بعد یکهفته , حالا که قلم به دست گرفتم تا این سکوت را - سکوتی که بیشتر از من , برخی از دوستان را آزرد - بشکنم , حس می کنم چقدر غریبه شده قلمم با من ! راستش اعتراف می کنم از اول هم من و قلم دوستان نزدیکی برای هم نبوده ایم , که من نوشتن نمیدانم ! که اینجا هم اگر بعد این مدت دو سال و اندی پابرجاست , به لطف و مهر و همراهی دوستان عزیزم بوده و هست و اگر باز هم هستم , علیرغم تصمیمی که گرفته بودم برای دورماندن از این فضا - حداقل تا مدتی که احساس کنم آرامش گم شده ام را یافته ام - به خاطر حرمت همین دوستیهاست . که من همانطور که همیشه به دوستانم گفته ام حق نداشتم خاطرات جمعی دوستان این سرا را از آنها بگیرم , که سایه سار تنها به من تعلق نداشته و ندارد . هر چند این عدم حضور قرار بر دائمی بودن نداشت , اما ...
اما تعارف چرا , من که خودم را بهتر از هر کسی می شناسم و می دانم اگر این سکوت آنقدر طولانی شود که فکر نکردن و ندیدن و نبودن عادتم شود , تنبلی همیشگی به سراغم خواهد آمد و آنوقت ...
نمی دانم آیا حسرتی را برای من در پی خواهد داشت یا نه , اما بدقولی ام را چرا ! و من چقدر بیزارم از عدم تعهد به قول و حرفی که زده می شود .
پس علیرغم تصمیمی که گرفته بودم بر آن شدم تا باز هم سایه سارم را بنا نهم تا از آرامشی که از بودن در جمع عزیزانی که شمایید , بر من وارد می شود , آن حس خوب گم شده ام را دریابم و با توکل به خدا و امید به روزهایی بهتر برخیزم و دست دلم را بگیرم تا خود را از این هیاهوی غریب نجات دهم . و مثل همیشه چشم دارم به یاری و همراهی شما مهربانان که این سرا و وجودش اگر برجاست , بسیارش وامدار حضور مهربان شماست .
سکوت این چندروزه , بسیار چیزها را به من آموخت . عمق دوستی ها و عیار محبت ها را به من یادآوری کرد و یک ارزیابی خوبی از خودم به من داد تا بیشتر بدانم نقاط قوت و ضعفم در چیست . کاش شما هم برایم از این سکوت بگویید تا بتوانم گذر این روزها را از دریچه ذهن شما هم به تحلیل بنشینم . سپاسگزار مهربانی ها و قدردان حضورتان هستم .
سلام
یه خواهشی داشتم میشه کد نوای وبلاگتون رو برام بفرستید.
باتشکر
سلام . راستش این کد را از طریق تبدیل به فلش خودم درست کرده ام و با توجه به اینکه همیشگی نیست , لینک ثابتی ندارد که تقدیم کنم . اما شاید با سرچ دعای باران استاد شجریان بتوانید کد آنرا در نت بیابید.
ببخشید یادم رفته بود آدرس وبلاگمو بذارم
کشتی مارو بانو
وااا ! چرا نازدونه خانوم ؟!
چه خوب که هستی
بغضم گرفته
اه باز لوس شدم
فدای تو و بغضت و لوس شدنت ! من شرمنده !
از اونجایی که این کامنت ها بی جواب نمی مونه به طرز جوگیرانه ای دارم هی کامنت می ذارم
اگه این حرف شما نبود , معلوم نبود این کامنتها پاسخی می یافت یا نه ؟!
آخ این یادم رفت
میگم شما باش بانو اول شدن می خوام چیکار
بودنتون انقدر شیرینه که از ملس بودن اول شدن بی نیازم میکنه
فدای تو ! یادم بمونه از اردک بزرگوار سئوال کنم , اینم یه جور طعم گس محسوب میشه یا نه ؟!
یواش یواش دارم لوس میشم !
قبلی من بودم
مشخصه البته
خو البته که مشخصه نازدونه خانوم گل گلاب .
اگر امشب چراغی اندرین خانه میسوزد
پیام وصل یار آمد ، بدین شکرانه میسوزد
حکایت ها کنند از بی وفایی های مهرویان
که گر عاشق بنالد دفتر افسانه میسوزد
خدایا مرد مجنون از غم ویرانگر لیلا ...
کجا دل یک خواهر برای برادرها میسوزد
عاشق بودن یعنی به یاد داشتن خیلی چیزها
و فراموش کردن خیلی چیزها ...
استاد قهرمان را به یاد دارید ، دوستان را چطور ؟!
________________________________________________________________
پاسخ:
یاد ثمره عشق است کز دهان در می آید و عشق نتیجه آه است که از دل ، چقدر فاصله میان دل و دهان کم است و چقدر فاصله میان یاد و عشق زیاد ...
خوشا به حال دوستانم که دلی بزرگ دارند !
وقتی خودتون پاسخ می فرمایید , یعنی من جواب عرض نکنم خدمتتان دیگه ؟!
سلامی با بغض با عشق با رود با هر چه که می توان سرود با نگاه با مهربانی با تلالو جاودانگی و ...با...بغــــــض
نوشته ای سکوتی کوتاه
اما راستش دلم لرزید آیا به راستی کوتاه بود این سکوت؟ این نبودن و این رفتنت؟
من که کلی داغ بر دل تنهایم نشست کلی غصه خوردم کلی بغض کردم کلی گریه کردم کلی حرف زدم با تو در خیالم (خودت که شنیدی) کلی برایت جک و لطیفه تعریف کردم تا بخندی کلی نگاهت کردم و کلی قربان صدقه ات رفتم اصلا این مدت که نبودی من دیوانه شده بودم (بابا به مامانم گفته بود مریم آنقدر غم در چهره و دلش هست که آدم را به گریه می اندازد) من دیوانۀ دل غمدار تو شده بودم نرگسم باور می کنی ؟ حس میکردم من نادانسته کاری کرده ام که دل تو رنجیده نمیدانم چرا اما خودم را نیز سرزنش کردم که چرا آن فایلهای صوتی را برایت فرستادم شاید انها ناراحتش کرده اما باز خودم را دلداری میدادم و آرام میشدم دعا که میخواندم اشکم که جاری میشد برایت دعا میکردم که آرامش به دلت راه یابد اما خودم ناآرامتر از تو بودم همین حالا پردۀ اشک مقابل دیدگانم دارد میرقصد و دستان لرزانم با دلم به همکاری نشسته است و دارد تایپ می کند آنچه در دلم میگذرد و من مانده ام که چه بگویم چه بنویسم تا دلت را آرام کنم و حالا خوشحالم که آرام شده ای تویی که آرامش را از خودت میگرفتی اما نگذاشتی لحظه ای دلهامان ناآرام شود نگذاشتی دلی بشکند غروری له شود چشمی به نم اشک بنشیند حرمتی شکسته شود قراری بیقرار شود نفرتی خلق شود
اینهایی که خواندی فقط نصف حرفهایم با تو بود عزیز دلم گاهی با خودم فکر می کنم...
بگذریم مهربانم
چو قلب شب تاریک تنهایی هایم دوستت دارم
چو بامداد خوش دوستت دارم
به یاد تو و یادهایت شب نشستم بیدار
چه خواب باشم چه بیدار باشم دوستت دارم
وای مریمی من چی بگم الان ؟!
کلی شرمنده شدم که خانومی !
نکنه باز بذاری بری
باشه بابا نفهمیدم چی گفتم شکر پنیر خوردم خوبه؟
راستی چندم شدم من بااااااااااااید اول بشم ای خدااااااااا
راستی نرگسی جونم منم اومدم بلاگ اسکای نمیخوای باز بیای یه سر بزنی بهم؟
نگو نه یا باشه یا بذار بعد اگه بگم بیای بهم سر بزنی قهر نمی کنی باز ناراحت نمیشی عزیز؟
مریمی !
راستی , خونه جدید مبارک .
عشق ؛ به زخم که برسد ، سکوت می شود
زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود
میگم نرگسی داشتیم کم کم سوءهاضمه می گرفتیم نیس الان تو هستی من از ذوق به قول سعیده هی کامنت میذارم اما از ذوق بودن و جواب دادنته
مگه اینکه خودت بگی مریم دیگه نیا سرسام گرفتم
من از عشق بگم مریمی ؟ اختیار دارین خانوم گل ! ماشاله شما که استاد از عشق گفتنی نازنین مریم !
خب الان تعطیلم و نسبتا بیکار ! ممکنه همیشه این شرایط پیش نیاد دیگه . پس فعلا کامنتها پاسخ دارند تا بعد ...
مگه میشه کامنت هارو بی جواب تایید کنید بانو
(رورو برم)
اینجوری که کیف نداره
اینجا داره بارون میاد یه جوری رعد میزنه که .......
ووی
اگه نمی ترسیدم تا الان موش آبکشیده شده بودم
بعدشم دکتر و دارو و الی آخر
ای جااانم ! منم مثل تو گاهی از رعد وبرق های وحشتناک , یک متر می پرم ! اما در هر حال از باران و راه رفتنی بی چتر نمیشه گذشت دیگه , مگه نه ؟!
نـــــــــه نشد نرگسی
باید و باید بیای وبلاگم و اونجا تبریک بگی بهم
باشه؟
یعنی اینجا قبول نیست تبریک مریمی ؟ چشم , میام ایشاله !
ملت رفتن الله اکبر گفتن بعد چند مین بارون زد
اینجوریاس دیگه
آره من اصلا چتر ندارم نیست مثلا اینجا هم خیلی بارون میاد
اما شده گاهی شدید می باره و منم پیاده کلی ذوق می کنم
والا ما که چترم داریم و تعمدا ورش نمیداریم تا خیس شیم ! اینورا هم اتیش بازی با بارون همراه شد ! جالب بود ...
خیلی خوشحالم نرگس جون



گاهی یه سکوت لازمه
ولی اینجا زمزمه های گاه گاه
یعنی شما فرق دارید با بقیه
سکوتتون برای بقیه آزار دهنده تره
اینم از مضرات خوب بودن خیلی زیاده
امیدوارم همیشه در سرای واقعی و مجازی کنار عزیزانتون باشید
در نهایت آرامش و سلامتی
حس خیلی خوبیه که اینجا دوباره شبیه گذشته شده
ممنونم که برگشتید
ممنونم نازنینم . لطف داری شما خانومی مهربونم . فدای تو و مهربونیت .
ای جانم چه خوب نرگس بانو اینجا حرف میزنه
قربون شما . مگه من لال مونی گرفته بودم زهراجانم !؟
درد چیزی نیست جز قسمتی از سکوتت
یک ساعت دیرتر می آمدی
تلف میشدم از دلتنگی
انصافا هیچکدومتون خوندین متن منو ؟ پس چرا هیشکی به سئوالم جواب نمیده ؟
زورم به شما که میرسه داداش ! شرمنده شما !
سلام خاله جون... شما سکوت میکنی فکر اینم میکنی که بچه مردم نگران میشه پس فردا امتحانش رو میفته اونوقت گناهش گردن شماست؟!
....ههههههههههییییی!
اولتیماتومم که داده بودین که کامنتای اونجا باید مرتبط باشه و گرنه دادار دودورش میکنین... شل و پل و کورش میکنین کسی رو که جرات کرده کامنت متفرقه بذاره
گوگل جاتم هم که چند روزیه به رحمت خدا رفته...
دیگه کلا دستم از همه جا کوتاه بود
خلاصه خودت باید دعا کنی من این پره رو پاس شم دیگه...
الانم مثلا دارم درس میخونم...معلوم نیست؟؟؟!!!!!
سلام عزیز خاله . شما هنوز امتحاناتت تموم نشده ؟! بمیرم برات که اینقدر اذیت میشی با این امتحانا !
این خاله بدجنس هم که گفته بود کامنت غیر مرتبط نذارین و نمیتونستی درددل کنی ! ای خدااا از دست خودم !
دعا میکنم برات موفق بشی خاله , بشه جبران این یک هفته .
با سلام
خبر بسیار خوبی بود
خوشحال شدم
هر چند همونطور که قبلاً هم گفته بودم، خیلی اهل خوندن نوشتهها نیستم ولی از حضور در این فضا که پر است از بوی دوستی و مهربانی میان اعضای آن، بسیار خوشحال میشم.
"هر گلی نو که در جهان آید...."
در مورد سؤالتون هم، فکر کنم با توجه با صحبتهایی که قبلاً داشتیم، تا حد زیادی پیشتر پاسخ دادم
سایهتون مستدام
اعیاد بر شما میمون و خجسته
یاحق
سلام . ممنونم از شما . امیدوارم حضورتون رو از این سرا هم دریغ نفرمایید .
اعیاد شما هم مبارک . در پناه حق باشید .
برداشت من از سکوت شما خودخواهی بود...
شاید حمید عزیز . ممکنه یه جور خودخواهی هم بوده باشه ! همه ما آدما یه وقتایی خودخواه میشیم دیگه . شما ببخش !
رفیق قلم نباشی و این اندازه از دلنوشته های شما بر سیمای سفید آسمان ؟
میدانی خواهر ، همه جای این جهان تا پای انسان در میان است ، پای پاکی و پلیدی ، پری و پوکی ، سکوت و فریاد هم در میان است ، در گوشه ای از همین دنیای خاکی آلبرت شوایترزهایی هستند که در لابه لای جنگلهای انبوه و تاریک آفریقا ، کودک تبدار و رنجور سیاهی را به رایگان درمان میکنند ، در گوشه دیگر دنیا کوکلاس کلان ها و نئو نازیست ها سیاه پوستی درمانده را زنده زنده در آتش میسوزانند ، در کلبه ای ناله ای از گلوی شکسته دلی به گوش میرسد و از کاخی قهقه های مستانه باده نوشانی سرمست و بیخود از خدا ، هیتلرها و چنگیزها و وابستگان قبیه جنگ و جنایت می آیند و می روند ؛ از پس آن شیخ هادی نجم آبادی ها ، نلسون ماندلاها ، و دلبستگان قبیله محبت و مدارا می آیند و هرگز نمیروند ، چرا که یاد آنها همیشه در دل ما باقی خواهد ماند ،
آری خواهر تا جهان و انسان هست ، دل هست ، دل هست ، دل هست و تا دل و ناله و یار هست ، کلمه و کلام و فریاد هست ، پس بنام خداوند محبت باش تا باشد شادی ، عشق و کلمات لیست کالکلمات !
نیستم , رفیق قلم نیستم , که اگر هم بوده این اندازه , از همراهی قلم و معرفت او بوده , که خواسته شرط معرفت را معنا بخشد !
کاش اگر هستیم , همدلی را معنا بخشیم و شادی را و عشق را و محبت را و مدارا را و انسانیت را و خدا را ...
که بودنی غیر این , به که نباشیم ...
ممنون برادرم . نمیدانم اگر نبودیدو نبودند عزیزان دیگر , بودنی در کار بود یا نه , اما بابت همین بودن , سپاسگزار بودنتان خواهم بود !
هست در هست و بود در بود را داشته باشید ...
هی هر روز میام وبلاگت و نیستی...
خب دل آدم میگیره...
سعی میکنم باشم دیگه حمید عزیز . بازم شرمنده .
سلام
از غیبت و ... هیچ نمی گویم که بعضی از گفتنی ها را شما و دوستان گفتید و گفتند و بسیارش را نیز ناگفته هشتید و گذشتید و من نیز می نهم و می گذرم
به پاس حضورمجددتان غزلی نا استوار تقدیم قلم استوارتان میکنم:
من از سکوت و سیاهی چقدر بیزارم
سحر بیا که برایت همیشه بیدارم
هوا و آینه و گل ، و غنچه ها در خواب
نسیم ، عطر تورا می برد سوی مهتاب
شبی که خانه من هم ستاره باران شد
تو آمدی و بهارم دوباره مهمان شد
یگانه مالک قلبم شدی بمان با من
سرود روشن امّید را ، بخوان با من
دوای درد منی ای زلال رویایی
مرا رها کن ازین کوچه های تنهایی
________
راستی
منزل نو مبارک.
نوا و بوی آشنایی از آن می آید
سلام . منزل نو ؟ همان سرای سابق است که به خانه ای آنسوتر تغییر نام یافته ... تا شاید تنها شاهد گام آنهایی باشد که دوستند و با سیاهی ها غریبه و حرف دلهارا آنگونه که هست , می خوانند . نوای اینجا هم , نوای همیشگی دل من است که باران را با تمام وجود طلب می کند از خداوند باران ...
ممنون از این غزل زیبا , که سرشار عطر امید و محبت است .
من از سکوت و سیاهی چقدر بیزارم ....
میدانم که بسیاری از ناگفته ها را خوب می خوانید و نیک می دانید . پس کلامی اضافه نمی گویم , که کم گفتنم آرزوست !
آنها که سبد به دست ما ، تا دیدند
گفتند که : وای ! باغ را دزدیدند !
هم سیب و درخت و باغ را لمباندند
هم بر سبد خالی ماخندیدند !
و تا روزگار بوده , همین بوده ! قصه همیشگی چشمانی که هیچ ندیدند الا رنگ خودخواهی را ! و دلهایی که رنگ سیاه حسرت و حسادت , عشق ورزیدن و مهربانی را از آنها دریغ کرد ...
که اگر در دستان ما سبدی بود , از آنرو بود که سیبهای افتاده بر چمن را که چشم انتظار دستی بودند برای برداشته شدن و بوییده شدن و نوازش نگاهی برای یادآوری عشقی که صرف شده تا آن سیب برسد به آن درجه از سرخی زندگی و آن درجه از پختگی و کمال , تا هیچ شاخه ای تاب نگاه داشتنش را نداشته باشد و افتادنی , نه از پی کرم خوردگی , که از پس پرباری ...
حیف که گاه آنقدر چشم دل را سربه هوا نگاه می داریم که به سیبهای رسیده زندگی مان , بی توجه می شود , آنقدر که این میوه های رسیده و خوش عطر و طعم زندگی , در زیر بار بی توجهی ما , بپوسد ....
کاش هوای همه میوه های دلمان را داشته باشیم ...
کاش در سبدمان همیشه سیبی باشد برای بذل به نگاه گرسنه کودکی و شاخه گلی برای هدیه به نگاه شیفته دوستی ...
بگذار دیگران هر چه می خواهند بگویند و بخندند ...
چه کردید با دل من ....
منظورم توی پست جدیدم مرگ نیست.
یه روز غروب که خیلی خسته بودم رفتم به قدیمی ترین قبرستان شهر و دراز کشیدم رو یکی از قبرا. آسمون داشت تاریک میشد و منم خیره شده بودم به ستاره ها. یه لحظه که چشمام رو بستم انگار کل زندگیم مرور شد و بعد از اون برای چند ثانیه ذهنم خالی شد مثل مرگ! و بعد از اون توی خواب بودم. همین...
وای حمید تو چه کارا میکنی ! چه دل وجراتی داری پسر !
البته متوچه منظورت شدم , اما خب باورش سخته توی سن تو ....
سلام
خوش امدید
تلنگر جالبی بود.. واقعا گاه لازم است شرایط تغییر کند..
تا از اموری روزمره جدا نشوی نمیتوانی محک درستی از خودت داشته باشی
گاه لازم است همه تعلقات را بکناری بگذاری و خودت را در فضایی کاملا جدید بازیابی کنی
و شما این فضا را بیکباره برای همه ایجاد کردی چه این
که همه ما روزگاری نه چندان دور این سفر قهری را در پیش داریم...
و ان وقت فقط دوستیهایی میماند که رنگ الهی داشته باشد.
خدایا دوستیها و محبتهای ما را درراه خودت خالص گردان..
سلام . چقدر دلم تنگ شده بود برای نظرات شما و برای دعاهای نابتان ! ممنونم .
باید از زنده ها ترسید نه از مرده ها آبجی جان!
مرده که ترس نداره , اما فضای سکوت و تاریکی شب , وهم انگیزه خب حمید !
من کی این حرف رو زدم
منظورم این بود سکوت شما بدجوری اذیت میکنه.
درسته مثل بقیه دوستان اینجا نیستم و حرف نمی زنم ولی خب بهرحال سکوت شما یه جوری سخت بود دیگه
لطف داری عزیزی . من که فکر میکنم وقتی ساکت میشم همه یه نفس عمیق میکشن ! مگه نه ؟!
سلام نرگس جان
شب خوش ..
در جواب پرسشت باید بگم از نظر من سکوت تو ارزشمند و قابل احترام بود ..و حالا هم خوشحالم که با روحیه ی بهتر و هوشمندانه تر برگشتی ...خوش اومدی دوباره ...
وای سلام سایه جانم . چقدر از دیدن کامنت , یعنی از دیدن حضورت خوشحال شدم عزیز دل . خیلی دلتنگت بودم عزیز ...
خوش میگذره سفر ؟
من که نفس راحت نکشیدم ولی بقیه رو نمیدونم
اینم خودش یه سئواله ها ! ولی خداییش اینقدر این سکوت کم بود , که به نفس کشیدن نرسید خب زهراجانم !
می شود بادل به دریا زد
حتی اگر آن دریا سکوت باشد
سلام آبجی ایستاده در طوفان دوستی ها
سکوت الف قامت یارست که مرا نیمه شب انگشت اشارت میگرد سوی سایه ساری که مرا از آفتاب التهاب نجات میداد
سکوت هرچند مرهمیست بر تنهایی اما زخمی را در گوشه ای پرت از جهان باز می کند اینهمه خوناب از چشم من اثر سکوتیست که فریاد کشید
بعضی ها از فرط بزرگی دیگر قلبشان از آن خوشان نیست بلکه مال کسانیست که در راه مانده اند
پس سکوتتان را سرمه آینده می کنیم
مباد
مباد
مباد رنجشی از حضورمان بر دلتان روا شود
می شود دل به دریا زد
زده ام فالی وفریادرسی می آید
سلام برادرم . رنجش از شما ؟! حتی در مخیله ام هم نمی گنجد شما بتوانید کسی را برنجانید ! و نمیدانم اگر حضور شما نبود , به قول شما در این طوفان دوستیها , کورسوی امیدی بر من می تابید تا باز هم به در آیم از آن آشوب درون , یا نه ؟
در هر حال , شرمنده شمایم اگر بودن یا نبودنم , زخمی یا رنجی را بر دلتان نهاد که بعید میدانم توان جبرانش را داشته باشم برادرم .
------------------------------------
امروز دومین باریست که این عبارت " الف قامت یار " را می شنوم و از هر دو زبانی که شنیدم , بسیار زیبا و دلنشین بود . ممنونم برادرم .
زندگیتان سرشار فال و حال خوش .
کم کم داشتم پایان دنیا را تجسم میکردم !
احساسی که دایناسور ها میلیون ها سال پیش داشتن !!
سلام خواهرم....
دایناسورها , اگر که رفتند , برای همیشه تاریخ در موردشان سخن هست وخواهد بود !
شما بگویید برادرم , عمق دوستیها و مهربانیها و برادری ها و معرفتهایی آنچنان که در قلب شماست آنقدر نیست که برای همیشه در خاطره ها و اذهان به جای بماند ؟ که من معتقدم تا دنیا دنیاست , مهربانی ها سخن همیشه دلها خواهد بود .
ممنونم برادر .
چشمانت را بگشا و در همه ذرات عالم زیبایی را
تماشا کن ، برای ساکت ماندن وقت بسیار است
می مونم رو عهدی که بستم .... ( کدوم عهد ؟!)

نمیشه چشمامو رو هم بذارم .....
تا وقتی که اینهمه زیبایی در ذرات عالم برپاست !
هر چند سکوت هم ...
سلام
خواستم بگویم آمدنت چه اتفاق خوش یمنی است در این روزهای کسالت آور کرخت که دیدم همه گفته اند این قصه تکراری را
خواستم بگویم مبارک است شکسته شدن این سکوت و دیدم ...
اما چه تفاوتی دارد من هم تکرار مکررات می شوم تا بدانی که همه از دوباره آمدنت شادند
می گویم تا دوباره و دوباره بدانی که نبودنت باری سنگینتر از توان شانه های نحیفمان بر دوشمان می گذارد
بمان حتی اگر شده با اندکی واژه و جرعه ای محبت
فقط بمان
این دنیای بی مرز مجازی بی تو بهاری ندارد
خوش آمدی نازنینم
سلام گل نیلوفرم .
هرکس نداند , شما که می دانی بهار من بی حضور هفت سین های دوستانم , معنایی نخواهد داشت و مگر غیر از این است که سمیه من , یکی از آن سین های ارزشمندیست که سفره بهار را به حضورش رونق می بخشد ؟! که الف قامت یار , با سین وجود سمیه ام , شکوهی می یابد سرودنی ... سرودی از جنس عشق ناب ناب ...
ممنونم نازنینم . به حضورت , دلم آرام است و شاد . سلامت باشی و پاینده .
فقط خدا می دونه که خونه یک خواهر واقعی چقدر ارام بخشه...
فقط خدا می دونه بعد این چند روز چه احساس آرامشی دارم....خانه خواهر و موسیقی زیبا و آفتابی که همیشه میتابد...
خواهرم سلام
خوشحالم....اسکان در خانه جدید هم مبارک....
خدا می دونه که از ته دل برای سلامتی و دلگرمی و عافیت شما و خانواده عزیزت چقدر دعا دارم....الهی آمین.
یک شروع عالی بود برای من در آغاز هفته...
چقدر دست بلندی داری شما چرا که در این چند سال دیدم هروقت ابری جلوی آفتاب را بگیرد به راحتی دست به آسمان می بری و ابر را به گوشه ای می رانی...
حق یارت.
سلام داداش بزرگ مهربون . یه وقتایی که آفتاب مهربونیتون , پشت ابرای دلتنگی پنهون میشه , دل خواهر کوچیکه می گیره ! بدجور منو به لطف حضورتون عادت دادین , اونقدری که اگه یک روز نباشین , دستم از آسمون کوتاه میشه , و ابرای غم , سیاه میکنه روزگارم رو !
چی میشه کرد حالا ؟ جز اینکه منم مثل شما دعا کنم همیشه سایه پرمهرتون بر سر خانواده عزیزتون و خونواده مجازیتون (که منم امیدوارم جزئشون باشم ) پایدار باشه به سلامتی و شادی .
ممنونم برادر . در پناه حق باشید همیشه .
هستی می هستد ...ملت عشق از همه دینها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست ...گویند :حضرت آدم پس از هبوط دستور توبه خواست و پاسخ این بود " سکوت ".
سکوت نوعی بازنگری درونی ایجاد می کند که بسیار ارزشمند است , البته اگر قدردانش باشیم و ارزشش را دریابیم .
سلام استاد بزرگوار . در برابر شما , همیشه سکوت ارزشمندترین کار است برایم . هر کلامتان دنیایی معانی در بر دارد . بسیار سپاسگزارم از حضور گرانقدرتان .
سهبا سهبا است چه سخن بگوید چه سکوت کند ..سکوت سهبا عین سخن اوست ...و سهبای سکوت همان سهبای سخن است ..که فرمود : لقد خلقکم اطوارا ...و تازه مطلب بسیار فراتر از اینها است ...و ان اینکه خدا خداست در همه جلوه هایش و در همه سخنها و سکوت هایش و در همه غیب و شهودهایش ...ولی ما هنوز خیلی راه داریم تا برسیم به توحید حضرت حق و مس حقیقت ک الله اکبر..و گرنه ان موحد ناب ان پیشوای توحید و بینش و سوزنده ی عشق آتشین علی بن ابی طالب نمی فرمود : برخی از شما هزار سال تا رسیدن به من فاصله دارید ...درنگ دراز ما در کثرات و تکاثر مصداق الهیکم التکاثر است ..پس از پیشگاه او می خواهیم : ای دادار مهربان از تکاثر رهایی بخش مارا و به کوثری که به محبوب خویش عطا کردی ما را داخل گردان ..اللهم ادخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمدا و ال محمد ...و اشکار است که خیر جز اسماء و صفات حق و سرانجام ذات افریدگار نیست
می توانستم اگر , هر آنچه فاصله بود از میان برمی داشتم , که من از هر چه فاصله ست , می ترسم ...
ممنون استاد بزرگوار . شرمنده محبتهای همیشه شما هستم و محتاجم به دعاهای خیرتان . پاینده باشید .
خوش اومدین دوباره .......خواسته ما آرامش شماست حتی اگه در سکوت باشین
در کنار تو که باشم , لطف نگاهت , آرامش را برایم به ارمغان خواهد آورد سپیده شادیها ...
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
میگن از دل برود هر آنکه از دیده برفت اما شما عمرا هیچ ربطی به این ضرب المثل ندارید
نوشته اتون و لحن خاصتون مطمئنا تو ذهن مخاطب هاتون میمونه
در انتظار اوج گیری دوبارتون هستیم
سلام .
منم این مثل رو قبول ندارم عزیز . قدیمی ترین و عزیزترین دوستان من , کسانی هستند که مدتهاست ندیدمشون , اما یادآوری اسمشون هم کافیه که تمام وجودم رو گرم کنه .
روزگار , روزگار فاصله هاست , اما نمیتونه محبت قلبها رو ازمون بگیره ! شک ندارم .
شرمنده که اگه نشده این چند وقت سر بزنم به شما ! میام به زودی .
مهربانیت آنقدر زیباست که سنجاقکی بدون ترس،از کف دستت آب خواهد خورد
و من شاگرد مهربانی ام در مکتب چون شمایی زهراجانم .
نرگس بانو
شما استادی
حرفایی میزنید
جون خودم راست گفتم زهراجان !
فدای مهربانی شما
فـرهنـگ لـغـتهــا
نـیـاز بـه ویــرایــش دارند
بـرای مـعنی دلـتـنـگی
احتیـاج بــه ایــنهــمـه کـلمه نــیـســت,
دلتنـگی یــعنـــی
تـــو . . .
سلام نرگسم!
نمیخوای مطلب جدید بذاری عزیز دل؟
نه دیگه مریمی فعلا نه عزیز .... اون زمزمه های همیشه گاه دیگه نیست جون خودم ! راس میگما !
سلام بانو
شفیره لبخندتان پراز رویای لبخند فردا آسمان دوستی ها پاز پروانه های لبخندتان خواهد شد
امید که در آسمان زندگی هامان , گلهای دوستی بکاریم و پروانه های لبخند را نظاره گر باشیم .
سلام برادرم . روزگارتان به شادمانی . گاهی از هرآنچه دغدغه های روزگار , هرچند هنری باشند و شاعرانه و متناسب با حال و روزتان , دلخور می شوم که باعث می شود حضورتان را از ما دریغ کنید !
هستم وبودم امشب اما آنقدر خرما خورده ام که می ترسم منطع رطب کنم
دلتان صدای بودنم را می شنود
دلم صدای بودنتان را می شنود ، اما طعم گس خرمایی را که خورده اید هم حس می کند برادر ... کاش شادیها میهمان همیشگی دلتان باشند .
هستم وبودم امشب اما آنقدر خرما خورده ام که می ترسم منطع رطب کنم
دلتان صدای بودنم را می شنود
به شیوه امپراتور بهار ، حذف کردنش را برنمی تابم !
تکرار مهربانی ها همیشه زیباست .
ای راز دار همیشه انسان ، ای حبیب ازل و ابد
اصلا اینها را ولش ، سلام خواهری ، صبحتون بخیر
وااا !
خب وقتی اون مدلی شروع به سخن می کنید ، سلامش را هم به همان سبک ادامه بدهید برادر استاد ! نمیشه که یهو بزنین به کانال امروزی خب !
میدونی حس عقابی رو می گیری ، که می بینه یهو گنجیشک شد !
بالسمع و الطاعة
حالیا بلبل محاکی دل خواهر را بین که جامه ملوّن آزادی پوشیده و لیکن هنوز در میان بستان جمالش به اسیری نشسته و به زبان فصیح و بیان شیرین و الحان شوق انگیز میخواند :
انا لا نعلم لات و لا عزی و لا هبل و لکن
أذکر إسمک و اعلم إسمک الهة فی ورقی
شعر از خود است و ترجمه اش این است :
ما بت پرست نیستیم و لات و عزی و هبل را ( که از اسامی بت های جاهلیت است ) را نمیشناسیم ولی با این حال اسم تو را میبریم ، چرا که اسم تو چون خدا در کتاب من آورده شده است ، آری تو خدای دل عاشقانی
خب حالا شد ، سلام ، حال شما ؟ روزتون بخیر . خیلی ممنون از این شعر زیبای عربی . انصافا داره زبان عربیم به یمن حضور شما ، روز به روز تکمیل تر میشه ها ! چقدر هزینه کلاس خصوصیتون میشه استاد برادر ؟!
سلام نرگس جانم
چه سرد است !..خانه ی دلت گرم باشه عزیز..
سلام سایه جانم .

اینورا هم هوا بس ناجوانمردانه سرد است .... آیییی ....
دلم خیلی تنگ شده برات سایه . سفرت بخیر باشه . واسم دعا میکنی هنوز ؟!
پنجاهم
خوشا به حال آنانکه با دستور تو زنده اند و با دستور تو میمرند
جااانم ؟؟؟؟!!!!
بفرمایید بنده با ملک الموت چه نسبتی دارم خودم خبر ندارم ؟!
مبارک است ! سه پنجاهه عمر کنید انشاله برادر !