سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

کوتاه نوشته های 2

1-

باران می آید ...

چتر آبی ام چشمکی می زند به مهر .

لبخندی می زنم و می گویم :

آبی آسمان را بیشتر دوست دارم ،

            حتی از ورای ابرهای تیره !

چترم چشمانش را می بندد ....

                خاکستری می شود !


2-

هنوز هم باورم نمی شود کوه یخ درون آب شده باشد

به آتش مهری مدام ...

هر چند اندک ، اما ... عمیق ...

برخاسته از خاکستر دل ...


3-

می نویسم بی اینکه فکر کنم نوشته ام باید به آرایه های ادبی پیراسته باشد ...

اما یک چیز را خوب می دانم .

اینکه نوشته ام باید به پیرایه ادب آراسته باشد !


4-

یوسف که تو باشی ،

چه فرقی می کند در دستان اینهمه عاشق نما ،

                                               ترنج بگذارم یا نارنج ؟!

آنقدر می دانم که زخم دستانشان ،

                                         بی مرهم ، هم ،

                                               زود خوب می شود !

زخم دل من اما چه ؟

مرهمی یافت می شود یوسف ؟!


5-

آشوبی ست در دلم ...

همیشه هنگامه اذان قرار داری با من و دلم انگار ...

که درست زمانی که بلند می شود صدای لا اله الا ...

بگویی : من چه ؟ .... خدای دلت نیستم ؟

آخر چه بگویمت .....

                       خدای .... من ؟؟؟!!!!!


پی نوشت :

نوشتم که ننوشتنم تا چند روز آینده جبران شود ! ( دمی آرامش را هم از شما دریغ می کنم !)


نظرات 42 + ارسال نظر
دانیال چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:56 ب.ظ http://www.danyal.ir

آیینه ها به بی غباری تو رشک میبرند ...
اول شدیم دیگه این دفعه .... ؟!

جایزه تمشک ملس امشب , تقدیم می شود به آقای دانیال دهقانیان , شرکت کننده اعزامی از ..... به خاطر اول شدن در .....
( آخه خدایی برادر من , شما که همیشه اولین , ولی ... . چی بگم والا ! ولش کن اصلا !)

چند وقتی هست غبارم رو نگرفتم ! شرمنده !

مومو چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:56 ب.ظ http://mo-mo.blogsky.com

4 عالی بود

لطف دارین شما !

هستی نمونه چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:02 ب.ظ http://d.blogsky.com

در غروب خورشید این همه ستاره می بارد آسمان سیاه شب
و تو برای تک ستاره خورشید ، آسمان ابی را بیشتر دوست میداری ؟

اصلا همه جنگ من و تو سر همینه دیگه هستی جان ! آسمان سیاه در برابر آسمان آبی !
غیر این باشه که من و تو هم میشیم یک روح در دو بدن که !

سعیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:06 ب.ظ http://s73.blogsky.com

سفرت آروم مهربون بلاگستان

ممنونم نازدونه عزیزم . سلامت باشی و آرامش قرین لحظه هات .

هستی نمونه چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:19 ب.ظ

به به میبینم که نازدونه خانوم ... اصلا ولش کن ...
دیدی ماهیان نگاه من پرورشی نیست خواهر ...
صبر کن بشمارم اصلا ...
یک و دو و سه و .... خواهری به نفر چهارم جایزه نمیدی ؟

نه دیگه هستی جان ! نداشتیم ! نازدونه من , مثل خودتون , هر چی بخواد , برام فرقی نمیکنه , در توانم باشه , ازش دریغ نمیکنم ! جایزه چه قابلی داره !

هستی نمونه چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:24 ب.ظ

پس لازم شد یک نظر سنجی قرار دهم که آسمان پر ستاره شب زیباتر است یا آبی آسمان صاف ؟ نتیجه هر چه بود ، به تماشا بنشینیم

حرفی نیست هستی جان ! آسمان شب و روز هر دو زیبایند ....

سعیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:37 ب.ظ http://s73.blogsky.com

وقتی دهانت آنقدر تلخ حرف های دیگر باشد
جام عسل هم کارساز نیست چه برسد به ملس بودن مقام نخست کامنت های این سرا

ای جااان ! نگو دیگه سعیده جانم ! پا میشم میام اونجا , یک کوزه عسل می ریزم تو کامت تا شیرین بشه ها !

سعیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:46 ب.ظ http://s73.blogsky.com

از چی می ترسونید منو ؟؟
منتظرم ها
کوزه ی عسل رو هم دم در تحویل میگیرم

نه عزیزم ! عسل در دهان ریخته می شود توسط خود اینجانب !
ترس هم میدونم راه نداره تو دل نازدونه شجاع من !

فریناز چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:02 ب.ظ

۴

اما یکی از اون یکی بهتر بود
اصلا واسه اینکه بینشون دعوا نشه به همشون گز میدم جایزه سهبا جون

خدایی هر کدومو چند بار باید بخونی
به دل می شینن

ممنونم شادونه خانوم ! ( اسم شما شد شادونه ! البته ربطی به خاله شادونه نداره ها ! بس که انرژی و شادی پحش می کنی گفتم برات !)

میگما , به دو شماره آخر , پولکی بده که اجحاف نشه ! هان خانوم گل ؟!

سعیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:07 ب.ظ http://s73.blogsky.com

حرف های دیگر و تلخ کامی که عرض کردم بحثش جداست
خدایی نکرده منظورم به بانوی سایه سار یا جناب دهقانیان نبود
گفتم که اگه ابهامی بوده برطرف بشه

میدونم نازدونه خانوم ! حالا دیگه راز حضور کلمات رو در زبان شما خوب میدونم ! نگران نباش ...

ر ف ی ق چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:11 ب.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

1: اینهمه نیست آسمانی که تو می گویی ، در خلوت ماست ،
آسمانی که به ما می گفتند !!این نیست
آسمانی که از زمین کوتاه تر است !!آسمان نیست
2:مرا به دریا بسپار ، ای هیاهوی سبز
سفالِ خالی ِ خاموشی از تو می شکند
وابر ِ خسته ی مرداب را،
که در همیشگی آب ها رها شده است ، به صخره می راند
3:من چگونه ستایش کنم آن چشمه را که نیست ؟
من چگونه نوازش کنم این تشنه را که هست ؟
4:میان دست های تو گل های یاس خشکیدند
وگیسوان تو
باد
و چشمهای تو
ابر
و دست های تو
باغ
میان باغی
ابری گریست
بادی سوخت
5:زمین عریان مانده ست و باغ های گمان
ویادِ مهر تو ، ای مهربانتر از خورشید ، ای خدا
سلام بانو
نبودنت دلیلی جز خوشی و خرمی نداشته باشد

بپذیرید که لال می شوم در برابر زیبایی کلامتان رفیق عزیز ! از من نخواهید در این هیاهوی کار و اشتغال , بتوانم پاسخی در شان کلماتتان بیابم !

اینرا از یک مالی چی قبول می کنید ؟

آدمهای خاکی مثل زمین , استهلاک ناپذیرند . رفاقت با آنان گر چه باارزش ترین دارایی نامشهود ترازنامه ام هست , ولی ثبتشان نمی کنم . نه بخاطر عدم تطابق با استانداردهای حسابداری , به خاطر اینکه در ترازنامه قلبم به گونه ای ثبت شده اند که هیچ پایان دوره ای مرا مجبور به بستن حساب آنان نمی کند ...
روزگارتان به شادمانی .

سایه پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:07 ق.ظ

ای جان چقدر خوبه هی تند تند می نویسی . سر ذوق اومدم . تازه اومدم مچ شعر اون یکی پست و بگیرم که این یکی و دیدم ...

حالا برم بخونم ببینم چیا گفتی !!...

ﺧﺐ ﻋﺰﯼ . ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻧﮕﻔﺘﯽ ﻧﻈﺮﺕ ﺭﻭ نازنینم?

مشتاق پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 04:05 ق.ظ

سلام. میخواهم از شور سحرگاهان بگویم... از خلوت شب وز دل باران بگویم...چقدر شنیدن ایات الهی در این دل شب ارامش بخش است.. از عمق جان برای شما انرا طلب میکنم... باور دارم که هیچ شرابی بدین حد سیراب نمیسازد پس از خدای بزرک میخواهم که جان تشنه همه مارا با زلال طهور خودش سیراب نماید... فقط خواستم در زیباترین لحظه های خودم شما را نیز سهیم کنم ... برای یکدیگر دعا کنیم...

ﺳﻠﺎﻡ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ. ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺎﻥ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﺸﮑﺮ ﺩﺍﺭﻡ . . ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﺳﭙﺎﺱ . ﺍﻣﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺍﻧﭽﻪ ﺧﻮﺑﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﻮﺩ

تنفس پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:20 ق.ظ http://tanaffos.blogsky.com

سلام سهبایم
زخم دل را آیا مرهمی خواهد بود ؟!

امیدوارم سفرت بی خطر باشد و به شادی بروی .

ﺳﻠﺎﻡ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻨﻢ . ﺳﻠامت ﺑﺎﺷﯿﺪ .

فریناز پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:01 ق.ظ

شادونه

سهبا جون خدا بگم چی کارت نکنه با اسمات
باشه موافقم

چرا پولکی خو؟
امتیازش پایین تر میادا

گز درجه ۱ اصفهان با پسته و بادوم مخصوص رو چه به پولکی فکستنی آخه
از دادن همون گزم شرمنده ام بانو

اما از قدیم گفتن
یه مو از خرس کندن غنیمته

ﺳﻠﺎﻡ ﺷﺎﺩﻭﻧﻪ خانوم . ﺧﺐ ﺟﺎﯾﺮﻩ ﺍﺻﻠﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻝ ﺗﺎ ﺳﻮﻡ ﺑﺎﺷﻪ . ﭘﻮﻟﮑﯽ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ اون ﺩﻭﺗﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻟﻄﻔﺎ ﺍﺯﻧﻮﻉ ﻟﯿﻤﻮ ﻋﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﭘﺴﺘﻪ ﺍﯾﺶ ﺑﺎﺷﻪ .

بزرگ پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:36 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

۱.
حالا اگه سیاسی نمیشد نمیشد سبز و آبی رو عوض میکردی

ﺧﺐ ﭼﺘﺮ ﻣﻦ ﺍﺑﯽ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﻫﺴﺖ ﺍﻗﺎﺑﺰﺭﮒ .

بزرگ پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:39 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

اندک گرمای کوه یخ به گدازه های کوه گرم آتشفشان می ارزد

ﭼﯽ ﺑﮕﻢ ﻣﻦ ﺍﻗﺎﺑﺰﺭﮒ عزیز?

بزرگ پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:41 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

تمام پست های تو به پیرایه های ادب آراسته است
همه ارج مرد سخن خوب گفتن است
سخن خوب گفتن در سفتن است
البته مرد و زن نداره

ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﻗﺎﺑﺮﺭﮒ . ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺳﺘﺎﺩ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺣﺘﻤﺎ از ﺷﻤﺎ ﮐﻤﮏ ﺑﮕﯿﺮﻡ .

زهرا پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:42 ق.ظ

سلام سهبای عزیز
3 و 4 خیلی قشنگ بود.
هرجا هستی سلامت باشی

ﺳﻠﺎﻡ ﺯﻫﺮﺍ ﺟﺎﻥ. ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻤﻨﻮﻥ ﻋﺰﯾﺰ.ﻟﻄﻒ ﺩﺍﺭﯼ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ .

بزرگ پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:44 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

۴.
خیلی خیلی قشنگ بود
دستت درد نکنه
اصلا چه فرق میکنه ترنج باشه یا هندوانه

ﻓﺮﻗﺶ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﻧﻤﯿﺸﻪ .

بزرگ پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:50 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

۵.
هزار بار قسم خورده ام که نام ترا
به لب نیاورم اما قسمم به نام توبود

ﻭﺍﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ . ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ .

بزرگ پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:54 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

پی پی نوشت
کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آرامش ما همیجاست
خدا کنه بی همه دوستان آرام باشی

ﻟﻄﻒ ﺩﺍﺭﯾﻦ ﺷﻤﺎ . ﺍﯾﻧﻘﺪﺭ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻡ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺩﯾﮕﻪ .

امیر پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:00 ق.ظ http://amirata1.blogfa.com

با سلام خدمت سهبا خانم
واقعا لذت بردم از پنج بند نوشته حضرتعالی.
جالبترینش این بود که نوشته ات پنج بند داشت به یاد پنج تن آل عبا باشد که خدا مرهم زخم دل ما را که ظهور حضرتش می باشد برساند.
در آستانه ایام غم و اندوه از شما التماس دعا دارم و مشتری وبلاگتان هستم مرا نیز ئعا فرمائید.

ﺳﻠﺎﻡ . ﻣﺘﺸﮑﺮﻡ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺍﻣﯿﺮ .ﻟﻄﻔﺘﻮﻥ ﻣﺴﺘﺪﺍﻡ . ﻣﺤﺘﺎﺟﯿﻢ ﺑﻪ دعا

سرزمین آفتاب پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:43 ب.ظ

زخم دل من اما چه ؟

مرهمی یافت می شود یوسف ؟!...

احسنت

مامانگار پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 03:36 ب.ظ

هنوز هم باورم نمی شود کوه یخ درون آب شده باشد
به آتش مهری مدام ..
...نوشته های کوتاه و قشنگی بود سهباجان...ممنون..
..برفراز و برقرار باشی دوست عزیزم..

ﺳﻠﺎﻡ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﻤﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﻄﻔﺘﺎﻥ .

فرداد جمعه 4 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 03:09 ق.ظ

سلام خواهرم
چه روزهایی که می گذرد و چه چیز هایی که می ماند...
عذر بابت کمرنگیم...
شب خوش.

سلام بررادرم . نبودنتان با حس دلتنگی که همراه میشود ، نگرانی به بار می اورد برایم ... هر جا هستید سلامت و شادمان باشید برادرم .

بــاران جمعه 4 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:42 ب.ظ

التماس دعا خانوم : )

چشم دردونه خانوم .

سرزمین آفتاب شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:17 ق.ظ

می نویسم :
د
ی
د
ا
ر

تو اگر با من و همراه منی
یک به یک فاصله ها را بردار

...
بعد
پاک کن را بر می دارم
فاصله هایش را پاک می کنم و کنارش یک : بی دیدار هم می نویسم
"دیدار بی دیدار"

یا دیدار به قیامت
آری
این بهتر است
حداقل... واقعی تر است !
...

چه تلخ ....
حالا منظورتون چی بود از این ?!!!

سمیرا شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:34 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

زلیخا که من باشم دست و نارنج را باهم میبرم به دیدن یوسف قامتت....دلتنگت میشیم وقتی نباشی..نوشته ها دردی را درمان نمی کنند چشمان ما به دیدن گل نرگس عادت کرده اند

وای سمیراجان . دلم براتون یه ذره شده عزیزدل ...

مریم شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:17 ق.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

نازنین وقتی که نیستی میدونی چه حسی دارم

میدونی از غم دوریت چه حس غریبی دارم؟

مثه حس یه قناری که توی قفس می میره

مثه اون نهال کاجی که تو گلدون جون می گیره

مثه اون ماهی کوچولو که توی تنگش اسیره

مثه اون پرنده ای که زیر بارون پر میگیره

مثه وقتی که بخوای داد بزنی اما نتونی

مثه حس غنچه ای که باغبون اونو می چینه

مثه وقتی که دلت واسه یکی خیلی می سوزه

بغض و گریه لباتو به هم می دوزه

مثه وقتی آسمون ابری باشه اما نباره

مثه وقتی بگی اما … بت بگن اما نداره
سلام نرگسی مهربونم دلتنگتم مهربون دلتنگ خودت صدات عطر بودنت مهربونیت سرزنشت اخمات دلنگرونیات دلتنگ خودت خودت
اصلا من دلتنگ هر چه به تو مربوط است هستم جز دوریت
می دونم که در فراموش خانه ذهنت جای دارم اما هنوز هم هر روز به دریچه پر مهر قلب نازنینت سر میزنم
دوستت دارم نازنین

سلام مریمی جانم . دل من هم تنگه برات . هیچوقت هم در فراموشخانه ذهنم جا نداری عزیز ...
خوشحام که هستی و خوبی عزیز .

مریم شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:28 ق.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

۱- باران می بارد و من زیر آبی نگاه آسمان خاکستر می شوم
۲- هنوز هم باورم نمی شود که یخ آن نگاه مغرورت با من دارد حرف می زند و من غرق در آتش مهر مداومت می سوزم
۳- همه نوشته های تو زندگیست که آراسته به مهر دل و بر آمده از عمق جان است
۴- زخم دستان من بی نگاه تو بی وجود تو هرگز هرگز خوب نمی شود حال بگو با زخم دل تنهایم چه کنم؟؟؟
۵- خدای دل های بیقرار همه ی ما هوست همو که در لا اله الا الله اذان هر روز به گوشمان می خورد و نگاهش اگر ثانیه ی نباشد بی وجودترین خواهیم بود
ببخشین نرگسی جونم نمی خواستم نوشته های زیباتو که جدیدن به مینیمال نویسی روی آوردی رو خراب کنم فقط با خووندن هر جمله در هر شماره اونچی که میومد تو ذهنم رو برات گذاشتم که در برابر اونچه که تو می نویسی چیزی جز مشق یه بچه دبستانی برای استاد عزیزش نمی تونه باشه
بازم ببخشین

شرمنده نکن عزیزی ... شما اینقدر نوشته هات قشنگن که من حرف نزنم سنگین ترم . ممنون که نوشتی و به این قشنگی هم نوشتی .

امیر شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:30 ب.ظ http://amirata1.blogfa.com

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم

بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست

اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین

سلامی چو بوی خوش آشنایی

سلام . عزاداریهایتان قبول حق . من هم التماس دعای فراوان دارم .

افروز شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:45 ب.ظ

چقدر زیبا بودن اینا چند بار خوندمشون مرسی نرگس

مرسی افروزم . لطف داری مهربان.

ر ف ی ق شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:51 ب.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

دسته گلی از نرگس
برای سبز بودن جایتان
به ویلونی فکر کنید
رها شده
بر میخی زنگ زده
در پستو

شما که بیایید
نرگس دوباره بازخواهد گشت
می در پیاله خواهد ریخت
پیاله چرخ خواهد خورد
غرق خواهیم شد
در آوازش
و آبشار از
ویلون
خواهد ریخت
سلام بانو
ایام به کام

تصوراتتان چقدر زیباست رفیق عزیز . نهایت ارزوی دوستیهاست , جمعی چنین یکدل , هم آواز و هم پرواز ...

سلام . روزگارتان به خیر و شادمانی . ممنونم.

مذاب ها شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 02:32 ب.ظ http://mozabha.blogsky.com

1- ببار ای ابر...
همه ی بغض خاکستری ات را...
من بی هیچ چتر و شرطی خیس همه ی بغض تو می شوم...
نگاه آبی آسمان شب ،مردمک هایم را به معجزه میکشاند...
ببار ای ابر ...
که دوست تر میدارمت اگر غبار از ترک های لبم بشویی که در حسرت بوسه بر گونه های دوست بدینگونه پائیز را به پژمردگی خشکیده اند....

2- باور کن خون ماسیده در رگها با عشق بیگانه است اما تو چنان میجوشی که سرتا پا ز تب میسوزی ، حال که روییده از لابلای خاکستری ، بگو بدانم دل به کدامین سارای زده ایی و مقصدت از این معبد رو به کدام معبر است که تو را به دوست میبرد...

3- اعتبار و آبروی وازه ها به دل است ، به سرزمینی که از آن میجوشند و میرویند ، میتوان تندیسی از واژه ها را زیبا ساخت و به معرض نمایش عموم گذاشت اما بی روح ، واژه اگر از دل برآید روح تعهد در آفرینش جمله جاری میشود و اگر نه هیچ تندیسی نه عاشق میشود و نه عاشق میکند ،

4- اگر زلیخایی...
چه فرقی میکند که چه کسانی دستانشان را با چاقو بجای ترنج ببرند ، تا تو ثابت کنی قدرت جذبه ی یوسف را... اگر زلیخایی اما فرق میکند که تو بند دلت را از یوسف ببری و به خالق یوسف بدوزی... مرهم زخم دل تو اینست... آخرین معشوقی که اولین عاشق تو بوده !

5- قرار ما باشد یک خلوت شگفت انگیز...
آنجا که انگار نوایی از زمزمه هایت در باد میپیچد و حسی که دریاها را به بیقراری میکشاند و همه ی بید هایی که مجنون وار دوستت میدارند و از احساست بخود میلرزند ...

پاسخی درخور شما مگر می توان بیابم برادرم ؟! فقط میتوانم بگویم هزاران بار سپاس .

سرزمین آفتاب یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:07 ب.ظ

سلام
من تخصص و تحصیلاتم سیاسی نبوده
فقط میدونم که آپارتاید یعنی تبعیض نژادی

(یعنی دقیقا همون کاری که بعضیا !!!! می کنن)

خب من ازتحصیلات شما چه خبر دارم بزرگوار ؟!
منظورم از سئوال رو هم ظاهرا نگرفتین ! معنی آپارتاید رو هم اگه بلد نبودم , که نبودم , سرچ کردم و فهمیدم ! اما اینکه دقیقا این کلمه به علاوه شهروندی درجه یک , چه معنایی در آسمان بلاگ دارند , منظور من از طرح سئوال بود ! و اینکه گفتم سیاسی ام نکنید , منظورم این بود که مرا به هیچکدام از اهالی لینکستان , اتصالی به صورت ویژه نفرمایید !

درست شد , یا نه هنوز هم !؟

مهرداد یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:17 ب.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

ای اهل دلان ، عید گذشت و خبر از یار نیامد ،
بر زخم دل فاطمه غمخوار نیامد.
چند روز دگر مانده که با ناله بگوییم :
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد،
سقای حسین سید و سالار نیامد.
ایام حسینی (ع) تسلیت باد ، التماس دعا .

سلام . این ایام بر شما هم تسلیت باد . ممنون مهرداد عزیز .

فاطمه شمیم یار یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 03:15 ب.ظ

سلاممم
خیلی خوب بود سهبا جان
۴ و ۵ رو خیلی دوست داشتم

سلام عزیزم . ممنون خانومی . لطف داری شما .

سرزمین آفتاب دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:09 ق.ظ

از اول هم درست بود !!

چرا می زنید؟؟؟

قبول...
اصلا من شهروند درجه دو
بقیه شهروند درجه یک !!!



بروم تا یک کتک حسابی نوش جان نکرده ام !!

من ؟ کتک ؟ نه بابا ! اینجا هیچکس شهروند درجه یک و دو نیست بابا !
عجب اوضاعی داریم با شما اهالی سیاست !

سهیلا خانومی دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:58 ق.ظ http://soheylakhanoomi.persianblog.ir

سلام
شعر هات خیلی زیبا بودن عزیز
به وب لوگمنم سر بزن.
با تبادل لینک چطوری؟
من لینکت کردم.
دوست داشتی منو لینکک
بای تا های


سلام .
خب ... فعلا بذار از سرگردونی این شکلکهای جورواجورت در بیام تا بعد سهیلاجونی !

فرداد دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:38 ب.ظ

باران می آید ...
هنوز هم
می نویسم
یوسف که تو باشی ،
آشوبی ست در دلم ...
سلام خواهرم
به ترتیب اول هر قسمت را برداشتم و بی هیچ تغییری خواندم...
شعری زیبا شد.
باور دارم که هر قسمت از این دلنوشته ها را که برداری و باهم بخوانیشان...شعری دل انگیز را خواهی شنید...ثابتش کردم.
لطفا این نوع آرامش را حتما از ما دریغ کنید.
برقرار و در عافیت باشید.

نگاه شما شاعرانه است برادرم وگرنه من کجا و شعر کجا ؟ فرسنگها فاصله پرناشدنی داریم از همدیگر ..
ممنون از این دلگرمی های برادرانه تان . سلام باشید و سربلند ( که هستید البته )
ممنونم برادرم .

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:00 ق.ظ

ها؟؟؟؟؟؟
نه
ببخشید
سلام
خوب حالا : ها؟؟؟؟؟ باز س.ب کجا گیر کرده که نیست؟

لانگ تایم نو نیوز !!!نو پست. نو کامنت ! نو انسر ! وات هپند فور یو؟

ایلده لطفا به زبان شیرین آذری جواب وروون !!! یاشیاسین.

سلام.
سهبا باجی هست بابا ! دو تا پست نوشته , دو تاکامنت خوشگل واسه شما گذاشته , اینقدر پرحرفی کرده این چند روز ! اصلا خودتون کجایین ؟ هان ؟ زود , تند , سریع جواب بدین ببینم کجایین این روزها ؟

ای ام هیر مای برادر , کالم , جنرس , کایند اند ری لکس ! ور ای یو ؟
در مورد ترکی هم شرمنده ! باید از داداش دانیال یا معتبرتر از بارانم کمک بخوام !
باراااانم ؟ بیا جواب ایشون رو به ترکی بده عزیز دلم !

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد