سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

برای عمه طهورایم ...





پی نوشت :
دیروز خورشید , خون افشان طلوع کرد بر نیلی و کبود آسمان و امروز در نقابی از ابر, تیرگی شب را به روشنای روز رساند . شما می دانید حال دل این روزهای آفتاب را ؟

پی نوشت 2:
هر دو خط , سرمشق های استاد احمد پیله چی هستند در کلاس خوشنویسی من .
نظرات 30 + ارسال نظر
طهورا دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:26 ب.ظ

عمه به فدای مهربانی هایت

خون می گذشت بر سر ایوان کربلا...

این اشک که از این مصرع جاری شد ...دل خیمه ام را سوزاند

سلام عمه جانم . شرمنده بابت تاخیر . لابد قسمت بوده با سرمشق امشب همراه شود برای اشک های گرانقدر شما ... ببخشید مهربان عمه ام .

طهورا دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:34 ب.ظ

بی شک آفتاب از آن روزی که عطش را دل کودکان حسین(ع)تاباند هنوز با علقمه مرثیه ها دارند...اما در ماه هاشمی خورشید طالع است...با عمو(ع)هیچ اهریمنی توان گذر به قلمرو خورشید نداشت...

امشب هم آسمان برای دلگرفتگی فرزندان عاشورا و بر تشنگی شان می گریست عمه جانم.

طهورا دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:38 ب.ظ

خوش به حال اون لحظه هایی که در نوشتن این خط و اشعار٬ با تو و قلم و استاد و گوش دل و صدای کشیدگی قلم ...می گذرد
بازم ممنون

و آرامشی که در کلاس , در کلام و در نگاه استاد جاریست ...
جایتان خالیست عمه جانم .

شرمنده , قابل شما را نداشت . فقط قول میدین هیچوقت از من دلخور نشین عمه جونم ؟!

طهورا دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:43 ب.ظ

اونوقت من کی دلخور شدم که ازم قول می خوای؟!

صبح یه لحظه احساس کردم ازم ناراحتین ! حتی احساسش هم اذیتم کرد وای به خود واقعیش !

طهورا دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:47 ب.ظ

روحم هم خبر نداره خو...چه باشه به خودم

خدا رو شکر .

طهورا دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:48 ب.ظ

راستی ۶ بار اول

حمید دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:52 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

حرفم نمیاد...
عمه...

چرا حمید ؟!

فریناز سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:27 ق.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

خانوم اجازه
چرا واسه عمه طهورا؟


یعنی شما اینطوری یم می نویسین؟
مشقای خودتونم بذارین ببینیم بانو

عزیز دل , آخه عمه طهورا خواسته بودند از من سرمشقم رو ! من ادای اینو در میارم ... حالا کو تا برسم به چیزی شبیه این ؟!

دانیال سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:42 ق.ظ http://poshteparchin.ir/

به به. و اینک رونمایی از یک چشمه‌ی دیگر از هنرهای خواهرجان خودمون. ایول. بابا خوش‌خط.
البت مام بچه که بودیم خیلی نستعلیق تمرین می‌کردیم. بعد دیگه مثل بقیه هنرهام (!) پی‌اش رو نگرفتم همین شد که استعداد خوشنویسی‌م کور شد!
بی تعارف زیبا بود. با این‌که خودم نستعلیق فقط بلدم اما عاشق شکسته‌ام.
راستی تا یادم نرفته سلام و عرض ارادت.

ای جان ! پس خط شما هم حسابی قشنگه ها دانیال عزیز .
لطف داری شما , خو آره , خط استاد خعلی قشنگه .

رها سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:47 ق.ظ http://gahemehrbani.blogsky.com/

عااااالی
خوشا بحال عمه جان ...

مرسی عزیز .

دانیال سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:07 ق.ظ http://www.danyal.ir

برای کسی که دفتر شعرش
پر از حرفهای عاشقانه است
شکسته دل است نه خط !!!


خوش به حال عمه طهوراااااا

سلام داداش کم پیدا ! خوش اومدی شما .
میگم احیانا شما به دایی تون نرفتین ؟ آخه خیلی خیلی حلال زاده این واللا ! جرات نداریم یه کلمه پشت سرتون حرف بزنیم جون خودم !

راستی سرعت نور چقدره ؟

طهورا سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:19 ق.ظ

خوش به حال عمه طهورا با این برادرزاده هایی که داره

و خوش به حال من به خاطر حضور عزیزانی مثل شما .

سایه سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:23 ب.ظ

سلام نرگس جان شبت خوش و بارانی ..

سلام ناهیدم . شبت آرام و رویایی نازنین .

طهورا سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:47 ب.ظ

اونوقت استادتون برای این بیت سرمشق دومی چه توضیحاتی دادن؟میشه یه اپسیلون توضیح بدید
سلام مهربون

عمه این سرمشق دو هفته پیش بود . می دونین گاهی بحثهای ما خیلی طولانی میشه و فراتر از موضوع نوشته . نمیدونم الان چی باید بگم آخه عمه جونم , باور کنین !

طهورا سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:54 ب.ظ

باید یه روز بیام سر کلاستون خب

مشتاقم عمه ... واقعا بیاین یک روز .

پسر باران سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:11 ب.ظ http://boyofrain.blogfa.com/

سلام.
بسیار زیبا بود
و نوشته هایتان دلنشین...

سلام . ممنون و خوش آمدید .

حمید سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:47 ب.ظ

اقا منم میخوام عمه رو بشناسم

عمه رو ؟ چحوری اونوقت ؟
خب عمه , عمه ست دیگه ! اسمش هم طهوراست , برادر زاده اصلیش که باعث عمه شدنش شد غایبه ! بعدش با پذیرفتن امپراطوری خواهر سهبا , عمه منم شدند ! بعدش هم به تبعش کلی برادرزاده پیدا کردند و مهمتر از همه یه برادر شاعر , استاد قهرمان !

بزرگ چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:31 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

واسه هر کاری که آدم دوست داشته باشه قدم اول مجنون بودنه چه عاشق بودن باشه چه خوشنویس شدن و ...

سرمشق های قشنگی استاد پیله چی د ارند
خوش به سعادتت بخاطر حضور در کلاس

خوش به سعادتم به خاطر بودن در کنار شمایان و در کلاس استاد .

منیژه چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:53 ق.ظ http://nasimayeman.persianblog.ir

من و عمه طهورایم و...شما و همه...
خوشا به حال ما با این عمه ی مهربان و دوست داشتنی مان...
سلام بانو...ایام به کام.

سلام مهربانو ... دلتنگت شده ام منیژه جانم .

[ بدون نام ] چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:57 ق.ظ

جوجه اردک زشت چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:45 ب.ظ

سلام آبجی

خوش به حال ما بابت داشتن عمه ی خوبی ها

سلام برادر . و خوش به حال من بابت داشتن برادری چون شما و عمه ای چون عمه ی پاکی ها ...

سپیده چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:13 ب.ظ

سلام مهربان چه خوب که هنوز کلاستون رو می رین
سلام گرم مرا به استاد پیله چی عزیز برسانید که بسیار دلتنگ خط زیباشون و کلاسهای بی نظیرشون هستیم ...

سلام عزیز دل . میرم و جای شما و سمیرایم حسابی خالیست ...
چشم نازنین . سلامرسانت خواهم بود .

پسر باران چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:34 ب.ظ http://boyofrain.blogfa.com/

نمی خواید به ما سر بزنید؟
لینک هم شدید

چشم . ممنون بابت لینک .

ریحانه چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:46 ب.ظ

سلام . . .
چه دست خطی ،معرکه است !
کی باشه برسیم خدمتتون واسه ی شاگردی

دست خط استاد است ریحانه جانم .
سلام . کجایی عزیز مهربان ؟

پسر باران چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:04 ب.ظ http://boyofrain.blogfa.com/

چی؟ کی مبارکه؟ چی شده؟

خونه بارانی تان قربان ! مبارک است .

حمید چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:08 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

عمه و آبجی سلام

سلام حمید عزیز .

ریحانه چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:34 ب.ظ

من امتحان های میان ترم شروع شده ،برای همین کم پیدا شدم !
این ترم دارم مردونه درس میخونم (حیف که ریا شد)(
خب شما هم شاگرد استاد هستید و یک روری استاد میشید و ما میشیم شاگردتون
بعد یک روزی ما استاد میشیمو . . .(فانتزی های ذهن یک عدد ریحانه)(

فدای تو و فانتزی هات ریحانه جان . چقدر جات خالیه وقتی نیستی .

سرزمین آفتاب دوشنبه 6 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:34 ق.ظ

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم ...
...
ای بابا عشق و دوست داشتن و مجنون کسی بودن هم این روزها هزار تا شرط و شروط داره ! نداری حتی مجنون هم نباید باشی...

ظریفه جمعه 10 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:11 ب.ظ http://mehrave.blogfa.com

سلام اسمتونو خیلی تو مذابها دیدم اما اولین باره میام وبتون
یه چیز جالببببببببببببب منم خوشنویسم مرحله ممتازم

حسام سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:41 ق.ظ

چه خوب که وقت میذاری.کاملاً هنر دوست..

شرمنده می فرمایید آقا حسام عزیز .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد