سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

طلیعه سحری


ای که لحظه ای نرود , نقش رویت از نظرم

کاش قاصدی برسد , کز تو آورد خبرم !

روز و هفته بی تو گذشت , ماه و سال از پی آن

ناز و سرکشی بگذار , ساعتی بیا به برم

تشنگی فکنده مرا , کم کمک به خاک هلاک

بوسه ای اگر که دهی , تازه می شود جگرم

جلوه ات به جا نگذاشت , از وجود من اثری

تو طلیعه ی سحری , من ستاره سحرم

سرمکش ز خط وفا , پا منه به راه جفا

گر زمن تو می گذری , من ز تو نمی گذرم

آن کبوترم که دهی آب و دانه ام , ز چه رو

سنگ می زنی به پرم , تا ز بام تو بپرم ؟

یا برس به داد دلم , یا مرا به خود برسان

یا تو پابه راه بگذار , یا که ساز کن سفرم

ظاهرم مبین که چنین , سر به راه و پا به رهم

عشق اگر فسون بدمد , می زند جنون به سرم

***

سعدیا کنون که مرا , دامنش فتاده به دست

بیت بی نظیر تراست ,جلوه بیش در نظرم

چون تو , امشبم سرو کار  با حجاب پیرهن است 

می روم به گفته تو " تا به دامنش بدرم !"


استاد محمد قهرمان

90/4/14

پی نوشت :

عشق کلمه ای بیش نیست , تا آنکه کسی پیدا شود و به آن معنا ببخشد !

نظرات 50 + ارسال نظر
سعیده پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:57 ب.ظ http://s73.blogsky.com

مارو باش
یه بار می خواستیم اول شیم
پست یهو رمزدار شد
هعییی
می خواستم بگم قالب جدید خوشگله،خوشم میاد عنصر اصلی تمام قالب های این سرا رنگ آبیشه

زنده باد..

قربونت برم . بازم اولی ! یه لحظه چون هر تو و مریمی با هم حضور داشتین , و پست یه چی کم داشت , رمزدارش کردم ! اما در هر حال میدونستم یکی تون اول میشین دیگه !

از اول قدیم میگن : آبی رنگ عشقه ! رنگ چشای مهربونت ....

مریم پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:58 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

سلام
اول؟

سلام .
اول به علاوه یکی بعدتر ! نازدونه هم بود همزمان , ....
هرچند هر دوتون یکید ....

جوجه اردک زشت پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 01:17 ب.ظ

سلام بانوی نغمه های آبی

دستمریزاد که سکوت را شکستید اما چه سریع فرصت نشد از دیشب تا صبح پست قبلی را بخوانم
قالب نو مبارک
هنوز شکل چیدمان قالب مشکل دارد

سلام برادر بهاری ام . راستش سریع عوض کردم , که خواندنش باعث آزار عزیزانم نشود . شما هم نخوانیدش هیچ مشکلی نیست برادر .

فقط , قالب من مشکلی ندارد الان . چیدمانش هم هرچند کمی شلوغ است , اما در اختیار من نیست ..........
چه کنم که هیچ قالبی آنچنان رضایتی برایم ایجاد نمی کند !

ممنونم برادرم .

مریم پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 01:21 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

باز غیبش زد
وای خدا به خیر کنه
نروووووووووو
تروخدا منو تنها نذار

هستم مریمی ..... مگه من جنم که غیب بزنم خو !

محب شهدا پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 01:28 ب.ظ

ای که لحظه ای نرود , نقش رویت از نظرم

کاش قاصدی برسد , کز تو آورد خبرم !

روز و هفته بی تو گذشت , ماه و سال از پی آن

ناز و سرکشی بگذار , ساعتی بیا به برم
.
.
یا برس به داد دلم , یا مرا به خود برسان

یا تو پابه راه بگذار , یا که ساز کن سفرم

ظاهرم مبین که چنین , سر به راه و پا به رهم

عشق اگر فسون بدمد , می زند جنون به سرم
.............
چه بگویم ؟سکوت سکوت وسکون
-عجل الله فرجه

وای خواهری , سکوت و سکون به تو نمیاد هیچ رقمه ! باور کن !
فدای تو و دل مهربونت .

آناهیتا پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 01:56 ب.ظ

سلام خواهری جانم
کاش از عشق و عاشقی نمی ترسیدم!!!
خوش به حال استاد
کاش همه چیز بی رنگ نمیشد...

سلام خواهری . چقدر دلتنگت شده بودم عزیز ....
چه بگویم من ؟ چه بگویم ؟؟؟

مریم پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:05 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

تیرگی یک خواب
من به اندازه‌ی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته
آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته
حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده
من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده
تو تموم عاشقانه‌ی منی .. که به هر جهت پر از احساسی
تو با دستای قشنگت داری .. پل رویا رو برام میسازی
من بدون تو یعنی یک مرداب .. می‌رسم به تیرگی یک خواب
بگو این تاریکی‌ها با ما نیست .. در میاد از پشت ابرا مهتاب
اینم یه شعر که با تموم عشق تقدیم شد به نرگس جونم
که میدونم رفته نهار پس باید تا شب منتظر تاییدش باشم
عکس سه تارمو برات آپلود می کنم میفرستم
همدم روزای تنهاییمه
وگرنه چیز قابل گفتنی نبود درباره اش که بگم
وای که اگه خودش بدونه من ایجوری درباره ش گفتم ساز ناکوک میزنه

عکس تنهاش رو نمیخوام مریمی ! صداشو هم برام آپلود کن , باشه ؟!
مرسی از شعر قشنگت عزیز .

دانیال پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:24 ب.ظ http://www.danyal.ir

یک بنده خدا از خطه شهید پرور لرستان میره مسابقه تیراندازی
تیر اولش که به خطا میره میگه دایی من اینجوری تیراندازی میکنه
تیر دومش که به خطا میره ، میگه عمویم هم تیراندازیش تعریفی نداره
و دقیقا همین جوری تیر اندازی میکرد ...
خلاصه بالاخره تیر سومش به هدف میشینه و میگه این تیراندازی خودمه
حالا بالاخره نازدونه خانوم ، چند باری تیرشون به خطا رفت ...
و این بار اول شدند ، عیبی نداره !!!
ما میدونیم همیشه ایشان را اول حساب میکنیم ....
البته اگر تیرانداز قهاری مثل دانی استار این ورا نباشه

نازدونه کجاااااییییی ؟؟؟؟؟

خوشم میاد واسه هر مساله ای , یک حکایت تو آستینتون دارین داداش دانی استار !

S M S پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:38 ب.ظ

بهمن باشد

باران هم ببارد

برای مستی کم ندارم ...

اگر برف ببارد چه ؟ شاید واقعا بهمن آمد !

سعیده پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:43 ب.ظ http://s73.blogsky.com

میگن هرکی خربزه می خوره باید پای لرزشم بشینه
همینه دیگه
اینجا اول شدن هم عوارض جانبی داره
خدمت داداش دانی استار شما عرض کنم که:
اگه قهار نبودین که ماهی های بدبخت رو به ضرب گلوله صید نمی فرمودین
البته این روهم بگم که بنده هم با وجود تمرین کم تا حالا تیری نزدم که به هدف نخورده باشه...
...
البته اینجا فرق میکنه باید به شیوه ی جنگ نرم برخورد کرد
والا

ایول سعیده جان ! یعنی تیراندازیت هم عالیه ؟! افرین خانوم گل ...
و اما , واقعا ماهی رو با ضرب گلوله شکار می کنند برادر من ؟!

آرام پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:56 ب.ظ http://www.khialebehesht.blogfa.com

سلام نرجس زمزمه های نه خیلی گاه گاهی
شاید بهتر بود اسمشو میذاشتی زمزمه های همیشگی دایمی ...

قد یه پیشنهاد: بهتر نیست استاد قهرمان خودشون یه وبلاگ بزنن وبقیه هم نه به واسطه ی سهبایی بلکه مستقیمن به حس خودشون وصل شن وارتباط بگیرن و حرفهایی که لازمه رو بزنن واز لذتهایی که بابت خوندن شعراشون می برنن بهشون مستقیم منتقل کنند؟!

فکر آرامی من میگه اینجوری خیلی بهتره ...اینو از جانب آرام خیال بهشت بهش بگید

سلام آرام عزیز . روزگارت خوش . اول اینکه توضیح بدم راجع به اسم وبلاگ . زمانی که این بلاگ ایجاد شد , با قلم و نوشتن بیگانه بیگانه بودم . شاید وسوسه این آرزوی همیشگی , همراه با اصرار سمیرایم باعث شد این بلاگ به وجود بیاید , اما راستش آن زمان فکر نمی کردم که اینجا حرفی برای گفتن داشته باشم و ادامه داشته باشد عمر این سرا , چه برسد که به قول شما زمزمه های گاه گاهی بشود همیشگی یا خیلی گاه گاهی ! این اسم هم یادگار همان روزهاست و تغییرش نمیدهم تا بدانم و دریابم تغییرات را و حواسم به خیلی چیزهایی که در ذهنم هست باشد ...
و اما , استاد قهرمان عزیزم وبلاگی دارند مختص خودشان که توسط یک یا دو نفر از افرادی که همیشه با ایشان ارتباط مستقیم و دائمی دارند اداره می شود . پس نیازی به ایجاد وبلاگی جدید نیست . به علاوه اگر دوستان من با استاد همیشه قهرمانم آشنا شده اند , به خاطر همین سرا بوده , همانطور که من هم از طریق همین خانه با پدرم آشنا شده ام . اگر منظورتان به نظرسنجی ست که به راهی دیگر می رود بجز نظرگذاشتن در مورد شعر , این دیگر دست من و پدر نیست ! البته من ترجیح میدهم دوستانم غزلیات پدر را بخوانند , حتی بی نظر , تا اینکه این غزلیات در سرایی دیگر گذارده شود و خواننده ای نداشته باشد . اگر تاکنون در این امر تردید داشته ام , صرفا به همین دلیل بوده .
اما باز هم چون میدانم استاد پدر همیشه اینجا را و نظراتش را از نظر می گذرانند , می خواهم که نظر اصلی را خودشان بدهند ! اگر بخواهند فقط این خانه را در تعلق اشعار زیبای ایشان درخواهم آورد و البته این کار را با رضایت تمام خواهم کرد .
این هم آدرس وبلاگ اصلی استاد قهرمان عزیز , اگر دوست داشتید سری به آنجا هم بزنید آرام عزیز . ممنون از نظر ارزشمندت .
http://seshanbeshab.blogfa.com/

مهدی پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:56 ب.ظ http://www.ranginkaman1967.blogfa.com

سلام

سلام معشوق برادرها

راستی زیبایی های هستی را توی این کلبه در دوستانه ندیدم

سلام داداش مهدی گلم . دو سه باری خواستم وارد سیستم گودر بشم , نشد ! در اولین فرصت حتما درست خواهم کرد آدرس شما و دوستان عزیز دیگر را ...
بارانم را ببوس داداشی .

آرام پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:59 ب.ظ http://www.khialebehesht.blogfa.com

ودر مورد جمله ی آخر :

کسی نه در آن واحد کسانی...
اما این روزها همه تقسیمشون خوب شده .حسشون رو تقسیم میکنند بین چند نفر.مثل نذری پخشش می کنن .مثل خیرات.خیراتش میکنن به کسایی نه کسی.برای همین به فصل نرسیده همه چی نابود میشه.به چشم به همزدنی...

به نظرم آدم یه عمر تنهایی بکشه تا آدمش پیدا شه بهتره تا بخواد احساس پاک عاشقانه شو خرج کسی یا کسایی کنه که از عشق فقط هجی حروفش رو بلدن

حرفت رو کاملا قبول دارم آرام عزیز . عشق واقعی را تنها باید به صاحبش بخشید . و راستش را بخواهی , من در این دنیا کسی را که صاحب اصلی دل باشد سراغ ندارم , مگر آفریننده دل .
اما شاید منظور این جمله ( که نمیدانم گوینده اش کیست ) این باشد که هر کس برای به تجلی درآوردن احساس درونش , نیاز به کسی دارد که هنرش را در بیان بیاورد . مثلا یک شاعر , مانند حافظ شاخه نباتی می خواهد تا از عشق بگویدو از این مجاز عشق برسد به حقیقتش ! یا نقاش , طرحی اگر می زند , نویسنده ,مططلبی اگر می نویسد , همه در ذهن خود مجازی از عشق دارند که بتوانند کلماتشان را , هنرشان را بیان کنند .
اما در مورد تقسیم عشق , معتقدم قلب آدمی ظرفیت بسیار بالایی دارد برای دوست داشتن . که هرچقدر از این نعمت خدادادی خرج کنی ,بیشتر درخواهی یافتش . و در این راه چقدر زیباست که بتوانی همه را دوست بداری . چونان خداوندی که تمامی بندگانش را دوست دارد , حتی ناخلف ترینشان را , و هرگز از بذل محبت به آنها کوتاهی نمی کند ! اما این دلیل نمی شود که بگوییم نزد خداوند همه در یک مقام و منزلتند ! مسلما هر انسانی جایگاه خودش را دارد .
در اطراف ما هم افراد زیادی هستند که دوستشان داریم . شاید بذل واژه عشق برای تمامی این افراد درست نباشد , اما به هرحال این دوستی , این محبت برای همه هست , هرکس به نوعی , با جلوه ای , با حسی متفاوت ...
نمیدانم توانستم حرفم را به شما بگویم یا نه , اما می خواهم اینرا قبول کنید از من , که نه در این سرای مجاز , که در دنیای حقیقی هم , من , نرجس , به دنبال عشق نمی گردم ! که می دانم عشق را باید در جایی دیگر جست ....
دعا کنید شرمنده عشق حقیقی ام نشوم !

حمید اسکندری تربتی پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 03:21 ب.ظ

سلام
(صرفاً جهت اعلام حضور و تشکر)
ممنونم
عالی بود
یاحق

سلام . ممنون .
پایدار بمانید .

مریم پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 03:38 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

به سعیده خانوم پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:25 ب.ظ http://www.danyal.ir

تلتّخ به قاذورات و تلوّث به شکار ماهیان از خواص صیادان است
تو که این میدانی ، چرا ؟!

ببخشید این سه کلمه سخت اول رو میشه ترجمه بفرمایید ؟!

یکی... پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:29 ب.ظ

ببخشید یه سوال:
شما خوشتون میاد اشک آدم رو در بیارید.این آهنگ .این شعر...
اونم حالا که قراره من از فردا اینجاها نباشم.وچقدر دلتنگ شیرین زبونی شما وسعیده وبقیه دوستان میشم
......
در ضمن از طرف همه لرستانی ها ،این حکایت مجهول السند رو تکذیب ومحکوم می کنم ودرخواست دارم من بعد در درج حکایت دقت فرمایند وگرنه برخورد جدی ورسمی در حد قطع نامه انجام میگیرد.
باشدکه به خودشان بیایند

تو اگه الان گریه نکنی , که خواهر من نیستی ! میشه من چشمام پر اشک باشه , تو بخندی ! این بی انصافیه یکی عزیز !

ضمنا برادر دانیال پاسخگو باشید لطفا !

دانیال پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:38 ب.ظ http://www.danyal.ir

تلتخ به معنای آلوده شدن و قاذورات به معنای چرکین است
کنایه از غیرت عاشقی است بر شماتت اولیون اجانب ،
به جهت اقربیتشان بر تکلم با معشوق !
گو این که تو که اول شدن میخواهی پس بلاکش شماتت رقیب نیز باش
که شکارگاه یا محل صیادان است و یا شکار !

نمیدونم ! بعید میدونم اینجا آنچنان شکارگاه خوبی باشه که به خاطرش جور معشوق و شماتت رقیب و زحمت شکار , ارزشی داشته باشه !

واللا !
حالا اگه ماهی ای صید شده , ما رو هم بی نصیب نگذارید !

به یکی پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:46 ب.ظ http://www.danyal.ir

اشهد أن لا محبّ و لا محبوب الا أنت

دوست اوست که خود را دوست میدارد در تو !

سمع و بصر ما تویی و ما از یاد شما تنها بهانه ای ساختیم

بر ما ببخشایید ، اگر چه سهم ما از دوستی تو ببخشش بود


یکی عزیز , من الان در حد یک مرغ هم فهم ندارم و نمی فهمم جناب برادر چه می گوید ...
خودت بیا و پاسخ بگو و ترجمان باش !

سعیده پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 05:57 ب.ظ http://s73.blogsky.com

اگه درست فهمیده باشم البته:
چون گفتم ماهی های بدبخت اینو گفتین؟!؟
خب در طبیعت ماهی هم صید شدن هست دیگه ... حالا چه با قلاب چه با ....
گناه صیاد چیه
به هر حال نوش جان

ضمنا به سن و سال مخاطب بنده خدا هم فک می کنن بعد کلمات اینجوری به کار می برن
شما که این می دانید ، چرا ؟!

خب بازم من باید بگم :
قابل توجه برادر دانیال ! خب راست میگه نازدونه ام دیگه !

سعیده پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:08 ب.ظ http://s73.blogsky.com

ا الان ترجمه ی اون جمله رو دیدم :دی
معنی کلمات رو درآوردم اما گویا مشکل در جمله سازی بود

اصلا من الان مریضم
کلی هم حرص می خورم که نمی تونم برم تو حیاط میون بارون

به هرحال هروقت باشم رقیب شما خواهم بود (مثلا قراره کاپ قهرمانی بگیرم)
و اگر نباشم هم که وضع مشخصه ... اول شدن گوارای وجودتان باد

یعنی سرما خوردی نازدونه گلم ؟ وای چرا آخه ؟
البته ینورا هم به شدت سرده و من از ترس جرات بیرون رفتن از خونه رو ندارم ! همینطوریش هم دارم قندیل می بندم خانومی !

خب قابل توجه برادر !

محب شهدا پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:13 ب.ظ

خواهری .یه نکته.اینکه من گفتم دلم برای شیرین زبونی های شما وسعیده جان وبقیه دوستان تنگ میشه.یه وقت خدای نکرده سوء تفاهم نشه.کمنظورم دوستانی بودند که به وبلاگ خودم رفت وآمد دارند.بخصوص آقاقیای عزیزم.
گفتم که گفته باشم ومسئله ای پیش نیاد.
همین ودیگر هیچ.
در ضمن رنجشی نبود که بخواهیم ببخشیم کسی را.

حالا اگه یکی دیگه هم یه ذره به خودش بگیره , چی میشه مگه خواهری ؟ مگه قبول نداری نصف شیرین زبونی های این خونه به خاطر وجود ایشونه ؟!
چی بگم والا ؟

دانیال به نازدونه پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:16 ب.ظ http://www.danyal.ir

ما أعظم شأنی من مثلک و هل فی الدارین مثلک ؟!
شأن من به بزرگی قدر شما نیست
و نه تنها من ، بلکه مگر کسی در عالم مثل شما هست ؟!

شان هر کس در جای خود عظیم است و ارزنده ... کاش در نزد خداوند بی قدر نباشیم ... ممنون برادر .

قابل توجه نازدونه خانوم .

دانیال پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:25 ب.ظ http://www.danyal.ir

اگر با من میلی شکست لیلی پس چرا ظرفم ... همون دیگه
ممنون از جناب یکی دهگان صدگان و بقیه دوستان !!!


اوخخخ ! الان خواهری باز میاد یک نامه بلند بالا می نویسه که منظوری نداشته و از این حرفا ! خوشت میاد برادر ها !

سعیده پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:31 ب.ظ http://s73.blogsky.com

گرچه که میان این سرما بازهم هندوانه می چسبد (به طنز)

ولی این طور نگید جناب
نرگس جان پاسخ کامل و زیبایی دادند من چی بگم دیگه (به جد)

من چون خودم هندونه دوست ندارم , هندونه هم خرج کسی نمیکنم نازدونه خانوم . حقیقت رو میگم , و برادر هم هم هم ...

اما باز هم قابل توجه برادر !

سعیده پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:34 ب.ظ http://s73.blogsky.com

نرگس عزیز
کامنت شما در وبلاگ اینجانب تایید نمی شود ، به دلایل امنیتی
خو چرا نفرینم می کنید آخه

فدای شما ! هرجور راحتی ! نفرین هم نکردم ! گفتم در زمانش ! نگفتم ؟

سعیده پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:42 ب.ظ http://s73.blogsky.com

حالا من که فقط از جهت معرفت و این چیزا گفتم
بگذریم...

وقتی همچین با تحکم میگین : گفتم! نگفتم؟ ... می ترسم خب

من شرمنده شما اگه باعث ترستون شدم نازدونه خانوم . خب گفتم دیگه ! چون من بدتر از شما , از زود بودن این ماجرا بدم میاد ! حیف نیست ؟!

معرفتتان را قربان عزیز دل .

اگه گفتی من کی ام؟؟؟؟ پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:38 ب.ظ

بالاخره بعد عمری چشم انتظاری تیم محبوبمان برد وچه سروری برپاد رخانه ما وسیل تماس هاوتبریک های تلفنی جمیع اقوام ودوستان روان شد به سوی خانه ی ما،توگویی که ما از خانواده جناب مطصفی خان دنیزلی یا حضرت برادر ایمون زائد هستیم.
صدای بوق ممتد اتومبیل تا دقایقی پیش به گوش میرسید وعمو اکبر ما به قدری خرسند وخوشنود بودند که در حیاط خانه مدام تیر وترقه به در می کنند وصدای الله اکبر در سطح آسمان ولایتمان پخش شده...
..........
این بود آنچه که امشب تا بدین لحظه گذشته.

ای جانم ! نمیدونستم خواهری ما هم اهل فوتبال و اونم از نوع قرمزته است !
خب من که اصلا فوتبالی نیستم و از این جماعت بیکاری که بیست و چهار نفره دنبال یک توپ می دوند چندان دلخوشی ندارم , ولیکن خواهری , شما که می دانی عشق من رنگ آبی ست و اصلا در رگ های من هم خون آبی جریان دارد به جای خون قرمز ! نمی بینی یخ بودنم را ؟!

در هر حال , تبریک می گویم پیروزی تیم محبوبتان را که باعث شده بود خیابان خیام قزوین به جهت حرکات موزون و شادیهای نمایان طرفداران تیم مورد علاقه تان , بسته شود و راه ما پر ترافیک و زمان بر !

امید که همیشه شاد باشید .

مریم پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:51 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

سلام نرگسی! شبت بخیر عزیز دل
نمیدونم هستی یا نه تو نت اما خب میذارم نظرمو پناه بر خدای قادر
خب این شکلک عصر به دو دلیل و نیم بود
اول اینکه این قالب وبت باز بهم ریخته کلاُ لینکا رفته یه طرف عکس افتاده رو هم و خلاصه شیر تو شیریه
دوم هم بخاطر سه تاره که گفتی بزنم و ضبط و آپلود و از این حرفا...
راستش نرگسی اوضاع روحیم اونقدر داغونه که حتی نمی تونم بش نزدیک بشم برا همین گفتم عکس بگیرم ازش اونم از دور یکی دو هفته پیش ساعت یک ، یک و نیم شب داشتم درس میخووندم که بخاطر دلتنگی یه عزیز دلی کوکش کردم و تمام زخمه ی دلمو روش خالی کردم اون خاطره و اون یه نفر اونقدر زنده بودن که انگار واقعا کسی تو اتاقم بودو تند چشمامو بستم و زدم تا اونجا که اشک چشمامو یاری میکرد اما از اون شب تا حالا وقتی میخوام بگیرمش تو دستام نه تنها دستم بلکه تمام بدنم شروع می کنه به لرزیدن
بابا میگه وقتی مریم دست به سازش نمیبره یعنی خعلیییییییییی ناراحته اونم از ته دلش حتی خودش اومد و با ساز خودش برای خودم برای دلم برای غمای دلم زد و زد و زد تا اشکام جاری شد اما آروم نگرفتم نرگسی آروم نگرفتم و اون یه ذره قرارمم رفت و پر کشید صدای اون شبمو و حرفامو با مبایلم ضبط کردم اما نمیتونم بفرستمش برات چون فقط دلتنگت می کنه و منو شرمنده ی دل مهربونت چرا که اشک رو مهمون لحظه هات می کنه
بگذریم از اینا...
میخوام بگم اون نیمه هم برای اینکه اول نشدم آخه وقتی رفرش رو زدم و دیدم مطلب جدید اومده بالا اونقدر ذوق زده شدم که گفتم الان وقت اول شدنه الان که هیشکی نیست و ملت رفتن نهار
اما دریغا از این اول شدن من تو وبت
انگار این سرای پر مهرت هم مثل دل خودت فقط برای ادب و محض رودربایستی منو پذیرفته
وای بازم زیاد حرف زدم
برم تا ننداختنم بیرون
در ضمن نازدونه خانوم گل برای اول شدنت بهت تبریک میگم عزیزم
ایشالله تو همه ی مراحل زندگی و تحصیلی هم اول بشی

توی این روزها و شبهای پر بغض من , نمیدونی چقدر مشتاق شنیدن صدای خودت و سه تارت هستم ... بفرست مریمی , خوشحالم میکنی خانومی ... نگو نه , باشه ؟
باور کن , اینجا اول شدن , هیچ مزیتی بر دوم بودن نداره ! هرچند این نظر لطف شماست . بی خیال مریمی . منتظرم عزیز . ممنونم ازت . و دعا میکنم دلت آروم شه .

حمید پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:27 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

این روزها ما دیوانه شده ایم از دست این عشق بانو...

عالمی دیوانه اند حمید عزیز ! دل خوش دار به این جنون ...

حمید پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:32 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

شما هم تابع هر دیدی یک بازدید داره هستید که به وبم نمیاید/؟

نبودم حمید , تو که میدونی نبودم ! ببخش ...

حمید پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:47 ب.ظ

نبینم غمتو آبجی؟
چیزی شده؟

چیز مهمی نیست حمیدجان. حکایت همیشگی روزگار ! میگذره ...

سعیده پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:58 ب.ظ http://s73.blogsky.com

خصوصی:
خفه کرد این بلاگ اسکای منو بس که خورد کامنتامو
عرض کرده بودم:

فدای شما
تایید شد بانو

همین
شبتون بخیر

خب این کجاش خصوصی بود نازدونه خانوم ؟!
قربون شما برم دربست !

خانمک پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:11 ب.ظ

سلام مهربانو
شب زمستانیتان بخیر
چه شده خواهر جان؟
حیف است دل اسمانی تان بگیرد

سلام عزیز مهربان . کلامت بر دل می نشیند نازنین . ممنون از دلجوئیت . خوبم مهربانم .

مریم پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:12 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

دستام میلرزه نرگسی بخداوندی خدا
برای اینکه خودمو تنبیه کنم ناخنمو کوتاه کردم و از مضراب هم درست نمی تونم استفاده کنم میگم بابا بزنه منم دکلمه می کنم و میفرستمت به زودی
امشب شبکه قرآن دعای کمیل داره به صورت زنده
یا رب یارب یارب
اسئالک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک ان تجعلنی اوقاتی من الیل و النهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله
ای پروردگار من بحق خودت و بذات مقدست و به بزرگترین صفاتت از تو تقاضا دارم که قرار دهی اوقاتت مرا از شب و روز بیاد خودت معمور پیوشته به خدمتگزاری خود متصل گردانی
و این یعنی بهترین حالت بندگی
یا رفیق من لا رفیق له

چرا مریمی ؟ خدا نکنه دستات بلرزه ! چی میکنی با دلت ؟
منتظر می مونم مریم . کاش همونی که ضبط کردی با موبایل برام بفرستی . مطمئنم خیلی به دلم می شینه ... منتظرم مریم جان .

واسه منم دعا کن مهربون .

زهرا پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:14 ب.ظ http://sheydayevesal.mihanblog.com/

http://s1.picofile.com/file/7258977953/Slide1.jpg
سلام نرگس بانو
با من ای دوست اگر خوب اگر بد باشی
تپش حس من این است که باید باشی...

یادها فراموش نخواهند شد , حتی به اجبار و دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت ...

سلام زهراجانم . کم پیدایی مهربان ؟ دلتنگت شده بودم .

خانمک پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:18 ب.ظ

وقتی سنم کم تر بود هروقت میگفتم دلم گرفته مامانم میگفت گاهی اوقات خدا یکم دل بنده هاشو فشار میده پاشو قران رو باز کن و با معنی بخون تا دلت اروم شه

مث اب روی اتیش بود

نرگس جونم دستای خدا رو دلته...

ممنونم عزیز دل . دستای خدا روی دلمه ؟ اگه بدونی چقدر آروم گرفتم با این کامنتت عزیز دل ! ممنونم مهربون , ممنون .

عاطفه پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:22 ب.ظ http://hayatedustan.blogsky.com/

اگه کسی پیدا بشود!!!

اگه بگم زیاد امیدوار نیستم , چی میشه عاطفه جون ؟! خیلی بدبین میشم یعنی ؟

خانمک پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:25 ب.ظ

خِرِه دلِ تنگت آباجی خانِمِ عزیز گرامیم

قربونت برم . دعا کن عاقبتمون بخیر باشه نازنین .

دانیال پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:42 ب.ظ http://www.danyal.ir

یعنی چی اینجا اول شدن مزیت نداره ؟!
این اول شدن حیثیتی است ، پای شرف و ناموس در میان است
مثل انرزی هستی ، حق مسلم منه !
از شما چه پنهان ،من قید دیدن مسابقه دربی 74 را زدم
که اینجا اول بشوم و حالا دختر خانوم تک تیر انداز
یک تیر انداخت تو تاریکی و اتفاقا خورد وسط سیبلو اول شد ،
ولی خب این بازی تدارکاتی بود ... ( حساب نیست )
ان شالله نازدونه خانوم برای المپیک لندن ، خودشان را آماده کنند
و به عنوان نفر اول مدال طلا را به خانه بخت ببرند
تا منم راحت شوم و یک نفس گرم بکشم !!!!
آخه دختر هم تیر انداز میشه ؟!

نازدونه من , هنرمندیه تمام و کمال ! مردان سرزمین من باید بدانند , دخترانی چون سعیده ام , هستند و خواهند بود تا آبرویی باشند برای زنان کشورم !
تیراندازی که هنر کوچک دستان هنرمند نازدانه من است برادر !

جوجه اردک زشت جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 12:28 ق.ظ

آن کبوترم که دهی آب و دانه ام , ز چه رو

سنگ می زنی به پرم , تا ز بام تو بپرم ؟

سلام مهربان گل های آفتابگردان
دلتنگی از جبهه شمالی دلتان بارید روی شهر و تا دل بخواهد بهمن فرو آمد حالا وقت تابیدن است بتاب تا آدم برفی ها به کاکل یار پرواز کنند
آدینه غزلخوانتان پراز پیام سروش

سلام .آدینه تان بخیر و سلامت برادرم .
کاش من هم , چونان شما , نگاه شاعرانه و عارفانه ای داشتم به هستی , به زندگی , به آدمها ! چقدر مشتاق خواندن نگاه زیبای شمایم برادر .
ممنون از بودنتان . قدردان حضور ارزشمندتان هستم با تمام دل . سلامت باشید و شادمان . باز هم ممنونم برادرم.

عاطفه جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 09:23 ق.ظ http://hayatedustan.blogsky.com/

نه نمیشی- چون من اصلن امیدوارم نیستم!

امان از این حس زجرآلود .... حرف امیدوار کننده ای ندارم که بزنم برات الان عاطفه جان ! شرمنده ...

سعیده جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:08 ق.ظ http://s73.blogsky.com

سلام
شرمنده دیشب یادم رفت عید رو تبریک بگم
اونم گفتم خصوصی به یه لحاظ دیگه

مریم جان مرسی از تبریکت (کوه کندم انگار)
حقیقتش وقتی دیدم کامنت من اول رسیده و بعد شما می خواستم خصوصی بدم به نرگس جان که مال منو حذف کنن
بعدش نمی دونم چرا یهو یاد درس پهلوان نه قهرمان کتاب راهنماییمون افتادم
یه جوری شدم، با خودم گفتم لازم نکرده شکلات بازی در بیاری
توضیح: شکلات در فرهنگ لغت کلاس ما به معنای دانش آموزی که خودشو برای دبیر شیرین می کنه
...
و اما بعد
یعنی مغزم داغ کرد برا این جمله :
آخه دختر هم تیر انداز میشه ؟!
یعنی چی...!!!! این چه حرفیه
ضمنا من تیری تو تاریکی ننداختم،یعنی چی که حساب نیست
مگه بار اولمه که اول می شم
بعدشم مگه مدال طلا جهیزیه ست که به خانه ی بخت ببرم

سلام . روز جمعه ت بخیر و شادی .عید شما هم مبارک .
بعدش شما خودت شکلاتی , نیازی به شکلات بازی نداری !
بعد اینکه اصولا داداش دانی استار در درآوردن حرص دیگران استادند , آنقدر که نمی شود بی پاسخ از کنار شیطنت هایشان گذشت , مگه نه ؟!ا
بعدش هم اینکه چقدر هم آقایون خوششون میاد از این چیزا , از این که خانومها مستقل باشند , ورزشکار باشند , هنرمند و ادیب و نویسنده باشند , که بخواهیم مدال های طلا رو هم با دخترانمان به خانه ی بختشان ببریم !
بی خیال نازدونه , فعلا بشین درست رو با جدیت دنبال کن , و تیراندازی رو هم ! تازه از من میشنوی , ورزشهای رزمی رو هم حتما دنبال کن !!!!!

هم خدا رو خوش میاد ,هم خودت رو !

خانمک جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:41 ق.ظ

سلام خواهری جونم

منظورم :
دستای خدا رو دلته = خدا داره دلت رو فشار میده که دلت گرفته

متوجه شدم عزیز دل . کاشکی دستهای خدا رو دلم باشه , نه غم های الکی دنیا !
ممنونم مهربون .

خانمک جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:44 ق.ظ

خورشید دل همه مون منتظر طلوع کردن ابجی نرگسه
یخ زدیم تو این دلتنگی
زودی طلوع کن که دل همه مون گرم شه

فعلا تیرگی نصیب دل منه , خورشید جای دیگریست نازنین . به دل خودت رجوع کن مهربون .

سایه جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:48 ق.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

سلام خانوم دلتنگ نباشی ! می خوای سر راه تهران باز بیام پیشت عزیز؟!

وای سایه جانم ! کاشکی اینو زودتر میدیدم . کاشکی میومدی ! حیف ...

همون یکی جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:06 ب.ظ

آخه خواهر من آبی هم شد رنگ؟
برنم خودمو؟
طبق یک قانون نانوشته .مردم دو دوسته اند
یا طرفدار قرمزند یا دوست دارند که طرفدار قرمز باشند.
دیگه نبینم دم از آبی بزنی.
در ضمن،به قول جناب برادر خواننده مان.آقای معراج محمدی:
روی گلای نرگس بایه مداد قرمز
هزار دفعه نوشتم زندگی بی تو هرگز
ودیگر هیچ...
راستی در زبان لری محلی ما،"مِیل" به معنی گردن ."سِیل" هم
به معنای نگاه کردن هست
میشه با توجه به این نکته ،این دوبیتی رو اینطور هم نوشت:
اگربامن نبودش هیچ سِیلی
چرا مِیل مرا بشکست لیلی...
کیف می کنی خلاقیت رو؟
راستی سفر ما به فردا صبح موکول شد.جهت اینکه شما از محضر ما بیشتر بهره مند شوید

بازم میگم آبی رنگ عشقه ... رنگ چشای مهربونت ...

شاعر هم که شده ای خواهری . چه خوب استعدادی هم داری ماشاله !
اگه هستی , پس چرا نیستی ؟

زهرا جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:47 ب.ظ http://sheydayevesal.mihanblog.com/

هستیم همین اطراف
راستی آبی دوست داری ولی خدای نکرده استقلالی که نیستین؟؟؟؟؟؟؟؟

نه عزیز , من اصلا فوتبال رو دوست ندارم بالکل ! راحت ....

مریم جمعه 14 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:08 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

سلام نرگسی شبت بخیر
نه دیگه نشد اون فایل مال یکی دیگه س خصوصیه
ولی بعضیا راس میگن نرگس جونم اینجا اول شدن یه مزیتی داره که فقط منو سعیده و بعضیا میدونیم من که میگم مثل اول شدن یه خانوم توو مسابقات تیراندازیه جهانه
در ضمن قابل نداشت سعیده جونم! خانمی حالا که پای رقیب وسطه اگه تو اول بشی انگار من اول شدم آره قربونت بلکه م بزنی هدف که انگار پای آبروموم در میونه نریزی این یه ذره آبرو رو
من قراره یه بیست و چهار ساعت تموم پای این سیستمم تکان نخورم و هی رفرش بزنم بعد وقتی اول شدم برم و بدم تو کتاب ثبت رکوردهای گینس بنویسنش

سعی کردن واسه اول شدن تو مسابقات تیراندازی , لطف خودش رو داره , اما اینجا ....
نمیدونم امشب که شما اول شدی , چه فرقی با دیشبت داره مریمی ! امیدوارم همیشه دلت خوش و لبت خندون باشه عزیز .

مریم شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:17 ق.ظ

صبحت بخیر خانوم گلم
اومدم بپرسم ببینم ایمیلم رسید؟
دیدیش؟
گوش دادی حقارتمو؟ بغضمو؟ تنهاییامو؟

سلام مریمی جان . فرستادی عزیز ؟ واااای ! ممنونتم .
ولی هنوز نه سراغ ای میلم رفتم ، نه گوش کردم . میرم مریم جان . مرسی خانوم گلم .
نبینم بغض و تنهاییت رو ! نگو اینجوری دیگه !

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد