سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

قد قامت یار ...

عصر است و هوای خنک پاییز ! آسمان دلگرفته و تمام ابری ! عطر باران تمام فضا را گرفته ! بوی خاک و درخت خیس خورده را حس می کنم و قطره ای باران نمی بینم ... خداااا ؟ اشکهایت کو ؟ باران را چرا دریغ می کنی ؟ بغضت را چرا فرو می خوری ؟

راه می روم و حرف میزنم ... خدای من , باران می خواهم ... خدای من دلم غرق گرد وغبار شده ! زلال اشکهایت را نصیبم کن .... خدااااااا

  و باز باران نیامد ! ابرها کنارتر رفتند و آسمان روشن تر شد !

ابرهای تیره به آسمان دل من رسیدند انگار ... دلم اشکباران شد !

الله اکبر ... صدای اذان می آید ... پرتاب شدم به واگویه های تب آلودم ...

اشهد ان لا حیاه الا العشق ... حی علی الجنون ... حی علی الپرواز .... قد قامت اللیلا ....

تیمم می کنم با خاک کوی دوست ... خاکی که عطر اشکهای او را دارد ... خاکی که مقدس است , که ترا در دل جای داده ! گفتم ترا ... یادم آمد از سال پیش ... یادت هست ؟ شب تولدت بود و بی قرار بودم ! گفته بودند عادت داری در شب میلادت , تو هدیه بدهی , نه اینکه هدیه بگیری ... و من ...

چقدر اشتیاق داشتم ببینم این خوی و خصلت مردانه ات را ! می خواستم باورم شود ! نه اینکه نپذیرم , نه اینکه در قاموس من معناناپذیر باشد ... نه ! اما می خواستم یقین کنم که شما آنقدر بزرگید که حتی روح کوچکی مثل مرا هم نادیده نمی گیرید از مهربانی تان ... منتظر بودم و چشم دوختم به همه نشانه های زندگیم ... به هر آنچه که رنگی از تغییر گرفته بود ! هر آنچه که میشد به شما مربوطش کرد و حال و هوای عجیب آن روزهایم ... و درست روز هجدهم مهرماه پارسال , هدیه شما رسید ! باورم نمیشد, اما شد و من چه ذوقی داشتم و چه اشکی ریختم ...

حالا باران نیامده , اما من به یاد همه حال و هوای سال گذشته ام , اشکبارانم ...

نماز جنون می خوانیم ... دو شب است همه عزیزان این سرا را تب جنون گرفته ! جنون لیلا ! شانه به شانه هم ایستاده ایم ! اذان و اقامه اش با ما ... شهادت می دهیم عشق را ! شهادت می دهیم مهر را ... شهادت می دهیم .... و می شتابیم به سوی هر آنچه جنون , هر آنچه سبوی مهر , هر آنچه رهایی از قیدوبندهای خاک ... می شتاببم به سوی پرواز ....

قامت بسته ایم , همه , مجنون ... به سوی لیلا ... بگو پیشنمازمان می شوی ؟ تو که خود مهری و زاده مهر ... تو که خود آیینه تمام نمای مهر مطلقی ... تو که نگاهت , کلامت , آمدنت , بودنت , رفتنت همه آیه های مهر بود , تو که آن بالا نشستی ... بیا و قامت ببند نماز جنون را ! بیا و مقتدای ما شو ... بیا تا به حرمت نامت , حلقه های هدایت را گم نکنیم و دستهایمان را با مهر و هدایت آفتاب همیشه هستی در هم گره بزنیم ...



مهدی جان , مولود مهر و معنای مهر , مقتدای نمازمان می شوی ؟

مهدی عزیز , زینت دین , افتخار برگ برگ تاریخ کشورم  , تولدت مبارک . یادت نرود هدیه امسالم را ! هرچند حضورت در این لحظه های من خود بزرگترین هدیه ست ... اما ... یادم نرفته گشاده رویی و گشاده دستیت را ... پس باز هم مهرت را بر قلبم بباران ... بگذار بارانی شود آسمان این روزهای دلم ... قامت ببند مهدی جان ... همه ما منتظریم .... اذان می گویند ....

نظرات 32 + ارسال نظر
طهورا سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:01 ق.ظ

آسمان دل ابری عمه بارید...مهدی جان

راحت شدم عمه ! از عصر درگیرم ....

فریناز سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:09 ق.ظ

آقا مهدی آشناتونه؟

بگم نمی شناسم نمی خندی بم بانو؟

شهید مهدی زین الدین ! یه سرچ ساده کن فرینازم ... میرسی به جواب !

خواهرت.... سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:21 ق.ظ http://nejat-yafteh.blogsky.com

سلام آجی...
سلام هم درد...سلام جونم....
داغونم کردی...
این دست وقلم بوسیدن دارد...
اگر امروز عصر روزضه حضرت زینب رو گوش نمی کردم دلم لحظه ای آرام نمی گرفت....
------
شهید زین الدین...
آقا مهدی...
داداش...
می شناسمت وخوب می دانم وباور دارم که امشب دستانمان را بی جواب نمی گذاری....
میلادت مبارک.....

سلام خواهری .
هیچ ندارم بگم که به گمانم حالم رو بهتر از هرکسی میدانی ... سکوتم را دریاب و بغضم را زهرایم ...

طهورا سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:26 ق.ظ

قربان ایمان و فداکاری مهدی
از شوق جانان گویمت روحم فدایت (میلادت مبارک)
....................................
با شعر شهیدان هم
آوا شدی و رفتی
گلبانگ اناالحق را
گویا شدی و رفتی
از وادی سینایت
جویا شدی و رفتی
از جمله قتیل عشق
یحیی شدی و رفتی
صف بسته ملک دیدم
با شاخه گل ریحان
دیدم که برفت مهدی
با جمع ملک خندان
(شعر حمید-ع)
............................
سهبا جان دست مریزاد امیدوارم از کوثر شراب عشق بنوشی

ممنونم عمه جان . فکر کنم شعر آقای خونه باشه , نه ؟
و ایضا آمین برای دعا جهت ماه وجود عمه .

فریناز سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:38 ق.ظ



چطوری یه شهید هدیه میده؟

هنگم الان!

اگه بخوای حتما هدیه می گیری فریناز ...

پسر روانی سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:00 ق.ظ http://www.tandyseroya.blogsky.com

شب چراغ تو بودی
ای دیده بان دریا
شب چراغ تو هستی
ای هر آنچه سبوی ِمهر
شب چراغ تو خواهی بود
ای آفتاب ِ همیشه ی هستی
سلام ...

سلام .
شهدا آفتاب همیشه ی تاریخند ... چراغی فراروی همه ما تا درس آزادگی و آزادمردی را از آنها بیاموزیم .

میکاییل سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 10:10 ق.ظ

امیدوارم هدیه امسالتان ، قدری گشاده رویی ، قدری لبخند ، قدری مهربانی باشد

متاسفانه هر سه ی این هایی که نام بردید , متاعیست کم یاب و ارزشمند ! اگر یافتید مرا هم خبر کنید !

بزرگ سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:03 ب.ظ http://navan1.blogfa.com

هیچگاه نمیتونیم خاک پای شهدای واقعی بشیم
راهشان پاینده و پر نور با


راستی
سلام

سلام . خوش اومدین آقابزرگ عزیز .

وروجک سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:53 ب.ظ

سلام
میلادشان مبارک
چقدر دلم تنگ شد واسه اون شبی که مراسمی برگزار شد به نام ایشون با حضور مادرشون
چه شبی بود اون شب
خاطراتش زنده شد
ممنون آجی
من که هدیه ام رو امروز ازشون گرفتم....

سلام وروجکم . خوش به حالت به خاطر این خاطره ارزشمند ... و خوش به حالت به خاطر هدیه ت ...

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 07:22 ب.ظ

نه تنها شهدا
بلکه تمام افرادی که از هزاران سال پیش
برای حفظ و صیانت از ذره ذره این مرزو بوم از بذل جان خود دریغ نکردند تا ایران و ایرانی پا برجا بماند ارزش و شرافتی دارند مثال نزدنی

هر کس
در هر دوره یی برای دفاع از ایران جنگید و کشته شد شهید است و به هیچ دولت و حکومتی هم نه متصل است نه قابل مصادره
ایران مدیون همه فرزندان غیور و با شرف خود است

احتمالا تا پایان سال
هر روز
یک پست مربوط به یک شهید خواهید نگاشت
چون تعداد شهدا بیش از تعداد برگ های تقویم است

دریغ بر کشتگان بی نام و بی نشان وطن که پیش از این برهه در راه وطن جان دادند ولی نه برایشان قداستی ثبت شد نه تقویمی به نامشان مزین

نه برادر بزرگوار ! قرار بر تولدنامه نبود ! که من در این حد نیستم که بتوانم از آنها سخن بگویم ! اما شهید زین الدین بر گردن من دینی دارد که با هیچ چیز قابل جبران نیست . تولدش بود و قصد نوشتن نداشتم , اما ذهنم درگیرشان بود . تا اینکه شما و سایه عزیزم , از نماز جنون گفتید و جرقه این نوشته در ذهن من زده شد ...
کاش حرمت خون شهدا را حفظ کنیم ...

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 07:34 ب.ظ

عذر خواهی:
پست قبل
انتهای خط سوم [ مثال زدنی ] صحیح است

اشکال از نوشتن من بود

حمید سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:48 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

دلم باران می خواهد...

آی گفتی حمید !

طهورا سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 10:09 ب.ظ

یه قسمت از وصیت نامه مهدی عزیز:

اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ کس نمی‌تواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبدالله‌الحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه‌های پیکار می‌رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد.

مرسی عمه جون .

وروجک سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:11 ب.ظ


آجی خیلی دلم گرفته....

چرا آجی ؟

وروجک سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:14 ب.ظ

برام دعا میکنی؟
http://s1.picofile.com/file/7523083438/doa_mikoni.jpg

خدا نکنه کم بیاری وروجک !

جوجه اردک زشت سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:22 ب.ظ

قدقامت یار
سلام
اشهد ان لا حیاه الا العشق من به همین آیه جنون گرفتم و تب بالا رفت...دلخوشم به قامتی که جلو ایستاده تا نمازم بی جماعت نپوسد
ایستاده ام به جنون

سلام
جنون من , مرا به وادی خطرناکی کشانده برادر ! عجیب می ترسم !

جوجه اردک زشت سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:40 ب.ظ

گر جگر شیر نداری سفر عشق مکن
این شعار مردانی از جنس مهدی جان بود...ترس با تردید متفاوت است...تردید زانوی یقین است که می توانی برخیزی و ایمان را چراغان کنی...

نه ! اینکه میگم ترسه واقعا ! ترس از ...
بذارین بعدتر بگم ... خصوصی تر ...

مهرداد سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:41 ب.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

شهدا در قهقهه ی مستانه شان و در شادی وصولشان ، عند ربهم یرزقونند.
وضو گیریم و گوییم از شهیدان
از آن پروانه های رب سبحان
به عشق باغبان از خود گذشتند
نشستند بر فراز کوی ایمان.
.............................
سلام آبجی
نمازت قبول حق .



سلام برادر کهکشانی ام . صف جلوی نماز , شما بر بال فرشته ها نشسته بودید و قامت به نماز بسته بودید ...
نمی دانید چقدر غبطه خوردم به جایی که بودید ...
نماز شما هم قبول ...

طهورا سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:44 ب.ظ

سلام سهبا جان امشب بر عکس دیشب ساکت شدم و دلم می خواد فقط نگاهت کنم ببینم تو این وادی چی می گی....قامت زیبایی رو قد کشیدی ...گمونم آخر زیبایی داشته باشه ...بی تاب اما ساکتم...امشب

وای عمه .... چرا گاهی اینقدر شبیه می شویمممم ؟؟؟

صدای رعد می آید ... عمه من عاشق بارانم ... چرا اشک نمی بارد خدا !

مشتاق چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 03:55 ق.ظ

سلام
چه نسیم خوشی بود عطر وبوی شهادت..
وچه دگرگون میکرد حال و هوای مارا..
و چه بیکباره بساطش برچیده شد!
یاد باد ان روزگاران یاد باد...
............................

سلام زائر دیار حق . خوشحال شدم از دیدارتان و امیدوارم سفرتان به سلامت و عافیت طی شود و بهره کامل را ببرید از آن دیار ...
التماس دعا .

بزرگ چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:10 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

خیلی قشنگ نوشتی
لذت بردم
کسی که از جان و خانواده ش بخاطر حق گذشت حق بزرگی بر گردن همه گذاشته

لطف دارین شما آقا بزرگ مهربون . خوشحالم که هستید .

سمیرا چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:47 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

تولدت مبارک آقا مهدی...روحت شاد

ممنون سمیرای نازنین .

سرزمین آفتاب چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:58 ب.ظ

من همچنان کله مو به همون دیوار قبلی دارم فشار می دم !
فقط کسانی که از ۵۷ به بعد برای وطن کشته شدند شهیدند؟
فقط خون این عده حرمت دارد؟
که نوشته اید : {کاش حرمت خون شهدا را حفظ کنیم ... }
؟؟؟؟

من هرگاه به نقشه جغرافیای ایران نگاه می کنم یاد داتیس
آریو بارزان
رییس علی دلواری
میرزا کوچ خان
ستار خان و باقر خان
و حتی ولیعهد شجاع در بار قاجار عباس میرزا می افتم
من یاد همه می افتم
برایم داتیس و همت و دلیران تنگستان فرقی ندارند
مهم این است که این دلیرمردان برای حفظ ناموس وطن و نه تنها ناموس شخصی خود از تقدیم خون پاکشان در پای درخت تناور و کهن ایران زمین هیچ دریغی نکردند
من شخصا همت و آوینی و چمران را به شدت دوست دارم
اما هرگر نمی توانم با بزرگتر کردن نام این عزیزان نقش و نام سایر عزیزان و فرزندان دلاور و باشرف ایران را کاور کنم !

منظورم به شما نبود
خودم را گفتم

خو چه نیاز به فشار دادن کله به دیوار ؟! مگه اینجا کسی با شما مخالفت کرد ؟ مگه من گفتم فقط شهدای جنگ 8 ساله شهید محسوب می شوند ؟! برادرجان , چه اصراری برای حرف گذاشتن در دهان من دارید ؟! به جون خودم منم موافق حرفهای شمام ...
از اون جمله هم منظورم به شما نبود که ! به کسانی که اسم شهید برایشان .......

سرزمین آفتاب چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 01:02 ب.ظ

شرمنده
باز هم با سرعت تاپی کردم و نام بزرگ میرزا کوچک را کوچ نوشتم
{میرزا کوچک خان} صحیح است
همه مرا ببخشند

بس که حرص می خورین آخه !

طهورا چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:08 ب.ظ

سلام خانوم
سهبا ...سهبا ....
عمه....
اوامر اجرا شد...

سلام عمه جانم . زنده باشید الهی , من و اوامر ؟!

طهورا چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:23 ب.ظ

سهبا جان یعنی دعاتون کردم که هدیه بگیرین زودتر از شهید مهدی.حالا خیلی هم قابلم!
یه تفال زدم به نام شهید مهدی عزیزو شوکه شدم از زیباییش:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل نه عجب
مستحق بودم و این ها به زکاتم دادند
هاتف آن روزبه من مژده این دولت داد
که بر آن جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد
اجر صبری ست کز آن شاخ نباتم دادند

ممنونم عمه . هدیه گرفتن لیاقت میخواد که من ....

سرزمین آفتاب پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:25 ق.ظ

حرص نبود
جنس خراب این کیبورد و پیری من و کم سو شدن چشم و سرعت تایپ و ... بود

شما و پیری ؟ معاذالله برادر ! سرعت تایپ را بسیار اذعان می نماییم ...

سرزمین آفتاب پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:29 ق.ظ

پس منتظریم یه پست برای سایر کشتگان وطن هم درج بفرمایید


با صبا در چمن لاله سحر می گفتم
که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز... نه ایم...

آخه برادر من مگه موضوع انشاهست که سفارشی میکنیدش ؟ سخته خو !
اصلا چطوره یه پست مشترک در مورد شهیدان وطن بذاریم !؟ خوبه ؟

سرزمین آفتاب پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 08:29 ب.ظ

موافقم اساسی
از امشبم شروع می کنم به جمع کردن هر چی در این مورد هست !

باشه ! منتظر یه پست حسابی از شما هستیم برادر آفتاب !

سرزمین آفتاب جمعه 21 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:41 ق.ظ

آها
از اون جهت !!!!


بله
توپ افتاد توی زمین ...ببخشید توی وبلاگ بنده !!

ای جااانم ! چه توپ قشنگی ! چه زمین قشنگتری !

ثنائی فر شنبه 22 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 04:32 ب.ظ

صدای اذان می آید و ما هنوز در نیت قامت نماز قبل مردد

چه با حال من آشنا بود این کلمات !

جوجه اردک زشت دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:42 ب.ظ

کانال یک زندگی شهید زین الدین

عجب !
مدتها بود پای تلویزیون ننشسته بودم . ممنون داداش .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد