سایه سار زندگی
سایه سار زندگی

سایه سار زندگی

نسلی که تمام می شوند ...

پنج روز گذشت .....

و روزهای دیگر هم به سرعت خواهند گذشت و تمام خواهد شد روزگار آدمهایی که از نسل ما نبودند و نیستند و برای ما ساده نیست درک کردن آنها . نسلی که زندگیشان خود داستانیست به پرباری دهه های متفاوت عمرشان . نسلی که روزهای سختی و آسانی زیادی را بر خود و بر این مملکت و مردمش دیدند و طبیعتا بسیار بهتر و عمیقتر از من و ما می توانند ارزیابی کنند شرایط این روزگار را . که قدردانند همه خوبیها و نعمات را , و می فهمند همه نقصان ها و پسرفت ها را ...

نسلی که خواندن را , آموختن را , با قرآن آغاز کرد , همانگونه که پیامبر مهربانی ... ( اقرا باسم ربک الذی خلق ...) و چه زیبا می شود وقتی الفبا را از کتاب قرآن بیاموزی !

نسلی که اعتقاداتش عمیق تر از آن است که با جذر و مد امواج سیاست , از بین برود یا کمرنگ بشود و حق دارد اگر از بی ثباتی اعتقادات نسلهای جدید , شگفت زده شود که دین را ملعبه ای می بینند در دستان قدرت ...

نسلی که ادبیات وزین را خوب می شناسد , بی اینکه مدرسه را شناخته باشد . سینه اش گنجینه ایست ارزنده از اشعار حافظ و سعدی و فردوسی ! نسلی که تمام وقایع عاشورا را به زبان شعر برایت بازگو می کند ! نسلی که حسین را و زینب را بسیار بیشتر از من به ظاهر تحصیلکرده می شناسد و با معجزات فراوان با آنها بودن , آشناست .

نسلی که سه دوره متفاوت از حکومت را در کشورش درک کرده و خوب می داند هر کدام با دیگری چه تفاوتهایی دارند . نسلی که ظلم را با تک تک یاخته های وجودش درک کرده , بی عدالتی را هم ... 

نسلی که با خاک و آب این سرزمین الفتی دیرینه دارد و ارزش وجب به وجب آنرا با تمام وجود دریافته . نسلی که زندگیش را و نان حلالش را از راه همین آب و خاک , به دست آورده و می آورد ! پس خوب می داند حرمت هر قطره آب را و هر ذره خاک را ... نسلی که با تنبلی غریبه است و پشتکار را و جدیت را با او باید مثال زد . و چون خودش زندگی را با سختی ساخته ! هر چه دارد از دسترنج خود است و با تلاش به دست آمده , قدردان زندگی و زیباییهایش هست و ناامیدی در او راه ندارد و چقدر تعجب می کند از نسل نوه ها ونتیجه هایش که با وجود اینهمه نعمات زندگی که به آسانی در جلوی آنها قرار دارد , باز هم افسرده اند و از نیروی زندگی , تهی !

رفتن هر کدام از آدمهای این نسل , سقفی را ویران می کند  و جمعی را پریشان ! پریشانی ای که جمع شدن دوباره اش , جزء احتمالات سخت زندگیست ... که گرمای حضور آنهاست , که تفاوتهای دنیاهای افراد را از بین می برد انگار و آنها را بر سر سفره ای واحد , می نشاند و شور و شوق زندگی را در رگهای جمع تزریق می کند .

حیف از این آدمها , وقتی که برای همیشه از بینمان می روند و پایه زندگی مان را لنگ می کنند .

و مسافر عزیز من , پدر همسرم , یکی از همین ها بود . یکی که هرگز جانشینی نخواهد داشت و جای خالیش در دلم برای ابد سنگینی خواهد کرد . این بار , وقتی به آن خانه پا گذاشتم , آن نگاه مهربان پر از شوق را نیافتم و آن خوش آمدید از سر صدق و صفا را . این بار در طول سفر , دیگر صدای پرمهر او را از ورای سیمهای تلفن نشنیدم که نگران رسیدن ما به مقصد بود . این بار و چند بار قبل تر , دیگر توان سخن گفتن و شعر خواندن برای من و دخترکانم را نداشت  که وقتی سخن می گفت , شیوایی و زیبایی کلامش , پیر و جوان را مسحور و میخکوب خود میکرد . حیف که دیگر نیست تا برایم از کوله بار پربار خاطراتش بگوید . حیف و صد حیف که رفت و برای همیشه ما را تنها گذاشت ....

خدایش بیامرزد ..

پی درد نوشت :

دیر یا زود همه ما مسافر همین راهیم . هر آنکس که رفت , آرام شد از درد این دنیای دون . یادمان باشد , زندگی با هیچکداممان عقد دائم نبسته ! پس قدردان لحظه  لحظه اش باشیم و قدردان حضور عزیزانمان .

کاش همیشه به یادمان باشد , شاید فردا من یا تو هم نباشیم ! کاش با همدیگر آنگونه باشیم که حسرتی نو بر حسرتهای فردایمان نیفزاییم ...  

پی تشکر نوشت :

از همراهی و همدردی تک تک دوستان عزیز در گذران این روزهای سخت , سپاسگزارم . زبانم یارای تشکر از محبت فراوان شما را ندارد . کاش زمانه فرصت جبران بدهد به شادمانیهایتان .

 

نظرات 49 + ارسال نظر
دانیال دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:49 ب.ظ http://www.danyal.ir

هو الجمیل ، برای مرور دوباره بودن تو بهار را در پاییز جستجو کردم
خواهری خوش آمدی

سلام برادر . از پیش برادر می آیم و دلتنگی را از آنجا به اینجا آوردم ! دلتنگتان بودم برادرم . ممنون از مهربانی هایتان .

هستی نمونه دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:51 ب.ظ http://d.blogsky.com

در غیاب خواهر خویش ، من هم در حسرت بوی سیب مانده بودم ...
توفیق تو را در آفرینش مهری دیگر خواهانم

امان از سیب زندگی که عطرش همه از محبت دوست است و هستی اش وابسته به اوست ...
چه بگویم به شما که خود خالق هر آنچه زیبایی و محبتید ؟

تنفس دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:59 ب.ظ http://tanaffos.blogsky.com

سلام سهبای نازنین
رسیدنت بخیر ، امیدوارم به شادی بروی ....
درگذشت پدر همسرتان را به شما و همسر بزرگوارتان تسلیت عرض می کنم و از خداوند برایتان صبر می طلبم زیرا جای خالی این عزیزان برای همیشه احساس خواهد شد!
خداوند رحمتش کند...

سلام عزیزترینم . ممنونم مهربان . خداوند نگهدار عزیزان شما باشد و رفتگان شما را غریق رحمت نامنتهایش نماید ...
باز هم سپاسگزارم .

محمد قهرمان سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:01 ق.ظ

دخترعزیزم! این مصیبت رابه تو و همسرمهربانت تسلیت می گویم.

سرتان سلامت و غم آخرتان باشد.

سلام پدرجانم . سرتان سبز و دلتان شاد . تندرست بمانید و پایدار . ممنونم از دلداریتان .

سرزمین آفتاب سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:54 ق.ظ

آرزویم این است که خداوند تمامی بندگان خوب و نیک خود را در جوار کبرایی خود ساکن فرماید
روحش شاد

اما آنچه در میان نوشته هایتان همچون دردی به دلم چنگ انداخت واگویه ی بخشی از خاطراتی بود که برای همیشه تمام شده اند
آنجا که نوشتید:
...این بار , وقتی به آن خانه پا گذاشتم , آن نگاه مهربان پر از شوق را نیافتم و آن خوش آمدید از سر صدق و صفا را . این بار در طول سفر , دیگر صدای پرمهر او را از ورای سیمهای تلفن نشنیدم که نگران رسیدن ما به مقصد بود ...
رفتن هر کدام از این عزیزان نه تنها سنگینی خاصی را به قلبمان تحمیل میکند بلکه آشیانه یی را برای همیشه از ما میگیرد که دیگر هرگز مشابهش را نخواهیم یافت. غریب تر آنکه ساکنان همان خانه و آشیانه هم دیگر برایمان مثل سابق نیستند. آن در به فراخی قبل نیست و آن روها به گشادگی سابق...
افسوس...

به قول خودتان :
کاش همیشه به یادمان باشد , شاید فردا من یا تو هم نباشیم ! کاش با همدیگر آنگونه باشیم که حسرتی نو بر حسرتهای فردایمان نیفزاییم ...

حرفهای دل بسیاری شبیه به همین واگویه هاست در این روزگار ... دردکشیده ایم همگی ......
کاش حسرت زا نباشد لحظه های عمرمان .
ممنون دوست عزیز .

س سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:22 ق.ظ

سلام
تسلیت بارهای دیگر مرا هم بپذیر
دنیا جای بقا نیست می دانی
یک بار درختی
نارونی
کاجی همیشه سبزُ باری برگی
گاهی گلی
هرطور که او بخواهد تو مخواه
بقاء و جاودانگی نزد دوست عز ذکره و تمام

سلام .
و باز هم چونان همیشه سپاسگزار مهربانی های دل شما هستم و خواهم بود .
بقا نزد اوست و بس . کاش باقی به بقای او باشیم ...

میکائیل سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:31 ق.ظ http://sizdahname.blogsky.com

نسلی که تمام میشود ... نسلی که خود همه چیز بود و ما هیچ چیز نیستیم

خدایش رحمت کند ...

نه ... قبول ندارم که ما هیچ نیستیم .... آنها بنایی ساخته شده بودند و ما بنایی هستیم که ویران کردیم و خود ساختیم ... اما گاه به اشتباه سنگ بنا را کج گذاشتیم و تا ثریا کج رفتیم ...........

سیب ترش سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:00 ق.ظ

خدایش بیامرزد ....

ممنونم عزیز دل .

سایه سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:08 ق.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

هو الباقی
تسلیت مرا بپذیر سهبا جان . انشالا برای آن سفر بعد از صدو بیست سال کوله بارت پر از مهربانی باشد ...که هست ! و هستی!..

سلام سایه عزیزم . کاش کوله بارم تهی نباشد ...
ممنون مهربانم .

بابک سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:13 ق.ظ

سلام سهبای عزیزتسلیت میگم
خدا به شما و همسر عزیزتون صبر بده
و روح ایشون هم در آرامش باشه انشاء الله

سلام آقا بابک عزیز . ممنون از همدردیتون . خداوند عزیزان شما رو حفظ کنه براتون .

ثنائی فر سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:53 ق.ظ http://www.sanae.blogfa.com

سلام و درود بر بانوی مهربانی ها
عرض تسلیت دارم خدمت شما و همسر محترمتان و صبر می طلبم برایتان از خداوندگار صابر و برای آن مرحوم علو درجات و رحمت و رحمت و رحمت

سلام نازنین . ممنونم از همراهیت . خداوند نگهدار شما و عزیزانتان باشد همیشه .

مهرداد سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:58 ق.ظ http://kahkashan51.blogsky.com

آن گل که بیشتر میدهد بر چمن نشاط
گلچین روزگار ، امانش نمی دهد...
خواهر عزیز
تسلیت عرض می کنم ، منو در غم خودت شریک بدون...روحش شاد.

سلام برادر . ممنونم . همیشه سلامت باشید و پایدار .

فسیل سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:18 ق.ظ http://www.fosil.blogsky.com/

خدا رحمتشون کنه
به شما هم تسلیت میگم عزیزم خدا بهتون صبر بده

سلام . ممنونم مهربان از دعای خیرتان . خداوند نگهدارتان باشد همیشه .

مذاب ها سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:48 ق.ظ http://mozabha.blogsky.com

سلام بر خواهر بزرگوارم سهبای عزیز....

اندوه از دست رفتن پدر همسرتان را از صمیم قلب حضور شما و همسر مهربانتان تسلیت عرض میکنم ، امیدوارم روح آن بزرگوار در آغوش پر مهر خداوند منان آرام گیرد.

سلام برادرم . سپاسگزار دعاهای خیرتان هستم . امید که همگی ما دمی از آغوش مهربانش رها نشویم ...

فرداد سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:57 ق.ظ http://ghabe7.blogsky.com

سلام خواهرم
از طرف من به آقای دکتر تسلیت بگین...انشالله که خدا بازماندگانشان را در پناه خودش محفوظ بدارد.خدا رحمتشان کند.
خدا انشالله را آرامش را دردلهایتان همیشگی کند.
یاحق.

سلام برادرم .
هزاران بار سپاس می گویم حضورتان را و مهربانی های بی بدیلتان را . در پناه خداوند مهربانی , سالیان طولانی در کمال صحت و سلامت و شادمانی به سر ببرید انشاله ...

صهبانا سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:02 ق.ظ http://sahbana.ir

سلام و درود
فقدان این عزیز را به شما و همسر گرانقدرتان تسلیت عرض می کنم ...
امیدوارم با صبر و پناه بردن به ذات اقدس الهی این ضایعه ی بزرگ را به اجری عظیم تبدیل کنید و همین اجر را به روح پر فتوح ایشان اهداء نمایید.
سلامت و سعادت شما آرزوی من است .

سلام بزرگوار. ممنونم از محبتتان . دعایم کنید که محتاجم ...

ر ف ی ق سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:25 ق.ظ http://www.khoneyekhiyali.blogsky.com

گلی که سرخ تر از ما بود
آسمانی که به تو می نگریست
ماهتابی که به تو می تابید

شکوه بین که چه بی فریاد
به روز حادثه گل پژمرد
و آسمان تاریک شد
و ماهتاب که دیگر نتابید

سلام بر سهبای عزیز
غم از دست دادن عزیز سخت است و جانفرسا
اما اگر که چشمه ی وجودش آرام گرفت
ببین که رود خاطراتش چه می گوید ...
امید که در روز آخر
شکوهمندانه برخیزد
در آن زمانه ی زیباتر

تسلیت مرا پذیرا باشید

امید که در روز آخر
شکوهمندانه برخیزیم
در آن زمانه ی زیباتر ...

سلام رفیق عزیز . ممنون از تسلای زیبایتان . سلامت باشید و پایدار .

سایه سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:42 ق.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

پی درد نوشتت دلم و لرزوند .سهبا جان ای کاش یاد مرگ رهایمان نکند تا قدر همدیگر و بیشتر بدونیم ...

کاش بدانیم سایه جانم ... کاش بدانیم ......

هیچکس سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:21 ق.ظ http://yadgaredoost.blogfa.com

...و این داستان ادامه دارد.
.
.
.
ممنونم از اینهمه لطف و محبتتون

داستان زندگی هایی که تمام می شوند .....

سپاس از حضورتان .

سمیرا سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:03 ب.ظ http://nahavand.persianblog.ir

تسلیت واژه تلخی است و غم آخرتان باشد هم بی معنا..خوب میدانیم که غم آخری وجود ندارد مگر اینکه خودمان نفر بعدی باشیم! اما از خدا برایتان صبر آرزو میکنم..و آرامش برای آن عزیز از دست رفته...

ممنونم سمیراجانم . کاش بیاموزیم صبر را ...

خداوند نگهدار تو و عزیزانت باشد . ممنون از همراهی بی دریغت در این روزهای تلخ ...

مامانگار سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:08 ب.ظ

...سلام سهباجان.....
...این ضایعه رو به تو نازنین و همسر گرامیت تسلیت میگم...
...سرتان سلامت..

سلام مامانگار عزیزم . زنده باشید و پرتوان . ممنون از همدردیتان .

محراب سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:24 ب.ظ

سلام بانو
تسلیت خالصانه مرا پذیرا باشید ! انشاله در سایه رحمت ایزدی آرامش ابدی یابند

این سخن زیبای تان را به عرصه جان میگیرم

"کاش همیشه به یادمان باشد , شاید فردا من یا تو هم نباشیم ! کاش با همدیگر آنگونه باشیم که حسرتی نو بر حسرتهای فردایمان نیفزاییم ..."

در پناه ایزدی

سلام آشنای همیشه . ممنون از دعایتان . در پناه حق بمانید ...

افروز سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 05:22 ب.ظ

نرگس عزیزم روحشون شاد خدا به شما و عزیزانتون عمر باعزت بده

سلام مهربانم . و خداوند نگهدار شما و خانواده گرامیت باشد ...سلامت باشی و شادمان .

فریناز سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:15 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com




خدا بیامرزتشون...

صبور تر از همیشه باشی بانو....
صبور تر از همیشه...


چشم نازنینم , چشم ...
ممنونم از تو مهربان .

فریناز سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:18 ب.ظ http://delhayebarany.blogsky.com

چقدر غریب بود برای من....

سهبا جون
فکر نکن واسه ما که یه دوره رو دیدیم خیلی همه چی فانتزی و خوبه...

باورت میشه دلم میخواد گاهی تو سالهای گذشته زندگی میکردم؟

توی زلال خاطراتی که مامانم برام از بچه گی هاش میگه
و چقدر دنیاها با هم فرق داشته...


من با کامپیوتر و بازی های این جا بزرگ شدم و مامانم با جوی آبی که کنار کوچشون میگذشته و هفت سنگ و لی لی و ...

خوش به حالت بانو...
خوش به حال اون نسلی ها...

دلم اما عجیب حافظ میخواد...

دلم شعرهای اصیل میخواد...

نه رپ و راک و جاز و ...

انگار یه چیزایی تو فطرتمونن بانو...

مگه نه؟

می دانم عزیز دل . می دانم که شرایط این نسل هم آسان نیست ...

این هم یک شعر حافظ برای شما که دلت شعر اصیل می خواهد :

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته اند این بود
بیار جام که دوران جم نخواهد ماند
برین رواق زبرجد نوشته اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
سحر کرشمه صبحم بشارتی خوش داد
که کس همیشه به گیتی دژم نخواهد ماند
ز مهربانانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

دانیال سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:52 ب.ظ http://www.danyal.ir

صلابت را فریاد بکش ای تو ...
که با گریه مانده را شب وصال نیست ...
به لبخندی جفای تقدیر را خموشانه به فرجام برسان
این است رمز سهبا بودن و سهبا ماندن !

گریه هایم تمامی ندارند اینروزها , وقتی خودم را در صادق ترین آینه دلم , می نگرم و ... میدانم هیچکس چون خودم بر حال زارم نخواهد گریست برادر ....
جفای تقدیر را چه گناه , وقتی این منم که تقدیرم را سیاه می نویسم ؟
اما برخواهم خاست و صلابت را در اراده ای نو فریاد خواهم زد , تا بشوم سهبایی که باید باشم ...
دعایم می کنی برادرم؟

میلاد سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:01 ب.ظ

سلام خانم معلم مهربان

واقعا از شنیدن فوت پدر همسرتون متاثر شدم

امیدوارم خدای مهربون و عاشقمون، به شما و مخصوصاً همسرتون صبر بده که این دوری رو تحمل کنین

با این توصیفات شما از اون عزیر سفر کرده، مطمئنم الان حالش خیلی خیلی خوبه
انشاالله خدا، روحش بیش از بیش قرین رحمت و آرامش کنه

بازم از خدا براتون آرزوی صبر میکنم، هرچند میدونم خانم معلم با معرفت ما خیلی قویه

سلام میلاد عزیز . شرمنده که باعث تاثر خاطرتان شدم .
ممنون ازهمدردیتان . لطف داری عزیز .
ضمنا سئوالت در مورد پست قبل گوشه ذهن خسته م هست , نگی که یادم رفته ! اما .... کمی زمان میخواد عزیز .

بازم ممنون از شما .

سعیده سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:13 ب.ظ http://s73.blogsky.com

سلام بر بانوی سایه سار
رسیدن بخیر
دوباره عرض تسلیت
میگم من این قدر تعارف کردم بیاید این طرفا نیومدین این چند روز میزبان
جناب برادر احمدی نژاد هستیم
برقرار باشی بانو
آمدم ابراز وجود کنم

سلام بر زیباترین راز حضور ...
ممنونم مهربان . نشد که بیایم , اما امیدوارم روزی تو را ببینم ...

چشمتان روشن نازدانه خانوم ...
ابراز وجودتان را عشق است عزیز دل ..

بــاران سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:29 ب.ظ

سهبای عزیزم ! چقدر خوشحالم که برگشتی !
انشالله غم آخر شما و همسرتون باشه !
آدم های بزرگ و صاحبان لبخندهای به یاد ماندنی حتی اگر غریبه باشند غم از دست رفتنشون ناخودآگاه اشک به چشم آدم میاره .
شرمنده ی بزرگواریتم که فراموشمون نمی کنی !

سلام بارانم .
باران که بیاید , غمها شسته می شوند و محو می شوند .
شرمنده اشکهای قشنگت هستم . ببخش مرا ...
مگر می شود تو را فراموش کرد عزیزدل ؟!

پرنیان سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:22 ب.ظ

سلام سهبا جان
متاسفم برای از دست دادن این عزیز. آدمهای خوب همیشه و همیشه در گوشه ای ذهن ما و گوشه ای از قلب ما باقی خواهند ماند و هیچ چیز یاد و خاطر آنان را نخواهد توانست کمرنگ کند ...
فقط می ماند یک دنیا جای خالی و صدائی که نیست و نگاهی که باید چشمانت را ببندی تابتوانی به سختی تجسمش کنی .
خدا رحمتشان کند .

سلام پرنیان عزیزم .
چشمانم را می بندم و نگاهش را به یاد می آورم که با شوقی بی پایان , آمدنمان را به نظاره می نشست و دعاهای خیرش را که همیشه بدرقه راهمان می کرد .
خدایش بیامرزد .
ممنونم مهربان.

میلاد سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:35 ب.ظ

خواهش میکنم

بابت سوالم اصلا خودتون اذیت نکنید

هروقت فرصتش شد، من اصلا تو این شرایط توقعی ندارم

مطمئنم به موقعش جوابمو میدید

پس صبوری پیشه میکنیم

ممنونم آقا میلاد گل . ایشاله شرمنده تون نشم و بشه جواب بدم براتون .

سرزمین آفتاب چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:03 ق.ظ

سلام
صبح امروز بارون داشت ریز ریز می بارید
نمیدونین چقدر... باور کنین مثل بروفن و استامینوفن بود

آرزو کرده بودم :
کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند...

خب. اینم بارون. حالا هر کی قلبش نم بارون میخواد چترشو ببنده

سلام . کاش باران غبار خستگی ها را بروبد از دلها ...
من هیچوقت چتری در برابر باران نگشوده ام ! ممنونم دوست خوبم .

سپیده چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:52 ق.ظ

بازهم تسلیت اگر بتواند تسلی کوچکی باشد ....کاش قدردان لحظه به لحظه حضور عزیزانمون باشیم کاش

چرا کامنت من ثبت نشده

ممنونم سپیده عزیزم . کاش قدردان باشیم .

راستی چرا ؟ کو کامنتت ؟!

زهرا چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:12 ق.ظ

واااااااای...تسلیت میگم سهبا جون.ایشالا غم آخر شما و آقای دکتر باشه

سلام عزیز . ممنونم از همراهیت .

آناهیتا چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:13 ق.ظ http://www.a-n-a-a-r-i-a.blogsky.com

سلام مهربانم
واقعا متأسفم
بهتون تسلیت میگم
از طرف خودم و خانواده
انشالا غم آخرتون باشه.

سلام خواهری . ممنونم عزیز . خداوند نگهدار پدر و مادر بزرگوارت باشد .

عابر چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:28 ق.ظ http://photonote.blogsky.com

من گریه میکنم...

این درد مشترک
تسلیم میکند...

این درد مشترک ....

ممنونم عابر عزیزم .

بزرگ چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:35 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

هیچ کسی واسه دنیا تکرار شدنی نمیشه مگر افراد کوچک

سلام آقا بزرگ عزیز. فکر می کنم دنیا واسه افراد کوچک هم تکرار نخواهد شد ...
ممنونم .

بزرگ چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:37 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

خدا همه رفتگان را مخصوصا پدر شوهر عزیزتون رو قرین رحمت کنه.
دنیا همینه یک روز هستیم یک روز نیست
انشاالله بعد از نیستمون به نیکی یاد بشیم

از ما فقط نامی می ماند و یادی ، کاش به نیکی بماند ...

بزرگ چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:44 ق.ظ http://navan1.blogfa.com

قبلا در مورد فوت نمودن عزیزان خاطره ای از حضرت علی (ع) رو واسه دوستان میگفتم که روزی حضرت علی(ع) از جای میگذشت دید فردی ناله و فغان میکنه علت را پرسید آن فرد گفت پدرم فوت نموده آن حضرت هم در جواب گفت زیاد گریه نکن فکر کن پدرت به مسافرت رفته آن شخص گفت پدرم دیگر برنخواهد گشت حضرت علی (ع) در جواب گفت اگر برنگشت در آینده نزدیک تو به پیش او خواهی رفت
واقعا خوب که فکر میکنیم میبینیم همه ما مسافر یک مقصدیم


ولی سهبای عزیز زمانی که پدرم به این سفر رفت هر کاری کردم نتونستم رفتنش رو واسه خودم توجیه کنم
همچنان در غمش هستم
خدا به همسرتون صبر بده

غم از دست دادن پدر و مادر خیلی سخته آقا بزرگ . خداوند رحمت کنه پدر بزرگوارتون رو و نگهدار مادر عزیزتان باشد ..
باز هم ممنونم .

حمید چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:32 ب.ظ http://samandis.blogfa.com

سلام. خوبید؟
مرگ رو باید پذیرفت و ناراحتی هم نداره!
مرگ هم مثل تولد و مریضی و عروسی و کلا مثل زندگی...

سلام . خوبم ممنونم .
بله حمید عزیز . حق با شماست .

امیر چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:55 ب.ظ

سلام
حق با شماست. مطلب آخرتان را کامل نخوانده بودم. خدایش بیامرزد.

سلام .
ممنونم امیر عزیز . مشکل از طولانی بودن مطلب منست . شرمنده !

مکث چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:12 ب.ظ http://maks2011.blogsky.com

عزیزم خواهرم دوست داشتنی ام. تسلیت من و به همسرت هم انتقال بده لطفا و به دخترهای گلت. ... فیلممون و گم کردی؟ من دارم هنوز.. وقتی ببینمت برات می فرستم دوبارهو بلوتوث می کنم. یا با هم می بینیم. با هم.

من خودمم گم میکنم این روزها زری من , دیگه چه اعتمادی به گوشی و به فیلمها و آهنگهای پرخاطره درونش ؟
کاش زودی بیای و برام بفرستی فیلمهای با هم بودنمان را از آن روز دور دیر ....

ممنونم عزیز .

محمد چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:04 ب.ظ http://www.hubut.blogsky.com

سلام:
تسلیت مرا نیز بپذیر...
دیر یا زود،آخر راه که زیبایی ست را درک خواهیم کرد...
همه با هم در کنار یار مهربان و لطیف............................

سلام .
امروز از صبح , دائم به یادتون بودم ... و امشب هم ...
خوشحالم که اومدین . دلتنگتون بودم بزرگوار .

نگاهتون به مرگ , مثل نگاهتون به زندگی , زیباست . کاش همه ما چنین نگاه زیبایی داشته باشیم .
ممنونم .

علی مساوات پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:29 ق.ظ

سلام
زندگی فاصله ای ایست بین دو هم آغوشی
خدا بیامرزدش


شگفت زده شدم از دیدن اسمتان ! خوش آمدید ...
و عجب نگاه قشنگی به زندگی ....

ممنونم .

فریناز پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:30 ق.ظ

سلام
من اومدم بانو

ممنون... خیلی خیلی واسم سورپرایز بود حافظتون


از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست
آن کفشهای مهربانت را نمی دانست

رنجیده ام از آسمان ، قطع امیدم کرد
دنباله ی رنگین کمانت را نمی دانست

اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست
شیرینی اش ، طعم لبانت را نمی دانست

قیچی شدم ، بال و پرم را یک به یک چیدم
ســـَمت ِ وسیع ِ آسمانت را نمی دانست

لای ورقها ، نامه ها ، دفترچه ها گشتم
حتی کتابی داستانت را نمی دانست


تقدیم به سهبای نازنین وبلاگستان

فدای مهربانیت فریناز عزیزم . چه شعر قشنگی ست این هدیه شما . ممنونم مهربانم .
راستی , با سمیه صحبتت را کردم ... قربانت بروم , منتظر تماس تو هست آن نازنین دیگر !

سید داود ساجد پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:52 ق.ظ http://zharfayenegah.mihanblog.com

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا. . . . . .

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا


دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا


چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا



ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا


چو کحل بینش ما خاک آستان شماست

کجا رویم بفرما از این جناب کجا


مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا


بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجاپ


قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

باز هم سلام مثل قبل
شرمنده که دیر وصل میشویم

سلام . بعد مدتها آمدید , اما با عجب غزل نابی آمدید برادر بزرگوار . ممنونم از شما .

حمید پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:42 ق.ظ http://samandis.blogfa.com

دیروز من یه کامنت گذاشتم ها!!!!

واااا ! چرا عصبانی هستی حمید ؟ خب هم کامنتت بالا هست هم پاسخش !

سایه پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:16 ب.ظ http://shadowplay.blogsky.com/

سهبا جان
چرا نیستی؟ا! وقتی نیستی دلشوره می گیرم ! کجایی؟!

هستم سایه جانم . مشغول گرفتاریهای زندگی در نقش یک کدبانوی خوب هستم !

شقایق دوشنبه 9 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:46 ب.ظ

سلام به دوست خوبم
سهبای عزیزم من هم سفر بی بازگشت این عزیز بزرگوار رو تسلیت می گم ... سفری که در ایستگاه های مختلف قسمت تک تکمان خواهد شد...

آرامش ابدی و رحمت بی پایان الهی شامل روح پاک و بزرگوار
ایشان باشد.

ممنونم شقایقم . خوش آمدی نازنین . دلتنگت بودم مهربان .
خداوند نگهدار شما و خانواده عزیزت باشد ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد