کلمات واقعی نمایان شود که بر دلشان بنشیند و باورش نمایند .
ممنون از لطف همیشه شما .

رها دوشنبه 27 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 04:17 ب.ظ http://gahemehrbani.blogsky.com/

مهر بی پایانتان افزون بانو
لذتی داره و حس صمیمی ای این نوشته هاتون
شاد باشید

سلام نازنین . ممنون از این کامنت قشنگت که حسی زیبا منتقل می کند .

طهورا دوشنبه 27 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:41 ب.ظ

یه دوست خیلی با محبت برام فرستاده بود
بعضیا بی نهایتند ...عادی نمی شن...هر چی بخونیشون خسته نمی شی...شنیدی؟
سلام

اره , واسه منم یه دوست فرستاده بود ... خعلی هم قشنگ بود .

علیک سلام عمه گلم . حالا پس چرا واسه پست بالا کامنت نمیذارین ؟

طهورا دوشنبه 27 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:42 ب.ظ

خو می دونی خودشو توصیف کرده بود ...چه قشنگ...

وقتی کسی رو اینقدر قشنگ می بینی , یعنی دل خودت زیباترین نقطه هستی هست ...
خوش به حالتون عمه جونم .

منیژه چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 01:55 ب.ظ

واااااای نرگس عزیزم...شرمنده. واقعاْْ عذرخواهی میکنم که انقدر دیر رسیدم...(آخر ماه و کار مالی و حقوق پرسنل و...)ببخش مهر بانو...
تو سراسر لطف و مهری بانو...وجودت. بودنت و ماندنت یعنی لطف خداوندی...
ممنونم ازت...با بند بند وجودم...

منیژه جانم امروز باید می آمدم و تبریک می گفتم تولدت را . مهربان نازنینم , میلادت پر از شور و شعف . خوشحالم که تو را دارم ...

منیژه چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 01:56 ب.ظ

واااااای نرگس عزیزم...شرمنده. واقعاْْ عذرخواهی میکنم که انقدر دیر رسیدم...(آخر ماه و کار مالی و حقوق پرسنل و...)ببخش مهر بانو...
تو سراسر لطف و مهری بانو...وجودت. بودنت و ماندنت یعنی لطف خداوندی...
ممنونم ازت...با بند بند وجودم...

منیژه چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 01:58 ب.ظ

و اما برای سمیرای مهربانم...برای دل دریائیش...برای خوبی هایش...برای دلسوزی های...برای زلال بودنش...و برای هرم بودنش یک دنیا خدا رو شاکرم...

و من هم برای بودن هر دوی شما شکر می کنم خدا را .... خدایا شکرت .

منیژه چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 01:59 ب.ظ

و برای طهورای نازنینم...
حالا که آمده ای...
کنارم بنشین...بخند...
دیگر برای پیر شدن فرصتی نیست!!!

برای پیرشدن فرصتی نیست ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد