سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

کوتاه نوشته هایی از من , از تو .... برای تو ...

1-

قلم را که رهامی کنم  ، پرحرف می شود . هر چقدر به یادش بیاورم که هی ... تو ... با توام .... آرامتر ، صبورتر ... کم حرف تر ...

نمی شود ! بلد نیست ... باید بیاموزمش ..

این روزها هیچکس را نه وقت و نه حوصله خواندن های زیاد نیست . همه لوح فشرده می خواهند ، حتی در کلام ! اما ... چه کنم ؟

دارم تمرین می کنم ، کم نوشتن را !


2-

- پدر ! نقاشی ام قشنگ است ؟

-     -   آفرین پسرم ، اما چرا سیاه ؟

-     -  آخر ، شب است پدرجان ! آسمان شب ....

-     -  پس ستاره هایش کو پسرم ؟

-     -  هوا ابری ست پدر....

                    ...........

-    -      داداشی ، میشه ببینی درست می شمرم اعداد را ؟

-    -      بگو آرزویم ، گوش می کنم ...

-          1 2 3 4 ......11...

                   ............

-    عاطفه ، پیراهن آبی ام را ندیدی ؟.......


3-

نیلوفر دلم به شوق چشیدن قطرات باران برآمده از دل تو ،

مرداب را به سمت نور درنوردید ... دریغش مکن !

اشکهایت را بر کدام کویر باراندی ؟!

 

4-

 امروز صبح ، آسمان راه خانه اش را اشتباه گرفته بود . آمده بود زمین ....

شاید هم به رسم مهر و ادب خواسته احوال زمینیان را بپرسد !

هر چه هست ، زیباست ، مثل رویاست ، عین یک خیال وسوسه انگیز ... محشری است از زیبایی ...

شاعر اگر نشوی در این فضا ... مثل من,  لابد دل نداری !


5-

گاه هستم ، گاه نیستم

برخی را همیشه هستم

برخی را هیچگاه ...

اما یک چیزی را بدون شک هیچگاه نخواهم بود ...

من هرگز آدمی سیاسی نبوده و نخواهم بود . معنای آپارتاید را نمی دانم ،

معنای شهروند درجه یک بودن در آسمان بلاگ را هم ...!

بی اینکه سیاسیم کنید ، می شود معنایش را به من هم بیاموزید ؟!


نظرات 34 + ارسال نظر
سعیده سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:11 ب.ظ http://s73.blogsky.com

یعنی خیلی دل نشین بود ...
خیلی ...
احساس قشنگی بهم داد
بابت همین ممنون

با موزیک بلاگتون بغضم گرفت

ای جااانم ! امر بفرمایید چه موزیکی بذارم نازدونه خانوم گلم ؟
ممنونم عزیز دل .

هستی نمونه سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:15 ب.ظ

شرمنده خواهر ... متاسفانه سعیده بیداره
پس فعلا اول شدن بر هر چیزی الویت دارد !

شرمنده خواهر ! بازم دیرجنبیدی ! نازدونه خانوم منه دیگه ! زبر و زرنگ ....
بازم اول نشدی !

حالا راستی راستی میشه بگی این اول شدن چه حسنی داره خب ؟!

سعیده سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:43 ب.ظ http://s73.blogsky.com

نه دوسش داشتم
از اوناییه که وقتی می شنوم دلم می خواد چشامو ببندم و تایپ کنم
..
برای نفر دوم:
اول که نشدید اما گویا باید مناسبت دیگه ای رو تبریک گفت ...
تبریک میگم ،خیلی

ضمنا حالا چه وقت خوابه هنوز سر شبه
(ساعت بیولوژیکی بدن مارو باش)

خب خدا رو شکر . اما سعیده جان , هستی عزیز فرمودند از شما بپرسم , اول شدن چه حسی دارد ؟!

مناسبت دیگه رو باید تبریک بگی اساسی ! تولد هستی عزیز داداش دانیاله دیگه ! کیک هم که نمیده ......... چیکارش کنیم ؟!

هستی نمونه سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:43 ب.ظ http://d.blogsky.com

شرمنده مجدد ، از آنهایی که اول شدند بپرس
مال مردم خوری ، چه حسی داره ؟!

خب حالا کادو تولد گرفتی ,خوش اخلاق باش دیگه عزیز !

سعیده سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:59 ب.ظ http://s73.blogsky.com

آره این مناسبت از اون مهم ترین ها و بیادماندنی ترین هاست
دوباره تبریک میگم به قول سهبا جان اساسی
..
آها الان شما سوال ایشو رو برا من ترجمه کردید دیگه ..نه؟
پس اون امداد های غیبی تنها در زمینه ی ترجمه ی متون عربی نیست

والا مال مردم خوردن رو نمی دونم
اما اول شدن ....................(کرایه ی زبونم زیاد شد)

فدای تو و شیرین زبونیهات . حالا تو جواب بده , یه جوری راضی می کنیمت دیگه خانوم گل ...

سعیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:08 ق.ظ http://s73.blogsky.com

واستا سهبا جان یکی یکی
بذاراول مراسم کیک خوران از راه دور دعوتمون کنن
بعد که حسابی فول کیف شدید من کرایه رو اعلام می کنم
...
مشتری مداری تا این حد

یعنی من تا اون موقع باید صبر کنم ببینم چه لذتی داره اول شدن ؟! یا چه حکمتی ؟! ای باباااا !
از هستی و دانیال که برنمیاد ,بیا خودم کیک بدم خدمتتون !

دانیال چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:43 ق.ظ http://www.danyal.ir

1 - دگر به محفل عشاق های و هویی نیست
میان عاشق و معشوق گفتگویی نیست
قدم بگذار و به چشم بیا خواهر من
بنویس که جای بهانه جویی نیست

2 - بریز پسرم اشک از دو دیده خویش
که این ستم لایق بابا دانیال نیست
نشمار دخترم اشک غصه ها ی خویش
این شایسته یک دلبر با ایمان نیست
ترسم آن روز عاطفه یوسف مصری برسد
که به جز قصه ای از پیر غم کنعان نیست

3 - دگر طبیب من از تو دوا نمیخواهم
شفای درد به غیر از خدا نمیخواهم
اگر هلاک شوم در میان بحر محیط
عتاب و سرزنش ناخدا نمیخواهم

4 - روزم سیاه ، دل سیه و آسمان سیاه
شرمندگی است حاصل این کارنامه ام
خلیل این نارم و سوختم ای خدا
من غبطه خوار زندگی کودکانه ام


5 - این شمع شب افروز کجا رفت بگویید
شمع دیگری بهر شب تار ندارم
هجر رخ او کشت مرا ، با که گویم
جز دیدن او با دگری کار ندارم
چون خار به روی گل رویش بنشستم
در دیده او چرا ارزش یک خار ندارم
یار اگر بپوشد رخ خود از دلدار
بر دیدن او من دگر اصرار ندارم

1-
غرض بهانه نیست ، دل بی بهانه می گوید ...
اما بگذار از بهانه ها کمتر بگوید ...
2-
ببین غم تو ، رسیده به جانم ، بگو چه کنم ؟
3-
یا طبیب من لا طبیب له !
4-
بادبادک آرزوهای کودکی ، در آسمان شب رها شد ، از دستان عرفان داستان ! تو اما دستان آرزوهای عرفانی را در دستان گرمت بفشار ، برادرم !
5-
مجنون را بگو گرد صحراهای بی لیلا نگردد ...
لیلا را جنون جای دیگریست ...

سمیرا چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:42 ق.ظ http://nahavand.persianblog.ir

کوتاه نویسی خیلی خوبه هرچند هیچوقت نتونستم بهش برسم...اما قشنگه...امیدوارم ماهم جزء اون برخی هایی باشیم که همیشه برایشان هستی

اختیار داری سمیرای جان , شما که صاحبخانه دل ما هستید خواهر . شرمنده نفرما دیکه خانوم....

میکائیل چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:53 ق.ظ

این یه مقداری از کوتاه نویسی بیشتر نشد .... ؟؟؟؟
ولی واسه شروع خوبه ....

ضمنا منم هیچم شدم ! جایزه ای ؟ کیکی ؟؟ هرچی کرمتون میرسه به ما عطا کنید !!! بخیل که نیستیم .. چشم طمع داشته باشیم...

خب بله خب . کیک و جایزه ها تموم شد . تعداد فراوانش رو هم به سه روز نبودنم ببخشید .

مهدی پژوم چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:28 ق.ظ http://mahdipejom.blogsky.com

سلام بانو...
می شود این جا در این سرزمین زیست و از سیاست نگفت یا سیاسی نبود؟ می شود شاعر بود و سیاست ندانست؟
نخواه ایم هم گریبان مان را می گیرد. گریزی نیست...

سلام .
گریبانمان را که می گیرد ، اما من به گریبان او کار ندارم !!!!

اما منظور من سیاست از نوعی دیگر بود ، برادر بزرگوار ...

بزرگ چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:25 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

۱.
قلم لال پر مغزیست
به قول دکتر شریعتی قلم توتم من است
متاسفانه با پیشرفت بشر مطالعه کم شده انگار مردم میخوان مثل کامپیوتر فلش پر از مطالب نخونده را مستقیم بدون خوندن بریزن داخل ذهنشون
مردم حاضرخورک شدن
تو سعی در این پیشرفت(نخوندن)پیشرفت نکنی
کم نوشتن رو کنار بزار

کم خوندن با کم نوشتن ( پرحرفی قلم ) فرق میکنه آقا بزرگ ! هر چند بعید میدونم موفق باشم در این امر , اما به گمونم بد نباشه فشرده حرف زدن و مقصود را در کلماتی اندک رساندن !
اما چشم ! هر چی بزرگترا بفرمایند !

بزرگ چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:29 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

۲.
تمام نقاشی های بچه هامون یا سیاهند یا قرمز
بچه های ما کمتر هوای آفتابی را خوهند دید با این هوای ابری

کاش میشد بچگی را زنده کرد
کودکی شد , کودکانه گریه کرد
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود
آن قیامت , که دمی بیشتر نبود
فاصله با کودکی هامان , چه کرد !
کاش می شد , بچگانه گریه کرد !

بزرگ چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:31 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

۳.
تو در مرداب هستی
و من در کویر
خودت قضاوت کن
اشک مال من است
یا تو
بی انصافی نکن
ستاره کوچک دب اکبر

اشک من به خاطر شوق دیدار گل نیلوفر است که می بارد !
بی انصاف نباشید ,
این قطرات اشک , کدام کویر را سبز می کند ؟
اما , نبودنش , نیلوفر را .....

کاش می توانستم میانبری بزنم از مرداب , به کویر ....

ر ف ی ق چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:31 ق.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

سلام بر بانوی احساس های پاک و خدایی
1:برای گذشتن از این رود ، رنگین کمانی باید بود
صافی عاطفه ات را به کار بگیر در کم نوشتن ها !!
2:رفتم نگاه کردم ، دیدم درخت روشن
تن شسته در فلق
بر صخره ها نشسته تماشاگر
و روشنای شب را اندیشه می کند
3:مرگ عاشقانه ی رود
بر کناره ی دریا
مرگ نیست
ور مرگش می خوانی
مرگ شاهوار است
4:از آسمان
ستاره ی دنباله دار بر زمین می نشیند
و می خواند :
خاموش باش ، خاموش !!
خاموش باش
زهره سراینده است
افلاک به رقص ببین
از ذره های خاک بیاموز
آیینِ مستی را
5:کوته قلم (منظور کمیت است نه کیفیت )
تا زیرِ ستارگان را
در پگاهِ بدرود
یک آسمان ستاره تو باشی

1-
عاطفه را هم اگر از نوشتن ها بگیریم , که هیچ نمی ماند !
2-
روشنای شب , در سحرگاه دلدادگی هاست که نمود دارد !
3-
رود که به دریا برسد , زیباترین ها را رقم زده بر سرنوشتش ! خوشا به آن رود ...
4-
حکمتی ست در فرو آمدن ابرها بر زمین و نوازش مستقیمشان بر خاک !
5-
ترجیح می دهم غروب سلام باشد تا پگاه بدرود !

سلام بر استاد واژگان زیبا !

بزرگ چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:35 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

۴.
درسته آسمان آبی ما را با آسمان سربی عوض کردن
اما همانگونه که ما دلتنگ آسمان میشیم
آسمان هم دلتنگ چشمهای انسانها میشم
شاید
باز دلدارها را شاعر کنن
تو نیز شاعری

من و شاعری ؟ از دیرباز با هم غریبه بوده ایم بزرگ عزیز !
اما شک ندارم که آسمان هم , دلتنگ زمین می شود ! از اینروست که ابرهایش را بر زمین می فرستد تا به یادمان بیاورد دلتنگیش را !

بزرگ چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:38 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

۵.
تو هستی
برای همه هستی
درسته یک چیز را بدون شک نخواهی بود
اما
شهروند درجه یک آسمان بلاگ هستی
کوچک که بهانه ست
ستاره بزرگ دب اکبری
و
ما میاموزیم از تو

یکی دست منو بگیره ! هر چی میخوام بیام پایین نمیتونم ! چسبیدم به سقف آسمون !
وای آقا بزرگ , اینقدر منو تحویل نگیرین جون من ! جنبه ندارم ها !

بزرگ چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:40 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

شاعری که سیاست بشناسد
نانش در روغن است
شاعری که سیاست نشناسد
واسه نانش ماست بسه

تو این زمینه حرف نزنم بهتره ! اهالی سیاست پاسخ بفرمایند پلیز !

( اگه همه مخاطبین مثل شما وقت بذارن برای این نوشته های بی جون , چه جونی میاد تو رگای خواب آلوده قلم من ! هزاران بار سپاس آقا بزرگ مهربون ! حقا که بزرگین , مثل اسمتون ...)

سایه چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:05 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

ازگرمی ِتب گریخت خوابِ شبِ من ...
سرمای سحرشکست سوز تبِ من ...
ای بادِ صبا، بده ازان گل خبری ...
کز بی خبری رسیده جان برلبِ من
استاد محمد قهرمان

من که ازینایی که گفتی چیزی نفهمیدم . امروز غرق شعرم ! تو که می دونی هر روز یه جوری ام . حالم سرجاش اومد میام دوباره ...
فقط ببین استاد دلشون تنگه ها !!...

فدای تو و مهربونیت سایه جانم ... خوش به حالت که غرق شعر و رویاهای زیبای اونی ...
میدونم مهربون . میدونم که پدر دلتنگه و چاره ش دست من نیست خب عزیز ! چی کنم من ؟

محبوب چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:32 ب.ظ http://mahboobgharib.blogsky.com

این پستت خیلی خوب بود ... با همیشهء زمزمه هایت تفاوت داشت و من الان لبریزم ...
4 رو خیلی خیلی دوست داشتم

لبریز چی محبوبم ؟ لبریز عشق ؟! امید که همیشه از هر چی حس خوبه لبریز باشی مهربون من ...
من هم شما رو 4 به توان بی نهایت دوست دارم نازنینم ....

سرزمین آفتاب چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:55 ب.ظ

سلام
نه نمیشه معنیشو بگم
آخه سخته !

علیک سلام !
چرا نمیشه ؟ اگه سخته چرا اینجا بیانش می کنین ؟!

عاطفه چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 02:09 ب.ظ http://hayatedustan.blogfa.com/

آخی- چه ناز بود-
پیراهن آبی تو اتو کردم گذاشتم تواون کمدچوبی تواتاق سوم طبقه دوم
http://s2.picofile.com/file/7191804408/45155.jpg

ای جانم ! یعنی اون منم که با لباس آبی نشستم روبروی کوهها و دارم بهشون نگاه میکنم و به برفایی که روی قله نشستند ؟!
مرسی عاطفه جونم ....


راستی قابل توجه کسانی که دنبال پیراهن آبی شون میگردن !

سپیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 02:41 ب.ظ

اومدیم بگیم مبارک باشه .....

مرسی مهربونم ...

قابل توجه داداش دانیال و هستی عزیزش ! این تبریک مربوط به ایشان است ! ندیده بودم تا حالا که کسی تولد زن داداش رو به خواهر شوهر تبریک بگه !
اینم از مهربونی سپیده ماست دیگه ...

حمید چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:31 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

پرواز،بال و پر نمی خواهد!
باید ذهن پرنده باشی تا پرواز کنی...

هان ؟!
پرنده ؟ پرواز ؟
خب باشه ! چشم ! هر چی شما بگی !
فقط , کجای نوشته من حرف از پرنده و پرواز بود حمید ؟!

سعیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:52 ب.ظ http://s73.blogsky.com

سلام
ببخش سهبا جان دیشب یهو غیبم زد
آدم تا ۵عصر مدرسه باشه همین میشه دیگه
ضمنا مال شمام در راه است دیگه...اشتباه نکنم ۲۰دی ماه
نمی خواد جور بقیه رو بکشی بانو

سلام عزیز . خودمم چندان تفاوتی نمیکنه اوضاعم نازدونه خانوم ! بس که خسته م چشام میسوزه گاهی !

هستیم خدمتتون عزیز دل !

سعیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:58 ب.ظ http://s73.blogsky.com

مرسی نرگس جان
منم عجب الکی خوشم از این مسافت دور

راه نزدیک می شود , اگر تو بخواهی !

سعیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:46 ب.ظ http://s73.blogsky.com

در میان عبور ثانیه ها
در کناره ی جاده ی دلتنگی
من مانده ام و تصویری از رسیدن
و صدای خداگونه ی باد که تجلی گر خاطرات با تو بودن است
به یاد خواهم سپرد تا ابد طعم ملس اول شدن در سایه سارت را

ای جااانم ! چه قشنگ ! پس اول شدن طعمش ملسه ؟! خب منم دوست دارم ! بذار از این به بعد اول که شدم , مزه مزه کنم طعمش رو !
مرسی نازدونه خانومم . فردا راهی سفرم به مشهد .... ( برای n امین بار در طول امسال !)( البته n میل میکنه به سمت مثبت بی نهایت !)

حمید چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:10 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

خب یه دفعه یه چیزی اومد تو ذهنم گفتمش!
میگن بچه باید حرفشو بزنه!

حرفی نیست حمید عزیز . هر چه می خواهد دل تنگت بگو !

دانیال چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:41 ب.ظ http://www.danyal.ir

زیباترین پروانه های عالم شمع محبوب خود را در طوس می یابند ...
هنگامی که به مشهد رسیدی قیام کن و بگو : سلام بر آفتاب
سفر به خیر خواهر

پروانه جانم به ضریح نور اگر برسد , مدیون شوم اگر شما را فراموش کنم برادر ! سلامت باشید .
و لطفا هوای آسمان بلاگ را داشته باشید که ....

سعیده چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:29 ب.ظ http://s73.blogsky.com

گفتم که حسابی خوش بحالتون
می دونید که اینجا نیازمند دعای خیرتان هستیم
پس .......
مرسی

حتما عزیزم . به یادتون خواهم بود , اگر .....

فریناز چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:10 ب.ظ

شما شهروند درجه ۱ آسمان بلاگ نباشی پس کی باشه بانوی نرگس

کل کامنتا ادامه مطلب های مطلباتن بانو
توجه کرده بودی؟

خیلی خیلی زیبا بودن... مخصوصا۴
برداشت من مه بود بانو

نه والا ! هر چند درست نفهمیدم شهروند درجه سه بودن تو آسمون بلاگ چه معنایی داره , اما من رو چه به درجه یک بودن ؟!

کامنتا رو خیلی دوست دارم فرینازم ... لطف دوستان , غیر قابل اندازه گیریه انصافا ! ممنون همه تونم .

امیر پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:09 ق.ظ http://amirata1.blogfa.com

سلام
چه خوب که آدم سیاسی نیستید ولی معنی آپارتاید همون نژادپرستی خودمون میشه که در آن زمان سفیدها را به سیاهها ترجیح می دادند و شهرونددرجه 1 هم همان نژادپرستی از نوع شهرنشینیش هستش که در جوامع امروزی غوغا می کند عده ای باید زیر پا له شوند و عده ای دیگر از اجساد اینان نردبان ترقی برای خویش درست کرده باشند .
ولی بهتر است اصلا دنبال این گونه مسائل نباشید و قدر لحظات خوب و نوشته های خوبترینتان را بدانید دنیا همین است دیگر.

ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺯﺑﻮﻧﯽ ﺑﮕﻢ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ... ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﻌﺎﺭﯾﻔﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩﯾﺪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺩﺭﺟﻪ ﯾﮏ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﻢ.
ﺑﺎﺯﻡ ممنون

سرزمین آفتاب پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:42 ب.ظ

ببخشید
منظور اون پست این بود که اون داداش !!!! از عاطفه سراغ لباس آبی خودش رو میگیره


خواهر من لباس مردونه ی داداش مردم به چه درد شما میخوره آخه اصلا اندازه میشه ؟
! که باهاش بشینی قله هارو دید بزنی؟خودتون تو شهرتون قله ندارین مگه ؟
همینه دیگه
دوره آخرالزمون که میگن مردا و زنا برعکس میپوشن همینه دیگه !!

آپارتاید رو هم اگه هنوز میخواین توی پست جدیدتون میگم !

ﻫﺎﻥ ??? ﻣﻦ ? ﻧﻪ ﻭﺍﻟﻠﻪ ... ﻣﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﭼﯿﮑﺎﺭ ? ﺑﻌﺪﺷﻢ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﺩﺍﺭﻩ . ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﭘﻨﺞ ﺍﻭﻟﯽ . ﻭﻫﻤﯿﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﻭ . ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪ حالا???
ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻫﻢ ﻣﯿﻞ ﺷﻤﺎﺳﺖ.

سرزمین آفتاب یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:47 ق.ظ

تقریبا
یه کمی !

کاملش چطوره ؟ بفرمایید عرض کنم خدمتتون !

فرداد دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:12 ق.ظ http://ghabe7.blogsky.com

پنج گانه ای و اینکه عدد 5 عدد شانس من است...بهش اعتقاد دارم بدون هیچ خرافه ای.....
1-تمرین کم نوشتن....اگر از شماست که دریغ مروارید است از صیادان بی کس....
اما چه عمقی دارد این حرف....تمرین کم نوشتن....صیادان را شوق مروارید افزونتر...
2-حس کردم که اگر پدرمرحومم نقاشیی اینطور از من می دید...اینو می پرسید و اینو می شنید....
اما من هیچوقت از پسرم نخواهم پرسید.
3-نیلوفر آبی همه جای دعای اینروزهامو پر کرده...
4-اگر برفرض محال آسمان بودم...حتما بارها و بارها راه خانه ام را به عمد گم می کردم...
هنوز هم آدمهای بی نظیری روی زمین هستند
5-زمزمه های گاه گاه.....
بعضی از آدمها بعضی از چیزها رو هرگز یاد نخواهند گرفت.....
سلام
عذر که بی ادبی کردم دیر سلام دادم..

عدد پنج را هم چون هفت دوست خواهم داشت , که شما هم دوستدارش هستید !
مروارید در نگاه شماست که از دریچه رها ثبت می شود و در دستان شما که شیدا و قلندر , آنرا فریاد می کنند برادرم ...
خوش به حال پسر شما ...
زیباترین گل نیلوفر زندگی ما ...
شاید آسمان هم از دل آسمانی شما می آموزد گاه به گاه ...
و بعضی هم بعضی چیزها رو هرگز از یاد نمی برند , مثل شما , محبت را !

سلام مهربان برادر بزرگترم . هزاران بار سپاس هم ناقابل شماست ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد