پی نوشت : دیروز خورشید , خون افشان طلوع کرد بر نیلی و کبود آسمان و امروز در نقابی از ابر, تیرگی شب را به روشنای روز رساند . شما می دانید حال دل این روزهای آفتاب را ؟
پی نوشت 2: هر دو خط , سرمشق های استاد احمد پیله چی هستند در کلاس خوشنویسی من .
بی شک آفتاب از آن روزی که عطش را دل کودکان حسین(ع)تاباند هنوز با علقمه مرثیه ها دارند...اما در ماه هاشمی خورشید طالع است...با عمو(ع)هیچ اهریمنی توان گذر به قلمرو خورشید نداشت...
امشب هم آسمان برای دلگرفتگی فرزندان عاشورا و بر تشنگی شان می گریست عمه جانم.
به به. و اینک رونمایی از یک چشمهی دیگر از هنرهای خواهرجان خودمون. ایول. بابا خوشخط. البت مام بچه که بودیم خیلی نستعلیق تمرین میکردیم. بعد دیگه مثل بقیه هنرهام (!) پیاش رو نگرفتم همین شد که استعداد خوشنویسیم کور شد! بی تعارف زیبا بود. با اینکه خودم نستعلیق فقط بلدم اما عاشق شکستهام. راستی تا یادم نرفته سلام و عرض ارادت.
ای جان ! پس خط شما هم حسابی قشنگه ها دانیال عزیز . لطف داری شما , خو آره , خط استاد خعلی قشنگه .
عمه رو ؟ چحوری اونوقت ؟ خب عمه , عمه ست دیگه ! اسمش هم طهوراست , برادر زاده اصلیش که باعث عمه شدنش شد غایبه ! بعدش با پذیرفتن امپراطوری خواهر سهبا , عمه منم شدند ! بعدش هم به تبعش کلی برادرزاده پیدا کردند و مهمتر از همه یه برادر شاعر , استاد قهرمان !
من امتحان های میان ترم شروع شده ،برای همین کم پیدا شدم ! این ترم دارم مردونه درس میخونم (حیف که ریا شد)( خب شما هم شاگرد استاد هستید و یک روری استاد میشید و ما میشیم شاگردتون بعد یک روزی ما استاد میشیمو . . .(فانتزی های ذهن یک عدد ریحانه)(
فدای تو و فانتزی هات ریحانه جان . چقدر جات خالیه وقتی نیستی .
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم ... ... ای بابا عشق و دوست داشتن و مجنون کسی بودن هم این روزها هزار تا شرط و شروط داره ! نداری حتی مجنون هم نباید باشی...
عمه به فدای مهربانی هایت
خون می گذشت بر سر ایوان کربلا...
این اشک که از این مصرع جاری شد ...دل خیمه ام را سوزاند
سلام عمه جانم . شرمنده بابت تاخیر . لابد قسمت بوده با سرمشق امشب همراه شود برای اشک های گرانقدر شما ... ببخشید مهربان عمه ام .
بی شک آفتاب از آن روزی که عطش را دل کودکان حسین(ع)تاباند هنوز با علقمه مرثیه ها دارند...اما در ماه هاشمی خورشید طالع است...با عمو(ع)هیچ اهریمنی توان گذر به قلمرو خورشید نداشت...
امشب هم آسمان برای دلگرفتگی فرزندان عاشورا و بر تشنگی شان می گریست عمه جانم.
خوش به حال اون لحظه هایی که در نوشتن این خط و اشعار٬ با تو و قلم و استاد و گوش دل و صدای کشیدگی قلم ...می گذرد
بازم ممنون
و آرامشی که در کلاس , در کلام و در نگاه استاد جاریست ...
جایتان خالیست عمه جانم .
شرمنده , قابل شما را نداشت . فقط قول میدین هیچوقت از من دلخور نشین عمه جونم ؟!
اونوقت من کی دلخور شدم که ازم قول می خوای؟!
صبح یه لحظه احساس کردم ازم ناراحتین ! حتی احساسش هم اذیتم کرد وای به خود واقعیش !
خدا رو شکر .
راستی ۶ بار اول
حرفم نمیاد...
عمه...
چرا حمید ؟!
خانوم اجازه
چرا واسه عمه طهورا؟
یعنی شما اینطوری یم می نویسین؟
مشقای خودتونم بذارین ببینیم بانو
عزیز دل , آخه عمه طهورا خواسته بودند از من سرمشقم رو ! من ادای اینو در میارم ... حالا کو تا برسم به چیزی شبیه این ؟!
به به. و اینک رونمایی از یک چشمهی دیگر از هنرهای خواهرجان خودمون. ایول. بابا خوشخط.
البت مام بچه که بودیم خیلی نستعلیق تمرین میکردیم. بعد دیگه مثل بقیه هنرهام (!) پیاش رو نگرفتم همین شد که استعداد خوشنویسیم کور شد!
بی تعارف زیبا بود. با اینکه خودم نستعلیق فقط بلدم اما عاشق شکستهام.
راستی تا یادم نرفته سلام و عرض ارادت.
ای جان ! پس خط شما هم حسابی قشنگه ها دانیال عزیز .
لطف داری شما , خو آره , خط استاد خعلی قشنگه .
عااااالی
خوشا بحال عمه جان ...
مرسی عزیز .
برای کسی که دفتر شعرش
پر از حرفهای عاشقانه است
شکسته دل است نه خط !!!
خوش به حال عمه طهوراااااا
سلام داداش کم پیدا ! خوش اومدی شما .
میگم احیانا شما به دایی تون نرفتین ؟ آخه خیلی خیلی حلال زاده این واللا ! جرات نداریم یه کلمه پشت سرتون حرف بزنیم جون خودم !
راستی سرعت نور چقدره ؟
خوش به حال عمه طهورا با این برادرزاده هایی که داره
و خوش به حال من به خاطر حضور عزیزانی مثل شما .
سلام نرگس جان شبت خوش و بارانی ..
سلام ناهیدم . شبت آرام و رویایی نازنین .
اونوقت استادتون برای این بیت سرمشق دومی چه توضیحاتی دادن؟میشه یه اپسیلون توضیح بدید
سلام مهربون
عمه این سرمشق دو هفته پیش بود . می دونین گاهی بحثهای ما خیلی طولانی میشه و فراتر از موضوع نوشته . نمیدونم الان چی باید بگم آخه عمه جونم , باور کنین !
باید یه روز بیام سر کلاستون خب
مشتاقم عمه ... واقعا بیاین یک روز .
سلام.
بسیار زیبا بود
و نوشته هایتان دلنشین...
سلام . ممنون و خوش آمدید .
اقا منم میخوام عمه رو بشناسم
عمه رو ؟ چحوری اونوقت ؟
خب عمه , عمه ست دیگه ! اسمش هم طهوراست , برادر زاده اصلیش که باعث عمه شدنش شد غایبه ! بعدش با پذیرفتن امپراطوری خواهر سهبا , عمه منم شدند ! بعدش هم به تبعش کلی برادرزاده پیدا کردند و مهمتر از همه یه برادر شاعر , استاد قهرمان !
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
واسه هر کاری که آدم دوست داشته باشه قدم اول مجنون بودنه چه عاشق بودن باشه چه خوشنویس شدن و ...
سرمشق های قشنگی استاد پیله چی د ارند
خوش به سعادتت بخاطر حضور در کلاس
خوش به سعادتم به خاطر بودن در کنار شمایان و در کلاس استاد .
من و عمه طهورایم و...شما و همه...
خوشا به حال ما با این عمه ی مهربان و دوست داشتنی مان...
سلام بانو...ایام به کام.
سلام مهربانو ... دلتنگت شده ام منیژه جانم .
سلام آبجی

خوش به حال ما بابت داشتن عمه ی خوبی ها
سلام برادر . و خوش به حال من بابت داشتن برادری چون شما و عمه ای چون عمه ی پاکی ها ...
سلام مهربان
چه خوب که هنوز کلاستون رو می رین
...
سلام گرم مرا به استاد پیله چی عزیز برسانید که بسیار دلتنگ خط زیباشون و کلاسهای بی نظیرشون هستیم
سلام عزیز دل . میرم و جای شما و سمیرایم حسابی خالیست ...
چشم نازنین . سلامرسانت خواهم بود .
نمی خواید به ما سر بزنید؟
لینک هم شدید
چشم . ممنون بابت لینک .
سلام . . .
چه دست خطی ،معرکه است !
کی باشه برسیم خدمتتون واسه ی شاگردی
دست خط استاد است ریحانه جانم .
سلام . کجایی عزیز مهربان ؟
چی؟ کی مبارکه؟ چی شده؟
خونه بارانی تان قربان ! مبارک است .
عمه و آبجی سلام
سلام حمید عزیز .
من امتحان های میان ترم شروع شده ،برای همین کم پیدا شدم !
این ترم دارم مردونه درس میخونم (حیف که ریا شد)(
خب شما هم شاگرد استاد هستید و یک روری استاد میشید و ما میشیم شاگردتون
بعد یک روزی ما استاد میشیمو . . .(فانتزی های ذهن یک عدد ریحانه)(
فدای تو و فانتزی هات ریحانه جان . چقدر جات خالیه وقتی نیستی .
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
عشق و دوست داشتن و مجنون کسی بودن هم این روزها هزار تا شرط و شروط داره !
نداری حتی مجنون هم نباید باشی...
شرط اول قدم ...
...
ای بابا
سلام اسمتونو خیلی تو مذابها دیدم اما اولین باره میام وبتون
یه چیز جالببببببببببببب منم خوشنویسم مرحله ممتازم
چه خوب که وقت میذاری.کاملاً هنر دوست..
شرمنده می فرمایید آقا حسام عزیز .