سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

و ماه , حکایت دل توست ...


شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد

تو بیا کز اول شب  در صبح  باز باشد

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به  کجا رود  کبوتر  که  اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آن است که پاکباز باشد

به کرشمه ی عنایت نظری به  حال ما کن

که  دعای درد مندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟

تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می گرفتم

که ثنا و حمد گوییم وجفا وناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه وسخن دراز باشد


پی نوشت :

این روزها زبان سخنم قاصر است , برای قدردانی از شما که تمام تلاشتان را برای آرام کردنم با همه وجود حس می کنم . هیچ نمی توانم بگویم , الا همین غزل زیبای شیخ سخن ...

کاش دلم را چون کتابی بگشایید و خود بخوانید حرفهای نگفته را ...ممنونم
















و بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید ...


نظرات 32 + ارسال نظر
مهرداد چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:21 ب.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟

تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد

..............................................
به به درود بر شما و روح سعدی عزیز
یاد این بیت از شعر خودم افتادم :
آسمان و خاک دانند دین و ایمان منی
بی نگاهت مندرس سجاده ام را کیش نیست .!

و درود بر مهربان برادر کهکشانی ام ...
شعرهایتان نشان دهنده روح پرمهر و بزرگتان هستند برادر . ممنون از شما و حضور زیبا و ارزنده تان .

فریناز چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:44 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

فک کنم از اون دوربین خوبا دارینا
اینقده دلم می خواد یه دوربین خوب داشتم که می شد ماهو انداخت...

ماه فقط تو چشام ضبط شده
فقط کسی که بم عمیق نگا کنه می بیندش

دیگه اینکه
چرا ناآرومی بانو؟
کسی که می دونه ماه قشنگه ناآرومی براش بی معناس
چون خدا آفریننده ی همین ماه قشنگه

دوربینی که داداش فرداد معرفی کنه مگه بد میشه فرینازم ؟ خوبه , خیلی بهتر از حد منه طفلی دوربین !
تو خودت ماهی , اونوقت ماه چطور تو عمق چشات هم ماه هست ؟!

نا آرومی محصول لحظه هاست ! میگذره زود ! آدمیم و وابسته دم و حال و روز اون دم !
خوبم نازنین . خوب خوب . ممنون آفریدگار تو و همه خوبها و خوبیها .

زهرا فتحعلی چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:22 ب.ظ http://zahraa.blogfa.com

سلام
ارزش هر کس به اندازه حرف هایست که برای نگفتن دارد.
بی شک شما بسیار ارزشمندید...

سلام عزیز مهربان .
و چقدر کوچکم من , آنقدر که هرگز در این تعریفی که از ارزش آدمی گفتید نخواهم گنجید ...
دلتنگم زهراجان ...

طهورا چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:27 ب.ظ

ورود به قلب ماه...همه از فضل اوست...
سلام بانوی شور و شوق و اشتیاق...
هر که دلارام یافت
از دلش آرام رفت

پلنگی شده ام زخمی کوی ماه ... کاش برسد لحظه ی رسیدن عمه جانم !

سایه چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:55 ب.ظ

وای نرگس شوکه شدم باور نمی کنی چقدر امشب به ماه نگاه کردم .. عکس هم گرفتم . می خواستم بذارم که تو ...

برات می فرستم


بازم یکی از دهها باری که من و تو سایه هم شده ایم ... بگذار تا همه ببینند ناهیدجانم ... منتظرم نازنین .

و من دیگر شوکه نمی شوم !

سایه چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:35 ب.ظ

شبت آبی و مهتابی ...

مثل ماه قشنگ تو که امشب می دیدیش ؟!

سایه چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:17 ب.ظ

فقط جهت کشیدن یک جیغ خدمت رسیدم ..

امشب خوابم نمی بره از دست این ماه !!

چرا سایه ام ؟

طهورا چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:28 ب.ظ

کی جیغ کشید !خو مردم خوابند
سایه بانو


ای جانم عمه !

جوجه اردک زشت چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:30 ب.ظ

شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد
سلام مهر بان
چقدر دلتنگ این غزل بودم شما که می دانید چرا

شما می دانید برای چه هرچه پنجه می کشم ماه به دستم نمی رسد؟
من ماه می خواهم

ماه ؟ فقط کافیست بروید جلوی آینه و به چشم و دلتان بنگرید ! ماهتاب می شود سرایتان !
سلام برادر . چرا دلتنگ این غزل بودید ؟!

طهورا چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:38 ب.ظ

آهان سهبا جون حکایت پلنگ دل همینه

حکایت پلنگ دل کدومه عمه ؟

طهورا چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:44 ب.ظ

میگم با این که صبح ماهو دیده بودم از بس سایه جون ماه ماه کرد رفتم سراغ ماه که ببینمش ...الان خو بالای خونه س از تو ایون با یه زحمتی سر به فلک کشیدم که آقای خونه با تعجب یه نگاه پر معنی بهم کرد که نگو...خانوم دنبال چی می گردی؟طهورا...ماه

این ایکون قهقهه کو !!!! وای امان از این جنون مسری !

طهورا چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:59 ب.ظ

هیچی دیگه جواب سوالم از پلنگ و ماه خودشون چه قشنگ توضیح دادن ...جناب امپراطور دیگه

مریم پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:01 ق.ظ http://najvaye-tanhai.blogsky.com

نــگذار دیگـــران
نــــــــآم تــو را بدانــند!!!
همیــن زلال بیکــــــــــرآن چشــمانتـــ
بــرای پــچ پــچ
هزار ســآله آنان کافیستــــــ!!!

سلام و دلتنگتان بودم
و دیگر هیچـــ...

سلام مریمی جان . من هم دلتنگ بودم عزیز .

جوجه اردک زشت پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:03 ق.ظ

سلام عمه مهربانم

امشب زورم نرسید به ماه برسم دارم خودم رو لوس می کنم شاید دلش بسوزه بیاد عیادت و من....

چت روم سایه سارآبجی

ماه اومد پیشتون داداش ؟ هرچند خودتون ماهید و یک ماه قشنگ هم دارین خونه تون ...

این خونه دربست متعلق به شماست ...

طهورا پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:03 ق.ظ

بوی مریم گلی میاد...سلام

طهورا پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:07 ق.ظ

علیک سلام برادرزاده امپراطور .
ماه آینه ی نگاه شماست به هر آنچه خوبیست ...بی شک لوس شدنتان اثر بخش است ..شفاعت ما را هم بنمایید ...

و من را هم !

سایه پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:16 ق.ظ

می گم طهورا جون زیاد به من گوش ندین عاقبت نداره !!
کلا هر کی به من زیاد گوش بده با من بپره عاشق می شه یهو !!

از تو ایون .. ای بابا !!

عمه خودشون یه پا عاشقند سایه جانم ...

طهورا پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:21 ق.ظ

سایه جان من که پر و بال ندارم با شما بپرم ٬نشسته ام و به بال گشودن پروانه ایتان نگاه می کنم .
چرا مگه از ایون نمی شه نگاه کرد به ماه ؟!برم پشت بوم یعنی

خب چی میشه برین پشت بوم عمه ؟!
بعدشم کی گفته شما بال و پر ندارین ؟!

مریم پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:22 ق.ظ

وااااااااااااای عمه طهورا
چرا شرمنده می کنین
سلام از ماست

طهورا پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:24 ق.ظ

گمونم سهبا رفته ماه رو بیاره...ازش بعید نیست

وای عمه امشب هم بس که به ماه نگاه کردم , همه چیز الان در نظرم ماهه !

سایه پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:38 ق.ظ

آخه اونجور که می گی خطرناک بوده خب ! پشت بوم بهتر بوده فکر کنم .

با ما منشین وگرنه بد نام شوی ..

پریدن با شما چه صفایی داره ...

سهبا جونم دید هیچ جوره حریف نمی شه جارو رو گذاشت کنار رفت خوابید

حضور آبجی و عمه و برادر , افتخار این سراست سایه جانم .شرمنده که گاهی مجبور میشم زودی برم !

نازنین پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 02:16 ق.ظ

فکر کنم از دعای شما بود که اینجا
آسمون بالاخره بارید

دو روز بارید
اونقدر قشنگ که قابل توصیف نیست
اون لحظه که زیر بارون بودم
دلم میخواست احساس خوبمُ با همه دوستان و عزیزانم قسمت کنم


بانوی نازنین
امیدوارم بارانِ آرامش خدا اونقدر بر زندگی و دلتون بباره که دیگه جایی برای بی قراری و نا آرومی باقی نذاره!

ای جااانم ! پس بالاخره مشهد هم بارید ! خدا رو شکر ...
بی قراری جزئی از وجود منه نازنینم . بعید میدونم دست برداره از دلم ...
ممنونم عزیز دل .

ریحانه پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 07:39 ق.ظ

امشب تمام عاشقان رادست بسر کن . . .یک امشبی با من بمان بامن سحر کن

الان منظورت کی بود ریحانه جانم ؟!

آوا پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:19 ب.ظ

سلام سهبای عزیزم
این غزل زیبای سعدی اشک منو سرازیر کرد... منو به یاد انسان عزیزی انداخت که دقیقا یک سال پیش در گذشت و من این غزل رو اولین بار از او شنیدم...
سهبا جان امیدوارم همیشه خوب و خوش باشی

سلام آوای عزیزم. من شرمنده که باعث رنج شما شدم مهربان ... ببخش !

حمید پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:08 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

حرف های نگفته ات را می دانیم آبجی...

جدی حمید ؟!

ویس پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:44 ب.ظ http://lahzehayenab.blogsky.com

سلام و عید شما مبارک .

زمانه بر سر جنگ است ، یاعلی مددی

کمک به غیر تو ننگ است، یا علی مددی

گشود کار دو عالم به یک اشارت توست

به کار ما چه درنگ است ، یا علی مددی

سلام عزیزم . عید شما هم مبارک .

ریحانه پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:26 ب.ظ

از اولی که این پست رو میخوندم این بیت تو ذهنم مرور میشد . . .شما میدونید چرا ؟!!

راستی عیدتون مبارک جلو جلو

نه عزیز دلم . نمیدونم چرا !
راستی چرا ؟؟؟؟

عید شما هم مبارک گل نازبوی قشنگم .

طهورا پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:51 ب.ظ

زیر چتر نقرهِ ماه....زیر سایبان مهتاب...وقتی مرغ دلم هوای پر زدن می کند...خود را در اوج بی پروازی به تماشا نشسته ام...

امشب ماه غریب بود عمه ... غریب ....

ریحانه پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:53 ب.ظ

عمه به چی نگاه می کنید ؟!!

طهورا پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:54 ب.ظ

امشب دلم با من بساز...من بال و پر گم کرده ام...

سلام

سلام عمه جانم ...

طهورا پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:58 ب.ظ

به به بوی ریحانه در کنار نرگسی های سهبا مشام عمه را صفا می دهد ...سلام ریحان جان ...به بی پروازی خودم نگاه می کنم دیگه
آره سهبا جان غریب بود .

و بوی خوش مهربانترین عمه دنیا ... که پروازش همیشه زیباترین تجلی کمال انسانی ست ... خوشا به دلتان عمه .

ریحانه جمعه 12 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:07 ق.ظ

سلام عمه جون ،خوبید ؟!
عیدتون مبارک

بی پروازی ؟!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد