سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

شکرانه باران ...


یک روز شلوغ و هزاران کار نا به سامان ! شب زودتر از همیشه با ابرهای سیاه آسمان به استقبالم می آید . داخل ماشین نشسته ام و برای انجام کاری به خیابان می روم ! رعد و برق گوشه آسمان نوید باران می دهد . من با این عطش غریبی که دارم در این کویر خشک این روزهای دلم , بی تابانه آسمان را می نگرم و بازی نور را در دل آسمان . از ماشین پیاده می شوم و نم نم باران را بر صورتم حس می کنم . نفس می کشم عمیق و عطر باران را , عطر خاک را و طعم اشک های خدا را با ذره ذره وجودم حس می کنم . خدا جایی همین نزدیکی ست و بر دل تبدار و گرفته من اشک می ریزد ...

حالا دیگر باران آنقدر شدید شده که هر کسی را جسارت ماندن در زیر رگبارش نباشد . من اما با همان اشتیاق راه می روم و حس می کنم بخار از سر و صورتم برمی خیزد و خونابه های دلم شسته می شود در زیر بارش باران ...

چادر بر سرم سنگینی می کند از وزن قطرات آب , اما عجیب حس می کنم سبک شده ام . آرام و سبک ...

مهربانیت را قربان شوم خدایم که حتی اشکهایت , آرام دل و روح  و روان من است ... به تعداد قطرات باران , شکرت , مهربان بی انتها .


پی نوشت :

باورم شد وقتی کودکانه با ابرها سخن بگویی از زیبایی باران , دعای بارانت مستجاب تر است که خدا همیشه همراه دلهای کودکانه ست ...


چشمهایت سیراب سراب

و نگاهم،

تاول زده از تابش تشنگی

برویم دعای باران بخوانیم ‍.

           تو با دل من

        من با دل تو

باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم


نظرات 37 + ارسال نظر
مریم چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:05 ب.ظ

اول شدم رفت
آب قند لدفن

جدی آب قند میخوای مریمی ؟!

سایه چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:09 ب.ظ

بارون قشنگی بود .دوستش داشتم ...

من هم هم هم !

Marjan چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:10 ب.ظ http://marjanbiology.mihanblog.com/

قشنگه . . .

لینکت کردم سهبا با اجازت

لطف داری عزیز ... ممنون

مریم چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:19 ب.ظ

وقتی بارون اومد
و دستات رفت طرف آسمون
یادت نره نرگسی برا منم دعا کنی
منتظر استجابت دعا از دل پاک تو می مونم

و تو هم با دل پاکت برای من دعا کن مریمی جانم .

سرزمین آفتاب چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:37 ب.ظ

احتمالا اشتراکی بارون رو صدا کرده ایم
چون من هم با بارون خراب می شم و دوباره قد راست می کنم
اما دیروز چون برای کاری خارج از شهر بودم واقعا بعضی از لحظات از شدت بارون و طوفان وحشتناکی که بود ترسیدم
جاده
باد شدید
بارونی که به برف پاک کن ماشین امان نفس کشیدن نمی داد
حرکت ناپایدار ماشین روی آسفالت لغزنده و ...
.
.
.
اما بارون
هر چی باشه می ارزه
به شرطی که خرابی به بار نیاره


یادمه ناصر خسرو بعد از برف سنگین و یخبندان چندصدسال پیش که کلی هم تلفات داشت نوشته بود :
گرچه سپید کرد همه خانمان ما
یارب سیاه باد همه خانمان برف !

گاهی همین بارون نرم و نازکی که صورت من و شما رو نوازش می ده آب بی رحمی می شه که می ره توی چادر زلزله زده ها و ...
ویترین و دکور هر چیزی با انباری پشتش قابل مقایسه و تعمیم نیست

بالاخره بباره بارون یا نباره ؟

آقای ضربدر چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:38 ب.ظ

راستی توی آب قند بعضی ها کمی هم دوا بریزید
شاید خوب شدن
از کجا معلوم ؟ نا امید شیطان است !

من از اینکارا بلد نیستم عمو ضربدر!

آقای ضربدر چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:50 ب.ظ

از کدوم کارا؟
نگفتم دوای فلان جور که بچه مردم خدای ناکرده ناکار بشه !!! دوا برای مریضی همه مرضای اسلام و مسلمین بود که گفتم !!

هان ! باشه ! چشم !
میگما ماده قانونی نمیخواین براتون بگم ؟ میدونین که من دست راست .... هستم !

سرزمین آفتاب چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:52 ب.ظ

اگه درست و مثل آدم می باره
بباره

اگه نه
می خواد مثل دیروز وحشی بازی در بیاره... یه کم کمتر بباره

داخل شهر با بیرون شهر خیلی فرق داره
می دیدین نظرتون اندکی !!! عوض می شد !!!

بارون خدا لطف و نعمته
اما گاهی وقتا همین آقای نعمت... اون کره خر درونش بیدار می شه !!!

همون کره خر درون هم نعمته ! من اینو باور دارم ! هرچند خراب کنه یه چیزایی رو ...

دانیال چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:54 ب.ظ http://poshteparchin.ir/

خوش به حال‌تون [شکلک حسودی]

ای جان ! مگه شما کجایی آقادانیال ؟!

سرزمین آفتاب چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:58 ب.ظ

نه
اگه یه جاهایی رو خراب کنه
خصوصا سقف و خونه اونایی که مشکل دارن
اونایی که فقیرن
اونایی که خونه شون چادر های هلال احمره
اونایی که نزدیک تبریز در دامنه های بسیار سرد اهر و ورزقان و هریس و... با چشمای نگران به آسمونه عصبانی نگاه می کنن و ... اونوقت اصلا دلم نمی خواد بباره صد سال سیاه !

مریم پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:03 ق.ظ

اللهم اشف کل مریض
اللهم آمین ولی اگه اول شدن در کامنتدونی سهبا جونم مرض حساب میشه واللا من مریضتم بانو

در ضمن قابل توجه بعضیا... بنده قراره یه دوره کامل اول شدن در کامنتدونی بذارم
کلاساشم مجانیه هر کی دوست داره بیاد ثبت نام کنه
بــــــــــله

امشب خطریه شوخی کردن مریمی ! مراقب باش !

مریم پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:10 ق.ظ

من کله ام بوی قورمه فسنجون میده بانو
بی خیال ترس
بچسب به خطر
که اونم برا خودش عالمی داره
چوب کبریتام کوشن؟

ولی من حساب می برم از برادر آفتابی مریم ! مراقب باش ...

مریم پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:11 ق.ظ http://najvaye-tanhai.blogsky.com

*سایه ی من*

کوچه ی باریک
بارش باران
و نگاه بهت زده ی من
از پشت پنجره به سایه ای که روی دیوار افتاده بود
آه سایه ی من چه دیر آمدی!!!

سایه ی شما کیه اونوقت ؟!

مریم پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:14 ق.ظ

راستی من یه سئوال داشتم
مگه میشه بارون هم مث آدم بباره؟
"اگه درست و مثل آدم می باره بباره"

اره میشه اگه شما شیطونی نکنی مریم جان !

دانیال پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:28 ق.ظ http://poshteparchin.ir/

دیار خشکیده‌ای به نام اهواز:(

پس شما هم از دیار مردمان خونگرم و مهربان جنوبید دانیال عزیز ! خوشامدی دوباره می گویمتان بزرگوار .

سرزمین آفتاب پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:30 ق.ظ

دانیال خان
اون دیار که شنیدم بارون های خاص و سه روزه ی خودشو داره !!!

بارون های سه روزه کدومه برادر ؟

طهورا پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:54 ب.ظ

جای من چه خالی بوده اونوقت که از شدت مهر بارون خیس خیس شدی ...چادر سنگین شده ...
سلام لطافت مهر

جای شما همیشه در دل من سبز سبز است عمه جانم .

ریحانه پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 02:58 ب.ظ

خوش بحالتون، خوش بحالتون، خوش بحالتون

قاصدکهای دعای بارانم را فوت می کنم به سمت شهر محبوبم تا گلها و پرنده های دوست داشتنی شهرم بی نصیب نمانند از قطرات مهر خدا ...

آوا پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 05:34 ب.ظ

سلام سهبا جان
عید بر شما و خانواده محترم مبارک

سلام آوای خوش آهنگم . عید شما هم مبارک نازنین .

وروجک پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:04 ب.ظ

سلام آبجی
خوش به حالتون با این بارون
عیدتون هم مبارک

سلام وروجکم . عید تو هم مبارک مهربان .

وروجک پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:09 ب.ظ

راستی با اجازه صاحبخونه
سلام عمه طهورای عزیز
عیدتون مبارک

وروجک پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:11 ب.ظ

آبجی امشب یاد اون روزی افتادم که درمورد ابراهیم خلیل الله پست گذاشته بودین و دوستان نوشته بودند.کاش اون پست رو باز میذاشتین به مناسبت فردا

انشاله سر یه فرصت مناسب وروجکم . شرمنده !

مریم جمعه 5 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:50 ق.ظ http://najvaye-tanhai.blogsky.com

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین»،
و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین
عیدت مبارک گل نرگسی

مرسی مریم جان . عیدهای گذشته و در راهت مبارک مهربان گل بلاگستان .

دانیال جمعه 5 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 04:13 ب.ظ http://www.danyal.ir

آنسان که جانب یمین ، اشرف از یسار است
خاطر مراد حضرتت نیز ، اعژّ از مجاز
عیدی پر از میمنت آرزوی ماست

عذر تاخیر مهربان برادر کم پیدا ... شادم به همین حضورهای گهگاهتان که دل بسی بهانه می گیرد نبودنتان را .
هرروزتان عید باشد و بهانه شادی دل مهربانتان .

نازنین جمعه 5 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 05:28 ب.ظ

سلام بانو

عیدتون مبارک
از بارون گفتید و دلم تنگتر شد

نمیدونم چرا امسال آسمون خسیس شده
نزدیک چهل روز از پاییز گذشته ولی اینجا فقط یکی دوبار باریده
اونم کوتاه

اما پقدر خوشحالم که در حوالیِ شما
آسمون
هنوزم مهربونِ...

سلام نازنینم . من همیشه برای باریدن مهر خداوند در شهر محبوبم مشهد هم دعا میکنم . کاش بیاید و بروبد غبارهای دلتنگی را , باران ...
فدایت نازنین مهربانم .

سرزمین آفتاب جمعه 5 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:10 ب.ظ

سلام

اهواز و آبادان و اون حوالی با اینکه دیر به دیر بارون رو می بینن اما توی یه ایامی از سال بارون های سنگینی دارن
جوری که وقتی شروع می شه دو سه روز یه ضرب و بی وقفه می باره

سلام .
راستش نمیدونم چی بگم . تخصصی در این مورد ندارم و ممنونم از اطلاعاتی که هدیه دادین . یادم باشه اون موقع سال نرم جنوب !

ویس جمعه 5 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:00 ب.ظ http://lahzehayenab.blogsky.com

همیشه فکر می کردم باران ، طنازی های خداست که وقتی می بارد هی قربان صدقه اش برویم که الهی ! شکر

که خشک شد دلمان و چشممان از اینهمه نگریستن به آسمانی که دریغ می کرد از ما طراوت را. و بالاخره شیشه ی پنجره را باران شست ،اما نیامد کسی که غبار دل را بشوید و دلی بیاساییم در یک نشئه ی جانانه ی عاشقی.

سلام بر سهبا ی عزیز

سلام ویس عزیزم . هی میخوانم کلمات زیبایت را و نمی دانم چه بگویم ...
باران آمد و گرد و غبار روح را هم سترد , اما کو کسی که غبار دل را بشوید و تنهایی آنرا بزداید از جانمان ؟!
ممنونم نازنینم .

ر ف ی ق شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:44 ق.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

فقط روی ِ خاکِ باران خورده است که می توان
عاشق شدن را ترجمه کرد !!

ردِجاده های ِ باران زده را که بگیری به دریا می رسی
اما
جاده های خشک ِ احساس
فقط به سرابِ بی نهایت می رسند !!

سلام بر بانوی مهربانی ، سهبای عزیز

سلام رفیق عزیز کم پیدا ! خوشحالم که دوباره می بینمتان در این سرا .
برای این نظر زیبایتان عکسی در سفر اخیرم مناسب است که اگر یادآوری نمایید حتما در همین سرا درجش خواهم کرد .
ممنونم دوست عزیز .

منیژه شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:18 ق.ظ http://nasimayeman.persianblog.ir

چقدر منم با بارش لطف و مهربونی خداوندی سبک میشم نرگس...پریشب که بارون میومد احساس میکردم دلم داره سبک میشه. دارم عاری از هر ناخوشی میشم. دارم آروم میشم...دارم خوب میشم...ای کاش بارون بی وقفه و یکریز بباره...
سلام ماه بانو...لحظاتت لطیف و بارانی.

آی گفتی مهربانو ... منم وقتی زیر بارون خیس میشم , حس میکنم کلی سبک میشم و غمها می ریزه بیرون از تنم , دلم , روحم !

افروز شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:42 ق.ظ

ولی من دیروز از همین بارونی که عاشقانه دوستش دارم خیلی ترسیدم نرگس چرا این شهر هیج چیزش نرمال نیست یا نمیباره یا طوفان میشه

چرا افروزم ؟ رعد و برق و بارون و طوفان بیشتر از آدما ترس ندارن بخدا ! نترس نازنین .

محمد قهرمان شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:59 ق.ظ

سرزمین آفتاب گرامی! بیتی که نوشته ای ازناصرخسرو نیست. بیتی است ازقصیده ی معروف کمال الدین اصفهانی
درتوصیف برف :
هرگزکسی نداد بدین سان نشان برف
گویی که لقمه ای است زمین دردهان برف
( اگرمصرع اول راغلط ننوشته باشم )

مهرداد شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:59 ب.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

باز باران
13 نظر باز باران ، باز باران



اما این بار بی ترانه !!



از گوهر هایش گذشتیم



خانه ی ما شد بیابان !



سقف خانه چکه چکه



اهل خانه زیر باران



هر کدام سویی دویده ، گیج نالان



نیست دیگر اندرین خانه ،



به جز یکدانه لیوان !



پدر بیچاره ام فریاد می زد



اشک های مادرم ،



شمشیر بر دل هایمان می زد



ابر تیره ، تازیانه ظلم خود، می کرد روانه



سوی این خرابه خانه .



هیچ جایی بهر خوابیدن نبود



خانه مان همچون بیابان شده بود



هیچ امیدی به فردامان نبود



یادم آمد شعر باران



یاد دوران دبستان



یاد آن باران که نعمت بود ، در جنگل گیلان



این یکی پر بود از بیچاره گی ، رنج فراوان !



باز باران ، باز باران ...



(مهرداد)
..........................................
سلام بر خواهرم تبسم گاه گاه باران

سلام بر برادرم , تجسم همیشه مهر و لطف باران ...
شرمنده تاخیر و ممنون این شعر زیبا .

وروجک شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:01 ب.ظ

لبخندبزن ؛
برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند
گاه قوسی کوچک ، میتواند معماری بنایی را نجات دهد ...
سلام بر آبجی غایب

سلام وروجک نازنینم . لخند بزن که لبخندت توان برگرداندن امید رفته را دارد ...

مریم شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:39 ب.ظ

کجایی نرگسی؟!
تولد تموم نشده بانو؟

کدوم تولد مریمی ؟!

جوجه اردک زشت شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:39 ب.ظ

سلام
اومدم که بدونی دریا هنوز توی گوشم داره بارون رو نجوا می کنه

سلام .
میشه بگین چی نجوا میکنند توی گوش دلتون , دریا و بارون ؟! مرسی بابت اومدنتون , مرسی از بودنتون .

دانیال دوشنبه 8 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:18 ب.ظ http://danyal.ir

چگونه به لطافت باران بیندیشم و تو را باور نکنم ؟!

خواهری این دفعه آمدی ولایت ما
خواهشا یا تعریف نکن از آب و هوا
یا یک کیلو اسپند مشهدی برایمان دود کن
عنقریب بود که آب شهر را ببرد

دو روز مهمان دیارتان بودم و نم کشیدم بس که باران خوردم ! میگم داداش , آدما هم میتونن جوونه بزنن , سبز بشن ؟!

کل اسپندهای خراسان رو هم دود کنم , بارون مهرتون بند نمیاد که نمیاد ! چی کنم حالا ؟!

طهورا دوشنبه 8 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 04:15 ب.ظ

ببخشید سهبا جان اگه آب این شهر بالایی رو ببره به کدوم رود ریخته می شه؟جاجرود؟خب اگه این جوریه بذار آب ببره اونوقت یه کم نزدیک ترمی شن به تهران و قزوین

چی بگم عمه ؟! اگه داداش کوچیکه بی ... باشه , سوار کشتی نوح میشه و باز دور میشه ازمون ! واللا جون خودم !

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد