"دلربا دردانه ی باغ انارم! بخند و بنـاز به معصومیتت بخند و بپیچان دلم را گرد لطافت ابریشمین نگاهت بسان اقاقی های ارغوانی رنگ عشق بخند و بنوشان مرا باده که مستم...مست آوای خوش قهقهه های دلــربایت بخند و نورباش بخند و شور باش بخند و عشق و شعر و سرورباش بخنــــد و با لبـــخندت تجــلی نــور باش... تجلی لبخند خدا در خنده های شیرین کودکانه ی توست
اینم هدیه ی من به تکثیر لبخند مهربانی ها خدا همشونو حفظ کنه"
عزیزترین مادر مهربانی ها ( تنفس )
پی سهبا نوشت : این متن هدیه فریناز عزیزم
بود که بعد از مدتها بی خبری , برایم نوشت . آرامشی که از دیدن این عکسها
نصیب دوستان شد , باعث شد که این عزیزدل , دمی سکوت را بشکند . ممنونم از
او و امیدوارم به زودی با آرامش دل و خبرهای خوب به جمع ما بازگردد .
و
این دو عکس ... آنقدر ذوق زده ام از حضور این دو عزیز در این میانه که ...
دلم نیامد در سکوت بگذرم از کنارشان . باز هم از همه شما نهایت سپاس را
دارم .
تنفس
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1391 ساعت 05:16 ب.ظ
سلام نرگس عزیزم ممنون از اینهمه محبت و لطفت که به معنای واقعی محبت را به حراج گذاشته ای .... مادری بزرگترین افتخار زنان ماست و می بالیم و قدردان این نعمت بزرگی که خداوند نصیبمان کرده است هستیم.
بسیار زحمت کشیدی عزیز دل که همواره زنجیره ی دوستیها رو محکم بهم پیوند می دهی امیدوارم خدای مهربانی ها غم را از دورن دلت بزداید .
ممنون از عمه طهورای نازنین برای دعای خوبشان .
خطاب به سمیرای عزیز به خدا این عکس برای زمان رضا خان نیست والله من زمان رضا خان رو درک نکردم ! اما حکومت محمد رضا را چرا !!!
همواره در پناه خدای توانا مانا باشی ....
سلام عزیزترینم . کاش بتوانم ذره ای تاثیرگذار باشم در حفظ زنجیره دوستیها ... گاه به شدت احساس شکست می کنم مهربانم . ممنونم از حضور و انرژی های مثبت همیشگی تان . کاش شما و خانم سعادت یار عزیز بدانید چقدر حضورتان برای من و همه دوستان عزیز و گرانقیمت است . سلامت باشید و سربلند . باز هم ممنون. راستی از عرفانه عزیزم هم به خاطر زحمتی که متقبل شدند , تشکر ویژه بنمایید . امیدوارم سه ماه دیگر , با نتیجه ای درخور , تلاشهایشان به ثمر بنشیند و با شادی و رضایت راهی سرای علم آموزی شوند ...
عمه طهورا , دعای وِیژه واسه عرفانه خانوم لطفا !
طهورا
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1391 ساعت 05:22 ب.ظ
ریحانه جان ناراحت نباش عکس های منم دست خودم نبود و نتونستم بفرستم .ولی لباس ورزشی سه خط امپراطور بهار مرا عمیق به یاد کودکی هایم و هم بازی های آن دوران برد یادش بخیر هفت سنگ طلایی ٬دوچرخه بازی ٬استپ هوایی و اسم هایی که انتخاب می کردیم...یاد قهر و آشتی٬ یاد ... یادش بخیر
عمه جون , داداش امپراتور , خیلی همزمانی سنی با ماها ندارن ها !
تنفس
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1391 ساعت 05:27 ب.ظ
خدمت سرکار خانم سعادت یار عزیز،سلام عرض می کنم چقدر خوشحال شدم از دیدن عکس کودکی شما . سلامت باشید و پر توان .
یادش بخیر..یاد صحنه ی باشکوه امتحان امروز بخیر میشود...الان ی چیزی در حد مچاله ام اصن
طهورا
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1391 ساعت 05:38 ب.ظ
ممنون خانم تنفس قابلی نداشت .دعا زیباترین هدیه ای بود که برایتان قابل بود .... . وسلام بر شما و استاد عزیز خانم سعادت یار گرامی. وباز ممنون از برادرزاده ی مهربانم سهبا جان.
و من ممنون از شما و دوستان خوب این سرا که اگر حضورتان نباشد , انگیزه ای هم برای من وجود نخواهد داشت .
سایه
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1391 ساعت 05:40 ب.ظ
دلم براش تنگ شده ولی هیچ خبری از خودش به من نداد .. منم دیگه نرفتم تا ...
نازنین
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1391 ساعت 10:47 ب.ظ
سلام بانو
چقدر دلم برای شما و اینجا تنگ شده...! تکثیر لبخند مهربانی کار بسیار زیبایی بود و چه فضای دلنشینی رو هم به وجود اورد! و حتی باعث شد دوست عزیزی دمی سکوتش رو بشکنه دوست داشتم توی مسابقه تون شرکت میکردم اما بی لیلقت بودم و دیر رسیدم...
سلام عزیز نازنینم . من هم خیلی دوست داشتم هم شما در این طرح باشید . منتها فرصت کم و عجله برای انتشار , این سعادت را از من هم گرفت . کاش بشود من عکس شما را هم ببینم !
سلام سپاس از لطف شما تصویر کودکی ام حقیقت دلم است در سخن با شما، ساده و آبی و بی ریا دوست دار همه ام اگرچه به خاطر خشکی رفتارم همه آزرده اند. اما این مایه سخت دلی مرا ببخشید که فردی معمولی نیستم تا آداب ارتباط را رعایت کنم. اگر گاهی به حروف مقطعه گفتم: د ل ت ن گ ت ا ن م برای حیات دنیایی نبود، بلکه برای اهمیت ارزش شخصی بزرگ در درون یک یک شماست که در من گم می شد و من می شد و همان من بود! برای ارزش نوشتاری گفته هایی است که از ذهن شریف انسان، به دنیای مجازی این صفحات، متولد می شد. اگر خواستم و نخواستم مادر باشم و شرارت چشم هایی شوخگن را برانگیزم، تقصیری از من نبود! که خواستم تا نسبت فرشته بودن را از خود دور کنم. نخواستم وقتی بزرگ نیستم، بزرگ باشم. خواستم وابسته ی هر روز نگاه هایی ناب نباشم تا خود نیز وابسته نمانم که نماندم. امروز به عجز مهرمندی در برابر توانایی و گستردگی محبت سهبا معترفم که هرگز این اندازه توانایی در من نیست که به لطف و مهر به شما لبخند بزنم برعکس عکس روزهای کودکی ام! سپاس باز هم و اگر سنگینی حضورم دوستان را دور می کند ببخشیدم.
سلام مهربانم . امروز برای من روز عجیبی بود . و ظاهرا تا دقایق پایانی هم ادامه دارد ... بغضی عجیب , دلتنگی عجیب , اشکهایی که به آسانی روان می شوند ... گاهی دلم عجیب بهانه گیر می شود و خسته می شوم ... و راستش را بگویم , درست در همین مواقعی که تصمیم می گیرم بروم و دور شوم , یک یک عزیزانی به سراغ دلم می آیند که ... حق دارم بغض کنم ؟ حق دارم اشک بریزم ؟ وقتی اینگونه مواقع بهتر و بیشتر درمی یابم که خداوند هنوز هم رهایم نکرده , که رهایم نمی کند , که راه من , فرار نیست , تنهایی نیست , که ..... کاش بدانید چقدر برایم عزیزید . کاش بدانید چقدر دلتنگتان می شوم و بهانه گیری می کند دلم برای آنروزهای شاد ... روزهایی که گاه فکر می کنم عمریست از آن می گذرد ! شما می دانید آن من دیرین , کجاست ؟! دلم برای خود آن روزهایم هم تنگ شده مهربان ... تنهایم نگذارید , که با خودم هم غریبه می شوم ! باور کنید من هم گاه دلم می خواهد کودک شوم و سرم را بر شانه مهربانی های مادری چون شما بگذارم ! من هم دلم زلال آبی نگاهتان را می خواهد نازنین ...
ببخشید ! سردرد دلم برای شما باز شد . شرمنده ! شبتان خوش .
ازبچگیم فقط 4 تا عکس دارم مابقی در آتیش سوزی از بین رفت این عکس برام بهترین خاطره کودکی است ...عمه طهورای مهربان درست حدس زدند اون موقع این نوع گرمکن ورزشی مد بود عادت بچگی هام این بود که لباس داداش بزرگم رو می پوشیدم وحالا فقط خاطره ایست کنج دلم
ممنون از درج این عکسها پست به یاد ماندنی شد
سلام برادرم . امیدوارم سردردها دست برداشته باشند از وجود نازنین شما .
خاطره های کودکی , حتی اگر عکسی با خود همراه نداشته باشند , برای همیشه یادگارند در دفتر اذهان ما . کاش صداقت و پاکی کودکی هم با ما می ماند تا آخرین دقایق زندگی مان .
حضور فرشته شما , باعث اینهمه خاطرات زیبا شد . من هم از شما ممنونم برادرم و همینطور از تک تک دوستان عزیزتر از جان .
شربت اعتماد بنفس؟ این روزها بدجور نیازمندم...من کوچک گوشه کلاس نشین مکتب خانه مهرم... به قول آبجی سمیرا یک دست و یک پایم بالاست... ممنونم از دعایتان ...بهترم
خب پس به درد خورد این عصاره برادر ! خدا رو شکر ...
آن روزها به خاطر دل ِ نفس گیر ِمن ، شما نشاط می ورزیدید. این را درمی یافتم اما نگاههایی سخت هم مرا عذاب می دادند در چیزی که نبودم. مجبورم دور شوم از نشاط شما اما نشاط شما با دوستانتان خوشحالم می کند حتی اگر نباشم. یک قرنطینه ی مهر، باید دوران تنهایی اش را در تلاطم نفرت این و آن و محبت شیرین خاصان خدا (شما )که حس محبتشان هیچ وقت در من و با من نخشکید، بگذراند. -------------- خانم تنفس تصویر شما هم خیلی شیرین دیدار است.
از خانم طهورا نیز متشکرم. لطف دارید بوی مهربانی شما هم به مشام جان می رسد. درباره ی عکس های زیبای پست قبل هم خیلی حرف ها داشتم زیبایی گریه ی قهر نیایش را سریعا ذخیره کردم نگاه زیبای دخترکان دلنشین، دلم را لبریز شادی کرد. از تصویر خودت خنده ام گرفت که می خندیدی از بن دل! زیبایی و متانت امپراطور را با همان لباس ورزشی ، حس کردم. مذاب ها را بسیار متفکر و به نبوغ یافتم دختر زیبای بزرگ عزیز به تحسینم واداشت. رقص ساده و شیرین ِ شوق، به لبخندم آورد راه افتادن زهرا دست زدن جهان را تداعی کرد و شیرینی و غرور زیبا و متانت و هوشمندی یگانه به اعترافم کشاند لبخند شیرین 9 صلابتِ گذشته را زنده کرد. دلم از برخی تصاویر گرفت و از باران به شیرینی نشستم و برادرت محمد نیز دلخوشی لبخندم را افزود. مسرور شدم اگر برخی را نام نبردم و دوست دارند چیزی بشنوند حاضرم حقی ادا کنم.
زبان سخن ندارم در برابر اینهمه لطف و مهر شما .... همیشه باشید عزیز مهربانم .
پاسخ سلام به ریحانه ی عزیز منتظر شیطنت شما بودیم اما می دانستیم که درس هم دارید و سخت مشغول حسابرسی بردارها و گشتاور و تعادل اجسام و قاب و اجزای مهندسی ماشینیسم هستی. نخواستیم مزاحم شویم. ضایع نیستی طالعی
پس به عنوان مهندس مواد شما را به خواندن چند مثقال نه چند صفحه کریستال دعوت میکنم . . امتحان بعدیم کریستالو گرافیه البته با یک استاد عالی که اصن در مرامشان نیست دانشجویی بیفتد. ما همیشه اینطور استاد ها و شما را دوست میدارم .
ریحانه جون ؟! کریستال ؟! اونوقت میشه ازش به عنوان ظرف میوه استفاده کرد یا نه ؟!
نرگس جون من اصلا مثل شما و دوستان که اینهمه دوست داشتنی و دلنشین بودن، نیستم باور کنید بارها نگاه کردم هر کدوم از تصاویر رو و هربار بیشتر از قبل لذت بردم...
این عکس من هست البته مربوز میشه به بیست سال پیش http://img4up.com/up2/21057866691189139350.jpg
ببخشید که کیفیت نداره،الان همین یکی در دسترسم بود راستی این آدرس ایمیل هم که قبلا ازش استفاده میکردم برای نظرات، تصویر دیگه ای از کودکیم هست
مرسی عزیزدل . ممنونم از اینکه عکست رو برامون گذاشتی . ایشاله همیشه سلامت و شاد باشی نازنینم .
سلام به همه به خانم سعادت یار به خانم تنفس به عمه طهورا به گل نرگسی اول پوزش بابت تاخیرم امتحانا آدمو شرمنده می کنن اینروزا
دو بیتی اول تقدیم به خانم سعادت یار: مه شب مرغ دلم بر سر دیوار تو بود میپرد از قفس و عاشق دیدار تو بود خبرت هست که از خوبی خود بی خبری به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتری
و دوبیتی بعد هم تقدیم به خانم تنفس عزیز: اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت. . .
و حالا اختصاصی برای نرگسم برای زحمتایی که این چن روز متحمل شد با وجود مشغله های زیادی که داشت آهاے همیشگے ترینم! تمام فعل هاے ماضے ام را ببر.. چہ در گذر باشے چہ نباشے براے من استمــــــــــــــــــــــــــــــــــــرارے خواهے بود.. من هر لحظه تو را صرف مے کنم! فدای مهربانی ات که در مهربانی بی همتایی
سلام مریمی . ممنونم مهربون . شعر خیلی خوشگلیه .
تنفس
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1391 ساعت 03:39 ب.ظ
مریم عزیز از شعر زیبایت متشکرم ، ممنون برای همه ی خوبیهایتان .... امیدوارم شما عزیزان همواره برقرار باشید
طهورا
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1391 ساعت 11:39 ب.ظ
چند وقتیه بعضی از کلمه ها از جلوی چشمام دور نمی شن .هر جا می رم با منن .تو لحظه های ناب دعا٬تو لحظه ی دلتنگیا٬..... اصلا این مهر و محبته که به واژه ها معنی داده ٬برای شادی ها ٬خوشحال و برای دلتنگی ها ٬غمخوار..... چقدر خوشحالم که با این دل ها آشنا شدم .جدا نمی شم از مهرشون و می مونم تا تمام لحظه ها .... سلام سهبا جان ... کجایی بیا دل عمه یه غزل از حافظ از طرف تو می طلبه
وای عمه ... از کجا می دونین همه حالا من تو شیراز بودم انگا ر؟ داشتم به عکس مقبره حافظ نگاه می کردم و روحم پر می کشید به سمتش ؟! عجیبه این هماهنگی ها ... یه لحظه اجازه بدین میرم براتون کتاب رو میارم .
سهبا
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1391 ساعت 11:51 ب.ظ
عید است و آخر گل و یاران در انتظار ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار دل برگرفته بودم از ایام گل ولی کاری بکرد همت پاکان روزگار دل در جهان مبند و به مستی سئوال کن از فیض جام و قصه جمشید کامکار جزنقد جان به دست ندارم شراب کو کان نیز بر کرشمه ساقی کنم نثار ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود تبسیح ما و خرقه رند شراب خوار خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریم یار ز چشم زخم زمانش نگاه دار می خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد جام مرصع تو ازین در شاهوار زانجا که پرده پوشی عقو کریم تست برقلب ما بخش که نقدیست کم عیار حافظ چو رفت روزه و شیطان ز بند جست ناچار باده نوش که از دست رفت کار
من وستاره ها هم صدا شدیم برای عرض سلام و سلامتی برای مادرتان از باران تند امروزشهرم می توانید بپرسید سرچهاراه مهربانی منتظریم تا خداهم بشنود و برایمان دست تکان دهد
دقایقتان لبریز مهر ولالایی مادر
سلام برادر باران و بهار ... کاش اینطرفها هم دل آسمان می شکست و می بارید ...
سلام سلام مرا هم به مادر برسانید و یک فال هم برای ما بگیرید.
سلام مهربانم . سلام رسان لطفتان خواهم بود :
سالها پیروی مذهب زندان کردم تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان که من این خانه به سودای تو ویران کردم نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست آنچه سلطان ازل گفت بکن , آن کردم صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم گر بدیوان غزل صدرنشینم چه عحب سالها بندگی صاحب دیوان کردم
متن ترانه آهنگ لعنت به من از مازیار فلاحی لعنت به من چه ساده دل سپردم لعنت به من اگر واسش میمردم دسته منو گرفتو بعد ولم کرد لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
یکی بگه که ماه من کی بوده مصوب گناه من کی بوده سهم من از نگاه تو همین بود عشق تو بدترین قسمت بهترین بود
تو دل بارون منو عاشقم کرد بین زمین و آسمون ولم کرد یکی بگه چه جوری شد که این شد سهم تو آسمون و من زمین شد
لعنت به من چه ساده دل سپردم لعنت به من اگر واسش میمردم دسته منو گرفتو بعد ولم کرد لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
WooOoooOW


روز هزار بار غصه میخورم چرا عکس های بچگی ام گم شدند ؟!
.
.
ممنون از متن زیبای فریناز عزیز
و خوشحال از شرکت دو استاد بزرگوار
سلام سهبا خانم ،خوبید ؟!
سلام عزیزم . خوبم . خسته امتحان نباشی ریحانه جانم .
سلام نرگس عزیزم
ممنون از اینهمه محبت و لطفت که به معنای واقعی محبت را به حراج گذاشته ای .... مادری بزرگترین افتخار زنان ماست و می بالیم و قدردان این نعمت بزرگی که خداوند نصیبمان کرده است هستیم.
بسیار زحمت کشیدی عزیز دل که همواره زنجیره ی دوستیها رو محکم بهم پیوند می دهی امیدوارم خدای مهربانی ها غم را از دورن دلت بزداید .
ممنون از عمه طهورای نازنین برای دعای خوبشان .
خطاب به سمیرای عزیز به خدا این عکس برای زمان رضا خان نیست والله من زمان رضا خان رو درک نکردم ! اما حکومت محمد رضا را چرا !!!
همواره در پناه خدای توانا مانا باشی ....
سلام عزیزترینم . کاش بتوانم ذره ای تاثیرگذار باشم در حفظ زنجیره دوستیها ... گاه به شدت احساس شکست می کنم مهربانم .
ممنونم از حضور و انرژی های مثبت همیشگی تان . کاش شما و خانم سعادت یار عزیز بدانید چقدر حضورتان برای من و همه دوستان عزیز و گرانقیمت است .
سلامت باشید و سربلند . باز هم ممنون.
راستی از عرفانه عزیزم هم به خاطر زحمتی که متقبل شدند , تشکر ویژه بنمایید . امیدوارم سه ماه دیگر , با نتیجه ای درخور , تلاشهایشان به ثمر بنشیند و با شادی و رضایت راهی سرای علم آموزی شوند ...
عمه طهورا , دعای وِیژه واسه عرفانه خانوم لطفا !
ریحانه جان ناراحت نباش عکس های منم دست خودم نبود و نتونستم بفرستم .ولی لباس ورزشی سه خط امپراطور بهار مرا عمیق به یاد کودکی هایم و هم بازی های آن دوران برد یادش بخیر هفت سنگ طلایی ٬دوچرخه بازی ٬استپ هوایی و اسم هایی که انتخاب می کردیم...یاد قهر و آشتی٬ یاد ... یادش بخیر
عمه جون , داداش امپراتور , خیلی همزمانی سنی با ماها ندارن ها !
خدمت سرکار خانم سعادت یار عزیز،سلام عرض می کنم
چقدر خوشحال شدم از دیدن عکس کودکی شما .
سلامت باشید و پر توان .
یادش بخیر..یاد صحنه ی باشکوه امتحان امروز بخیر میشود...الان ی چیزی در حد مچاله ام اصن
ممنون خانم تنفس قابلی نداشت .دعا زیباترین هدیه ای بود که برایتان قابل بود .... .
وسلام بر شما و استاد عزیز خانم سعادت یار گرامی.
وباز ممنون از برادرزاده ی مهربانم سهبا جان.
و من ممنون از شما و دوستان خوب این سرا که اگر حضورتان نباشد , انگیزه ای هم برای من وجود نخواهد داشت .
دلم براش تنگ شده ولی هیچ خبری از خودش به من نداد .. منم دیگه نرفتم تا ...
سایه ......
دل خوشی ها اگر بزرگ باشند، وقتی از دست بروند، خیلی آدم را اذیت می کنند
چ
برای همین است که سال هاست دلخوشی های خرد و کوچک را انتخاب کرده ام ....
دلخوشی هایت را در آسمانها بیاب ریحانه جانم ! زمین جای نامرادی هاست ...
در زمین هم آسمان پیدا میشود...دقیق تر ببینید..هر جایی که آدم شادی راببیند ... لبخندی به وسعت آسمان در دل او ثبت میشود...و مراد غیر این است آیا ؟!
....
چه گونه رد شده است...از در آهنی..از دوربینهای مداربسته...
از دیوارهای بلند سیمانی...چگونه خودش را...به باغچه
کوچک زندان رسانده است... بهار؟!!!!
http://up.vatandownload.com/images/69bqq5n76s4nmxkiov0j.jpg
سلام بانو
چقدر دلم برای شما و اینجا تنگ شده...!
تکثیر لبخند مهربانی
کار بسیار زیبایی بود و چه فضای دلنشینی رو هم به وجود اورد! و حتی باعث شد دوست عزیزی دمی سکوتش رو بشکنه
دوست داشتم توی مسابقه تون شرکت میکردم اما بی لیلقت بودم و دیر رسیدم...
سلام عزیز نازنینم . من هم خیلی دوست داشتم هم شما در این طرح باشید . منتها فرصت کم و عجله برای انتشار , این سعادت را از من هم گرفت . کاش بشود من عکس شما را هم ببینم !
سلام
سپاس از لطف شما
تصویر کودکی ام حقیقت دلم است در سخن با شما، ساده و آبی و بی ریا دوست دار همه ام اگرچه به خاطر خشکی رفتارم همه آزرده اند. اما این مایه سخت دلی مرا ببخشید که فردی معمولی نیستم تا آداب ارتباط را رعایت کنم.
اگر گاهی به حروف مقطعه گفتم:
د
ل
ت
ن
گ
ت
ا
ن
م
برای حیات دنیایی نبود، بلکه برای اهمیت ارزش شخصی بزرگ در درون یک یک شماست که در من گم می شد و من می شد و همان من بود! برای ارزش نوشتاری گفته هایی است که از ذهن شریف انسان، به دنیای مجازی این صفحات، متولد می شد.
اگر خواستم و نخواستم مادر باشم و شرارت چشم هایی شوخگن را برانگیزم، تقصیری از من نبود! که خواستم تا نسبت فرشته بودن را از خود دور کنم. نخواستم وقتی بزرگ نیستم، بزرگ باشم. خواستم وابسته ی هر روز نگاه هایی ناب نباشم تا خود نیز وابسته نمانم که نماندم.
امروز به عجز مهرمندی در برابر توانایی و گستردگی محبت سهبا معترفم که هرگز این اندازه توانایی در من نیست که به لطف و مهر به شما لبخند بزنم برعکس عکس روزهای کودکی ام!
سپاس باز هم
و اگر سنگینی حضورم دوستان را دور می کند ببخشیدم.
سلام مهربانم .
امروز برای من روز عجیبی بود . و ظاهرا تا دقایق پایانی هم ادامه دارد ... بغضی عجیب , دلتنگی عجیب , اشکهایی که به آسانی روان می شوند ... گاهی دلم عجیب بهانه گیر می شود و خسته می شوم ... و راستش را بگویم , درست در همین مواقعی که تصمیم می گیرم بروم و دور شوم , یک یک عزیزانی به سراغ دلم می آیند که ... حق دارم بغض کنم ؟ حق دارم اشک بریزم ؟ وقتی اینگونه مواقع بهتر و بیشتر درمی یابم که خداوند هنوز هم رهایم نکرده , که رهایم نمی کند , که راه من , فرار نیست , تنهایی نیست , که .....
کاش بدانید چقدر برایم عزیزید . کاش بدانید چقدر دلتنگتان می شوم و بهانه گیری می کند دلم برای آنروزهای شاد ... روزهایی که گاه فکر می کنم عمریست از آن می گذرد !
شما می دانید آن من دیرین , کجاست ؟! دلم برای خود آن روزهایم هم تنگ شده مهربان ...
تنهایم نگذارید , که با خودم هم غریبه می شوم ! باور کنید من هم گاه دلم می خواهد کودک شوم و سرم را بر شانه مهربانی های مادری چون شما بگذارم ! من هم دلم زلال آبی نگاهتان را می خواهد نازنین ...
ببخشید ! سردرد دلم برای شما باز شد . شرمنده ! شبتان خوش .
سلام بانوی یاقوت مرام
ازبچگیم فقط 4 تا عکس دارم مابقی در آتیش سوزی از بین رفت
این عکس برام بهترین خاطره کودکی است ...عمه طهورای مهربان درست حدس زدند اون موقع این نوع گرمکن ورزشی مد بود
عادت بچگی هام این بود که لباس داداش بزرگم رو می پوشیدم وحالا فقط خاطره ایست کنج دلم
ممنون از درج این عکسها
پست به یاد ماندنی شد
سلام برادرم . امیدوارم سردردها دست برداشته باشند از وجود نازنین شما .
خاطره های کودکی , حتی اگر عکسی با خود همراه نداشته باشند , برای همیشه یادگارند در دفتر اذهان ما . کاش صداقت و پاکی کودکی هم با ما می ماند تا آخرین دقایق زندگی مان .
حضور فرشته شما , باعث اینهمه خاطرات زیبا شد . من هم از شما ممنونم برادرم و همینطور از تک تک دوستان عزیزتر از جان .
از خانم تنفس بسیار متشکرم اما انصاف بدهید که اسم مستعار ایشان مطرح است و من آشکارا کودکی ام با اسم حقیقی افشا شد(خنده )
خب مهربانم, رنگ چشمهایتان را که دیگر نمی توانید پنهان کنید ! فیروزه ای زلال و زیبا ! معلم مهربانی هم که هستید ! دیگر کجایش مستعار نیست ؟!
سهبا جان میدونم لباس ورزشی سه خطشونو گفتم نه خودشون !
میدونم عمه جون ! اما خواستم شربت اعتماد به نفس به داداش امپراتورم هم بدم خب !
میدونم همه میپرسیدین ریحانه کجاست ؟!!

..
اینجاست !!!
سلام به تمامی بزرگترها و اساتید
سلام عزیز دل . خوش آمدی ...
شربت اعتماد بنفس؟ این روزها بدجور نیازمندم...من کوچک گوشه کلاس نشین مکتب خانه مهرم...
به قول آبجی سمیرا یک دست و یک پایم بالاست...
ممنونم از دعایتان ...بهترم
خب پس به درد خورد این عصاره برادر ! خدا رو شکر ...
شما بهترین شاگرد کلاسید ! گوشه کلاس چرا ؟!
خب مث اینکه کسی نپرسیده بود...
..
ضایع شدم رفت !!!!!
آن روزها به خاطر دل ِ نفس گیر ِمن ، شما نشاط می ورزیدید. این را درمی یافتم اما نگاههایی سخت هم مرا عذاب می دادند در چیزی که نبودم. مجبورم دور شوم از نشاط شما اما نشاط شما با دوستانتان خوشحالم می کند حتی اگر نباشم. یک قرنطینه ی مهر، باید دوران تنهایی اش را در تلاطم نفرت این و آن و محبت شیرین خاصان خدا (شما )که حس محبتشان هیچ وقت در من و با من نخشکید، بگذراند.
--------------
خانم تنفس تصویر شما هم خیلی شیرین دیدار است.
از خانم طهورا نیز متشکرم. لطف دارید بوی مهربانی شما هم به مشام جان می رسد.
درباره ی عکس های زیبای پست قبل هم خیلی حرف ها داشتم زیبایی گریه ی قهر نیایش را سریعا ذخیره کردم
نگاه زیبای دخترکان دلنشین، دلم را لبریز شادی کرد. از تصویر خودت خنده ام گرفت که می خندیدی از بن دل!
زیبایی و متانت امپراطور را با همان لباس ورزشی ، حس کردم.
مذاب ها را بسیار متفکر و به نبوغ یافتم دختر زیبای بزرگ عزیز به تحسینم واداشت.
رقص ساده و شیرین ِ شوق، به لبخندم آورد راه افتادن زهرا دست زدن جهان را تداعی کرد و شیرینی و غرور زیبا و متانت و هوشمندی یگانه به اعترافم کشاند لبخند شیرین 9 صلابتِ گذشته را زنده کرد. دلم از برخی تصاویر گرفت و از باران به شیرینی نشستم و برادرت محمد نیز دلخوشی لبخندم را افزود.
مسرور شدم
اگر برخی را نام نبردم و دوست دارند چیزی بشنوند حاضرم حقی ادا کنم.
زبان سخن ندارم در برابر اینهمه لطف و مهر شما .... همیشه باشید عزیز مهربانم .
استاد میدونن عکس بچگی های من یکدونه شمعه که داره میسوزه و حتا عکسم بوی آتیش و صدای جلز و ولز میده

...
گفتم خودم بگم ریا نشه !!
راستی چرا هیچکدوم از بچه ها عطر نزده بودند ؟!!
پاسخ سلام به ریحانه ی عزیز
منتظر شیطنت شما بودیم اما می دانستیم که درس هم دارید و سخت مشغول حسابرسی بردارها و گشتاور و تعادل اجسام و قاب و اجزای مهندسی ماشینیسم هستی. نخواستیم مزاحم شویم.
ضایع نیستی طالعی
پس به عنوان مهندس مواد شما را به خواندن چند مثقال نه چند صفحه کریستال دعوت میکنم

.
.
.
امتحان بعدیم کریستالو گرافیه البته با یک استاد عالی که اصن در مرامشان نیست دانشجویی بیفتد.
ما همیشه اینطور استاد ها و شما را دوست میدارم
ریحانه جون ؟! کریستال ؟! اونوقت میشه ازش به عنوان ظرف میوه استفاده کرد یا نه ؟!
نرگس جون من اصلا مثل شما و دوستان که اینهمه دوست داشتنی و دلنشین بودن، نیستم

باور کنید بارها نگاه کردم هر کدوم از تصاویر رو و هربار بیشتر از قبل لذت بردم...
این عکس من هست البته مربوز میشه به بیست سال پیش
http://img4up.com/up2/21057866691189139350.jpg
ببخشید که کیفیت نداره،الان همین یکی در دسترسم بود
راستی این آدرس ایمیل هم که قبلا ازش استفاده میکردم برای نظرات، تصویر دیگه ای از کودکیم هست
مرسی عزیزدل . ممنونم از اینکه عکست رو برامون گذاشتی . ایشاله همیشه سلامت و شاد باشی نازنینم .
سلام به همه
به خانم سعادت یار
به خانم تنفس
به عمه طهورا
به گل نرگسی
اول پوزش بابت تاخیرم
امتحانا آدمو شرمنده می کنن اینروزا
دو بیتی اول تقدیم به خانم سعادت یار:
مه شب مرغ دلم بر سر دیوار تو بود
میپرد از قفس و عاشق دیدار تو بود
خبرت هست که از خوبی خود بی خبری
به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتری
و دوبیتی بعد هم تقدیم به خانم تنفس عزیز:
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت
زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت
دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی
دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت. . .
و حالا اختصاصی برای نرگسم برای زحمتایی که این چن روز متحمل شد با وجود مشغله های زیادی که داشت
آهاے همیشگے ترینم!
تمام فعل هاے ماضے ام را ببر..
چہ در گذر باشے
چہ نباشے
براے من استمــــــــــــــــــــــــــــــــــــرارے
خواهے بود..
من هر لحظه تو را صرف مے کنم!
فدای مهربانی ات که در مهربانی بی همتایی
سلام مریمی . ممنونم مهربون . شعر خیلی خوشگلیه .
مریم عزیز از شعر زیبایت متشکرم ،
ممنون برای همه ی خوبیهایتان ....
امیدوارم شما عزیزان همواره برقرار باشید
قابل شما رو نداشت خانم تنفس عزیز
سلام سهبای مهربون
شما سکوت رو میتونی ترجمه کنید؟
خیلی دلم میخواد حرف بزنم باهاتون ولی نمیشه
سلام به همه
از دوست عزیزم مریم متشکرم
لطف دارید. متن زیبایی نوشتید.
خوبی شما تثبیت شده تر است.
برقرار باشید.
مامان دقت کردی من آدرسم همیشه @blogsky هست؟؟
هه هه
لا لا لا لا لا لا لا لا ...
یگانه جان
مامانت روزه ی سکوت گرفته
زهراجانم سلام . شبت خوش نازنین . هستم عزیز دل . منتها میزبان مادرم . حضور کمم را به خاطر وجود مهربان مادرم ببخش ....
خواهش می کنم خانم سعادت یار
شرمنده فرمودین
چند وقتیه بعضی از کلمه ها از جلوی چشمام دور نمی شن .هر جا می رم با منن .تو لحظه های ناب دعا٬تو لحظه ی دلتنگیا٬.....
اصلا این مهر و محبته که به واژه ها معنی داده ٬برای شادی ها ٬خوشحال و برای دلتنگی ها ٬غمخوار.....
چقدر خوشحالم که با این دل ها آشنا شدم .جدا نمی شم از مهرشون و می مونم تا تمام لحظه ها ....
سلام سهبا جان ...
کجایی بیا دل عمه یه غزل از حافظ از طرف تو می طلبه
وای عمه ... از کجا می دونین همه حالا من تو شیراز بودم انگا ر؟ داشتم به عکس مقبره حافظ نگاه می کردم و روحم پر می کشید به سمتش ؟! عجیبه این هماهنگی ها ...
یه لحظه اجازه بدین میرم براتون کتاب رو میارم .
عید است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار
دل برگرفته بودم از ایام گل ولی
کاری بکرد همت پاکان روزگار
دل در جهان مبند و به مستی سئوال کن
از فیض جام و قصه جمشید کامکار
جزنقد جان به دست ندارم شراب کو
کان نیز بر کرشمه ساقی کنم نثار
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تبسیح ما و خرقه رند شراب خوار
خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریم
یار ز چشم زخم زمانش نگاه دار
می خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد
جام مرصع تو ازین در شاهوار
زانجا که پرده پوشی عقو کریم تست
برقلب ما بخش که نقدیست کم عیار
حافظ چو رفت روزه و شیطان ز بند جست
ناچار باده نوش که از دست رفت کار
عمه طهورا , اینم فالی که خواستید ...
ممنون.سلام ما را به مادر بزرگوارتون برسونید
و شما هم سلام مرا به صاحب دلها ... ممنون عمه جانم .
اجازه ... !
اشک سه حرف ندارد ... ،
اشک خیلی حرف دارد (حسین پناهی)
سلام به مادر بزرگوار برسونید
اشک خیلی حرف دارد زهرایم ... خیلی حرف .........
سلام آبجی پرنیان دل
من وستاره ها هم صدا شدیم برای عرض سلام و سلامتی برای مادرتان
از باران تند امروزشهرم می توانید بپرسید
سرچهاراه مهربانی منتظریم تا خداهم بشنود و برایمان دست تکان دهد
دقایقتان لبریز مهر ولالایی مادر
سلام برادر باران و بهار ...
کاش اینطرفها هم دل آسمان می شکست و می بارید ...
آدینه تان بخیر و سلامت مهربان برادر .
سلام
سلام مرا هم به مادر برسانید و
یک فال هم برای ما بگیرید.
سلام مهربانم . سلام رسان لطفتان خواهم بود :
سالها پیروی مذهب زندان کردم
تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم
من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آنچه سلطان ازل گفت بکن , آن کردم
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
گر بدیوان غزل صدرنشینم چه عحب
سالها بندگی صاحب دیوان کردم
متشکرم خیلی مناسب بود.
مریمی خانم بدخواهت شرمنده باد
قابلی نداشت مهربان . گفتگوی حافظ بود با شما .
فدای شما خانم سعادت یار
گل نرگسی مهربونم خوشحالم که مادرتو دیدی و الان کنارته سلام گرم منو بهشون برسون و از طرف من دستان پرمهرشو برای تربیت گل خوشبویی چو نرگس ببوس
سلام
اگر مادر هم در پست قبل بود هیجانش دو برابر میشد.
متن ترانه آهنگ لعنت به من از مازیار فلاحی
لعنت به من چه ساده دل سپردم
لعنت به من اگر واسش میمردم
دسته منو گرفتو بعد ولم کرد
لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
یکی بگه که ماه من کی بوده
مصوب گناه من کی بوده
سهم من از نگاه تو همین بود
عشق تو بدترین قسمت بهترین بود
تو دل بارون منو عاشقم کرد
بین زمین و آسمون ولم کرد
یکی بگه چه جوری شد که این شد
سهم تو آسمون و من زمین شد
لعنت به من چه ساده دل سپردم
لعنت به من اگر واسش میمردم
دسته منو گرفتو بعد ولم کرد
لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
http://www.yekkalam.com/wp-content/uploads/2012/06/Maziar-Fallahi-Lanat-Be-Man1.mp3
حالا چرا لعنت به اون ؟!
برای تغییر جو گفتم،جدی نگیرید