سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

ماه و راز پنهان



چند شب است ماه , چشم در چشم من , گام به گام می آید و غوغای خاموشش در درون من آتشی به پا میکند که دلم را به فریاد می دارد . ماه این همراز خاموش شبهای تنهایی که همیشه سهم عمده ای از خاطرات گذشته مرا با خود دارد , چه زمانی که نور زیبای خود را از ورای درختان بلند و باشکوه سرو و سپیدار به رخم می کشاند , چه آنگاه که تنها و غمگین , در دل آسمان سیاه شب , بی هیچ ستاره ای که یارای همراهی این چراغ درخشان آسمان را داشته باشد , با تو سخنان ناگفته ای می گوید از رازهای نهان !

همراه همیشه شبهای تنهایی , همراز جاودانه عاشقانه های همیشه دنیا , باش و بتابان تصویر ماندگار یار ابدی و ازلی را . که وقتی تو هستی و می تابی بر آسمان دلهای غمزده ما , انگار سقف آسمان آنقدر پایین می آید که کوتاهی دستان مرا می پوشاند و ستاره چینی رویاها چه آسان می شود !

وقتی باشی ماه من , خیال پرواز چه زیبا و ساده و عاشقانه ست ...

و کودک بودن ....

و عاشق بودن ...

و ساده بودن ...

همیشه بمان ماه من !

نظرات 41 + ارسال نظر
سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:07 ق.ظ

اول

سلام نازدونه قشنگم . خوش اومدی .

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:08 ق.ظ

سلام
تیک حاضری بنده رو منظور بفرمایید بانو

ماه امشب ما شمایی نازنین . بازم خوش اومدی .

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:14 ق.ظ

نفرمایید بانو
تک ستاره ای کم سو بنده را کفایت است
سلامت باشید
اومدم اینجا دلم باز شد،درد دلتنگی عجب دردیه ها

ستاره هم باشی , آنقدر نورانی هستی که با ماه برابری کنی نازنین . دلتنگ نبینمت نازدانه ام !

طهورا چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:15 ق.ظ

سوم
محشره.....عمقش تا ماه مهر

سوم بودن محشره عمه یا .... ؟

amir چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:15 ق.ظ http://ithinks.blogsky.com

سلام.وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم به منم سری بزنی.
http://ithinks.blogsky.com

سلام . خوش اومدین .

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:16 ق.ظ

برای یافتن‌َت

تشنه به بی‌راهه‌ها زدیم،

غافل از آن‌که

تو در همه‌ی راه‌ها می‌آمدی.


ما خودمان، خودمان را منقرض کردیم!

الهی ...

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:17 ق.ظ

چه بی‌رحم است باد!

بادبادک تو بودم من

از دستهایت ربود، بُرد

هیچکس نازدانه را از دستهای من نخواهد ربود ! نخواهد توانست !

مهرداد چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:17 ق.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

ماه من رخ بنما ، چهره گشا



عاشقم، از راه دوری آمدم.



آمدم ،با شوق دیدار آمدم



در میان این گذرگاه شلوغ!



کوکبانی چیده ام!



هدیه ها آورده ام زین کهکشان



تا کنم تقدیم رویت مهربان



ماه من چندیست ماهی های ما !



از لعب محروم و زندان منند!!



تا مبادا رقص هاشان گرد حوض



دلبرا عکس تو را تاری تنند!



ماه من هر گه شنیدی ناله ای



در مسیرم شمع ها روشن نما



چون هماره در کبود پر حسود



دام ها افراشتند ، اختر نما!



ماه من اینک منم آواز خوان



میزبانا ،در گشا ، آرام جان .



(مهرداد)

سلام آبجی یه بارم شده مارو از حضور مهتابیت آگاه بفرما تا اولین سلام رو ما تقدیم کنیم و اول بشیم...

سلام برادر مهربانم . شرمنده نفرمایید بیش از این !
و چقدر این شعرتان زیباست و چقدر نشانه لطف دل شما . هزاران بار سپاسگزارم برادرم .

طهورا چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:19 ق.ظ

انعکاس نور ماه از چشمان نرگس هم دیدنی ست ...
خیالمان را خنک می کند!

انعکاس نور ماه در چشمان عمه جان هم .... وای عمه دوباره دلتنگتان شده ام حسابی ...

مریم چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:19 ق.ظ

این چن تا دلنوشته هات که زنجیری به هم متصل شدن رو خیلی دوست داارم نرگسی
عجیب با دل من عجین شده
منم یه بار از ماه نوشتم
رفته بودم رو پشت بوم و تا دل اجازه داد نوشتم
خیلی ماهی گل خوشبوی بلاگستان

ممنونم مریمی جان . خوشحالم که خوشت اومده از نوشته هایم .

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:20 ق.ظ

عمه طهورای عزیز دوم شدین مگه من چند نفرم
راستی سلام

جناب مهرداد قابل شما رو نداره شرمنده

فدای تو نازدانه ام .

مریم چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:21 ق.ظ

سلام عمهجانم
شبتون به نور افشانی ماه و ستاره ها

سلام سعیده خانم
چ عجب از اینورا
درسا چطورن
خوبن؟
مام خوبیم
میگم بلکه ام اون کوشی گرام رو از خاموشی دربیاری
من یه تماس بگیرم با شما
وای خسته شدم ار بس پشت در موندم

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:21 ق.ظ

اَخم می‌کنی

آسمانْ ابر می‌شود

‌گریه می‌کنی، باران

می‌خندی، آفتاب...


آسمان را هم به بازی گرفته‌ای!

چقدر قشنگه این شعر ... بازی با دل آسمان هم زیباست , مگر نه نازدانه ؟

سرزمین آفتاب چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:23 ق.ظ

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت...جوابش کردم !

آخ که یادآوری گلهای تازه با صدای گوینده و بعد آواز دلنشین استاد شجریان , چه عجیب با حال و هوای الانم مطابقت دارد برادر . ممنون از درج این بیت زیبا .

سرزمین آفتاب چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:23 ق.ظ

ماشاله 16 دقیقه از انتشار این پست می گذره و 11 تا کامنت رسیده !!

نازدانه است و لطف بی شمارش و صدالبته مهربانی و محبت شمایان . قدردانم .

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:23 ق.ظ

شب‌ها، پرنده‌هایش می‌روند

روزها، ستاره‌هایش

ببین،

آسمان هم که باشی

باز تنهایی!


"چرا نویسنده ماه رو از یاد برده داخل این متن؟!"

پرنده ها و ستاره ها , همیشگی آسمانند ! که جز آسمان هیچ ندارند ... تنهایی ظاهریست نازدانه جانم ...
و ماه ...

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:26 ق.ظ

جناب سرزمین آفتاب بنده رو که می بینید بهم میگن نازدونه ی سهبا،الانم دارم عین فرفره کامنت میذارم توجه بفرمایید تا ....

مریم جان سلام
شرمنده عزیزم،در اسرع وقت چشم

فدای نازدانه و فرفره بودنش ...

مریم چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:27 ق.ظ

نه سعیده جانم
تنها نیست آسمون هیچ وقت
شبا که با ماه و ستاره ها بزم داره
روزا هم که با خورشید خانم دمخوره
حالا این کجاش تنهاییه؟

راستی کجا تنهاست ؟!
اما مریمی به گمانم آسمان هم گاهی دلش می گیرد از تنهاییش که خورشید و ماه و ستاره ها , تنها قسمتی از دل بزرگ آسمان را می گیرند ! آنکه اصل دلتنگی را می رباید کجاست ؟!

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:27 ق.ظ

شب‌ها؛ ماه پایین می‌آید

تو جایش می‌تابی

صبح‌ها؛ آفتاب پشتِ کوه می‌ماند

تو جایش طلوع می‌کنی...


زبانم لال اگر فردا بخواهی جای خدا هم...!

جای خدا هم می تواند باشد که خدا در روحهای زیبا و زلال , جاریست ...

مریم چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:28 ق.ظ

تو اگه فرفره ای نازدونه خانم
به من میگن مریم جت
ببین چجور کامنت میذارم
حالا...
اونم کامنتای طولانی... قابل توجه بعضیا

این سوتی وحشتناک رو ببینین و بخندی علی الحساب:
خدای محترم
http://www.aparat.com/v/39837f55c69d3c7baa1eec9dc63b14ea309021

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:29 ق.ظ

اونو که من نگفتم مریم جان
جناب رضا کاظمی فرمودن

مرسی رضا کاظمی عزیز .

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:30 ق.ظ

قصه نمی‌گفت مادر بزرگ،

تو را می‌گفت، که روزی از دورها می‌آیی.

مُرد. پیر شدم. نیامدی


کاش قصه می‌گفت مادر بزرگ!

دلم قصه مادربزرگ خواست خب !

طهورا چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:31 ق.ظ

سلام نازدانه عمه سعیده جان داشتم می نوشتم دوم دیدم یکی اضافه شد عوضش کردم خو نمی دونستم سعیده س خب تازه این قدر بزرگ و با ارزشی جا داره من نفر آخر بشم
سلام به مریمی عزیز و همه برادرزاده هام
وسلام به سهبای ماه نشان

من اگر ماه نشان باشم , شما خود خود ماهید , یا که نه برتر از آن , خورشیدی که ماه به حضور او زنده ست ! مگر نه عمه جانم ؟

مریم چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:34 ق.ظ

هر چه کبوتر و برگ زیتون و پارچه سفید بود

شاعران ما ، خرج شعر صلح کرده اند

مانده ام چه کنم

..........................

بر می خزم و به جای شعر

تمام پرچم های جهان را

در وایتکس می خوابانم!

یکی من یکی عمه یکی سعیده

هان ؟ چه طرح قشنگی ! همه پرچمهای جهان را اگر در وایتکس بخوابانیم , می شود همه مرزها را برداشت ؟! آنوقت چه یکرنگ می شود همه جا !

[ بدون نام ] چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:36 ق.ظ

سلامت باشید عمه طهورا
این چه حرفیه،با وجود شما بنده رو چه به اول شدن
امشب دلم هوای سایه سار رو کرده بود تا باز کردم دیدم دقیقا 12و 5دقیقه که من صفحه رو باز کردم اینجا بروز شده
منم کمی یاد گذشته کردم و طعم ملس اول شدن در سایه سار و این حرفا

خوشحال شدم
------

مریم جان ممنون

ای جانم خاطره های قشنگ سعیده نازدانه ! طعم ملس اول شدن و ... آخ دلم هوای چای کرد از دستان سعیده عزیزم !

سعیده چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:37 ق.ظ

دقیقا مشخصه کامنت بالایی منم
خب یادم رفت

مریم چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:45 ق.ظ

تلنگر کوچکی است بــــــــــــاران
وقتی فراموش می کنیم
آسمان کجاست

تلنگر بزرگی ست باران
اگر فراموش نکنیم
آسمان کجاست !

مشتاق چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 06:41 ق.ظ

سلام
چرا کودکی با سادگی و عشق تناسب بیشتری دارد؟
چرا ادمها وقتی بزرگ میشوند بزرگ نمیشوند؟!!
چرا ادمها بزرگ که میشوند پیچیده محزون و ...میشوند؟
معلوم میشود اشتغال بزندگی دنیوی میتواند ما را از اصالت کودکانه مان دور کند!!..و تازه با چه ریاضتی باید همان را دوباره بدست بیاوریم!!!
حقیقت اینقدر که ما انرا پیچیده میکنیم..پیچیده نیست!!
امری روشن و ساده است..به وضوح افتاب..ولی چشمهای ما غبار میگیرد و ...
بله...خیال پرواز که نه..خود پرواز ساده است..و عاشقانه..و قطعا زیبا!!!
پروازی عاشقانه در زندگی سرشار از سادگی کودکانه ارزانیتان ...!!

سلام .
از کودکی هایمان فاصله گرفته ایم , که از سادگی جدا شده ایم ! روزگار ما روزگار سادگی ها و کودکانگی ها نیست بزرگوار ! که هر آنکه کودک , هر آنکه ساده , هر آنکس صادق , غریبه می شود و تنهاتر در این روزگار نامراد ! کاش به قول شما اینقدر مشغول ظاهر زندگی نمی شدیم که باز بخواهیم با ریاضت آنرا بسازیم ..
و پرواز در این شرایط انقدر سخت و دور از دست می رسد که ... به گمانم بسیاری از ما حتی رویای پرواز را هم فراموش کرده ایم , چه رسد به بال زدن و پرواز در آسمان زندگی هایمان ...

