سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

شرم حضور


دوش دربزم ، لب مــن به سخن بازنشد

با حـــریفان ،  دل سودا زده دمسازنشد

 

زیرلب شادی ِاو گفتــم ومَی کردم نوش

غیرپیمـــانه کســــی واقفِ این راز نشد

 

مطربا! پرده دگـــــرکردی و دیگر،امّا

ســـاز با ناله ی جانسوز من آن ساز نشد

 

جان ِنــو یافتن از بوسه،نشد قسمتِ من

ورنه این سوخته دل ،منکر اعجاز نشد

 

خاطر از کارجهان،غوطه زنان در زنگ است

دل من خــون شد و این آینه پرداز نشد

 

گرچه مـا خرمن ِبی دانه به آتش دادیم

راضی از بخشش ِمـــا برق ِسبکتاز نشد

 

خــواهد ازشعله به آسایش ِجاوید رسد

ورنه پــروانه ی ما مانده ز پروازنشد

 

ای دل ازکفرگذشتی که به ایمان برسی

لیک پـــایـــانِ تـــو هم بهتر از آغازنشد

 

کس درین قحطِ وفا،گرم به من بازنخورد

یخ مــــا دربغــــل ِهیـــچ کسی بازنشد

 

"دوستت دارم ِ"من،حیف که از شرم ِحضور

از دلـــم تـــــا به زبان آمد و ابراز نشد

 

  استاد محمّد قهرمان
1386/4/19
پی عکس نوشت :
غروبی غریب در حیاط خانه پدری , مهر ماه همین امسال گرفته شد .آسمان و درختان اطراف آن خانه , با من رازهای بسیاری دارند . خاطرات فراوان هم ... هنوز هیچ نشده , دوباره دلتنگ نگاه پدر شده ام .
وای از این فاصله ها ...

نظرات 31 + ارسال نظر
اشکان دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:53 ب.ظ http://tashkan.blogsky.com/

موفق باشید

ممنون . سلامت باشید .

دانیال دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:31 ب.ظ http://www.danyal.ir

هنوز عشق در این سرا به عنوان زیباترین دستاورد ،
سرود پدر را ترانه برگزیده خویش اعلام میکند ...

اصلا نام پدر معادل عشق است در ذهن من . و چقدر دلم تنگ شده بود برای اشعار پدرم ...
ممنون برادر .

تنفس دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:29 ب.ظ http://tanaffos.blogsky.com

سلام مهربان .شبت بخیر
"دوستت دارم ِ"من،حیف که از شرم ِحضور
از دلـــم تـــــا به زبان آمد و ابراز نشد
زیبا سروده اند مانند همیشه ...
خاطراتی نهان در پی عکس ها که بر دل و جانمان مهرحسرت می زنند
برقرار باشی

سلام . شبتان خوش .

خاطرات نهان در پی عکس ها ..... زبانی که گاه قفل می خورد از شرم ... چه بگویم عزیزترینم ؟

سرزمین آفتاب دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:18 ب.ظ

غیرپیمـــانه کســــی واقفِ این راز نشد
...
استاد سلام
دست مریزاد
خستگی از تن ما بردید

فعلا من سلام بدم خدمتتون تا استاد برسند . خسته نباشید .

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:28 ق.ظ

کس درین قحطِ وفا،گرم به من بازنخورد

یخ مــــا دربغــــل ِهیـــچ کسی بازنشد




آخه من چی بگم؟ از دیروز دارم میخونم و میخونم و میخونم...
عجب تشبیه و استعاره ی ناز و قشنگی داره
واسه دوستامم خوندم.احسنت همه بلند شد.استاد درود !!!!توی این هنگامه ی خرابیه دل عجب حکایتی درست شده برام با این غزل...

خب من هیچی نمیگم . میذارم واسه خود استاد ....

ثنائی فر سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:21 ق.ظ http://www.sanae.blogfa.com

از دلـــم تـــــا به زبان آمد و ابراز نشد
شد و ای کاش نمیشد که حیف شد و ابراز شد
عجب حالی داشت این زیبا سروده سپاس از شما
سلام بزرگ مهربان حال شما ؟

سلام نازنین دوست داشتنی ام . من خوبم به خوبی شما . حق باشماست . اشعار پدر حس و حال غریبی دارند . ممنونم مهربانم .

بزرگ سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:07 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

واقعا از خوندن اشعار استاد خسته نمیشم
دست و دلش درد نکنه

فرداد سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:07 ق.ظ http://ghabe7.blogsky.com

عجب شاهکاریه این عکس...عجب فضایی در مهرماه داره این خانه مهر...چراغش همیشه روشن....
سلام خواهرم
این روز برفی و دل بی قرار من و شعر استاد همیشه قهرمان و پست مزین به این عکس و نام عزیزان و....
چیزی ندارم که بگم...
پاینده باشی و قسمتتان از برف سفیدیش باشد و نه سردیش.

سلام برادرم . ممنون از محبتتان . چراغ زندگی تان همیشه روشن و نورانی . روز برفی تان بخیر و سلامت .

بزرگ سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:08 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

اسم حیاط بابات رو میاری یه دفعه یاد درخت اناراش میفتم یاد گل کاری های تو باغچه اش میفتم

شما مگه دیدین حیاط خونه پدری منو ؟

بزرگ سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:09 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

بخاطر قولی که دادم
بهروزم
با عکس اردک - بچه اردک و زن اردک
هرکی میخواد اردک و زن و بچه اش رو ببینه بیاد

آخ جون ... اومدم ..........
مرسی آقا بزرگ عزیز .

مامانگار سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:25 ق.ظ

...سلام...
...ممنون از شعر زیبای استاد...
...آرزوی سلامتی و طول عمر داریم برای استاد گرانقدر...
...وممنون از شما سهبای عزیز..

سلام مامانگار عزیزم . ممنونم مهربان .

هستی نمونه سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:18 ق.ظ http://d.blogsky.com

پدر خانه ای که در آن نور زاده شده ، دیدن دارد !
دلتنگ بابایی ؟! چشمانش را بنویس برایم

کاش بتونم هستی جان ! خودت میدونی که امکان نداره بتونم قصه چشمان پدر را روایت کنم .... از من بر نمی آید !

بزرگ سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:27 ب.ظ http://navan1.blogfa.com

تازه در حیاط بابات اینا طوسی روشنه
واسه ماشیم هم جلو درب حیاط سایه بون درست کرده هم رنگ درب حیاط
تو باغچه گل تاج خروس و گل میمون بنفش رنگ کاشته
درخت کاج هم داره تو حیاط

نه دیگه آقا بزرگ ! درخت کاج نداریم ! یادم نمیاد من عکس گذاشتم یا داداش مهدی ؟!

بــاران سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:53 ب.ظ

وای از فاصله هــــــآ ...
سلام سهبای عزیزم .
خوبم و با نوشته هات و کامنتات خوبتر می شم ...

سلام بارانم . امید که همیشه خوب خوب باشی نازنینم . کاش فاصله ها نبودند بارانم ...

مریم سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:44 ب.ظ http://najvaye-tanhai.blogfa.com

من روایت می کنم چشمان مهربان پدرت را که عکس نرگسش در آن جای گرفته است و به بوی شمیمی که از او بعد از رفتنش به خانه بخت بر جای مانده دل خوش کرده است
می دانم سهبا جان به خدا می دانم که پدر از تو دلتنگ تر است که دلتنگی تو با دوستانت تقسیم می شود ولی غرور و ابهت مردانه اش نمی گذارد حتی ابراز کند و باید خوددار باشد تا مادرت را هم دلتنگ تر نکند گفتم غرور نه اینکه پدر در برابر عشق دختر مغرور است نه یعنی اینکه باید در برابر مادرت صبور باشد تا او هم دلتنگ نشود
حالا از این حس جدی بگذریم صبر کن ببینم خانمی!مگه تو نگفتی قوی شجاع دلیر و بزرگ شدی و از اون دخترای بابایی و لوس نیستی که هی تند تند دلشون برای خونه باباشون تنگ میشه ؟؟؟
پس کو اون شجاعتت؟الهی فدای دلت بشم که تو این روزای پاییزی مثل من گرفته حالا تو اینجوری با این همه بزرگی دلت دلتنگی من اونوخت برای مرتفع ساختن دلم برای دوری از عزیزم به کی پناه ببرم و با کی درددل کنمخوب شد بهت زنگ نزدم وگرنه بعد از تماس با تو باید می رفتم یه چند تا دیازپام ده می انداختم تو لیوان و د برو که رفتیم

قوی , شجاع و صبور هم اگر باشم , مگر دل ندارم مهربان مریم ؟ مگر می شود دلتنگ آن نگاه زلال و مهربان پدر نشد ؟!؟ مگر می شود برای آغوش و مهربانی های بی بدیل مادر دلتنگ نشد ؟ مگر می شود جای خالی نگاههای پرشور برادر را و شیرینی های باران را حس نکرد ؟ نه مریمم ! اگر این ها شجاعتم را کم می کند , باید بگویم من شجاع و قوی نیستم ! هر چند من هم نیاموخته ام در ظاهر بیان کنم این دلتنگی ها را ...

اما اینجا سخن , سخن دل است . از خودم که دیگر نمی توانم پنهانش کنم ...
ضمنا در بدترین شرایط دلتنگی ام با تو سخن گفته ام ! کدام روزش به دیازپام نیازمند شدی نازنین که این دومین بارش باشد ؟ نگران نباش ! هر وقت خواستی بی ترس و نگرانی زنگ بزن عزیز .

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:07 ب.ظ

قصه چشمان پدر قصه باران و خورشید است
پاکی باران و گرمای خورشید در آن موج می زند
نوشتنی نیست دوست عزیز
دیدنی است
نوشیدنی است
حس کردنی است
و
مثل خواب است که میبینی اما نه با چشم
گرمایش حرارت تورا بالا نمی برد قوت دست و شانه ات را افزون می کند !دلت را از لرزش باز می دارد
بی که بدانی دل خودش بارها و بارها لرزیده ... و لرزیده

درود بر پدر
که بی ادعا و همیشه حاضر
هر گاه صدایش بکنی یا نکنی ... هست !

با سهبا برای ناتوانی از نوشتن چشمهای پدر موافقم
روزی که پدر را شناختم موی سپید بر چهره نداشت و بازوان قوی و قدرتمندش مرا به رویاهایم گره میزد...آنزمان که قهرمان بلا منازع داستانها و رویاهایم میشد

امروز اما
موی سپیدش یادگار سنواتی ست که با شرافت بر او گذشته
و بازوان و شانه های تکیده اش برای رخت و لباس و کتاب وخوراک عهد و عیالش توان خود را به سوداگر روزگار و ایام به وام داده
وامی بی بازگشت
اگر
...
اگر فقط ذره یی شرف در من و ما مانده باشد...
خدا کندکه هنوز چیزی مانده باشد

پسرها , پدر را به گونه ای می شناسند , دخترها به گونه ای دیگر ... شاید پدرها در ذهن پسربچه ها قهرمان های بلامنازع داستان زندگی اند , قوی و محکم ! اما برای دخترها ... تمام دنیای من , در زلال چشمان مهربان پدر و در ضربان قلبهای اوست که شکل گرفته . ایمان را , صبر را , عشق را , اطمینان و امنیت را , مهر بی نهایت بی دریغ را , اصلا خود زندگی را از او دارم .... آنچه من هستم , آنقدر رنگ پدر دارد که اگر او را از خود کسر کنم , هیچ به جای نمی ماند ....

کاش آنقدر انسانیت داشته باشم که قدردانش باشم و ذره ای کم هم که شده بتوانم جبران کنم بودنش را .

افروز سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:04 ب.ظ

آخی عزیزم
امان از این فاصله ها

امان از این فاصله ها افروزم .
سلام مهربان . خوبی ؟

هستی نمونه سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:26 ب.ظ http://d.blogsky.com

من پشت صندلی کافی نت ها به دنبال احساس میگشتم
ولی حالا حسرت میخوردم که چرا نتوانستم online باشم
در وسط وسط این همه اقاقیا ، راستی نرگس ،
این ایستادن تو از کجا آب میخورد که هنوز در پاییز حرف از بهار میزنی ؟!

ببینم هستی جان , شما کی پشت صندلی کافی نت ها دنبال احساس می گشتی ؟ اونوقت داداش دانیال کجا بود اون موقع ؟ خب باشه ! بهش نمیگم چی گفتی ! ولی شما هم نکن این کاررو ! خوبیت نداره هستی جان !

راستش فصلها هم بد درهم شده هستی جان . بهار در پاییز , زمستان در پاییز , بهار را در دلم آورده ام , اما زمستان را طبیعت هدیه داده به پاییز . زیبایی های فوق العاده هستی دیدنیست ....

و اینرا یادمان باشد , مهربانی ها را اگر جدی بگیریم , استوارترین خواهیم بود . کاش هرگز فراموششان نکنیم .

زهرا سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:18 ب.ظ http://sheydayevesal.mihanblog.com

"دوستت دارم ِ"من،حیف که از شرم ِحضور

از دلـــم تـــــا به زبان آمد و ابراز نشد
سلام سهبا جان
عالی بود،ممنون از انتخابت

سلام زهراجانم . زنده باشی عزیز. اشعار استاد نیاز به انتخاب ندارند , همه اش زیبایند ! ممنونم .

سید... سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:16 ب.ظ http://hosseinisajjad.blogfa.com

ای دل ازکفرگذشتی که به ایمان برسی

لیک پـــایـــانِ تـــو هم بهتر از آغازنشد

کاش گم نکنم نشانی را ....

خوش آمدید .

سایه سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:32 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

یعنی دلمون واستون شده یه ذره !
اینقدر هم حرف دارم نمی دونم کدوم و بگم ؟!
خوبی عزیز؟!
قربون تو خاطره های خوشگلت ...
اون دل تنگتم فداش شم ...
دیگه چی بگم که باز نذاری بری یه هو !...
دله دیگه ! تنگ می شه واسه تو !!...

قربون سایه گلم برم من . نه عزیز مهربونم , تا اطلاع ثانوی ( که البته نمیدونم چقدر هست ) هستم ! در خدمت شما و اون دل مهربونتون .


اینورا هنوز برف میاد , تهران چه خبر عزیز ؟

سایه چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:06 ق.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

سلام عزیز
صبح برفی ات به خیر. تا صبح همینطور یه ریز بارید . الان کمتره ازون برفهاست که گاهی تو زمستون هم اینجور نمی باره !!

سلام خانومی . اینجا هم یه برف حسابی نشسته . شده عین زمستون .
دلت به سفیدی همین برفای قشنک اما به کرمی اتیش یه کوه مذاب . ممنون عزیز.

بزرگ چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:07 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

برف آمد!
نازنین گفت:
آدم برفی بسازیم؟!
گفتم این روزا همه برفی اند خاله!
بیا آدمی بسازیم...
که برفی نباشد! ...

جقدر قشنک . کاشکی ادم باشیم اما یخی نباشیم . ممنون .

سمیرا چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:09 ب.ظ http://nahavand.persianblog.ir

فکرش را بکن دوستت دارم یک شاعر شنیدن دارد...

اینجوری فکر نکرده بودم بهش . حق با توست سمیراجان . دوستت دارمشان شنیدن دارد....

سپیده چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:13 ب.ظ

انگارهر چی میگذره این فاصله ها بیشتر میشه باید مراقب خاطره هابود!

هر جند خاطره هایی که باید , همیشه می مونند تو ذهن , اما حق داری عزیز . باید خاطر خاطره ها رو نکهداریم همیشه . ممنون عزیز.

متین چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:48 ب.ظ http://www.always-in-allways.blogfa.com

دلم گرفت سهبا جون..با این آهنگ..بااین پی عکس نوشت...

..

..

خدا نکنه عزیز . چشه آهنگ مگه ؟ شرمنده خانومی .

متین چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:11 ب.ظ http://www.always-in-allways.blogfa.com

انقدر که تعریف ازت شنیدمُ ندیده عاشقت شدم!!!

چقد آدم دوس داره انقد عزیز باشه!!!

ای جاانم ! لطف داره هر کی تعریف کرده ! همچین تحفه نطنزی هم نیستم باور کن ! حالا کی تعریف کرده از من !؟
مرسی متین جان .

متین پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:10 ق.ظ http://www.always-in-allways.blogfa.com

تمام دوستان مجازی صحبتی از سهبا دارن..فقط کافیه بشینی پای حرفشون تا گوهر وجود سهبا را بشناسی..

این از محبت شما و اونهاست متین جان ! اما واقعا اینطوریا نیست !
اما اگه یادت باشه قبلاها با هم صحبت کرده بودیم! یادتونه خانوم هم ولایتی یا نه ؟

س پنج‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:24 ب.ظ

چندسطر درباره ی اشعار می نویسم بعد
کامپیوترم روزهای سختی از عمرخود را می گذراند نفس کشیدنش قطع و وصل می شود!

کامپیوترتون جانشین می خواد مهربون ! گناه داره , سن و سالی ازش گذشته ! دیگه وقتش شده باز نشسته بشه باور کنین !
منتظرم ...

حمید اسکندری تربتی دوشنبه 23 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 05:13 ب.ظ

با سلام و خسته نباشید
راستش من هر از گاهی چند به نوشته های شما سر میزنم ولی خیلی حوصله خوندن متون رو ندارم
علت سرزدن هم بیشتر این اشعاری است که از پدر بزرگوارتون، استاد محمد قهرمان، میگذارید
به همین دلیل هم تا حالا نظر نداده بودم
اما این یکی حقیقتاً تا مدتی حالم رو عوض کرد مخصوصاً اون پانوشتی که گذاشته بودین تأثیر مضاعفی روی من گذاشت.

حقیقتاً "وای از این فاصله ها"

عیدتون مبارک
التماس دعا
یاحق

سلام . خوش آمدید همشهری عزیز نمیدانم از کجا به این سرا رسیده اید , اما امیدوارم لحظات خوبی را با غزلهای پدر گذرانده باشید .
امیدوارم باز هم گذارتان بیفتد به این سرا .

silverdragon دوشنبه 23 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:18 ب.ظ http://www.silverdragon.blogsky.com

Your blog is great. Come to our blog

هان ؟؟؟!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد