سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

دلم هوای آفتاب می کند ...



الهی تو آیینی و دوستان آینه آیین . آیین را در آینه نتوان دید هر آینه !( خواجه عبداله انصاری )

بارها گفته ام سایه سار اگر هست به حرمت حضور دوستانی ست که مهرشان سنگ بنای این خانه است و اندیشه شان ستونهای محکم آن . گفته بودم که هر آنچه می بینید و می خوانید آینه لطف و مهربانی شماست که سهبا در دورترین نقطه کهکشان تنها امیدش به تابش مهر دوستان است . این بار هم اقرار می کنم که اگر در این سرا حرفی گفته شد که به دل نشست یا سخنی که تلنگری ایجاد کرد یا شوری که حلقه دوستانه را شوقی بخشید , همه بازتاب نگاهی , مهری , کلامی از عزیزی بوده و من در این میانه تنها نقش همان آینه را داشته ام . آینه ای که سعی کرده بود خوبی ها را و مهربانی ها را رصد کند و بازبتاباند تا در آینه نگاه شمایان , این زیبایی ها به نهایت تکرار برسند . و قصه تا بدینجا خوب بود و مشکل از آنجا شروع شد که آینه من در چرخش همیشه اش , دریافته های کمتری از نور نصیبش می شد و تاریکی لحظه به لحظه او را بیشتر احاطه می کرد . ایراد از سوی کم دیدگان من بود یا خاموش و کم سو شدن ستاره ها نمی دانم , اما هر آنچه بود مرا به این اندیشه واداشت که آینه بودن خطاست مگر آینه ای باشی در برابر نور مطلق ! که شاعر اگر می نویسد , آینه ایست از ذوق بی پایانی که خدا در او نهاده !  که نقاش , آینه ایست از تصویر بی بدیل خالق هستی ! و عاشق آینه ای  از مهر بی انتهایش به معشوق ! و من و ما هم اگر می خواهیم باشیم , باید که دل و دیده را آینه ای گردانیم در برابر یگانه مهرآیین هستی تا آتش دل ماندگار شود و نغمه های قلم , خموشی نگیرند . که تنها آینه ای که هر آینه تاباننده آیین مهر است , دل است . و مهر جز صاحب دل معنایی نخواهد داشت .

حالا دیگر استعاره ها هم رنگ دیگری خواهند یافت . دیگر تا به همیشه روزگار این سرا , سهبا , این ستاره کوچک دب اکبر دیدگانش را رو به سوی آفتاب همیشه مهربانی , خداوندگار نور و مهر و عشق و یقین خواهد نمود و چه خشنود خواهد بود اگر در همراهی با دیگر ستارگان نورانی این آسمان لایتناهی , کهکشانی از شور و شوق و شادمانی بیافرینند در راه رسیدن به نور مطلق تا که شاید این روزگار ناپایدار را , با یادی و یادگاری ماندگار نماییم .

هستی تان رنگین کمان مهر .


ای کاش بودن به از نبودن بود ,

آن وقت خیره در خواب غنچه ای از اوقات باغ پسین

دختران مانوس آینه بوس را در انعکاس صبح

به نودمیدن ماه و تبسم سواری نیامده وعده می دادم .

تا صبح انعکاس ...

 تا صبح انعکاس که دیگر گمان خالی چاه

پر از صدای بال کبوتر شود .

ای کاش بودن به از نبودن بود

آن وقت در این دقیقه مغموم

به رویای آرامشم نیازی نبود ,

هم با هزار آینه پندار بر یکی خشت خانه خویش

سرنهادن همان و اعماق آسودگی همان !

دیگر نه عزیزی که رفته از خواب انتظار و

نه این چه باید شدِ روزگار ,

می نشستم لب آن ستاره و برای دل این قاب یادگار ,

دفتر فالی از آسمان ساده می گشودم شاید .

بعد از به نو رسیدن معنا نیز , رقم از غرامت عشق می زدم .

تا یکی بیاید و برایم تعبیری تازه بیاورد .

ای کاش بودن به از نبودن بود .

آن وقت در نیمه های خوابی از مبادای این ماه منتظر

با جامه ای سپید از استخاره ی باد

رو به دروازه دریا تو را صدا می زدم .

آه برادر بوریا و دهل

تو را که تنها فانوس خانه را با خود به آن شب دور نبردی ....!

گفتی که شب اگر ستاره ای تشنه

از بستر گریه گفت : پیاله آّبی .... آبا !

دی تو در هول عاطفه نامت را به یاد آوری ,

نشانی خواب ها و راه خانه ات را به یاد آوری ,

بودن یا نبودن این سال وماه کبود را به یاد آوری .

 

ای کاش بودن به از نبودن نبود !

سید علی صالحی

نظرات 41 + ارسال نظر
زهره شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:49 ب.ظ

سلام سهبا جون ،خوبی؟
الان نمیدونم در مورد مطلبتون چی بگم
ولی


عشق مردمخوار است،بی عشق مردم خوار است.
خواجه عبداله انصاری

بی عشق , مردم , خوار است !

سلام عزیز مهربان . خوش آمدی .

مذاب ها شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:52 ب.ظ http://mozabha.blogsky.com

سلام آبجی سهبا
بازگشتتان را تبریک میگم اگر چه نبودنتان در باورم هرگز نگنجید؛ خوشحالم از حضورت.

سلام برادر . ممنون از محبتتان .

فریناز شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:11 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

می‌شود باز
با بعضی از همین دلخوشی‌های ساده
زندگی‌ها کرد،
مثلا با آوازِ بی‌منظورِ باد رفت یک طرفی
ترانه‌ی آسانی را به یاد آورد
می‌شود با هرچه آشناست
آشناتر شد.
......

امروز هم
حس می‌کنم دوباره به زندگی باز خواهم گشت
حالم خیلی خوب است
دوستانم بسیارند
زندگی بیشتر شبیه خودِ زندگی‌ست
دلخوشی‌های ساده‌اش را دوست می‌دارم



امروز فقط سید علی صالحی
یکی صبح برای شما
یکی امشب
رفتم بهش گفتم نرگس برگشت
همون نرگسی که گفته بود در این برکه ی تاریک نمی روید....

سلام بانو

او که می ماند , نخواهد رفت
او که رفته است , نخواهد رسید
او که رسیده است , پشیمان است
این همه از شکستن سکوت
چه عاید آینه شد ؟
رفتن هم حرف عجیبی
شبیه اشتباه آمدن است
تو بگو ...
دایره تا کجای این نقطه خواهد گریست ؟

سلام نازنین . خوش آمدی . نمیدانم چرا , اما سید علی صالحی هم , مانند حافظ و سعدی , با من رازها می گوید ! شنیدن اشعارش از زبان تو برایم شیرینی دیگری دارد شادونه عزیزم ...
دلم برایت تنگ شده بود فریناز قشنگم .

افروز شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:21 ب.ظ

چشم ما روشن خواهر

سلام افروزم . من شرمنده توام خواهری !

محب شهدا شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:42 ب.ظ http://nejat-yafteh.blogsky.com

ای کاش بودن به از نبودن نبود !
همه حرفهای ناگفته وگفته در همین جمله آمده...
سلام خواهری...رسیدنن بخیر.
خوش برگشتی

سلام خواهری . ممنونم مهربون .

طهورا شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:55 ب.ظ

ای ستاره کوچک در دب اکبر در این شور و شوق و اشتیاق هوای ما زمینی ها رو هم داشته باش

سلام به مهر
سلام به شور
سلام به شوق
سلام به اشتیاق
سلام به آینه تابان دل

عمه ؟!
آخه من به شما چی بگم ؟!

سلام به آینه تابان دل ...

آوا یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:36 ق.ظ

سلام سهبا جان
خوشحالم که برگشتید...
امیدوارم همیشه شاد باشید

سلام عزیز . خوش آمدید . نرفته بودم که برگردم مهربان ...
شادی آرزوی من برای شما هم هست .

معصومه یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:50 ق.ظ http://masoomtaren.blogfa.com/

آغاز با خدا

پایان بی خدا

پیدا نمی کند

گر سکوت این گستره بی ستاره مجالی دهد... می خواهم بگویم ســــلام ...



سلام خواهرم نرگس جان
سلام عمه طهورای مهربونم
سلام مریم خانم جان

پاس می دارم دیدار شما را.
التماس دعا
در پناه حق


چه زیبا گفته ای معصومه جان : اغاز با خدا , پایان بی خدا پیدا نمی کند ...

سلام . مقدمت گلباران .

سایه یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:25 ق.ظ

سلام سهبا جان ...

سلام عزیز دل . دلتنگت بودم سایه جان .

سرزمین آفتاب یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 02:23 ق.ظ

سلام
کم مانده بود بنویسم :
حنجره ها روزه سکوت گرفتند
پنجره ها تار عنکبوت گرفتند

اکنون می نویسم :

دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست

نور
آیینه
آیین
آفتاب و کمال مطلق
تعالی
و
...
همه و همه یک چیز را می گویند : حرکت !

پس
زین پس
اگر خاموش بنشینی گناه است

قابی اگر بسته ماند و باز نشد
آفتابی اگر خاموش شد و طلوع نکرد
رویایی اگر به حقیقت بدل نشد
بهار اگر ماندنی نشد
دل نوشته ها نیز اگر همیشه دلنشین نبودند

خرده نگیریم

قانون هستی همین است

آمدن
درخشیدن
و
رفتن


غرض نقشی است کز ما باز ماند
و شخصا
خوشحالم که باز آمده اید برای نقشی نو
برای طرحی تازه

برای حرکت دوباره

جان معنا همین است


سبزیتان مستدام
قلمتان به کار
دلتان پشتوانه دست و قلمتان باد

یا علی


رسیدن بخیر

یه وقتایی
آدم
نمیدونه
چی بگه !
یعنی هر چقدر هم
که سعی میکنه
نمیتونه
خب
اقرار
می کنم
الان
از اونوقتاست!
منو
می بخشید ؟!

فقط
...
همیشه
شرمنده
محبتهای
بی بدیلتون
بوده
و خواهم بود !

ای بابا ! این مدلی هم بنویسم , به اندازه شما نمیشه ! بی خیال ...
اینجا هم تکرار میکنم : محبتهای حقیقی , همیشه اون موقعی که باید , میرسند و آدم رو به بودنش , دلگرم می کنند ! و باز و باز و باز به یاد می آورند که : بودن , به از نبودن است ..
ممنون برادر . ممنون از همه بودن آفتاب گونه تان .

مشتاق یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 07:18 ق.ظ

سلام
این بار کلامتان رنگ و بوی عجیبی دارد..
شوقی مقدس..خالص ....عمیق..زیبا..در ان موج میزند..
....و چقدر حلقه ارتباط را قشنگ طی کرده بودید..از کم شدن دریافت نور...به سوی نور مطلق کشانده شدن....
سخن اینجا بسیار است..
و فرصتی وسیعتر میطلبد..
مهرتان مستدام..

سلام .
راستش هنوز شرمنده محبتهای نابتان در پست قبل هستم ! آنقدر شرمنده که نمیدانستم چگونه شکر کنم بودنتان را و حالا هم لطفی مضاعف ...
کاش همین باشد که می گویید ... برگردم به اصل نور ...
منتظر فرصت وسیعتر شما که نمیدانم کی می رسد , هستم بزرگوار . باز هم ممنونم .

س یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:02 ق.ظ http://asan3.mihanblog.com

سلام
بودن بهتر از نبودن است.معلوم است.

ندیدی چشم انگشتان همه بر در و دیوار سایه سار سرگردان بر واژه ها می دوید؟!

سلام .
استاد مهربانی که بگویند , من که باشم که بگویم نبودن بهتر ؟!
شرمنده لطف شما و همه دوستان عزیز هستم مهربان . ممنون , ممنون , ممنون .

ر یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:02 ق.ظ

اگرچه دیگر کلام ما را نمی خوانی
و راه کوچه ها یکطرفه شده است

من کلام شما را نخوانم ؟! شاهدش همین دیشب ! هر چند کم سعادت شده ام و نشده ردی از بودنم در سرای پرمهرتان بگذارم ! من شرمنده شما هستم همیشه مهربان ...
کوچه یکطرفه در آسمان فضا نمی شود مهربان استاد ... نمی شود !

ر ف ی ق یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:06 ب.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

از آن لحظه که به گریز پناه بردی
صورتک زندگان را بر چهره زدیم !!
بادا که آفتاب ِ بخشنده ی کلامت
از ِ دوزخ ِ بی دوست بودن رهایی مان بخشد ...
سلام بر بانوی مهر و مهربانی
چه زیباست
دنیایی از مجاز
که فرشته اش تو باشی

در صورتکی از شیطنت پنهان می شوم و می پرسم : از کدام برزخ بی دوست سخن می گویید رفیق مهریار همیشه گریزان ؟

سلام بر استاد استعاره های زیبای کلام . خوش آمدید .
ممنون از لطفتان .

یلدا یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:49 ب.ظ http://www.yalda-v.blogfa.com

سلام به سهبای نازنینم خوبین خانمی ؟

سلام یلدای عزیزم . اینقدر حضورت کم است که قدردان همین احوالپرسی کوتاهت هم هستم شدیدا ... ممنونم عزیز دل .

مریم یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:22 ب.ظ

دوستت دارم
بی دلیل
بی بدیل
نگو چرا
نگو چقدر
فقط میدانم آنقدر دوستت دارم
که لحظه ای نبودنت در مخیله ام نمی گنجد
پس همیشه باش ای خوبِ من

چشم و دل همه...همه... برادر و خواهرها روشن
فدای تو گل نرگسم

مریمی , در برابر اینهمه مهربانی تو , سر تسلیم فرو می آورم ! باور کن نمیدانم چه بگویم گل مریم مهربانی .
سلام .

ریحانه یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 05:10 ب.ظ

خعلی هم عالی

چی چی خعلی عالی گل نازبوی قشنگم ؟!

مهرداد یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 06:35 ب.ظ http://kahkashan51.blosky.com

آینه ی دلت به سنگ کدام نگاه شکسته شدکه سال هاست ماهرویی را به هبوطی دگر میهمان نیست .
کهکشانی ملون از خوبی در توست ونگاه عاشقانه ی تو انعکاسی از بذر یکرنگی در مزرعه آسمان میپراکند آبی آبی زلال ِ زلال.
تو قلب تپنده آسمانی و مهر تو خون در رگ آفتابگردان هاست که غم شب را با تو تقسیم تا در روز شادی را به تنهایی با آفتاب شریک شوند
سال هاست با اشک چشم نیلوفران را سقایی تا با میانبری که تنها از دل تو میگذرد دریای نور را به چشم خسته ی مرداب هدیه کنی...درهفت قاب دل ما تصویرمنالیزا گونه ی توست که با تمام کاستی های ما مهربانانه و پر رمز وراز میخندد
بودنت بودنیست خدایی و نبودنت هم لطفی خدایی بود تا بدانیم از بودن چه فرشته ای بهرمندیم !
از بودنت خدای مهربان را شاکرم سهبای عزیز سلام

سلام مهربان برادر . اقرار می کنم این بار شما آینه شده اید در برابر کهکشان عظیمی از مهربانی دلتان , تا آنرا به خواهر کوچکتان نسبت دهید و مثل همیشه او را شرمنده لطف بی حد خود نمایید .
باور کنید حد من بسیار کمتر از اینهمه مهربانی شماست ... شرمسار شمایم و .... شکرگزارم بودنتان را .
ممنونم مهربان . خدا نگهدار دل دریایی تان باشد هماره .

فریناز یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 07:56 ب.ظ



!


چی شده شادونه جان ؟! به خاطر دیرکردم ناراحتی !؟

جوجه اردک زشت یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:12 ب.ظ

سلام

آخیش

حاضر

سلام ..
همیشه آرام باشید ...
چه عجب برادر ؟!

ریحانه یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:18 ب.ظ

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید

به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها

تپش تبزده نبض مرا می فهمید

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

هیچکس مثل تو ومن به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید

منکه حتی پی پژواک خودم می گردم

آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

.::محمد علی بهمنی::.

چقدر دلم برای شعرهای نابت تنگ شده بود ریحانه جانم .

جوجه اردک زشت یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:25 ب.ظ

وقتی هستید هستیم
هستم
هستید
هستمان هست می شود
تا کور شود هرآن کس که نتوان دید

حالا که چشم نداره ببینه
استکبار جهانی

قبراق آمده ام برا آتیش سوزی

وقتی هستید , هستم , هستید ,
استکبار جهانی اینورا چی میکنه ؟!!!

هستم پای آتش سوزی . فقط یکی داداش کوچیکه رو صدا بزنه !

جوجه اردک زشت یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:33 ب.ظ

تولدی چیزی نداریم
نیایش کوچولو که تولدش توی رمضون بود حالا دست دست
قرکمر واسه کاهش وزن خوبه والبت تمرین تاتر

آیکون قرکمر نود....؟

یکی بیاد کمک...

آتیش میخام چند کیلو تی ان تی قورت دادم بترکونیم

خوشگلا باید برقصن رو نذارین چون اونوقت باید تنها دست چوبی بگیرم

نیایش تولدش رو عید فطر گرفت دیگه ! البته روز بعد عید .. و درکنار دایی ها و زن دایی ها و مامانی و بابایی ... منتها دایی امپراطورش نبود که .... ( هی روزگااار !)

کسی نبود ؟!

جوجه اردک زشت یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:57 ب.ظ

پس کجان این دوستان
این شبا ماه رو تنها نذاریم عجیب زیباست

خرگوشه و گنجیشکه و خورشید و همه لالا کردند داداش ! به گمونم ما هم بریم بخوابیم فردا به کارامون برسیم !
ممنون از حضورتون . شبتون ماهتابی نگاه یار .

طهورا دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:40 ق.ظ

یعنی ما خرگوشیم یا گنجیشیک ....خانوم ستاره خانوم ؟

شما خود خود آفتابید , خورشید خانوم !

ر ف ی ق دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 08:50 ق.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

دوست دارم سایه سار ِ تو را
که پذیراست این چنین
که گرم است این چنین
سایه ساری دلنشین
همچون آرام جای ِ‌
کودکی هایم
اینجا کم از گهواره
برای رفتن به آغوش ِ رویاها ندارد ...

سلام بر سایه سار زندگی های قشنگ

سایه سارم ,
راهی , میانبری , به دریاها کم دارد !
سایه سارم
کوچه باغی به سمت خیالی ترین خانه های جهان را کم دارد !
سایه سارم
رد مهر را در کهکشان نور کم دارد !
سایه سارم
بهارانه ترین نغمه های شورانگیز شیدایی را کم دارد !
سایه سارم
قابهای گشوده به پنجره های مهربانی را کم دارد !
سایه سارم ...
....
اصلا شما بگویید رفیق عزیز , بی هر کدام از اینها , این سایه سار کجا به آرامکده ای برای رفتن به آغوش رویاها شبیه می شود ؟!

دختر مردابی دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:04 ق.ظ

سلام سهبای نازنینم
گفته بودم که دلم گواه روشنی می دهد این روزها
گفته بودم که نوید یک روز نو دارم و یک باور ناب
چه خوب برگشتی
واژه هایت انگار عطر ناب تحویل یک سال دراز و طولانی دارند
انگار در خانه ات عید آمده و بهار به تک ستاره دب اکبر هم رسیده است
آفتابگردان شدنت مبارک
چشمانت خانه همیشگی نور و قلبت سرای همواره آفتاب بی غروب پروردگار
تو که هستی چراغ این دنیای مجازی تا همیشه در قلب واژه هایت روشن می ماند
من بی خانه هم اگر باشم و آواره هم اگر بمانم باز هم به مهربانی همیشگی تو دلخوشم

دارم به دو هفته پیش همین موقع فکر می کنم و شوکی که وارد شد بر من با پیغام " وبلاگ مورد نظر در سیستم بلاگ اسکای موجود نمی باشد !"
کاش بودی و می دیدی حالم را سمیه جانم ! کاش بودی ...
چه گذشت در این دو هفته بر من , فقط خدا می داند و دلم اما ... کاش امروز هم بودی و می دیدی حالم را با دیدن نامت در این سرا ! سمیه جان , می دانم که حرمت برخی نامها را برای دلها می دانی . به آفتاب همیشه هستی قسم , بهار با این سرا آشتی نخواهد کرد اگر بعضی ستاره ها با این سرا بیگانه شوند ! گل نیلوفرم , بهار را با خانه ام آشتی می دهی ؟

منیژه دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:17 ب.ظ http://nasimayeman.persianblog.ir

می‌دانم
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی‌دانستم!
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟

حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست ...!

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش

ما نیز که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم

هر پسین

این روشنای خاطر آشوب درافق های تاریک دوردست

نگاه ساده ی فریب کیست که همراه با زمین

مرا به طلوعی دوباره می کشاند؟

طهورا دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 07:15 ب.ظ

امروز در آینه دل که نظر انداختم چه زیبا نوشته بود به مهر:
«... لقایت نور دیدگانم شوقم منحصر به توست و به مشاهده تو نیازمندم....»
خیلی بزرگ بود و من فقط بر زبان آوردم هر آنچه دیدم .

در دل ما آ تماشا کن ببین
تا چه شور و تا چه غوغا می رود

سلام آینه دار رنگی مهر ...
































دل که دل عمه طهورا باشد , آینه اش به این زیبایی سخن می گوید با زبان نور و مهر و عشق ...
چه تماشایی ست دل رنگین کمانی شما عمه جانم .

ناصر عرفانیان دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 08:52 ب.ظ http://http:/http://www.adel-e-naser.blogfa.com/

باسلام عرض ادب احترام وممنون از عکسی که در افسون غزل ارسال فرموده بود ید با اجازه این عکس را در وبلاگم قرار می دهدم بایک غزل منتظر حضور صمیمی شما هستم

سربلند وپیروز در پناه حق

سلام جناب عرفانیان بزرگوار . ممنون از دعوتتان . حتما خواهم آمد .
عکس هم اختیارش با شما .
برقرار باشید .

طهورا دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 10:42 ب.ظ

سلام سهبا جان چشمتان روشن از مهتاب روی دخترمردابی ....
من خورشید نیستم باور کن والا الان این موقع شب چه جوری اومدم

خورشیدین عمه که وقتی می بینم اسمتون رو , دلم روشن میشه ! باور کنین ...
راستی سلام ....

طهورا دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:01 ب.ظ

الان جناب حافظ یعنی جواب میدن این موقع شب خب دل منم هوای آفتاب کرده ٬اصن یه وضعی ...

جناب حافظ ؟ شما امر کنین چشم عمه جانم :

فتوی پیر مغان دارم و قولی ست قدیم
که حرام است می آنجا که نه یار است و ندیم
چاک خواهم زد این دلق ریایی چه کنم
روح را صحبت ناجنس عذابی ست الیم
.....

مهرداد دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:02 ب.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

حالا خودمونیم بیا فکرشو کن اگه نمی آمدی تکلیف این خیل سواران بر مرکب بلاتکلیفی و بیکار چه بود ها بگو !؟؟

آخه ایهمه سرباز آشخور بعد ِ جنگ وا در و دیفارحونه و جر و حث وا کرگل و درگل ها بگو کویه و زیر ِ کو سایه وا کیف کنن و عرقاسونه حشک کنن.......
اینقد عصبانیم کردی که ناخوداگاه رفتم روی یه کانال دیگه زحمت ترجمه با خودت .از حالا به بعد منم چند روزی میرم قهرتاسه تارو سنتورموکه تو خاطرکودکیم جا گذاشتم و هیچ وقت بابام برام نخرید رو پیدا کنم ....
زت زیاد



داداش مهرداد داشتیم ؟! خو کا , حداقل یه مترجم هم میفرستادین با جت هدیه داش اوباما ! ای بابا !

مهرداد دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:11 ب.ظ http://kahkashan51

زمان بارش باران
دلم از غربت خورشید میگیرد
و روز آفتابی هم ،
دلم بیتاب ابری تلخ و بارانزاست !
خدایا من بدنبال چه میگردم.....
..............................................
جالبه نه روزا با کرم ضد آفتاب از اون زبون بسته گریزونیم
شبا دلمون لک میزنه برا یه ریزه آفتاب....
خودم خوبم که از عشق آفتاب شبا هم اینجوریم

آی گفتین داداش مهرداد ! راس راستی ما دنبال چی می گردیم ؟!
طفلی یه ذره آفتاب چشمامون رو نوازش کنه , میگیم چه خبرته , چشممون رو درآوردی خورشید خانوم ! حالا هی قصه می بافیم که : دلم هوای آفتاب می کند !
اوضاعی داریم با این دلای رنگ وارنگمون ! ( البته من خودمو میگما داداش !)

و البته از مردمان خطه گرم و آفتابی جنوب بعید نیست که شبها هم با عینک ریبون هدیه شان , خوابهای رنگی ببینند !( یا شاید هم خوابهای سیاه و سفید ؟!)

سایه سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:02 ق.ظ

سلام و شب خوش .. یا شب خوش و سلام ! چه فرقی داره ؟!
من خوبم !!
شما خوبی سهبا جان ؟!

سلام و شب خوش وقتی با تکمله من خوبم همراه بشه , میشه زیباترین جمله آرامش بخش شب که میشه باهاش نوید یه خواب خوب و راحت رو به خودت بدی ...
خوبم مهربون . خوبم عزیز دل . این خونه امشب , اسم سایه رو کم داشت . ممنون که اومدی .

جوجه اردک زشت سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:05 ق.ظ

سلام مهر وماه وپرواز
همه چیز آرومه باد است و ماه و غزل و صدای استاد....چه کم از شاهی دارم من

ماه و غزل و صدای استاد ؟
سلطنتتان بردوام امپراطور بهاران .
سلام ایینه ماه و آیین مهر . آرامشتان برقرار .

یگانه سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 08:36 ب.ظ http://yeganeh98.blogsky.com

رسیدن بخیر

ممنون دختری !

طهورا سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:20 ب.ظ

مهر بنفش
مهر نیلی
مهر آبی
مهرسبز
مهر زرد
مهر نارنجی
مهر قرمز
میشه این رنگین کمان مهرو تفسیر کنید؟

اینورا جیغ بنفش داشتیم , مهر بنفش تازه اومده عمه ؟!

بعد اینکه این تفسیرها در تخصص برادر امپراطوره به گمونم عمه ! میشه یعنی من در برم از این امتحان ؟!
داداش ؟ عمه صداتون زدند !

ریحانه سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 09:33 ب.ظ

ممنونم....من هم همینطور

بیا ای مهجبین آیین بیاور

دوبیتی های عطراگین بیاور

برای حلقه ی وصل من و تو

بخند و ماه را پایین بیاور

"جلیل صفر بیگی"

بخند و ماه را پایین بیاور .
ممنون ریحانه جانم .

طهورا سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:31 ب.ظ

مهر آبی گمونم شما باشیداینم یه ارفاق ...
منتظرم زود باشین لطفا ...جزوه باز ...تقلب ...مشورتی قبوله....

خو داداش نیستند ! بذارین بیان با هم تقلبی حلشون کنیم عمه ! باشه ؟!

داداش امپراتور کجایین ؟!

طهورا سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:54 ب.ظ

باشه قبوله ولی ستاره خانوم شما فرمودید :هستی تان رنگین کمان مهر ... خو فکر آدمو درگیر می کنه .

خو آره عمه جون ولی منظورم انواع و اقسام مهربونی ها بود اما راستش اینجوری گیر نکرده بودم تا حالا با حرفام !
عمه دقیق داشتن هم سخته ها !

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد