سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

یک نوشته بی عنوان

 ایستاده ام ،شاید در ابتدای درک هستی آلوده زمین!

اینجا را، این خانه پر مهر را عاریه گرفتم تا واژه ها را به یاد خود آورم. تا یادم بماند استخوان های  احساسم را بر قامت تقدس جاودانه "کلمه" قلم زدند.

این روزها شکسته و شاید کمی خسته تر از گذشته به جمله ها می نگرم.همان ها که مرا با همه دردهایم میسرایند و با خود میاندیشم حالا که درد همه زاویه های جوانیم را تراشیده و چشمانم را سرشار از شب کرده است چگونه با این واژه ها آشتی کنم؟

امروز اینجا در خانه درخشان ترین ستاره آسمان، اندکی آرام گرفته ام تا بگویم این استخوان های شکسته هنوز رام دستان سرنوشت نشده اند.

آمدم تا اینجا صدای آرام اما استوار مبارزه ام را در تندیس واژه ها بریزم و بگویم که برای سازش با تقدیر زاده نشده ام.

میدانم اینکه سهبا، مهربانترین همراه روزهای تلخ گذشته، عرصه قلم زنیش را برای اندکی آسودن از درد در متن واژه ها به من بخشیده است حاصل لطف بی حد و مهر بی حساب اوست و البته اقبال بلند من در دوستی غریبم با این همراه مهربان.

این مجال اندک را قدر میشناسم چراکه فرصتی برای رویارویی دوباره ام با واژه ها بود،همین.

 

پی سهبا نوشت :

افتخار این را داشتم که برای ساعاتی هم شده ، میزبان گل نیلوفر نازنینم ، سمیه عزیز باشم تا از زبان او ، با کلمات خودش ، با قلم مخصوص خودش ، حرفهایش را برسانم به گوش دوستان عزیز . باقی حرفها را هم میگذارم ناگفته بماند که خودش و خدایش خوب می دانند چه در دلم می گذرد .  مهربانترینم را به بزرگیش قسم می دهم تا .....


نظرات 37 + ارسال نظر
سمیرا دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:58 ب.ظ http://nahavand.persianblog.ir

نوشته قشنگی بود..امیدوارم این سرآغازی برای شروع دوباره باشه گل نیلوفر عزیز..بازهم بنویس..امیدوارانه تر

کاش سمیه ام خودش پاسخ بدهد سمیراجانم . ممنونم عزیز.

میکائیل دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:54 ب.ظ

واژه ها در بیان روایت ها همیشه عقب افتاده اند ....
حتی قلم ...
قلم که ساری از خون دوستی شد !!!!

دلی خواهد ...
دریایی ...
تا ماهی باشی ..
و جاری
در این بیکرانه هستی دوستی ...

خب من این بار هم سکوت میکنم به حرمت قلم ...
ممنون .

حمید دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:54 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

یاد فروغ افتادم. شما چرا در ابتدای درک هستی آلوده زمین؟

منظورت منم یا سمیه جان ، حمید?!

مهدی پژوم دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:13 ب.ظ http://mahdipejom.blogsky.com

سلام بانو...
خدای تان و خدای شان که یکی ست حافظ و نگاه بان باشد شما را و این دوستی های جانانه را...

ممنون برلدر بزرگوار و چقدر محتاج این دعای برخاسته از دل هستیم ... سلامت باشید و دلی سرشار عشق و شادمانی در سینه تان تپنده باشد به حرمت مهربانی های بی پایانش...
ممتونم

حمید دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:48 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

کسی که این جملات رو نوشته

امیدوارم خود سمیه جان جوابت رو بده حمید عزیز .

سایه دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:27 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

من شیفته ی نرگس جادوی توام ...
دنباله رو قامت دلجوی توام ...
تو رود، که متصل به دریا شده ای ...
من چشمه ی خردی که روان سوی توام

استاد محمد قهرمان

ای جااااااااااانمممم !!! مرسی سایه جانم .

سایه دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:32 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

چون رشته هــای زلفِ ترا باز می کنم
هرتار را چو رشته ی جان،ناز می کنم

با لطفِ اشک،دیده ی خود را دهم صفا
آیینــــه را به شــــوق ِتو پرداز می کنم

افتـــــم ز بــــرق پیشتر و بگذرم ز باد
چون درهــوای زلفِ تو پرواز می کنم

ای مهربـــان که محرم ِرازنهان تویی
دردِ نهفتــــه را به تــــو ابراز می کنم

یک گوشه ازدل تو اگرافتــدم به دست
سرمستِ فتح ، دعـوی ِاعجاز می کنم

صد ره به امتحان اگـــرم پیش ِپا نهند
راهی که می رسد به تو،آغاز می کنم

هرروز،شوق می نهدم کفش پیش ِپای
چون بیندم که برگِ سفر، ساز می کنم

گردون به جای ِآب،شرنگم کند به کام
از تشنگی اگــرلبِ خود ، باز می کنم

محمّد قهرمان 1386/12/6

این سروده ی زیبای استاد است که برات می ذارم کمی دلت باز شه عزیز. اگر دوست داشتی تایید کن


چون رشته های زلف ترا باز می کنم
هر تار را چو رشته ی جان ناز می کنم ........

وای ... مرسی سایه جانم . خیلی زیبا بود . ممنونتم عزیزم .

سایه دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:38 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

تو بر می گردی

و من هزاران ماه

بر آسمانت

بالا می برم

تا گامهایت را

ستاره باران کنند



تقدیم به گل نیلوفر زیبایم

هزاران بار سپاس سایه جانم !

فریناز دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:12 ب.ظ

سلام بانوی نرگس
خدایی بگو خواب نمیبینم؟

یعنی این همون نیلوفر مرداب خودمونه که شیرجه زد تو دریا؟

خطو بده بهش بانو

سلااااااااااااااام و سلااااااااااااااام و سلااااااااااااااااااام بانوی مرداب

خورشید اصفهانو چند روزی میشه فرستادم واسه شب چشمات بانو...
هنوز روز نشده؟

قاصدکم قاصدکای قدیما
اما میرسه
بانو مطمئنم همین روزا می رسه

نا امید نشی یا
قول بهمنی بده بانوی بهمن

فدای اینهمه شور ونشاطت نازنین . کجا بودی این چند وقته ؟!

سلام فرینازم . خوش اومدی مهربونم .

فریناز دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:15 ب.ظ

سهبا جون اول گفتم واااااای خدای من سهبا و شب و ...

خانوم جان!
خاتون آسمون!

ما رو نصف عمر کردی که

خب پی سهبا نوشت رو اول می آوردی که زودتر جیغ بزنم از خوشحالی

راستی سمیه جون
بیا برو خونه خودت دیگه
اینجا سهبا جون باید ازمون پذیرایی کنه خو

منتظرتیمابانو

این خونه , خونه سمیه ست فریناز جان . منم قاچاقی اینورایم الان ! از مهربونیشه که هنوزم راهم میده !

مشتاق دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:57 ب.ظ

سلام.از وعده های خشک تو بی تاب میشوم کی از زلال وصل تو سیراب میشوم....گویا که خسته ترینم بدین دیار دستم بگیر ورنه چو غرقاب میشوم...

سلام . روزتون خوش . اومدم بگم چه عجب از اینورا ... اما اینقدر تلخی نشست تو دلم ...... بی خیال وعده وعیدهای خشک دنیا برادر ....
شاد اشیدو پیروز

ر ف ی ق دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:19 ب.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

بگذار تا بنفشه تو باشی
از خاک بروئی
بگذار تا حضور تو را بشنوم
از بطن سرخ زادن
در لحظه وارِ ِ سبز شکفتن
بگذار تا نگاهِ تو ناگاه
ویران کند سکوتِ سترون را

الان و همیشه دعا میکنم همه دلها و همه نگاهها بنفشه زار باشند . سرسبز ، رنگارنگ ، و بهارگونه .
سلام رفیق عزیز . ممنون از حضور و نظرتان .

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:57 ق.ظ

اینجا چه خبره
خونه اجاره میدین؟
متریه ؟ یا دونه ایه ؟

احتمالا قلبیه
خوش به حال و هواتون
سبز باشید

اجاره ای نیست . اینجا خونه دوست هست . کلیددارش اما منم .
شما هم میخواین میزبان باشین تو این سرا?

هستی نمونه سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 03:03 ق.ظ http://d.blogsky.com

کنار سفره سین هایش را شمرد :
سمیه
سمیرا
سایه
.
.
.
اما افسوس که عیدی ، سیب سرخش را
لای قرآن گذاشت تا هستی آلوده ادراکش نکند ...

سپیده ،
سپهر
سهبا
سیب سرخ حوا ....


کرمانیها یه مثل دارند که میگه هسته بر پنج نوع هسته . یک هسته هسته زمین هسته ......
حالا هستی جان ، هر گردی که گردو نیست ... هر هستی ای که شما نیستی عزیز ....

مکث سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:28 ق.ظ http://maks2011.blogsky.com

اولش که خوندم متعجب شدم. باورم نمی شد اینطور تغییر کرده باشی... قلمت و ذهنت! بعدش فهمیدم این و خودت ننوشتی. عزیزم ؛ باید مطمئن می بودم که تو در ابتدای درک هستی آلوده زمین نمی ایستی هرگز...تو حتی با این هستی آلوده هم مهربان خواهی بود.

ﺳﻠﺎﻡ ﺯﺭﯼ ﻣﻦ. ﺧﻮﺑﻢ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮ ﻭ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﺍﺯ ﺑازی ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ.

آرمین سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:52 ق.ظ

آبجییییییی سلام
انشب تولدم باید میومدیییییییییییییی

اا راستی قرار شد کادو م.ن... اقای.چگینی رو بپیچی واسم ارسال کنیییی....

ﺳﻠﺎﻡ ﺍﺭﻣﯿﻦ ﺟﺎﻥ . ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ . ﺍﯾﺸﺎﻟﻪ صد ﻭﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺸﯽ .
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻫﺎ ... ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺘﻄﺎﻋﺖ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﮐﺎﺩﻭﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﺭﻣﯿﻦ . ﺩﺭ ﺣﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﯾﮏ ﮐﺎﺩﻭﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﻫﺴﺘﻢ ﺧﺪﻣﺘﺘﻮﻥ.
ﺩﻡ ﻧﻘﺪ ﮐﯿﮏ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺍ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺑﻔﺮﻣﺎ ﺗﺎ ﺑﻌﺪ....

مهرداد سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:55 ق.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

سلام
همیشه احساس میکردم واژه ها در بیان احساسات درونی کاملنداما میبینم که احساسات عزیزی که برگرفته از هنر و رنج درون اوست ، گوی سبقت را از واژه ها ربوده است و مخاطب را به عمقی فراتر از آنچه که در غالب کلمه ها میبینیم غرق و جذب خود میکند واین هنر و لطافت طبع از معدود انسانهایی مثل سمیه عزیز برخواسته است ، امروز که میبینم خواهرم در کشاکش با دشواری ها دوستان خود را از هنر خود محروم نکرده به خود به داشتن چنین دوست فرهیخته ای می بالم دعا کرده و دقایق چشمانم را در بیان احساس همدردی خود با ایشان بسته ، تا در میهمانی ِ شبی که چشمان نیلوفری او به نا خواسته به آن دعوت شده ، شریک باشم ،
الهم اشف ِ کل مریض (آمین)

ﺳﻠﺎﻡ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ . ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﻡ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﯽ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺎﺳﺖ .
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﻋﺎﺑﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﺍﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ .
ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ.

سپیده سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:09 ق.ظ

به امید پیروزی سمیه عزیز در این مبارزه

مثل همیشه , برنده میدان , سمیه ماست . اینرا نیک میدانم .....

ثنائی فر سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:50 ق.ظ

و همه اسیریم اسیر واژه ها
سلام و درود بانوی مهربان

سلام نازنین . نمیدانم در اسارت کلمات بودن خوب است یا بد?
خوش امدی عزیز .

زهرا سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:02 ق.ظ

یک نفر همره باد،آن یکی همسفر شعر و شمیم
یک نفر خسته از این دغدغه ها،آن یکی منتظر بوی نسیم
همه هستیم در این شهر شلوغ
این کفایت که همه یاد همیم
سلام سهبای عزیز

این کفایت که همه یاد همیم ...

سلام زهرای مهربان .

عابر سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:23 ب.ظ http://photonote.blogsky.com

آخرین برگ سفرنامه باران این است:
زمین چرکین است

خدا نگهدار شاعر همشهری من باشه و شما و همه دوستان عزیز ...

زمین هم با باران شسته خواهد شد عابر عزیزم .

بــاران سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:25 ب.ظ

ما اومدیم کلی ماچ تقدیم رفیق مهربون گل نیلوفر بکنیم :*

ای جاانم ! شما یه خورده دعوا لازمین باران جانم ! فقط مگه در نری از دستم ! ( به قول خودت ، دی :)

عاطفه سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:06 ب.ظ

http://www.ins4u.ca/DL/LastSecond/NewsLetter/0031-Michigan_Falls/7.jpg
و
http://www.ins4u.ca/DL/LastSecond/NewsLetter/0031-Michigan_Falls/12.jpg
این عکسها را امروز که دیدم یاد تو افتادم آبجی نرگس عزیزم-
دلت آروم و لبت خندون مهربان خواهرم-

فدای تو و اون صدای قشنگ و اینهمه نگاه زیبا به اطرافت ...
ممنون مهربونم .

بزرگ سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:37 ب.ظ http://navan1.blogfa.com

قشنگ بود
گل نیلوفر
فرصتی که دوباره بدست آوردی رو از دست نده

سهبای ما گله که فرصت ها رو واسه همه بوجود میاره

ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﻂ ﭼﮑﺎﺭﻩ ﺍﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﺰﯾﺰ ... ﻓﺮﺻﺘﻬﺎ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ....
ﻣﻤﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﻄﻔﺘﺎﻥ.

بزرگ سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:39 ب.ظ http://navan1.blogfa.com

راستی دیدی یلدا بلاخره به روز شد باید جشن گرفت
امشب با یلدا و حمید خونمون جشن به روزی وب رو میگیریم

به قول خودتون مارک با ... حالا ما هم دعوتیم یا نه ?

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:55 ب.ظ

سلام
نه
ممنون
کلید داری ملزوماتی میخواد
که من هنوز به حد و اندازه ش نرسیدم
یه میزبان قوی می خواد
که داره !!

بچه که بودیم از جامون پا می شدیم بریم پای تخته... وقتی برمی گشتیم می دیدیم دوستمون جامون نشسته
به شوخی ( نمی دونم...شایدم جدی ) می گفتیم :
«جا خواستیم. جانشین نخواستیم»

بهتره تا همچین جمله یی رو بعد از ساااااالها ! نشنیدم سرجای خودم بشینم !

اختیار دارید قربان ... شما خخودتون یک با کلیددارین .... قول میدم من سر جاتون نشینم ....

تنفس سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 02:04 ب.ظ http://tanaffos.blogsky.com

سلام سهبایم
چندین بار آمدم و خواندم ! اما نمی دانم چرا گاهی حرفم نمی آید !
امیدوارم بهترین ها را از خدای مهربان دریافت کنی .
سلامت باشی و تندرست

سلام عزیزترینم . همین حضور شما برایم دنیایی ارزش دارد . ممنونم از دعای خیر و حضور مهربانتان .

سایه سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 04:58 ب.ظ

سمیه عزیز برام کامنت گذاشته میای ببینی ؟!

خانوم خانوما , من اگه دلم نیاد کامنتهای شما رو پاک کنم یا خصوصی بدونم , چه کسی رو باید ببینم ؟!!!
میام مهربونم . میام و با علاقه میخونم .

دانیال سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:03 ب.ظ http://www.danyal.ir

از ما مپوش جان من این قزص ماه را
تا باز هم تشخیص دهیم ، راه از چاه را
هستی ام سوخت در غم هجر تو ای عزیز
از ما دریغ مکن زمزمه های گاه گاه را

ای وای ! داداش کوچیکه اید دیگه ! چی کنم ؟ مجبورم بگم زمزمه های گاه گاه دربست واسه شما ! خوبه ؟!

هستی نمونه سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:14 ب.ظ http://d.blogsky.com

گمان بردم که مرا زین نمد کلاهی نیست
به نزد دلبر عیار یعنی سهبا جایگاهی نیست
پس کجاست یار که یادی نمیکند از ما
برای من که به غیر خدا پناهی نیست
هدف گرفتی به مژگان خود دل ما را
برای ما در این زمزمه گاه ، سپاهی نیست
گلی نچیدم از این بوستان خوش خط و خال
به جز نشستن و کامنت انداختن گناهی نیست



میگما , زن و شوهری زدین رو خط شعر و شاعری چرا هستی جان ؟! بابا بی خیال ! حالا من یک روز گرفتار بودم ها !
لطفتون مستدام بر سر این سرا ! زمزمه های گاه گاه چه قابل داره واسه دوستان جان ؟!

دختر مردابی سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:05 ب.ظ http://mianboribedaria.blogsky.com

آغاز میشوم
من در طلوع دوباره همین واژه ها و در طراوت بهارانه همین دوستیهای عمیق حتی در پاییزیترین فصل سال هم شکوفه خواهم زد.
من دوباره خورشید را از آسمان همین جمله های پرمهر خواهم گرفت و چشمان شبزده ام را به روز میهمان خواهم کرد.
من دوباره آغاز می شوم به آفتاب سوگند...

سلام سهبای نازنین
اگر بدانی و بدانند که خواندن این جمله ها و لمس این مهربانی ها چقدر تازه ام می کند و امید را برایم آواز می دهد باور می کنید که ماندن این روزهایم به چیست
که اگر این روزها با این همه درد ایستاده مانده ام به بهانه کدام مهربانی است...
من آغاز می شوم، می ایستم و می نویسم، به همین واژه ها سوگند

و باز هم هزاران بار سپاس که فرصت حضور به من دادی در خانه پرمهرت که اگر چنین نبود هرگز مجالی برای خواندن و لمس این همه مهربانی پیدا نمی کردم
دستان مهربانت را می بوسم

سمیه جانم , عزیز , مطمئنم که میدانی چقدر برایم عزیزی , اما عمق این دوستی را کسی نمیداند جزخدا و اگر بدانم کاری بدین کوچکی می تواند اینقدر تاثیر داشته باشد برایت , باور کن حاضرم از حالا تا هر وقت تو بخواهی , این دفتر ناچیز را در اختیارت قرار دهم تا واژگان زیبایت را بر این صفحه سپید نقش ببندی . باور کن افتخار بزرگیست برایم مهربانم و من این کار را با دل و جان انجام می دهم .
زنده باشی و پرتوان مهربان دوست داشتنی ام . همه با هم , با مهر , می ایستیم در برابر هر چه ظلمت ... به هر چه واژه مهربانی ست قسم ...

ممنون که تو هم چنین مجال زیبایی به من دادی نازنینم .
منتظر فرصت دوباره ای هستیم تا میانبری به دریا , درس ایستادگی در برابر طوفانها را به ما بیاموزد . تا آن موقع صبر می کنیم و نیایش به درگاهش تا توانمان دهد ...
باز هم ممنونم سمیه نازنینم , زیباترین گل نیلوفر هستی .

سید مهدی موسوی سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 07:10 ب.ظ http://bahal21.persianblog.ir

با بهترین آرزوها...

به به ! عجب از جناب دکتر موسوی عزیز ! خوش آمدید ...
و من هم آرزومند بهترین هایم برایتان .

بــاران سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:17 ب.ظ

ئه ه ه ه ...
اذیتم کنی همینجارم تخته می کنما : ))
{ آیکون ِ ماچ و قلب و لاو و کلا از این چیزا :دی }

به به ! خانوم شجاع ! کلا زدی تو کار تخته کردن دل و قلب و وبلاگ و ....
آخه دردونه قشنگ من , یه ذره هم فکر قلب من باش ! به قول بعضیا , گناه دارم من بخدا ! هی دلم میلرزه واست اینطوریا که !

قربون لاو و ماچ و قلب و این آیکونای ویژه بارانیت برم من .

سعیده سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:40 ب.ظ http://s73.blogsky.com

سلام سهبا جان
خوبید بانو؟
گرچه با دایره ی گسترده ی دوستان شما آشنا نیستم اما برایشان آرزوی شادکامی دارم

..
دیگه چی بگم خب!!

ای جااانم ! خوش اومدی نازدونه خانوم . دلم تنگ شده بود برات عزیز . فکر دل ما رو هم بکن و گاهی یه سر بزن بهمون !
تو همین بیا ,هر چی دلت خواست بگو ...

بــاران سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:09 ب.ظ

من آقای موسوی رو اینجا دیدم کلی شوکه شدم .
سلام برسونید بهشون :دی

سلامت باشید خانوم گل . یه زمانایی رفت و آمدمون بیشترا بود ! حالا من بس که گرفتار شدم , بی معرفت شدم !

مذاب ها چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:51 ق.ظ http://mozabha.blogsky.com

تو بکارت کدامین نگاهی به آفتاب ؟....
و نگاههای مرده ، بر کدامین معصیت چشم میچرانند ؟....
تو خیال انگیز ترین معصومیت یک وجودی...
و نگاه های مرده ، مأیوس ترین باور یک عصمت....
هردم ناشکیب تر از چزخش ثانیه ها، شکل تاریخ میشوند....
بی هیچ باران تطهیری و بی هیچ نشانی از طلوع افتاب، در سرزمینی که هبوط کرده اند....
و تو همچنان پر میگشایی، و تو همچنان اوج میگیری، و تو همچنان صعود میکنی برای دریدن حجاب....
ای راه بلدِ جهان اثیری....
از زلف های پریشان ماه که میگویی ....
دل را بدجور پریشان میکنی....
کاش مردمکهای چشم ها آنقدر بزرگ بودند که عکس ماه در آنها اینقدر کوچک نمیشد و به اندازهء همه ماه پریشان میشدند به اندازه همهء پریشانی اش ، به اندازهء تلاطمِ همهء دریاها و اقیانوسها.... به اندازه ی دل تو....( حرف های تنهایی... سایه روشن)

به اندازه دل تو !

سلام داداش سپهر عزیز . این یکی کامنت اینقدر اختصاصی بود که من حرف نزنم بهتره !
سمیه جانم کجایی نازنین ؟

ر ف ی ق چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:50 ب.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

یارانِ خفته وار
بیایید
راز روای رود راببینید
در لحظه های برهنه ی مرجانی
و بادبانِ سرخ بر افراشتنِ آسمانِ از زمین کوتاه تر را

یاران خفته وار ؟!!!
اینا که گفتین یعنی چی رفیق عزیز ؟!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد