سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

دو ....


دلت می خواهد که طاقت بیاوری , صبوری کنی و حتی به حسین دلداری بدهی .بچه ها چشمشان به تست و با آرامشت , آرام می گیرند !  سجاد در خیمه تیمار تو خفته است و حادثه را در آینه نگاه تو دنبال می کند . تو باید آنچنان با آرامش و طمانینه باشی , انگار که همه چیز منطبق بر روال معهود پیش می رود ومگر نه چنین است ؟ مگر تو از بدو ورود به این جهان , خودت را مهیای این روز نمی کردی ؟ پس باید قطره قطره آب شوی و سکوت کنی  . جرعه جرعه خون دل بخوری و دم برنیاوری . همچنان که از صبح چنین کرده ای . حسین از صبح با تک تک هر صحابی , به شهادت رسیده است , با قطره قطره خون هر شهید , به زمین نشسته است و تو هر بار به او تسلی بخشیده ای . هر بار قلبش را گرم کرده ای و اشک از دیدگان دلش سترده ای .هر بار که از میدان باز آمده , افزایش موهای سپید سر و رویش را شماره کرده ای و به همان تعداد در خود شکسته ای , اما خم به ابرو نیاورده ای !

خواهر اگر تعداد موهای سپید برادرش را نداند که خواهر نیست . خواهر اگر عمق چروکهای پیشانی برادرش را نشناسد که خواهر نیست . تازه اینها مربوط به ظواهر است . زینب یعنی شناسای بندهای دل حسین و زیستن در دهلیزهای قلب حسین . عبورکردن از رگهای حسین و  تپیدن با نبض حسین !  زینب یعنی حسین در آینه تانیث .

در تمام اوقات این روز , نگاه تو بود که به او آرامش می داد و دستهای تو بود که اشکهای وجودش را می سترد . اکنون نیز دلت میخواهد طاقت بیاوری و صبوری کنی , اکنون که این دل شرحه شرحه تست که بر دوش جوانان بنی هاشم به تو باز پس داده می شود ..... علی اکبر برای تو تنها یک برادرزاده نیست . تجلی امیدها و آرمانهای تست . تجلی دوست داشتنهای تست .. علی اکبر پیامبر دوباره تست . نشانی از پدر و نمادی از مادر توست ...

دلت می خواهد طاقت بیاوری , اما چگونه ؟ با این قامت شکسته که نمی توان خیمه وجود حسین را عمود شد ! وقتی پیکر پاره پاره علی اکبر به نزدیکی خیمه ها می رسد و تو شیون کنان خودت را از خیمه بیرون می اندازی و به پهنای صورت اشک می ریزی , وقتی تا رسیدن به پیکر علی , چند بار زمین می خوری و برمی خیزی ..... حسین فریاد می زند که " زینب را دریابید ... " حسینی که خود به بالاترین نقطه عزا رسیده , فقط نگران حال تست و به دیگران نهیب می زند که :

" زینب را دریابید . هم الان است که قالب تهی کند و کبوتر جان از قفس تنش بگریزد ."

نظرات 19 + ارسال نظر
مهیاد جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:24 ب.ظ http://lemonade.blogsky.com

سیلاب اشک را تو بگو سد دل شکست
با نوح کربلا سر طوفان دیگر است
آن کشتی نجات که بر نی فرو نشست
راس الحسین بود که قرآن دیگر است

دشمنان اسلام دوبار قرآن را بر نی کردند ... یکبار برای خدعه و دیگر بار برای کینه ای که از اجدادشان به ارث رسید بود ... وجه تشابه این قرآن بر نیزه کردنها یک چیز بود و آن شکست باطنی بود برای کفر .

سلام
عزاداریهای شما مقبول درگاه احدیت ...
التماس دعا

و این وعده خداوند است که باطل رفتنی ست و حق ماندنی ...

سلام . عزاداری شما هم قبول حق بزرگوار . ممنون و ملتمس دعایم .

دانیال جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:22 ب.ظ http://www.danyal.ir

سوگند به تین و زیتون که اگر خواهر نبود برادر یتیم میماند
اگر او نبود ، واژه ها ناقص میشدند ...
موج دریای مهر تو ما را به کجاها که نبرد بانو !!

این کتاب را عاشقانه می خوانم و ذره ذره می بلعم کلماتش را ! که هیچ خواهر و برادری را نمی شناسم در عالم خلقت که مانند اینها , آبروی این دو کلمه باشند : خواهر , برادر ...زینب , حسین .... زینب , عباس ....
کاش اندکی , تنها اندکی , از این محبت را بیاموزیم ...

