سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

یه وقتایی ...


یه وقتایی , یه پیامکهایی , عجیب درد داره :


* درد یعنی سرت به همون سنگی بخوره , که به سینه می زدی !


*  زخم هایم به طعنه می گویند :" دوستانت چقدر بانمک اند !


* سیر شدم , بس که سرد و گرم روزگار را چشیدم !


شنیدن این حرفها , از زبان یک عزیز , چقدر سخت است و کامت را تلخ می کند !



پی درد نوشت :

                                                               برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا عکس رخ ماست در آیینه جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
تشنه خون زمین است فلک وین مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

+ بدون شرح :

نظرات 19 + ارسال نظر
جوجه اردک زشت سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 10:26 ب.ظ

سلام
پراز زخمم....

سلام . وای بر من ! چرا برادر ؟!

محب شهدا سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 10:32 ب.ظ

آجی...
چی شده آخه...
از چی دلخوری...

دلخوری که همیشگیه خواهری , اما نگران من نباش ! تو فقط دعا کن باشه ؟

زهـرا سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:20 ب.ظ http://anywherewithu.blogsky.com/


سلام آجی
واسه من که خیلی وقته...
اما یه روز تموم میشه
یه روزی،یه جایی...

همه چی میگذره خواهری ... شاید بهتره ما هم بی خیال شیم !

زهـرا سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:29 ب.ظ http://anywherewithu.blogsky.com/

شاید میان اینهمه نامردی
باید شیطان را بستایم
که "دروغ" نگفت؛
جهنم را به جان خرید اما
"تظاهر" به دوست داشتن آدم نکرد ...

شیطان فقط خدا رو دوست داشت , شد این ! ببین اوضاع ما چی میشه زهراجان !

زهـرا سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:45 ب.ظ http://anywherewithu.blogsky.com/

نمیدونم چرا این روزا تلخی ها و ناامیدی بیشتر به چشم میاد

چی بگم عزیز ؟

زهـرا سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:48 ب.ظ http://anywherewithu.blogsky.com/

میون اینهمه ناراحتی
تقدیم به شما

بنویسید به دیوار سکوت ،
عشق سرمایه هر انسان است.
بنشانید به لب ، حرف قشنگ ،
حرف بد وسوسه شیطان است.
و بدانید که فردا دیر است.
و اگر غصه بیاید امروز،
تا همیشه دلتان درگیر است.
پس بسازید رهی را که کنون ،
تا ابد سوی صداقت برود ،
و بکارید به هر خانه گلی ،
که فقط بوی محبت بدهد! ...

سعی میکنم زهراجان ! ممنون عزیز مهربان .

زهـرا چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 12:10 ق.ظ

کامنتدونی اینجا حکم آینه واسه من داره،شما که اینا رو بلدین.نوشتم تا خودم یادم بمونه

میشه حکایت شعر شاملو :
من برمی خیزم , چراغی در دست , چراغی در مقابلم
آینه ای در مقابل آینه ات می گذارم
تا از تو ابدیتی بسازم ...

حالا ما هم از مهربانی ابدیتی بسازیم ...

زهـرا چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 12:19 ق.ظ

مرسی خواهری

طهورا چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:16 ق.ظ

سهبا جان؟!
این از اون نوشته هاست که اون ته انرژی آدمو می گیره ..
بعضی وقتا رو حتی نمی توان تعریف کرد...
الان اومدم و خوندم این جوری شدمنمی دونستم چی بنویسم از جناب حافظ کمک گرفتم این شعر اومد :
ساقیا می بده و غم مخورازدشمن و دوست

که به کام دل ما آن بشد و این آمد

رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار

گریه اش بر سمن وسنبل و نسرین آمد...

عمه جان ؟!!!
فداتون شم , این پیامک ها رو یه دوست عزیز برام فرستاده که باعث ناراحتی من هم شده خب !
ولی خب اون دردنوشت به خاطر همدردی با هموطنان آذری زبانمون هست که این روزها , آواره آوارها شده اند !

آرمان چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:50 ق.ظ http://armankiani.bloghaa.com/

سلام
وبلاگ خوبی دارین
ممنون میشم منو به لیست دوستانتون اضافه کنین
من شمارو لینک کردم
مرسی

سلام . ممنون آقای آرمان عزیز .

افروز چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 07:25 ق.ظ

شما که هیچ وقت برای ما چنین دوستی نبودی کاش ما هم نبوده باشیم

نیستی افروزم , شما گلی ... یه گل خوشبو و قشنگ .

ناصر عرفانیان چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 09:36 ق.ظ http://http:/http://www.adel-e-naser.blogfa.com/

باسلام عرض ادب واحترام خانم یادگاری گرامی درود بی حد برشما بایک شعر برای زلزله در خدمت شما هستم

سربلند وموفق باشید

سلام جناب عرفانیان عزیز . ممنون از دعوتتان . چشم . خواهم آمد .

مریم چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:07 ق.ظ http://najvaye-tanhai.blogsky.com

درد یعنی زلال باشی مث رود اما دوستانت سنگهایی را که از دلت برداشته اند به سوی خودت پرتاپ کنند

زخم هایم را می شمارم... نفسم به شماره افتاده... نمکدان را بر میدارم تا یادم بماند که من زخم خورده ام... تکرار مکررات نشود

سردو گرم روزگار

یه وقتایی دل آدم اونقدر میگیره که منبع آرامش بلاگستان رو هم درگیر می کنه... یه وقتایی که سرای گل نرگسی هم به غم عجین میشه و دل ما رو هم بدجور غم میگیره
سلام آرامش دل بلاگستان
زخم خورده نبینمت خواهری

سلام مریمی جانم . فدای مهربانیت . نگران نباش عزیز . ممنون از محبتت .

ریحانه چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 09:54 ب.ظ

از غم تو، تن ِ من لرزید

از غم ِ زمین

یک شهر

« محمد رضا مرکبیان»

سلام سهبا خانوم.عمه طهورای عزیز....خوبید ؟!شبتون بخیر

سلام ریحانه جانم . شبت خوش نازنین .

طهورا چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 09:57 ب.ظ

سلام ریحانه ی عمه .خوبی ؟
سهبا جان خب این دوستتون که این پیامکو فرستاده حال دلش بهتره؟

سلام عمه جانم . شبتون خوش . ممنون بابت همه مهربونیهاتون. حسابی حسابی شرمنده تون شدم عمه !
راستش بهتر که هستند به گمونم , اماهنوز خوب خوب نیستند فکر کنم !
دعا کنین واسه دلشون .

طهورا چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 10:13 ب.ظ


چه ساکته این ورا یاد اون موقع بخیر همایش داشتیم و صاحبش نمی اومد سخنرانی کنه ...یاد جناب بیب و ...
غول های ریحانه بخیر ...راستی ریحانه جان غول هاش کجا رفتن؟....

اتفاقا دیشب پریشب یاد غولهای ریحانه افتادم . چه حیف که اینقدر زود خاموش شدند غولها . راستی اگه داداش بودند , امشب جشن تولد داشتیم واسه آرزوی برادر . حیف که نیستند !

ریحانه چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 10:35 ب.ظ

هم من و هم غول هام خوب خوبیم...
ولی خب این روزها یکسری از هموطن هامون لبخندشون گم شده ...باید به این سکوتشون احترام بذاریم.. فقط برای همین

راستی من هم تولد آرزو خانوم گل رو تبریک میگم...
انشالله 1000سالگیش

شکر که خوبی ریحانه جانم .
ممنون بابت تبریکت . امید که 100 ساله شود آرزوی برادر .

مریم چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:29 ب.ظ

منم براش تبریک فرستادم اما فک نکنم رسیده باشه
تولد بابایی و دخلی توی یه ماهه
تولد آرزوش مبارک

تولدش بازم مبارک .

ر پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:19 ق.ظ

..........
..............
...................
.............................

اینا یعنی چی خب ؟!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد