ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
یه کوچه باغ پر درختای نارون و سپیدار
با گلای یاس آویخته از سر دیوار
بوی نم بارون و عطر گل و هوایی از مهربانی سرشار
آخر کوچه که می رسه به بهشت یار!
***
دستم در دستانت , بگذرانم از این کوچه های زیبای خیال ,
تا که شاید زودتر فرارسد
بهشت واقعی ,
وعده دیدار ...
پی نوشت :
وقتی که جوان و پرنیرو گام در راه می گذاری , هرگز نمی پنداری که با آرزوی کعبه در دل , رو سوی ترکستان داری . اگر زیستن واقعیت است ,پس اشتباه نیز واقعیت است ؛ پس اشتباه زیستن است . و اگر سرزنشی می باید , زیستن را باید , نه ذهن را که با امکان حقیر خویش به حقیقت می نگرد و نه این انسان فرومانده به تنگنای نگرش ذهن را . ( سیمین بهبهانی , مجموعه داستان ها و یادنوشت ها )
سلام آبجی سهبا
سلام عزیز .
خیلی جالب گفتن اگه سرزنشی هست به زیستن هست نه ذهن
راستی آبجی کاش تو این کوچه باغ هم عمو نجارم بود دستمو میگرفت تا سالم میرسیدم به بهشت
چی بگم ؟!
کاشکی بود !
این هم یه یادگاری کوچولو
از اون کامنتهای بی ربط
تلنگر کوچکیست باران
وقتی فراموش میکنیم
آسمان کجاست ...!
تلنگر کوچکی نیست ها ! یه هدیه بزرگه باران .
مرسی وروجکم .
گاهی آنقدر بدم می آید...
که حس می کنم باید رفت!
باید از این جماعتِ پرگو گریخت!
واقعا می گویم...
گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا!
حتی از اسمم! از اشاره، از حروف...
از این جهانِ بی جهت، که مَیا، که مگو،که مپرس!
گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا...
گوشه ی دوری گمنام،
حوالیِ جایی بی اسم...
بی اسمِ خودم اشاره به حرف!
بی حرفِ دیگران، اشاره به حال!
بعد بی هیچ گذشته ای...
به یاد نیاورم از کجا آمده؟ کیستم؟ اینجا چه می کنم؟
بعد بی هیچ امروزی..
به یاد نیاورم، که فرقی هست، فاصله ای هست، فردایی هست!
گاهی واقعا خیال می کنم،
روی دست خدا مانده ام!
خسته اش کرده ام!
راهی نیست...
باید چمدانم را ببندم،
راه بیفتم... بروم...
و می روم..
اما به درگاه نرسیده از خودم می پرسم:
کجا... ؟!
کجا را دارم؟! کجا بروم؟!
آغوش مهربان خداوند را ...
بعله آبجی کاملا درسته
رسیدم به جایی که دلم میخواد خدا بیاد بهم بگه خسته شدی از آدما
بیا پیش خودم....
کاش میشد
دیر یا زود , همین اتفاق میفته وروجکم ... عجله نکن عزیز ...
هر جا تو باشی بهشت من آن جاست ...
سلام
سلام سایه ام ... در بهشت هم من و سایه یکی هستیم , نه مگر بهشت همه نور است ؟!
دستم در دستانت ...بهشت واقعی...
چند وقتی بود دستانم را بسویش پرواز داده بودم ...چه گرم دستانم را فشرد ...و من سجده در خاک افتادم...و بوی عشق ...عطر همان گل...
ببخشد بازم تکرار می کنم چقدر حال من خوب است ...راه چقدر زیباست ...
چقدر دلم می خواست همسفرتان باشم در این سفر ... کاش دست مرا هم می گرفت خداوند مهربانی ها ...
آخ راستی علیک سلام عمه جانم !
لِه شدن ِ در زیر ِ فشار ِ زیستن
ذهن ِ آدم ها را به بردگی می بره !!
تویه قرن ِ بیست ویکم
اشتباه یک واقعیت تلقی نمی شه
اشتباه یه ترادی ِ
و به ته ِ خط رسیدن ِ
سلام ...
پس چرا دنیای ما پر این اشتباهاته دوست عزیز ؟ یعنی تمام زندگی ما شده یه تراژدی ناتمام ؟!
سلام .
سطر پنجم تراژدی خوانده شود
سطر ششم کلمه معادل قبل از ته ِ لحاظ شود
لطفا ...
البته موقع خو ندن کامنت قبلیم
بله , حتما , چشم !
خدا می دونه چطوری بنده ش رو زجر بده. نیازی به آتش و چوب دار نیست. نیازی به جهنم نیست...
زیستن خودش درده و رنج...
زیستن حتی در رنج هم هدیه ایست بی نظیر حمید عزیز ...
دستم در دستانت , بگذرانم از این کوچه های زیبای خیال،
به گمانم سجاده ام خیس شده بود.
تا که شاید زودتر فرا رسد، بهشت واقعی، وعده دیدار...
دلم میخوااااااااااااااد نرگس...دیشب وقتی نماز میخوندم بارون چشمام بند نمیومد...
میدونی چقدر بهت غبطه خوردم مهربانو , وقتی این کامنت رو خوندم ؟! میدونی چند وقت دلم تنگ یه نماز حسابیه ؟!
واسه منم دعا میکنی مهربون ؟!
خوانسار شهر نیاکانم
زیبا
سلام
شهر نیاکانتان بسیار زیباست مهربان .
سلام .
از عشق چشمای منیژه و از دعاهای زیبای دیگران ...
ببخشیدا دقیقا تو خط اول هفتمین کلمه (آذر دختا) بوده
اصلا تقصیر این بلاگ اسکا ست که من یادم میره سلام بدم ...یا این اشتباها میشه ...راست میگما
آخ آخ استاد مهربانی هم که هستن این ورا
فدای تو عمه جون...چوب کاری نکنید بانو...
اما دیشب دلم عجیب بارانی بود...
سلام و عرض ادب استاد...
سلام و عرض ادب استاد...
سلام...
بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونتم...
سلام ...
بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز هم میشه امیدوار بود که آدمیزاده برگرده به اصل خودش ! یک گل ساده با ورزهای مهربون دست خداوند ...
خوش اومدید .
سلام منیژه دخت البته
اگه با من بودید
چرا توی وب خودتون جواب ندادید؟
دلم دیدار واقعی می خواد...
و من هم ...
چه بارون شیکی می باره ! بابا خوش تیپ ...
الان بارون شیک بود یا یکی که زیر بارون قدم میزد ؟!
سلام سهبای عزیزم
خاطره ی پست قبلیت رو خوندم... من رو هم به خاطرات کودکی بردی .. خدا همه ی پدر بزرگها و مادر بزرگ ها رو رحمت کنه.. روح مادر بزرگ شما هم شاد باشه...
بله اشتباه واقعیته.. ولی امان از وقتی که آدما در قبال دیگران اشتباه می کنن و هیچوقت هم به روی خودشون نمیارن و بعد از اشتباه، خود را مبرا از هر کار و اشتباهی میدونن...
انسان اگه در قبال زندگی خودش اشتباه کنه، جرمش سبک تره تا زمانی که در قبال زندگی دیگران اشتباه کنه...
شاد باشی نازنین
یه اشتباهایی هیچوقت جبران نمیشن , مثل شکستن دل ...
سلام آوای خوش آوایم .
تا ابد بغض ِ منِ غم زده کال است عزیز!
دیدنِ گریه ی تمساح محـال است عزیز!
تا شمــا خانــــه اِتان سمتِ شمــالِ دهِ ماست
قبله ی دهکده مان سمتِ شمال است عزیز!
پنجـــــره بین ِ من و توست مرا بـــوسه بزن
بوسه از آن طرفِ شیشه حلال است عزیز!
ماهِ من عکس تو درچشــمه گِل آلـوده شده
عیب از توست ببین چشمه زلال است عزیز!
دام ِ گیسوی تو بی دانه شده می فهمی؟
امپراطـــوریِ تــــو رو بــــه زوال است عزیز!
عشق ، این نیست که بر گردن من حلقه زده
اینکـــــه برگردنــــــم افتاده ، وَبال است عزیز
چارفصل است دلـــــم منتظر ِ پاســـخ توست
لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیــز!
صادق فغانی آهنگر
یعنی من همیشه می مونم جواب این شعرهای قشنگتو چی بدم ریحانه جانم !
من دلم از این کوچه ها میخواد
منم ریحانه !
آخر کوچه می رسه به بهشت یار...
درهمین کوچه حالا دارد باران می اید
تکیه می کنم به رقص برگ ها
وچترهایی که باز نمی شوند
سلام
سلام نازنین ...
دلم قدم زدن زیر باران را خواست در کنارت ! کاش بودی ...
فک کنم مخاطب و منظور از لعن و نفرین به عزیز تو بیت آخر شعر ،هوای مشهده که نه بارون بیاد نه سرده نه گرمه . . .
اصن ی وضعیه
یعنی هنوزم بارون نیومده ریحانه ؟
هرچند اینجا هم تازه دیروز بارون اومد خب !
عکستون لود نمی شه!
من فیلترشکن ندارم خو
من عکس می خوام الان
عزیزم با سایت پیکوفایل اپلود کردم که !
إ
الان دیدم
یعنی اجی مجی شد آیا؟
شکر !
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگی مو در می کنم...
سلام و روز خوش خواهر جان
سلام برادر . یادمه یه بار داداش بزرگه گفت که خدا رو شکر , یه هدیه خوب خداست به ما بنده ها که اصلا نمیشه قدرش رو دونست و اندازه ش شکر گفت !
الان دلم میخواد یه دونه از اون خدا رو شکرای از ته دل رو بگم و شما بشنوید و تایید کنید . باشه داداش ؟
دلتنگی ، نه از کلام که از تری چشمان منت پیداست !


داری دلتنگی رو عادت لحظه ها میکنی داداش کوچیکه ! حواست هست ؟!
منظورم از خوش تیپ تو بودی بعد از راه رفتن زیر بارون که دیگه خودت پستش و گذاشتی !!
واقعا منظورت من بودم ؟!