دختر مردابی چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:14 ق.ظ

ماه، ماه است...
همانجا گوشه چشمان آسمان نشسته و به ما می نگرد
گاهی در حضور خورشید رنگ باخته همراهی مان می کند و گاه در دل شب کنار بازی همیشگی ستاره ها، درخشان و پرتلالو به تماشایمان می نشیند
می بینی!
او همراه و همراز همیشگی است
روز را آفتاب از او گرفته است
ماه هدیه غروب است به تنهایی های ما
راست می گویی. ماه که می آید آسمان کوتاهی دستانمان را از یاد می برد و دامن پرچین ستاره بارانش را به دستمان می دهد و ما و ستاره چینی و چشمان شادمان ماه یک داستان تازه می سراییم

سلام سهبای نازنینم
انگار آفتاب هم اگر برآید از آسمان این دنیای بی مرز باز هم تو ماه درخشانش خواهی ماند
پس ماه من، همیشه بمان
همینگونه درخشان و پرنور بمان

می دانی از زیباترین خاطره های هر آنکس که با ماه آشناست از ماه , کدام خاطره است که ماندنی تر و تاثیرگذارتر است ؟ خاطره نگریستن ماه در آیینه نگاه آبهایی که در شب , زیباترین وظیفه خود را انگار انعکاس نور زیبای ماه می دانند و نمایش زیباترین جلوه هستی در آینه چشمان خود ! حالا اگر مرداب باشد و ماه بی هیچ لرزشی , بی هیچ تکانی بتواند خود را همانگونه که هست ببیند به گونه ای زیباست و اگر دریا باشد و موجهایی که تصویر ماه را تا امتداد بی نهایت تکرار می کنند , به گونه ای دیگر !
سلام سمیه جانم .
می بینی که ماه هم حتی برای به چشم آمدن به دریا نیاز دارد و به گلهای نیلوفری که در گوشه ای دنج و آرام, چشم دوخته اند به ماه و تصویر زیبایی که در آینه چشمان آنها شکل گرفته .
باش , همینگونه بالنده و پرشور .

افروز چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:11 ق.ظ

ماه مهمون هر شب رویاهات باشه عزیزم

و چه نسبت زیبایی ست رابطه چشمان تو و ماه آسمان .

سایه چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:41 ق.ظ

ماه من جلوه نما رخ بنما ...

ماه , در دل تو همیشه جلوه گر است سایه جانم ...

یلدا چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 02:04 ب.ظ http://www.yalda-v.blogfa.com

سلام نرگس جون خوبی خانمی ؟
یه فال حافظ برات گرفتم تو وبم گذاشتم حتما بخون

سلام یلداجانم . ممنون از این هدیه زیبا و شرمنده از تاخیرم . می آیم نازنین .

ر ف ی ق چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 03:40 ب.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

سال هاست که می پندارم که ماه مرکز ثقلِ آسمان است
و شک ندارم که چنین است
شاید بگویند که آسمان و زمین خود مرکز ثقلند
اما من باز می گویم که ماه مرکز ثقل ِ آسمان و زمین است
راستی چرا هر کودکی که راز خود را به خدا می گوید به ماه خیره می شود !؟
چرا آدم ها به چیزهای خیلی خوب می گویند (( ماه ))
...

سلام بر بانوی مهربانی سهبا
خرده مگیر از من
جسته گریخته گویی ام از هلال ِ کاملِ ماه است
حالا خوب است جوگیر نشدم خودکشی کنم
می دانی که اکثر خودکشی ها در شب چهاردم ماه اتفاق می افتد

سلام رفیق عزیز . تا جایی که من می دانم شما سالهاست که خود را کشته اید در مهر بی نهایتتان به ماه ! و می دانم که زیباترین یکی شدن ها در شب های چهاردهم ماه اتفاق می افتد ! آنگاه که کمال را درمی یابیم در صورت زیبای ماه ...
راستی چرا آدم ها به چیزهای خیلی خوب می گویند (( ماه ))؟

فریناز چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 03:43 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

چند شبه تصویر دلای آشنا رو می بینم
انگار همه محو ماهن و بس

به قول دختر مردابی همه جا بهار شده

ولی من می گم با یه گــُل نه که با ناز و عشوه های دلربای ماه ِزاده ی عید...

کی می دونه راز ماه چیه؟

سلام فرینازم . به گمانم تو خوب می دانی راز ماه را !
و چه زیباست دیدن تصویرآشناترین دلها با ماه ... و بهار مگر غیر از همین بودنهاست ؟

یلدا پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:05 ب.ظ http://www.yalda-v.blogfa.com

سلام نرگس جونم حالت چطوره ؟

سلام عزیز دل . شرمنده از تاخیرم . خوبم نازنین .

ر پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 07:18 ب.ظ

ببخشید که پایه نبودم برای آنچه گفتم
راستش اتفاق پارسال دوباره تکرار شد
دوباره فقط چنددقیقه ای هستم.

اتفاق پارسال ؟ فقط چند دقیقه ؟ استاد عزیز , به قول خودتان شیطنت , تکه ای از وجود ماست که نباید فراموش شود ! حیف ....

محمد پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:52 ب.ظ http://www.hubut.blogsky.com

...اگر زخمه های یگانه بر تارهای آهنگین سرای نرگس
نبود،و اگر رنگ زیبای گل نیایش نرگس نبود،شاید حضور
سنگین ما دیوارها را خراب میکرد..........
حرفهای بزرگترها که سنگینی دیوار را نگه نمیدارد.....
چه روح لطیفی در خانه ات هست،همیشگی باد....

آنقدر حضورتان برایم گرانقدر بود که هیچ نشنوم , الا کلام پرمهرتان و هیچ نبینم الا چشمانی که منعکس کننده زندگی بودند , حتی در درد ...
کاش بدانید ارزش حضورتان را در دلم ...
ممنونم برادر بزرگوارم . وجودتان افتخار بودنمان است . همیشگی باد حضور پر لطفتان .

داود پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:09 ب.ظ http://sajed110.ir

سلام خواهری
اگه آدم دلش واسه خواهرش تنگ شد باید چیکار کنه؟!!!!
اینبار نوبت رو رعایت نکردید و به ما سر نزدید ،(نمی دونم چرا)
وقتی عجولانه کامنت ها رو تأیید میکنید همین میشه دیگه.
فاصله رو بیشتر از این نکن

سلام برادر بزرگوارم . خب بهترین کار همینه که شما انجام دادید . سر زدن به سرای خواهر . ( و من شرمنده شما )
اما برادرم , کامنتها غیر تاییدی ست و من در اولین فرصت همه را پاسخگو خواهم بود .
چشم . تمام سعی ام این است که پیروز شوم بر فاصله ها . مرا ببخشایید .

سایه پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:42 ب.ظ

نیستی نرگس جان ؟!
هر جا هستی خوب و خوش باشی عزیز ..
شبت آرام

میهمان دارم نازنینم . جای شما خالی ... هرچند نامت به تکرار گفته شد .

طهورا جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:14 ق.ظ

ماه همیشه دوست داشتنی ست.
می گویند دل نبند!به این دوست داشتن ها.دلتنگی می آورد٬من این دلتنگی را دوست دارم!
دلتنگش هستم ....و دیروز پرواز کردم....من تحمل فراغ را ندارم....
من نگاه ستارگان به ماه را دوست دارم.این را آسمان نیز می گوید که گاه می بارد. گاه می خندد و گاه رنگین کمانی از مهر در حلقه اشک می نگارد... .
و گاه چند ساعت در کنار ستاره هایی نشستن و گفتگو کردن در روشنایی ماه روی دوست دوباره معنی دوست داشتن ها را تکرار می کند....
ماه مهر بتاب.

ماه را دوست دارم , ماهتاب را هم , انعکاس نور ماه را در چشمان مهربانترین ها هم هم ...
و دلتنگی ندیدن ماه را هم دوست دارم عمه جانم و این حال عجیب الانم را هم ...
دوستتان دارم عمه طهورای نازنینم و عجیب دلتنگت وجود ماهتان شده ام مهربان آبی ...
همیشه سپاسگزار مهربانی تان خواهم ماند .

سرزمین آفتاب شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 04:32 ب.ظ

شعر مهرداد عزیز چقدر زیبا و دلنشینه !!

مهرداد جان تبریک بابت اینهمه ذوق و تبحر و ظرافت که همه رو با هم یه جا جمع کردی
چه شعر معرکه یی

باز از اون لحظه هاس که دارم با یه شعر قشنگ نفس می کشم !!

حق با شماست . بسیار زیباست شعر مهرداد کهکشانی عزیز .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد