سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

گاهی تغییر....

1-

سواحل خزر , مازندران , پنجشنبه هفدهم آذر

دریای آبی مواج , آرامش را در عین طوفان ,

جنگل نور , پنجشنبه هفدهم آذر

و جنگل رنگارنگ زیبا , سکوت را در عین هیاهوی درون , یادآورم شدند ....
                                                                                که این رسم زندگیست .





خوشا به حال آنانکه همیشه میهمان گشاده دستی زیبای طبیعت هستند ...

2-
چند روز پیش نشسته بودم و اسم دخترانم را مشق می کردم . یگانه .. نیایش ... نوشتم : نرگس ... و راستش کمی به نظرم عجیب آمد . حس کردم غریبه شده ام با این اسم . یک جور ظلم به نامی که دوستش دارم . همان شد جرقه برگرداندن نام کاربری این وبلاگ به نام حقیقی خودم . ستاره سهبا به کهکشان برگشت و مرا با خودم , تنها گذاشت !

3-
به بی صداقتی محکوم شدم . مبارکم باشد . شاید حالا تغییر نام , باعث شود گامی در جهت صداقتی که دوست دارند ببینند , بردارم . که در دنیای دروغها و فریبهای رنگارنگ , صداقت خود بالاترین جرم است . شرمنده شمایم , اگر در این سرا با احساسات و سخنان دروغ پذیرایی شده اید ...
صدای اذان می آید ...

نظرات 42 + ارسال نظر
ر شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:23 ب.ظ

آفرین عزیزم!
حالا ستاره آزاد شد و می رود تا مثل پرنده ی بی نظیر ضریحت، پیام تو را به شاهراه عالی علی برساند!
(اسم عامیانه ی کهکشان شاهراه علی)

کاش برساند مهربانم ...
هرچند اقرار می کنم از نجوم هم , چون جغرافیا , هیچ نمی دانم ...
اما کبوتران را و پرندگان را دوست دارم ....

زهرا زین الدین شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:29 ب.ظ http://nejat-yafteh.blogsky.com

نرگسم توهمیشه برایم همان آجی مهربانِ صادقی.حتی اگر تمام عالمیان تو را به بی صداقتی محکوم کنند.
نگاه تو تمام این افتراهارا باطل میکنند.
بگذار بگویند.
کاش میدانستم در دلت چه میگذرد خواهرترینم.وکه وچه تورا اینقدر دل آشفته کرده.
راستی در میان لینک هایم از حالا این نام در صدر میدرخشد
"مهربان خواهرم ،نرجس"
قبول؟

در دلم چیزی هست
مثل یک بیشه ی نور
مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم
که دلم میخواهد
بروم تا سرکوه
بدوم تا ته دشت
دورها آوایی ست
که مرا می خواند ...

سلام خواهری . گاهی لازم است این تلنگرها . تشکر ویژه می کنم از دوست عزیزی که مرا به این صفت متهم کرد ! حداقل دادگاهی ویژه داشتم با خودم باز !( اینرا کاملا جدی می گویم و حقیقتا تشکر می کنم از ایشان .)

قبول . هر جور می خواهی صدایم کن ... فقط یادت باشد , مهربانی ها با ستاره سهبا پرکشیدند ... حالا من ماندم و همینی که هستم , بی نقاب .... کلمه مهربان را بردار , تا خودم باشم ....

زهرا زین الدین شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:46 ب.ظ http://nejat-yafteh.blogsky.com

هرچند به اعتراف خودت از نجوم چیزی نمی دانی
(که من میدانم ،میدانی)اما نمی دانم چرا
هروقت نشان کهشان راه شیرین را میجویم، تلسکوپ دلم همیشه آسمان چشمان تو را نشانم میدهد.
نرجسم راه نو ونام نو مبارک.
انشالله که پرخیر وپرازنشانه های خوب باشد برایت.

از نجوم هیچ نمیدانم زهراجان و از راه جدید هم .... من برگشتم به خانه اول دلم ! همان راهی که بلدم ... مانند نامم که حالا خود واقعی من است ! و دیگر متهم نمی شوم به نامی دروغین !
لطف دارید تو و دل مهربانت عزیز .

زهرا زین الدین شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:50 ب.ظ http://nejat-yafteh.blogsky.com

مهربانی نقاب تو نبود که حالا بخواهد وبیافتد.
مهربانی صفت توست.هرچند که گاهی لازم است بابرخی به اندازه وسعت روحشان مهربان بود.که اگر از حدبگذرد او خیال بد کند.
تو از همان اول برایم من نرجس بودی وهستی.نه سهبا.
خودِ واقعی شما همیشه نشان از گل نرجس داشته ودارد.
وحالا عطر تو عالم گیر شده مهربانم.
انکار نکن این همه خوبی ها را

همه آدمها , لایق مهرند خواهرم و همه روحی بزرگ دارند . گاهی عدم صداقتها , باعث می شود دلسوزی ها و خیرخواهی های بیهوده داشته با کسانی که نه تنها قدردان نیستند , که برایت شر هم می آفرینند ! و من می خواهم سرچشمه این مهربانی ها ( اگر نامش مهربانی باشد !)ی نابجا را در وجودم بخشکانم ! بگذار کمتر خودم را آزار بدهم خواهرم ....
من رنجشها را شر حساب نمی کنم زهراجان ! به گمانم لازم بود اینرا هم بگویم و شری را بخوابانم ! که منظور من به اشتباه برداشت نشود و رنجشی نو برنیانگیزد !

در مورد بقیه اش لطف داری ! این نیستم که می گویی ... ( اینرا که دیگر خودم بهتر می دانم !)

ر شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:51 ب.ظ

حالا من این بار اول شدم یا نظرهای قبل از مرا تایید نکردی هنوز!؟
همیشه این ور اونور صف بودم یا ته صف!
کلی ذوق دست داد!

ای جانم ! نمیدانستم خانم معلم ها هم ذوق اول شدن دارند !
هرچند من بدقول هم هستم , اما بفرمایید جایزه چه میل دارید مهربان تا بفرستم برایتان ؟!

گیس گلابتون شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:22 ب.ظ http://kaskiat.blogsky.com

سلام خاله جون...حرف از بی صداقتی نزن که اصلا بهت نمیاد
وجود مهربون خاله جون منه که به این صفحه از اینترنت آرامش و زیبایی میبخشه...چه اسم زیبای خودش پای نوشته هاش باشه یا هر اسم قشنگی که انتخاب کرده

لطف داری خاله جون . تولد وبلاگت مبارک عزیز .

بــاران شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:14 ب.ظ

من فکر می کنم هرکس همونیه که خودش میگه . مگر اینکه هیچ کدوم رو باور نداشته باشه !
شاید توجیه باران بودن خودم باشه :دی
برای من سهبایی ! مگه اینکه خودت بگی دیگه نمی خوای باشی !
{ آیکون ماچ و قلب }

دردونه خانومی که تو باشی , مگه میشه چیزی بخواد و من بگم نه ؟ باشه ! برای تو هم سهبا می مونم ... چی بگم ؟
فدای تو ...

مهدی پژوم شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:21 ب.ظ

سلام بانو...
نام تان برقرار. رسم تان پایدار...

سلام برادر بزرگوار .
قلبتان چون نام زیبایتان , سرشار نور هدایت باد . خوش آمدید .

میکائیل شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:36 ب.ظ

حقیقتت سکوت است ! حتی اگر هزار اتهام به نا سخندانی کنند ...
چشم ها که از دروغ پنهان نمی مانند .. انان که رنگ صداقت ندیدند ..
چشمان خود را بسته بودند !!!

خوشحالم به آنی که خواستی برگشتی....

ای بابا ! هر چی تو واقعیت , سرت رو میخورم , اینجا حرف کم میارم در برابرت ! چی کنم حالا ؟

ر شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:47 ب.ظ

نیایش!
برای عرفات!! آستان شب و سکوت!!!

خسته تر از آنم که بنشینم سر کلاس درس حروف .... نه که دلم اشتیاق شنیدن از شما را نداشته باشد , که خدا میداند اینگونه نیست , اما بگذاریم چند زمانی به حروف اضافه هم بیندیشم .... اینگونه بهتر است مهربان استاد.
دلخسته ام و رنجور ...

آناهیتا شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:42 ب.ظ http://www.a-n-a-a-r-i-a.blogsky.com

درووووووووووووووود بر خواهری نازنینم
راستش من با پاراگراف آخر شکه شدم!
بی صداقتی و شما؟!؟ خیلی مسخره س...آدمی زاد باید کور و کر و صد البته عقب افتاده ی ذهنی باشه تا صداقت کلام و اعمال شما رو نبینه...ولی خوشحالم نام خودتون به پای نوشته های پر مهرتون مهر شده...خوشحالم.

سلام آنای عزیزم . ممنونم مهربان , اما اینطور نگو ! باور کن قصدم اصلا این نبود که بخواهم آن دوست عزیز را زیر سئوال ببرم ! که اینگونه که می گویید و گمان می برید نیست !
برای من لازم بود ! اینرا هم می گذارم به حساب تلنگری که باید می بود ....

از دیدن اسمم , در اینجا , حس عجیبی دارم آنا ! هرچند قبل از این هم کسی نبود که نداند نامم را ! اما حالا ....
نمی دانم , شاید دلم برای سهبا , تنگ شود روزی !

عاطفه شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:50 ب.ظ

سلااااااااام نرگس جانم:**
الهی تغییر نام شیرین و دلچسب باشه برات-
چرا اینقدر غمگین؟ کی اذیتت کرده؟

اوه اوه اوه ! میگم عاطفه جونم , من وتو کنار هم قرار بگیریم , چه شودددد !!!!! انجمن حمایت از اناث !
هیشکی خانومی ! هیشکی عزیز ! اصلا خودم بودم ! بی خیال خواهری !

تو عزیزی... چه سهبا چه ستاره چه نرگس چه نرجس چه رویا چه هرچه باشی که تمامش قرارداد من و توست برای صدایت کردن بامهر.

تو عزیزی ... هرچه نامت باشد. برایم و برایمان عزیزی به مهرانه ی دلت به شکرانه نگاهت و به هستی دوست داشتنی ات به حضور پرشورت و به تمام هستن های باشکوهت رفیق دوست داشتنی من.

استوار باش که هستنت عین صداقتت هست و بس. گوش دل به ندای آسمان بسپار. پرواز کن که آسمان نگاهش باماست....

رویای من , امروز بیش از همیشه دلتنگ تو بودم و زری ! و نرگسی که در میان شما دو تن بود , به ثبت لحظه به لحظه با هم بودنمان ! دلم برای خودم تنگ است رویا ! تنگ تنگ ! و برای تو ! و برای او ! و برای لحظات با هم بودنمان , که واقعی ترین و عزیزترین خاطراتیست که دارم از این فضای به ظاهر مجاز ! که تو حقیقت دوست داشتنی من هستی عزیز رویاهای من ... هرچند این روزها , دلم با تو هست , اما دستم به گرفتن شماره ات نمی رود !
کی می بینمت دوباره رویا ؟

فاطمه شمیم یار شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:03 ب.ظ

سلامممم نرجس جان عزیز
...تغییر رو دوست دارم...تازگی میاره...
در ضمن به دلت رجوع کن نازنین..ببین دلت بهت چی میگه ...
هیچ کس جز خود آدم نمیتونه در مورد درون آدم قضاوت کنه..
...
در ضمن تغییر برات مبارک باشه عزیز

سلام عزیز .
حس غریبگی آنروزم آنقدر قوی بود که مرا به این تغییر واداشت ! هرچند عوامل دیگری هم بر این افزوده شدند تا تصمیمم جدی شود !
اما در مورد احساسم , راستش اگر قضاوت آن دوست را بپذیرم , یعنی خودم را نفی کرده ام ! و من , نمیتوانم این یک را قبول کنم ! نمی توانم ... نمی توانم ....

عاطفه شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:15 ب.ظ

میگما نرگس جانم اگه خواستی اسم بده جنازه تحویل بگیر=))) فقط یه سوت بزن-

قربون تو ! فدات شم ! دردسر درست نکن عزیز دلم ! من فدای هر چی خواهری قوی و محکمی مثل شما !

سایه شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:29 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

منم با این اسم انس نگرفتم ! دوست دارم برگردم به اسم خودم !!

سلام نرجس جان

خب منم اسم خودت رو بیشتر دوست دارم سایه جان ! به اسم منم بیشتر شبیهه ! مگه نه ؟ هم اسمهای مجازمون شبیه همه , هم اسمهای واقعیمون ! اینم یه نشونه دیگه ! ای خداااا !

رویا شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:39 ب.ظ http://nasimesobh.persianblog.ir

قطعات رویا در سراسر زمین پراکنده است و رویاها سرگردان ترین ساکنان زمین اند.
و دست یافتنی ترین ها در هرلحظه و هرمکان و زمان که اراده کنی.

من به تبعیت از اسمم تلاشم را برای بودنی همیشه و دسترس خواهم کرد

توی این ماه که می گذرد باید ببینمت حتمن حتمن حتمن...

بیا رویا ! بیا حتما حتما حتما ! بدجور دلتنگم رویا ...

سایه شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:53 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

سمیه اومده یه کامنت خوشگل واسم گذاشته ... داشتم ذوق مرگ می شدم . روی پست "بوی دشت" بیا ببین!

منم صبح کامنتش رو که دیدم ذوق کردم ! کلی انرژی مثبت گرفتم از حضورش . امیدوارم زود زود برگرده بینمون , سالم و سرحال و پرانرژی مثل همیشه .
فدای مهربونی و خوبی هردوتون بشم من .

آناهیتا شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:57 ب.ظ http://www.a-n-a-a-r-i-a.blogsky.com

چشم خواهری گلم
چشـــــــــــــــــــم
شما امر بفرمایید بنده یه جور دیگه میگم!
ولی ای کاش انسان ها چشم دلشون و می شستن و جور دیگه ای نگاه می کردنند...ای کاش.

فدای تو ! شاید اشتباه کردم این قسمت رو نوشتم ! اما به جون خودم منظورم محکوم کردن کسی نبود ! میخواستم بدونم چند نفر دیگه هم با این دوستمون شریکند توی این احساس ! و اینکه بازم یه تلنگر باشه به خودم , که غافل نشم از احساسم , که نذارم رنگ دروغ بگیره به خودش ...

مرسی آناهیتای عزیزم . باید یاد بگیریم زود قضاوت نکنیم راجع به همدیگه . ممنونم نازنینم .

زهرا یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:56 ق.ظ http://sheydayevesal.mihanblog.com

نرگس خانوم ها همیشه مهربون هستند.
حالا دوتا خواهر دارم به اسم نرگس

عزیییزم ... ممنونم زهراجانم .

مهرداد یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:09 ق.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

سلام خواهرم
مالک وبلاگ سایه سار زندگی ، باهر نامی میدرخشد چون دارای صفات نیک و تثبیت شده ایست که ایشان رابه خوبی در دل ها ماندگار کرده است...
پاینده باشی خواهر عزیز.

سلام برادرم . ممنون از لطف همیشگی شما . سلامت باشید و شادمان .

مذاب ها یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:28 ق.ظ http://mozabha.blogsky.com

سلام آبجی سهبا...
گفتم سهبا چرا که با این نام شناختمت و اولین کامنت تو را در اولین پست هایم به این نام خواندم هرچند که فرقی نمیکند سهبا باشی یا نرجس که این ها فقط نام تواند و نه مرام تو....
و صداقت تو از واژه واژه ی دیوارهای زرین این خانه ی مهر میچکد ٬ اگر چه نمیدانم موضوع از چه قرار است اما همینقدر میدانم که صداقت بگونه ایی به نور ماننده است و ما همواره روشنای تو را شاهدیم ٬ در لابلای دلنوشته هایت شمیم نرگس به مشام میرسد و در کهکشان نگاهمان سهبایی که تویی ٬ با هر نامی که باشی خواندت لمس مهربانی و صداقت است و احساس داغ و صمیمانه وجود دوست را به رگ های بودن تزریق میکند.

مستدام و شاد باشی آبجی سهبای مهربان ٬ یا حق

سهبا بودم در جمع شمایانی که سپهر بودید و سمیه و سایه و ... و هر روز دوستی عزیز به جمعمان افزوده شد و من چقدر دوست دارم جمعی را که هستیم و پیوندهای قلبی ای را که با هیچ طوفانی هم از قلبمان کنده نخواهد شد ! کاش تمام دوستیها , اینقدر محکم باشد و از عمق جان , که به بی صداقتی محکوم نکنند همدیگر را , که مهربانی ها را باور کنند , که ....
بودنتان , اندیشه تان , قلمتان , همیشه موجب افتخار من بوده و خواهد بود برادر آسمانی ام . سلامت باشید و پایدار . باشید که به بودن شمایانم که در این دنیای مجازی , نفس می کشم هنوز .
هزاران بار سپاسگزارم .

سپیده یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:34 ق.ظ

فکر نمی کنم کسی اینجا بیاید ورنگی از بی صداقتی ببیند
کسانی که نقاب بر چهره می زنند روزی خسته می شوند ازاین نقاب ...با شناختی که من پیداکردم ازتون همه جا خودخود خودتی.

می شناسی مرا و می دانی که دقیقا از همین صداقت است هرگاه در دنیای حقیقت هم ضربه ای خورده ام , که کم هم نبوده ! کاش به قول دوستمان بیاموزیم که هر حقیقتی را هم نباید گفت ....
ممنونم سپیده جانم .

سمیرا یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:58 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

ما که همیشه نرگسمان را در مقابل چشم داشته ایم و نامی که هیچوقت فراموش نمی شود بلکه با دیدن گلهای زرد و سفید زمستانی تازه تر هم می شود..برای ما نرگس همیشگی بود و سهبا هم چون انتخاب نرگس بود قشنگ و گوش نواز...هرچه خواهی باش..اما باش!

راستی برادر دانیال رو نمی بینم این طرفها!! عجیبه غیبتشون

شما لطف داری سمیراجانم .
و اما , هستی را که می شناسی عزیز ! از آنجا که هستی ما به بازی , بخصوص از نوع آتش و بادبادک و موشکش به شدت علاقه مند می باشد , دست داداش دانیال را گرفته , به کنار ساحل رفته اند , آتشی افروخته اند و در آنجا مشغول بازی با ترقه و آتش و امثالهم شده اند ! البته دانیال عزیز به بادبادک بازی بیشتر علاقمند هستند , اما اخیرا از صدقه سر هستی عزیز ما , به موشک هوافضا هم دسترسی پیدا کرده و مشغول موشک پرانی هستند ! از این است که غیبتشان بدفرم به چشم می زند خواهری !

جدا از شوخی , برادر مشغول گذران امتحاناتشان هستند ! گفته بودم که ایشان در حال گذران دوره دکترای خویش هستند ! لابد گرفتارند که نیستند دیگر !

سیب ترش یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:14 ق.ظ

سلام و عرض ادب بانوی مهربان ...

عرض سلام و درود خدمت الهام بانوی عزیزم . دلتنگتان بودیم نازنین .

همستر آنارشیست یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:35 ب.ظ http://www.anarshist-hamster.blogsky.com

سلااااااااااااااام سهبا بانو یا نرجس بانو
در هر صورت همان وبلاگ با همان کیفیت در بسته بندی جدید !!!!

خداییش دلگیرم ازتون

اومدید بلاگم جدا نخوندید دیگه حضرت فرهیخته بانو؟

از همه ی پستم که برام مهم بود فقط اسم بلاگ واستون جلب نظر کرد؟؟؟
عکس ها خیلی جذاب بودند
چرا آخه خوووووووووووووووووو

سلام عزیز .
آخه خداییش شما هم مچ می گیرین ! با اون اوضاعی که من دیشب داشتم , بخدا همون اومدن هم به خاطر شما بود ! حالا امروز که رفع و رجوع شد دلگیری تان انشاله ؟!

سایه یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:06 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

سلام نرجس جان !
مبارکت باشه اینهمه یگانگی و پاکی که تو داری ... کدوم بی معرفتی به تو گفته صداقت نداری ؟!

دوستی مثل تو باشه و ....

روزت خوش عزیز

سلام عزیز دل . جان من بی خیال این شماره 3 بشین که تا به حالش هم کلی دردسر درست کرده واسم ! بابا اصلا من خودم , خودم رو به بی صداقتی متهم کردم ! چیکار کنم از دست خودم سایه جانم ؟!

فدای تو و مهربونیت ! بدونی چه اوضاعی دارم من ؟!

افروز یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:58 ب.ظ

نرگس گلم توی گوشی من تو هنوز سهبایی من با این اسم تورو شناختم ولی جدن فرقی نمیکنه چه اسمی و کجایی مهم رنگ دلته که بعید میدونم بی صداقتی توش راهی داشته باشه

سلام افروزجانم . قربون تو مهربون . اسمها واقعا فرقی نمیکنه , بخصوص برای ما که از نزدیک همدیگه رو می شناسیم . مهم رنگ دلهاست که با هم هماهنگه ...
آخ جووون ! بالاخره همدیگه رو می بینیم . بازم تولدت مبارک مهربون .

تنفس یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:59 ب.ظ http://tanaffos.blogsky.com

سلام نرگس خانم عزیز
رسیدنت بخیر !
تو با هر نامی که باشی چه سهبا چه نرگس همان مهربانی هستی که بودی .
راستی چقدراین جنگلهای نور زیبا و دیدنی هستند خصوصا پاییز و برگ ریزان.
امیدوارم لحظه هایت مملو از شادمانی و نشاط باشد عزیز مهربان .

سلام عزیزترینم . شما محبت دارید . به مهربانی شما که نمی رسم .

جنگل سی سنگان هم زیبا بود , شاید زیباتر هم ! ممنون و امید که شما هم همیشه قلبی آرام و سرشار شادمانی داشته باشید .

ر یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 02:36 ب.ظ

خصوصی خصوصی:
گفته بودی جایزه چی می خواهید گفتم نیایش
یعنی دعا کن برام
اینم چیزی بود نفهمیده بودیش؟!!
نمی خواست دیگه سر کلاس حروف بشینی
دانشجو هم دانشجوهای قدیم

هان ؟؟؟ میخواین بگین یعنی من کاملا ره به خطا بردم ؟! امکان نداره مهربون ! دیگه اینقدری با ابهاماتتون آشنا هستم که بدونم گوشه کلامتون به چی و کی برمیگرده !
دو پهلوی دو پهلو بوده کلامتون ! نگین نه , که باور نمی کنم !

حالا چرا منو بیرون می کنین از کلاس ؟! جایزه هم می فرستم براتون ! اینم تایید می کنم ! دلم نمیاد حرف خانوم معلم رو قایمش کنم که !

حمید یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 02:48 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

چقدر خوبه که خودت شدی

من همیشه خودمم حمید عزیز .

فرداد یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 04:06 ب.ظ http://ghabe7.blogsky.com

برای کسی که می داند پشت این عکسها چه محبت و صداقتی نهفته...لذت دیدنشان هزاران چندان می شود...این چشمها که این صحنه را می بیند چه ها که نمی بیند...
صداقت واژه بیچاره این روزهاست...بیچاره این واژه که چقدر نابه جا استفاده می شود.
میان این همه بی صداقتی عجب اتهام نایابی به خواهر ما داده اند.چه گونه میان این همه تظاهر که به غلط صداقتش می خوانند سزوار بی صداقتیان می دانند.
خوش به حالتان که به مانند نبودن به حکم دهنده محکوم شدین.
خوش به حالتان که مثل خیلی ها نیستید.
قدر زر زرگر شناسد
قدر گوهر گوهری...
چه جماعت عجیبی هستیم ما...
سلام خواهرم
درود خواهرم
حضرت مولانا در انتهای پندهفتگانه اش می فرماید:
هرآنچه هستی خودت باش
...
وما همینی که هستید را برچشم دل می گذاریم و برای بقایتان دعا می کنیم.
مانا و برقرار باشین.

سلام برادرم . از آن وقتهایی ست که دلم می خواهد فقط بشنوم و هیچ نگویم ! که گاه چقدر بودنی چنین را نیازمندم ... ممنونم مهربان برادر .
همیشه باشید , سلامت و شاد , در کنار خانواده عزیزتان .

ثنائی فر یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 04:23 ب.ظ

اسم و رسم شما هر چه باشد نیکوست چون به مهربانی شهره است حالیا باز هم رجعت مبارکت باد بیش از پیش/ حتم داشته باشید حکمتی داشتست بیابش
یا حق

سلام نازنینم . لطف شما که بر هیچکس پوشیده نیست , اما درنیافتم منظورتان را از رجعت ؟ از کجا ؟ به کجا ؟ آنقدر خسته شده ام اینروزها , که ذهنم درست کار نمی کند بانوجان ! کاش اینقدر درگیر مسائلی ناچیز نشویم ...
زندگی با همه جزئیاتش , سرشار حکمت است . کاش رازش را دریابیم مهربانم , کاش دریابم ..

ممنونم عزیز دل . در پناه حق باشی .

کافه چی یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:14 ب.ظ http://webcoffee.blogsky.com/

عجیب با بند سوم همذات پنداری کردم...
بنا به دلایلی...

آفتاب صداقت را کسی قدرت انکار نیست...
بیخیال همه ی کسانی که این روشنایی را منکر می شوند...

قطار ِ عادتهایم
روی ریلهای روزمرگی
ایستگاه های تکرار را
به مقصد همیشگی می پیماید...
اینگونه می گذرد زندگی...

خیلی زیبابود ! ممنون عزیز و خوش آمدید .

سایه دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:13 ق.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

سلام خانومی
کجایی ؟! چرا کم رنگ شدی ... دلتنگت شدیم به خدا

سلام عزیز دل . هستم خانومی . اینروزها کمرنگی رو بیشتر می پسندم سایه جانم . منم دلتنگت هستم خانومی .

حمید دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:57 ق.ظ http://samandis.blogfa.com

ببخشید نرگس و نرجس چه فرقی دارن؟

تو هم میخوای مثل میکا کلاس درس عربی و فارسی بذاری برام حمید ؟ حالا فرق زیادی ندارن با هم ! بی خیال ...

همستر دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:05 ق.ظ

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
بر گل نرگسی که در فضای بی اکسیژن تو ستاره ی سهبا روییده



خوب مهمه واسم خوندن و نظرتون


دلمان خهلی خهلی تنگتان بود

شاد باشییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

سرحاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااال

ببخشید بابت جسارتم


فرهیخته بانووووووووووووووووووووووووووووووووو

نه بابا ! من همینجا روییده ام ! در زمین .... نگران نباشید ...

سلامت و شاد باشید شما هم عزیز.

کافه چی دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:30 ب.ظ http://webcoffee.blogsky.com/

سلام!
مرسی که لطف کردید و تشریف اوردید...
خیلی خوشحالم کردید...

سلام . خواهش می کنم . زیباست نوشته هایتان . من هم از حضورتان خرسندم .

سرشتی آدمی با گل
دمیدی از خودت در دل ....
بسیار زیبا ... ممنونم .

امیر دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:30 ب.ظ http://www.amirrzm.mihanblog.com

سلام سهبا خانم. ممنون بابت تبریکتون. مثل همیشه دوستان منو شرمنده می کنند. خوشحالم از اینهمه صفاو با هم بودن که بسیار با ارزشه.

سلام امیر عزیز . من دوباره تبریک می گویم قدم نورسیده قشنگتان را . خداوند قدمش را خیر بگرداند برای شما و زندگی تان . امید که همانند اسمش , آرامش بخش باشد و امید دهنده .
ممنونم از لطفتان .

امیر رزمجو دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:57 ب.ظ

نمی دانم هر چند که حس خوبی ندارم ولی حالا که شما اینطور می گویید اطاعت . دیگر چیزی نمی گویم.

و من هم اینروزها , سکوت را بیشتر می پسندم , وقتی که سخنان را از ارزش تهی می دانم امیر عزیز . ممنون از مهربانی هایتان .

کیارش سه‌شنبه 22 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:38 ق.ظ

1-.. این که...هیچ
رهایش می کنم تا بعد
2- ستاره سهبا به کهکشان برگشت و مرا با خودم , تنها گذاشت
چه خوب!
گاهی ( فرق نمی کند خوب باشند یا بد ) همین که می روند و به ریه های تنهاییمان اجازه نفس می دهند خودش خیلی خوب است
3- بی صداقتی؟
بر عکس نهند نام زنگی کافور
شاکی را نمی شناسم ( شاید هم... بگذریم ) اما آنکه بر صداقت دیگران پا می نهد و متهمشان می کند شب پره ی شب پرستی است که نور زیبای خورشید صداقت کور می کندش
پس برایش همان بهتر که دیگران را به تهمتی بیالاید تا تاریکی زندگی خود را ( همچون گذشته )از چشمهای منصف پنهان کند
آزرده نشوید
زیادند !!!
من بسیار دیده ام
شما نیز هم !
باز هم هستند

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

_____________________


یادمه کوچیک که بودم وقتی میخواستیم بریم مسافرت
درست در لحظه یی که همه سوار ماشین پدرم می شدیم و درهای ماشین بسته می شد پدرم در حالی که ماشینو می ذاشت توی دنده یک همون لحظه می گفت :
خدایا به امید تو
نه به امید خلق روزگار

تازه تازه و اونم کم کم دارم می فهمم چی می گفت

1- واسه چی رهاش کردین ؟! شما که همیشه پای توضیح واسه این سفرها بودین که !
2- موافقم ...
3- چی بگم ؟

-----------
چقدر آشنای خاطرم هست این جمله : خدایا به امید تو , نه به امید خلق روزگار ! خداوند پدر بزرگوار شما و پدر مهربان مرا نگه دارد انشاله ... مونده هنوز تا درسهای زندگی بیاموزیم ازشون...

هستی نمونه چهارشنبه 23 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:27 ب.ظ http://d.blogsky.com

علیک السلام ، خیلی ممنون ، شما چطوری ؟!
ما رو نمیبینی خوشحالی !!!
حالا آخرش معلوم نشد کی شما را به بی صداقتی متهم کرده ؟ هان
نرجس ، بالاتر نمیشه بیام ، همین جاها راضی ترم ...

سلام هستی جان . خوش اومدی . دلم برات تنگ شده بود ! کجاهایی خب بی وفا ؟!
شما هر جا بیای , تو دل ما جا داری , مگه بالا و پایین دل فرقی هم میکنه ؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد