ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دوش دربزم ، لب مــن به سخن بازنشد
با حـــریفان ، دل سودا زده دمسازنشد
زیرلب شادی ِاو گفتــم ومَی کردم نوش
غیرپیمـــانه کســــی واقفِ این راز نشد
مطربا! پرده دگـــــرکردی و دیگر،امّا
ســـاز با ناله ی جانسوز من آن ساز نشد
جان ِنــو یافتن از بوسه،نشد قسمتِ من
ورنه این سوخته دل ،منکر اعجاز نشد
خاطر از کارجهان،غوطه زنان در زنگ است
دل من خــون شد و این آینه پرداز نشد
گرچه مـا خرمن ِبی دانه به آتش دادیم
راضی از بخشش ِمـــا برق ِسبکتاز نشد
خــواهد ازشعله به آسایش ِجاوید رسد
ورنه پــروانه ی ما مانده ز پروازنشد
ای دل ازکفرگذشتی که به ایمان برسی
لیک پـــایـــانِ تـــو هم بهتر از آغازنشد
کس درین قحطِ وفا،گرم به من بازنخورد
یخ مــــا دربغــــل ِهیـــچ کسی بازنشد
"دوستت دارم ِ"من،حیف که از شرم ِحضور
از دلـــم تـــــا به زبان آمد و ابراز نشد
موفق باشید
ممنون . سلامت باشید .
هنوز عشق در این سرا به عنوان زیباترین دستاورد ،
سرود پدر را ترانه برگزیده خویش اعلام میکند ...
اصلا نام پدر معادل عشق است در ذهن من . و چقدر دلم تنگ شده بود برای اشعار پدرم ...
ممنون برادر .
سلام مهربان .شبت بخیر
"دوستت دارم ِ"من،حیف که از شرم ِحضور
از دلـــم تـــــا به زبان آمد و ابراز نشد
زیبا سروده اند مانند همیشه ...
خاطراتی نهان در پی عکس ها که بر دل و جانمان مهرحسرت می زنند
برقرار باشی
سلام . شبتان خوش .
خاطرات نهان در پی عکس ها ..... زبانی که گاه قفل می خورد از شرم ... چه بگویم عزیزترینم ؟
غیرپیمـــانه کســــی واقفِ این راز نشد
...
استاد سلام
دست مریزاد
خستگی از تن ما بردید
فعلا من سلام بدم خدمتتون تا استاد برسند . خسته نباشید .
کس درین قحطِ وفا،گرم به من بازنخورد
یخ مــــا دربغــــل ِهیـــچ کسی بازنشد
آخه من چی بگم؟ از دیروز دارم میخونم و میخونم و میخونم...
عجب تشبیه و استعاره ی ناز و قشنگی داره
واسه دوستامم خوندم.احسنت همه بلند شد.استاد درود !!!!توی این هنگامه ی خرابیه دل عجب حکایتی درست شده برام با این غزل...
خب من هیچی نمیگم . میذارم واسه خود استاد ....
از دلـــم تـــــا به زبان آمد و ابراز نشد
شد و ای کاش نمیشد که حیف شد و ابراز شد
عجب حالی داشت این زیبا سروده سپاس از شما
سلام بزرگ مهربان حال شما ؟
سلام نازنین دوست داشتنی ام . من خوبم به خوبی شما . حق باشماست . اشعار پدر حس و حال غریبی دارند . ممنونم مهربانم .
واقعا از خوندن اشعار استاد خسته نمیشم
دست و دلش درد نکنه
عجب شاهکاریه این عکس...عجب فضایی در مهرماه داره این خانه مهر...چراغش همیشه روشن....
سلام خواهرم
این روز برفی و دل بی قرار من و شعر استاد همیشه قهرمان و پست مزین به این عکس و نام عزیزان و....
چیزی ندارم که بگم...
پاینده باشی و قسمتتان از برف سفیدیش باشد و نه سردیش.
سلام برادرم . ممنون از محبتتان . چراغ زندگی تان همیشه روشن و نورانی . روز برفی تان بخیر و سلامت .
اسم حیاط بابات رو میاری یه دفعه یاد درخت اناراش میفتم یاد گل کاری های تو باغچه اش میفتم
شما مگه دیدین حیاط خونه پدری منو ؟
بخاطر قولی که دادم
بهروزم
با عکس اردک - بچه اردک و زن اردک
هرکی میخواد اردک و زن و بچه اش رو ببینه بیاد
آخ جون ... اومدم ..........
مرسی آقا بزرگ عزیز .
...سلام...
...ممنون از شعر زیبای استاد...
...آرزوی سلامتی و طول عمر داریم برای استاد گرانقدر...
...وممنون از شما سهبای عزیز..
سلام مامانگار عزیزم . ممنونم مهربان .
پدر خانه ای که در آن نور زاده شده ، دیدن دارد !
دلتنگ بابایی ؟! چشمانش را بنویس برایم
کاش بتونم هستی جان ! خودت میدونی که امکان نداره بتونم قصه چشمان پدر را روایت کنم .... از من بر نمی آید !
تازه در حیاط بابات اینا طوسی روشنه


واسه ماشیم هم جلو درب حیاط سایه بون درست کرده هم رنگ درب حیاط
تو باغچه گل تاج خروس و گل میمون بنفش رنگ کاشته
درخت کاج هم داره تو حیاط
نه دیگه آقا بزرگ ! درخت کاج نداریم ! یادم نمیاد من عکس گذاشتم یا داداش مهدی ؟!
وای از فاصله هــــــآ ...
سلام سهبای عزیزم .
خوبم و با نوشته هات و کامنتات خوبتر می شم ...
سلام بارانم . امید که همیشه خوب خوب باشی نازنینم . کاش فاصله ها نبودند بارانم ...
من روایت می کنم چشمان مهربان پدرت را که عکس نرگسش در آن جای گرفته است و به بوی شمیمی که از او بعد از رفتنش به خانه بخت بر جای مانده دل خوش کرده است
خوب شد بهت زنگ نزدم وگرنه بعد از تماس با تو باید می رفتم یه چند تا دیازپام ده می انداختم تو لیوان و د برو که رفتیم
می دانم سهبا جان به خدا می دانم که پدر از تو دلتنگ تر است که دلتنگی تو با دوستانت تقسیم می شود ولی غرور و ابهت مردانه اش نمی گذارد حتی ابراز کند و باید خوددار باشد تا مادرت را هم دلتنگ تر نکند گفتم غرور نه اینکه پدر در برابر عشق دختر مغرور است نه یعنی اینکه باید در برابر مادرت صبور باشد تا او هم دلتنگ نشود
حالا از این حس جدی بگذریم صبر کن ببینم خانمی!مگه تو نگفتی قوی شجاع دلیر و بزرگ شدی و از اون دخترای بابایی و لوس نیستی که هی تند تند دلشون برای خونه باباشون تنگ میشه ؟؟؟
پس کو اون شجاعتت؟الهی فدای دلت بشم که تو این روزای پاییزی مثل من گرفته حالا تو اینجوری با این همه بزرگی دلت دلتنگی من اونوخت برای مرتفع ساختن دلم برای دوری از عزیزم به کی پناه ببرم و با کی درددل کنم
قوی , شجاع و صبور هم اگر باشم , مگر دل ندارم مهربان مریم ؟ مگر می شود دلتنگ آن نگاه زلال و مهربان پدر نشد ؟!؟ مگر می شود برای آغوش و مهربانی های بی بدیل مادر دلتنگ نشد ؟ مگر می شود جای خالی نگاههای پرشور برادر را و شیرینی های باران را حس نکرد ؟ نه مریمم ! اگر این ها شجاعتم را کم می کند , باید بگویم من شجاع و قوی نیستم ! هر چند من هم نیاموخته ام در ظاهر بیان کنم این دلتنگی ها را ...
اما اینجا سخن , سخن دل است . از خودم که دیگر نمی توانم پنهانش کنم ...
ضمنا در بدترین شرایط دلتنگی ام با تو سخن گفته ام ! کدام روزش به دیازپام نیازمند شدی نازنین که این دومین بارش باشد ؟ نگران نباش ! هر وقت خواستی بی ترس و نگرانی زنگ بزن عزیز .
قصه چشمان پدر قصه باران و خورشید است

پاکی باران و گرمای خورشید در آن موج می زند
نوشتنی نیست دوست عزیز
دیدنی است
نوشیدنی است
حس کردنی است
و
مثل خواب است که میبینی اما نه با چشم
گرمایش حرارت تورا بالا نمی برد قوت دست و شانه ات را افزون می کند !دلت را از لرزش باز می دارد
بی که بدانی دل خودش بارها و بارها لرزیده ... و لرزیده
درود بر پدر
که بی ادعا و همیشه حاضر
هر گاه صدایش بکنی یا نکنی ... هست !
با سهبا برای ناتوانی از نوشتن چشمهای پدر موافقم
روزی که پدر را شناختم موی سپید بر چهره نداشت و بازوان قوی و قدرتمندش مرا به رویاهایم گره میزد...آنزمان که قهرمان بلا منازع داستانها و رویاهایم میشد
امروز اما
موی سپیدش یادگار سنواتی ست که با شرافت بر او گذشته
و بازوان و شانه های تکیده اش برای رخت و لباس و کتاب وخوراک عهد و عیالش توان خود را به سوداگر روزگار و ایام به وام داده
وامی بی بازگشت
اگر
...
اگر فقط ذره یی شرف در من و ما مانده باشد...
خدا کندکه هنوز چیزی مانده باشد
پسرها , پدر را به گونه ای می شناسند , دخترها به گونه ای دیگر ... شاید پدرها در ذهن پسربچه ها قهرمان های بلامنازع داستان زندگی اند , قوی و محکم ! اما برای دخترها ... تمام دنیای من , در زلال چشمان مهربان پدر و در ضربان قلبهای اوست که شکل گرفته . ایمان را , صبر را , عشق را , اطمینان و امنیت را , مهر بی نهایت بی دریغ را , اصلا خود زندگی را از او دارم .... آنچه من هستم , آنقدر رنگ پدر دارد که اگر او را از خود کسر کنم , هیچ به جای نمی ماند ....
کاش آنقدر انسانیت داشته باشم که قدردانش باشم و ذره ای کم هم که شده بتوانم جبران کنم بودنش را .
آخی عزیزم
امان از این فاصله ها
امان از این فاصله ها افروزم .
سلام مهربان . خوبی ؟
من پشت صندلی کافی نت ها به دنبال احساس میگشتم
ولی حالا حسرت میخوردم که چرا نتوانستم online باشم
در وسط وسط این همه اقاقیا ، راستی نرگس ،
این ایستادن تو از کجا آب میخورد که هنوز در پاییز حرف از بهار میزنی ؟!
ببینم هستی جان , شما کی پشت صندلی کافی نت ها دنبال احساس می گشتی ؟ اونوقت داداش دانیال کجا بود اون موقع ؟
خب باشه ! بهش نمیگم چی گفتی ! ولی شما هم نکن این کاررو ! خوبیت نداره هستی جان !


راستش فصلها هم بد درهم شده هستی جان . بهار در پاییز , زمستان در پاییز , بهار را در دلم آورده ام , اما زمستان را طبیعت هدیه داده به پاییز . زیبایی های فوق العاده هستی دیدنیست ....
و اینرا یادمان باشد , مهربانی ها را اگر جدی بگیریم , استوارترین خواهیم بود . کاش هرگز فراموششان نکنیم .
"دوستت دارم ِ"من،حیف که از شرم ِحضور
از دلـــم تـــــا به زبان آمد و ابراز نشد
سلام سهبا جان
عالی بود،ممنون از انتخابت
سلام زهراجانم . زنده باشی عزیز. اشعار استاد نیاز به انتخاب ندارند , همه اش زیبایند ! ممنونم .
ای دل ازکفرگذشتی که به ایمان برسی
لیک پـــایـــانِ تـــو هم بهتر از آغازنشد
کاش گم نکنم نشانی را ....
خوش آمدید .
یعنی دلمون واستون شده یه ذره !
اینقدر هم حرف دارم نمی دونم کدوم و بگم ؟!
خوبی عزیز؟!
قربون تو خاطره های خوشگلت ...
اون دل تنگتم فداش شم ...
دیگه چی بگم که باز نذاری بری یه هو !...
دله دیگه ! تنگ می شه واسه تو !!...
قربون سایه گلم برم من . نه عزیز مهربونم , تا اطلاع ثانوی ( که البته نمیدونم چقدر هست ) هستم ! در خدمت شما و اون دل مهربونتون .
اینورا هنوز برف میاد , تهران چه خبر عزیز ؟
سلام عزیز
صبح برفی ات به خیر. تا صبح همینطور یه ریز بارید . الان کمتره ازون برفهاست که گاهی تو زمستون هم اینجور نمی باره !!
سلام خانومی . اینجا هم یه برف حسابی نشسته . شده عین زمستون .
دلت به سفیدی همین برفای قشنک اما به کرمی اتیش یه کوه مذاب . ممنون عزیز.
برف آمد!
نازنین گفت:
آدم برفی بسازیم؟!
گفتم این روزا همه برفی اند خاله!
بیا آدمی بسازیم...
که برفی نباشد! ...
جقدر قشنک . کاشکی ادم باشیم اما یخی نباشیم . ممنون .
فکرش را بکن دوستت دارم یک شاعر شنیدن دارد...
اینجوری فکر نکرده بودم بهش . حق با توست سمیراجان . دوستت دارمشان شنیدن دارد....
انگارهر چی میگذره این فاصله ها بیشتر میشه باید مراقب خاطره هابود!
هر جند خاطره هایی که باید , همیشه می مونند تو ذهن , اما حق داری عزیز . باید خاطر خاطره ها رو نکهداریم همیشه . ممنون عزیز.
دلم گرفت سهبا جون..با این آهنگ..بااین پی عکس نوشت...
..
..
خدا نکنه عزیز . چشه آهنگ مگه ؟ شرمنده خانومی .
انقدر که تعریف ازت شنیدمُ ندیده عاشقت شدم!!!
چقد آدم دوس داره انقد عزیز باشه!!!
ای جاانم ! لطف داره هر کی تعریف کرده ! همچین تحفه نطنزی هم نیستم باور کن ! حالا کی تعریف کرده از من !؟
مرسی متین جان .
تمام دوستان مجازی صحبتی از سهبا دارن..فقط کافیه بشینی پای حرفشون تا گوهر وجود سهبا را بشناسی..
این از محبت شما و اونهاست متین جان ! اما واقعا اینطوریا نیست !
اما اگه یادت باشه قبلاها با هم صحبت کرده بودیم! یادتونه خانوم هم ولایتی یا نه ؟
چندسطر درباره ی اشعار می نویسم بعد
کامپیوترم روزهای سختی از عمرخود را می گذراند نفس کشیدنش قطع و وصل می شود!
کامپیوترتون جانشین می خواد مهربون ! گناه داره , سن و سالی ازش گذشته ! دیگه وقتش شده باز نشسته بشه باور کنین !
منتظرم ...
با سلام و خسته نباشید
راستش من هر از گاهی چند به نوشته های شما سر میزنم ولی خیلی حوصله خوندن متون رو ندارم
علت سرزدن هم بیشتر این اشعاری است که از پدر بزرگوارتون، استاد محمد قهرمان، میگذارید
به همین دلیل هم تا حالا نظر نداده بودم
اما این یکی حقیقتاً تا مدتی حالم رو عوض کرد مخصوصاً اون پانوشتی که گذاشته بودین تأثیر مضاعفی روی من گذاشت.
حقیقتاً "وای از این فاصله ها"
عیدتون مبارک
التماس دعا
یاحق
سلام . خوش آمدید همشهری عزیز نمیدانم از کجا به این سرا رسیده اید , اما امیدوارم لحظات خوبی را با غزلهای پدر گذرانده باشید .
امیدوارم باز هم گذارتان بیفتد به این سرا .
Your blog is great. Come to our blog
هان ؟؟؟!!!