هستی نمونه جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:29 ب.ظ http://d.blogsky.com

شادمانه سرود اندوه بی پایان فراق را بشنو
سرمست به تشییع پیکر باران قامت ببند
صبور و شکور ، پاره های دلت را از بیابان فراق جستجو کن
ذره ذره حقیقت را از تپه ها و رمل های داغ تفحص کن
به بدن بی سر نگاه کن که خیل آزادگان برای سر بخشیدن منتظر اشاره اویند
تو را برای چه ذبح کرده اند حسین جان ؟!

فبم تستحلون دمی ؟ ( پس چرا کشتن مرا روا می دارید ؟!)

حسین که این جمله را خطاب به لشکر کفر گفت , جگر زینب را به آتش کشید . بنیاد هستی اش را لرزاند , انگار مظلومیت تمامی مظلومان عالم با همین یک جمله بر سرش هوار می شود ... صدای ضجه اش به آسمان بلند می شود . امام رو برمی گرداند و به عباس و علی اکبر می گوید :
زینب را دریابید !

دانیال جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:31 ب.ظ http://www.danyal.ir

صدای العش طفلان ، به گوش میرسد
عجب نیست که آب دریا بر اشوبد و بالا بیاید
آنقدر بالا که سرانجام در یک آدینه با شکوه ،
خیابان اصلی شهر انتظار ببرای همیشه به دریا ختم شود ....

تصویر فوق العاده زیبایی مدرج فرمودید ... آفرین

خب شکر خدا ! یک بار هم شما توضیحی بر عکس پست این سرا درج نمودید برادر ! خدای را سپاس هزاران بار که خوشتان آمد !
طعم آفرینتان چه شیرین است !

مریم جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:40 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

جای برگشتن به خیمه ، رفت سوی کوفیان

گوییا این بوده تنها آرزوی کوفیان

راه باز کردند تا اکبر بیاید بینشان

عقده ای دیرینه وا شد از گلوی کوفیان

جزر و مد تیغ و شمشیر عدو بی سابقه است

شد پر از خون علی اکبر سبوی کوفیان

بعد از آنکه جای سالم درتن اکبر نماند

صحبت از مرگ حسین شد گفتگوی کوفیان

دشمنی با هر که رنگ و بویی از حیدر گرفت

بر علی (ع) سوگند بوده خلق و خوی کوفیان

گوییا زهرا (س) به دنبال علی (ع) در کوچه ها

دختر حیدر (ع) رود گریان به سوی کوفیان
سلام نرگسی جونم!
عجب متن قشنگی حرفهای دل با زینب حسین
و این عکس که برادر حق مطلبش را ادا کرده اند و من سکوت می کنم


سلام مریم جان . دیشب هم گفتم , سخنان شجاعی دلم را بی قرار می کند عزیز . هنوز حرف دارم از زینب , اگر لایق گفتن باشم .
ممنون مهربان .

حمید جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:43 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

نمیدونم چی بگم؟ تمام احساست رو به خواننده می رسونی.
چه برادر هایی جلوی چشم خواهرها و چه فرزندانی جلوی چشم پدر و ها ومادر ها پر پر می شن. ببینید زور و خشونت چی به سر انسانیت میاره..
بعد از حسین و قبل از حسین و بعد از ما هم این صحنه ها وجود داره...

دقیقا منظور من رو درک کردی حمیدجان . اینکه جدا از شخصیت والای حسین و زینب به عنوان الگوهای ناب اسلامی , شخصیت انسانی آنها را نشان بدهم و روابط جاری در بین آنها را که چه زیباست و عاشقانه ست و چه زیبا الگوهایی می توانند باشند برای همه ما ! اگر متعصبانه نگاه نکنیم به هر مساله ای ...
ممنونم حمید عزیز .

بــاران شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:41 ق.ظ

مسحور قلمتم وقتی قصه ی زینب می گوید ...

فدات شم , این قلم من نیست که بارانم ! قلم آقا مهدی شجاعیه !

هستی نمونه شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 04:02 ق.ظ http://d.blogsky.com

در بازار مصر به دنبال چه میگردی ؟!
خواجه را اگر بشناسی ، تمام راه را رفته ای ...

شرحه ای کوچک بر تصویری بزرگ بود
خودتان اذن داده بودید ... شرمنده ایم

خواجه را که میشناسم ! اما ترسم از این است که درهم های ناچیز کیسه ام , کفاف خریدش را ندهد ! به ناچار دنبال متاعی می گردم که توان ابتیاعش را داشته باشم هستی جان !

لطف شما و برادر که اثبات شده است ! صاحب اذنید در این سرا !

سمیرا شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:54 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

این کتاب همیشه منقلبم میکنه..هربار که میخونمش حس میکنم صحنه های عاشورا جلوی چشممه..انگار من هم اونجا بودم..کاش بودیم..کاش

خدایش منقلب کننده ست این کتاب سمیراجان ! من اما با خوندن کلماتش , روح بزرگ زینب رو و عشق عمیقش رو , درک می کنم و احساس می کنم چقدر این زن , ورای تفکر و نگاه ماست و چقدر ما عقبیم از آنچه که باید باشیم ...
لذت می برم از حس و حال جاری در کتاب .

مهرداد شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:11 ق.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

طاقت زینب خواهد و غیرت حسین که یارای ایستادگی برابر واژه گان سوزناک و موثرِ از حسین و زینب و از عاشورا داشته باشد ، چه بسا دلی که با حرف از حسین ننالد با تیرنیز خونی از آن نچکد و ضجه ای از آن بر نیاید .
سلام بر خواهرم
آفرین بر تو که به زیبایی ازحسین (ع) و شرح حال عاشورایی زینب نوشتی ، ممنونم از شما مهربان .

خدا نکند از آن دلهایی باشیم که احساسشان را گم کرده اند ! که با سنگ توفیری نخواهیم داشت ..
سلام برادرم . ممنون از دلگرمیتان , اما کاش قلم مرا هم توان چنین نوشتاری بود ! حیف ...

یلدا شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:20 ق.ظ http://www.yalda-v.blogfa.com

وقتی که در دشت کربلا حسین تک و تنها می ماند زینب از خیمه بیرون می آید و می گوید ای وای بر تو عمر سعد برادرم ابا عبد الله را می کشند و تو نگاه می کنی آیا بین شما مسلمانی نیست زینب چه سختی ها و رنج هایی که ندیده و تاب آورده
همیشه خواهر نماد دلسوزی برای برادر بوده همیشه نگران حالش بوده و گاه خود سوخته .

زینب ورای دلسوزی , عاشق بود ! عاشق امام و برادر خویش و در راه امامش از بذل هیچ چیزی , دریغ نکرد ...
همانقدر که کربلا بی حضور حسین (ع ) شکل نمی گرفت , بی حضور زینب هم هرگز کربلایی نمی ماند ..
سلام یلداجان . ممنونم عزیز .

بزرگ شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:37 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

این شعر را ابن سینا در وصف واقعه کربلا سروده


کربلا موج بلا شد ریخت بر جان حسین
جان ما قربان هفتاد و دو قربان حسین
کربلای پر بلا شد سنگر دفع بلا
روز عاشورای کبرا روز طوفان حسین
غرق شد در عمق در یای سپاه وتیر وتیغ
صبر بادت فاطمه ای مام گریان حسین
سر شکست وسینه شد مجروح پیکر غرق خون
عقل حیران آسمان شد اشک باران حسین
صبر کن یا فاطمه ، سر بر مدار از آسمان
تا نبینی وقت رفتن ، سنگ باران حسین
آه از آن ساعت که شمر آمد میان قتلگاه
گرد مقتل خواهران مو پریشان حسین
خواب سنگین است ومی باید زدن فریادها
از سر نی باز بشنو، صوت قرآن حسین
مهدی موعود ای خون خواه خون کربلا
می نهی کی مرهمی بر زخم سوزان حسین
با حسینم ای خدا در آخرت محشور کن
دیگر آنجا دل ندارد صبر هجران حسین

سلام . ممنونم آقا بزرگ . نشنیده بودم تا حالا که ابن سینا هم شعر گفته باشه ! جالب بود برام . بازم ممنونم .

بزرگ شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:39 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

خواهر اگر تعداد موهای سپید برادرش را نداند که خواهر نیست




خیلی قشنگ بود
خدا با شهدای کربلا محشورت کنه

اوج خواهری یعنی زینب ! تمام می شود این معنا با زینب ... کاش خواهری بدانم ...
وای چقدر از این دعاتون لذت بردم آقا بزرگ ممنونم ممنونم ممنونم .

مذاب ها شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:29 ق.ظ http://mozabha.blogsky.com

به کشتن شقایق ها کمر بسته بود تیغ بیرحم کج اندیشی...
و واقعیتی که گلوی حقیقت را به بریدن تشنه بود...
و شاپرگی که پریشان ، اینبار بوسه بر ساقه میزد و گلبرگهایی که به خزانی سرخ دچار گشته بودند بر زمین خفته ....
شمایان...
ای رادمردان چاکیده به ضرب جفا...
آزادی گوارای دلسپردگیتان باد و شهد این سرسپردگی گوارای باورتان باد که مرگ انتخابی است برای اثبات ایمان و شرف و تعهدی که در باوری مستحکم حاکم است...
حسین ، تویی که به مظلومان درس جهاد آموختی و در مکتب عشق آموزگار بزرگ و متعهد شهادت شدی چگونه مظلوم میخوانند تو را و یارانت را ، شگفتا که چگونه بجای درس آموزی از مکتب شگفت تو و خاندان و یارانت فقط بر تو گریه و زاری ، نوحه و مرثیه سرایی ، عزا و ماتم ، سینه و بر سر زدن را آموخته ایم ...

زینب ، ای شیر زن واقعه عاشورا ، تو بلندای قامت شگفت انگیز زنی هستی که در اوج مصیبت همچون کوه قامت افراشتی و با لسان شگفت انگیزت بُرنده تر از هر تیغ بر چهر ه ی نامردانی تاختی که تاریخ شرم دارد نام ننگینشان را بر صفحات خویش بنگارد اما چاره ایی نیست که مقیاس اندازه گیری مردانگی نگاهی به نامردان است...


سلام آبجی سهبا...
عبادات فکری تان در این ایام قبول باد ، سوز واژه ها و کلامت دل را به عاشورا میبرد به جنگی نابرابر، و چه باک ، و چه اندوه ؟ هرآنکس که برای دوست دل میسپارد ، سر هم بسپارد.....

سرسپردگی , بی دلسپردگی , بندگیست ! حقارت است ! زجر است تمام ...
اما سرسپردگی , بعد از دلسپردگی , نهایت عشق است از جانب عاشق , معشوق را ...
چه باک اگر در راه محبوب , جان بدهیم به رضا ...

سخنان شما , برادر عزیزم , از عمق نگاه شما به هستی و زیبایی اندیشه تان حکایت می کند ! پاسخ به آن هم , نگاهی می خواهد درخور , که به گمانم در من و این قلم ناچیز , نیست برادر این است که همیشه شرمسار پاسخهای خویشم به نظرات ارزشمند شما !
هزاران بار سپاس از حضورتان .

فرداد شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:02 ب.ظ http://ghabe7.blogsky.com

ما رایت الا جمیلا
واین هم فقط از زبان مبارک چنین خواهری شنیده می شود.
سلام خواهرم
ازشما که استاد فوت فن خواهری هستین شنیدن چنین چیزهایی چقدر لذت بخش و دلنشینه...حتی اگر بیان تلخی ها باشد...
حرمت دل شما این روزها بیشتر است...این برادر را دعا می کنین؟
یا حق

سلام برادرم .
تنها هنری که از خواهری میدانم , فهمیدن درد دل برادر , آنهم در حد بضاعت ناچیز خودم , و دعا برای برآورده شدن حاجات و آرزوهایتان و آرامش دلتان هست ! من کجا , دانستن فوت و فن خواهری کجا ؟
من هم محتاج دعایم برادرم . گوشه چشمی می طلبم از دعایتان ..
و باز هم ممنون حضور پر مهرتان .

سایه شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:35 ب.ظ

زینب یک زن بود ! با رسالتی عظیم ... کاروان سالار ، دلاور ، راهبر... او یک زن بود !.. خاک پایش را باید به چشم کشید ....

گاهی فکر می کنم زن بودن چه سخت است !!

سلام سهبا جان

زن بودن سخت است , اما شیرین ! رسالت زنها عظیم است سایه جانم ! دردهایشان , دردهای روحشان , آنقدر سخت است که هیچ مردی را تاب تحمل آن نیست ! اما دریغ از ما که هنوز هنر زن بودن را نشناخته ایم و زن بودن خود را ارج نمی دانیم ...

سلام مهربانم . شنیدن صدایت , آرامشم می شود . در این هنگامه اذان , آرامشت را از خداوند مهربانی می طلبم .

مریم شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:24 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

میان این همه نیزه که پایین است
صدای عمه زینب است که می رود بالا
چه بگویم دیگر نرگسم که دل تاب مصیبت کربلاا ندارد

من چی بگم مریم جانم ؟! امان از دل .... دل زینب ...

عاشق همت۲ یکشنبه 13 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:28 ق.ظ http://asheghehemmat2.blocfa.com


گل][گل][گریه][گل][گل]

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین زیر لب دیدم دعا دارد حسین

السلام علیک یا ابا عبدالله روحی وارواح العالمین لک الفذاء[گریه][بدرود]

سلام عموسلامت عزیز . خوش اومدین بزرگوار . التماس دعای فراوون دارم از شما ، اینروزها . ممنونم

زهرا یکشنبه 13 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:30 ق.ظ

واقعا این کتاب منقلب کننده هست.
بازم ممنون از انتخاب قشنگتون

داستان منقلب کننده ست و قلم مجذوب کننده ! حق با شماست عزیز .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد