
چو خاک راهگذر , فرش زیر پای توام
ازین ره است که عمری ست آشنای توام
ترا به خاطر من آفریده است خدا
چنان که من ز ازل , ساخته برای توام
چو کاسه های سفالی , مبین به چشم کمم
بهوش باش که جام جهان نمای توام
به بحر عشق , سبکبار می روم چو حباب
که هم تهی زخودم , هم پر از هوای توام
به هیچ جا نرساند پر شکسته مرا
نیازمند به همراهی دعای توام
ز خیر باده گذشتم , شدم سراپا گوش
ز بس که تشنه نوشیدن صدای توام !
کم است سالی یک بار , یاد کردن من
نه تنگ ماهی و نه ظرف سبزنای توام !
به دام عشق تو , آزاد و شاد جز من کیست
که هم اسیر و هم از بند غم رهای توام
به چند شعر نو خویش , میهمانم کن
که تشنه سخن پاک بی خطای توام
غریبه می شمرندم اگر که ایل و تبار
مرا چه کار به آنان , چو آشنای توام ؟
استاد محمد قهرمان
90/6/9
شما را نمی دانم ، اما صدای نی در درون من طوفانی به پا می کند ... صدای نی جمشید عندلیبی ، و به طور خاص این آهنگش ، ادامه نای خاموشان ، از آلبوم پاییز نیزار ، آهنگ کنونی وبلاگ من است . امیدوارم لذت ببرید از شنیدنش .
کمان و تیر مژگان و شبانگاه
نگاهت می تراود از پس ماه
شمیم موی خوش بوی ِ بلندت
دلم را برد و دستم گشته کوتاه
نمی گویم چه می خواهد لبانت
جوابم را مگو استغفرالله
صدای دلنشینت تا شنیدم
به خود گفتم چه شیرین است و دلخواه
بگو تا دیو تنهایی بمیرد
برآمد کام دل الحمد الله
نمی خواهم جوابت را بدانم
چرا یکباره رفتی زود و ناگاه
تفال بر کتابی (بی نشان) زد
تحمل کن کمی ، آمد سحرگاه
وای چه غزل زیبایی سرودند استاد قهرمان عزیز!
این غزلی که من درج کردم از خودم نیست فقط با گذاشتنش خواستم ذوق خودم رو از خوندن شعر زیبای استاد نشون بدم
چه شعر قشنگی نوشتی مریمی جونم . خوشحالم که دوست داری غزلیات پدر رو .
ممنونم خانوم گل .
بزرگ زاده ای هستی ، آشنا به رموز دفتر عشق و ایمان که سرتاسر کتاب زندگی ات ، حدیث تابندگی مهر و عاطفه و تجلی همه صفات متعالی است ...
این که الان گفتین منم یا استاد قهرمان عزیزم ؟!!!

چه ذوقی داره تعریف شنیدن از شما برادرم !
هزار بار ممنونم .
سهبای عزیز فقط می تونم بگم معرکه است و نیروی تازه ای را در وجود ما ساری می کند همین
و البته تشنه تر می شوم هر بار بیش از پیش
سلام نازنینم . حق با شماست . اشعار پدر از دل بر می آید ، دلی عاشق ، دلی سرشار مهربانی ... و مگر می شو دچنین اشعاری معرکه نباشد ؟
من هم چون شما تشنه تر از قبل می شوم هر بار ...
خوش آمدی عزیز مهربانم .
صدای موسیقی های انتخابی شما همیشه معجزه شعر های طوفانی استاد رو دوچندان میکنه...
سلام خواهرم...
شفا داد یک زخم کهنه برای من این پست...توضیحش بماند...
حق یار استاد و یاور شما.
واما نی...
نی ای که مولا به شنیدنش تشویقمان کرده...
بشنو از نی..
سلام برادرم .
قصه زخمهای کهنه تان را در همدردیتان با آرام عزیزم خواندم . طوفانی تر شد دریای ناآرام دل این روزهایم ... باور کنید زبانی برای گفتن کلامی نو به شما ندارم برادر ...
بشنو از نی ، چون حکایت می کند ....
من که هر آهنگی میذاری تو وبت سریع عاشقش میشم ...
بینهایت لذت بردیم !
زیباترین صدای طبیعت ، شنیدن سمفونی باران و وزش باد ، همراه با صدای رعده گلم . من که عاشق این صدام ... بخصوص وقتی با عطر خاک نم خورده همراه میشه و خیس شدن من زیر بارش این باران لطف .....
کجا بهتر از اینا میشه پیدا کرد ؟ اونم وقتی اسم بارون تو رو یاد دو تا باران عزیزتر از جان میندازه ؟!!!
قربون خانوم گل قشنگم برم من ....
تصحیح کنم خواهرم
منظورم از مولا...مولانا بود.
همدری شما دوستان خودش شفاست...اغراق نیست.
برقرار و دلگرم باشین.
از تو اشارتی و ... از ما به سر دویدن ...
باز هم ممنونم برادرم .
جدا الان درون شما ، طوفان برپاست خواهری؟
بعد این طوفان تند باد و رعد و برق و جیغ بنفش هم دارد ؟
یا فقط گرد و خاک و نم نم اشک و بارونه نم نم است؟
طوفان کمی تا قسمتی رفع شد با دیدن چهره آرام فرشته ای در تکه ای از بهشت خداوند بر روی زمین , اما نم نم اشک و بارون کماکان وجود دارد ... بنا به گزارش های ارسالی , این ابرهای دلتنگی از سراسر کشور به این منطقه ارسال می شود و کماکان تا چند روز آینده این بارشها ادامه خواهند یافت ...
البته در بعضی نقاط این بارشها با غرش رد و طوفان همراه خواهد بود ! لطفا موارد ایمنی را رعایت فرمایید !
سلام
اگر ستاره ای کوچک انقدر نورانیست پس آسمان شب چقدر زیبایی نهان دارد
خسته نباشید ستاره ی سهبا
هرچند که این خانه خود کهکشانی دیگر است
آسمان آبیت برقرار
سلام نازدانه عزیزم . خوش آمدی . زیارتت قبول نازنین .
شما که راز حضور در آسمانها را بهتر و بیشتر از هر کسی یافته اید ! من چه بگویم عزیز دل ؟ لطف داری مهربانم .
فدای دل طوفانیت بشم من!
خدای یگانه را نیایش وار ببوسی و بعد از خدا می خواهم که باران را به تو برساند یا نه تو به باران وصل شوی
نبینم دلتنگ باشی!دل منم میگیره خانوم مهربونم
اما این دلتنگی تو علاجی جز دیدن و در آغوش کشیدن و بوییدن و بوسیدن بارانت مرتفع نمی شود
علی الحساب چیزی را تجویز نمی کنیم
اما از شوخی گذشته من قبل از دیدن هلینا بی دلیل نا آروم بودم خودمم نمی دونستم چیه ین دلتنگی اشک می ریختم مثل دریا اما چرا خودمم سردر نمی آوردم تا اینکه اون نازدونه رو دیدم و بغلش کردم و وقتی بوسیدمش تمام آرامش دنیا اومد تو دلم!
الهی فداشون بشم که دوریشون دلمونو نا آروم می کنه
راستی نرگسی ایمیلم رسید؟؟؟
کدوم ای میل مریمی ؟ کی ؟ کجا ؟ چطور ؟ نه والا ! چیزی به من نرسید ...

وقتی هفته دیگه دومادی برادرت باشه و تو اینقدر دور باشی ازشون و هنوز کلی کار نکرده مونده باشه رو دست تو و برادرت , معلومه حال و روز دلت رو و خودت رو ! از اعصاب دیگه حرفی نمیزنم مریمی !
ایشاله می بینم بارانم رو به همین زودیها ...
راستشو بگم؟


ترسیدم یه دفه
پریدم بالا
ببخشیدا من که طاقت نی رو ندارم.... حتی یه لحظه گوش کردن بهش کافیه تا اشکامو ازم بگیره....
ولی جالب بود... شما دوست داشتین
راستی واقعا پدرتونن که شعرارو می سراین؟؟؟
چقدر امروز روز تعجب من بود....
وب شما
وب سمیه دختر مردابی....
وب مهرداد کهکشانی!
وب سایه!
قدر نعمت هاتونو بدونین
دنیای قشنگی دارین
من عاشق نی ام فرینازجونم . خیلی دوستش دارم .
استاد قهرمان پدر واقعی من نیستند , اما به اندازه پدر واقعی خودم دوستشون دارم ... یه جورایی دخترشون شدم دیگه !
زنده باشی خانوم گل . تو هم قدر خودت رو بدون حسابی ...
دفتر، قلم، چکاچک باران، هوای من...
گویی سیه نوشته شده، قصههای من...
هر بیت و مصرعش، به سیاهیّ موی توست...
شعری اگر سروده شده، از برای من...
جان دادم از نبودن تو، در کنار خود...
آیا کُنی؟ تو جان خودت را فدای من...
کردم نگاه و، هیچ نیامد به دیدهام...
حتی به روی قلب زمین، رد پای من...
هر جا که گام نهی، خاک پای تو...
بر دیده سُرمه می شود و، توتیای من..
عشقت به دل، چو دُرّ گران در صدف بُوَد...
گنجینه ای که تا همیشه شده، کیمیای من...
جانم ز تن رها شد و، آن یار بی وفا...
خندان زند پیالهء می، در عزای من...
آخر چه کرده ام؟، چه خطایی نموده ام؟...
کاین هجر جاودان، شده باشد سزای من...
زنهار «ویس»! خون دلم بر زمین مریز...
زیرا بجز تو، کس نَبُوَد خونبهای من...
رامین غریبه گشته و، عمریست آزگار...
او را کسی نخوانده دگر، «آشنای من!»...
اجازه سکوت میخوام رامین عزیز ....
ممنونم.
سلام خواهر مهربون خودم.ببخش.امروز خیلی پرحرفی واذیتت کردم.راستی منظورت از اون فرشته زمینی کی بود؟خوش بحالش

که با همچین کلماتی از جانب شما توصیف میشه.تازه فهمیدم هفته آینده عروسی برادرتونه.چه عالی.میدونم که خیلی سخته .که خواهری توی شلوغی های قبل عروسی برادر غائب باشه اما درعوض وقتی بری همه ی کارا تموم شده وشما کما فی السابق پادشاهی میکنید
راستی کلی اطلاعات ناب درمورد استاد قهرمان کشف کردم.اطلاعاتی که ارادت من رو نسبت به ایشون صد چندان کرد فعلا" به یکی از جملاتی که درتوصیف انجمن ادبی ایشان گفته اند بسنده میکنم تا بعد
استاد محمدرضا شفیعی کدکنی:«منزل شاعر استاد وشعر شناس برجسته روزگار ما،دوست بزرگوارم محمدقهرمان،که هر هفته اهل ادب در آن جا گردهم جمع اند.دانشکده ادبیات واقعی خراسان است»
یه نکته دیگه هم بگم .شاعری از دیار خراسان وازاهالی نیشابورراهم میشناسم به نام (اگر اشتباه نکنم تخلص )استاد پروانه که شاعر شعر تیتراژ برنامه سال گذشته آفتاب شرقی بود با این مضمون:عاشقان وقت نماز است اذان میگویندو...
شهریور گذشته در اینچنین تاریخی در گلزار شهدای نیشابور مهمان این بزرگوار بودیم واز ابیات وذوق بی نظیر شاعری ایشان بهره بردیم.
خب برای امروز کافیه.خواهری کیف کردی عجب آبجی کوچیکه با اطلاعاتی داری؟
سلام خواهری جونم . پرحرفی ؟؟؟ اذیت ؟؟؟؟
کو ؟ کجا ؟ کی ؟؟؟؟ این حرفا چیه عزیز ؟


منظورم از فرشته زمینی ، همونیه که عین فرشته ها میمونه و توی حرم ، واسم یه عکس یادگاری انداخته ... فکر کنم بشناسیش عزیزم !
نه والا ! ماها قهرمان ثانیه های آخریم ... یعنی تا آخرین لحظاتی که مهمونا دارن میان هم در حال بدو بدوییم همگی مون ! نگران نباش ... اونقدری کار مونده که منم بی نصیب نباشم ازشون تو این یکهفته ...
دیگه اینکه راجع به استاد قهرمان عزیزم ، قبلا هم خیلی حرف زدم تو این خونه . استاد افضلی یک کتاب دارند به اسم شناختنامه استاد محمد قهرمان ، به طور کامل راجع به ایشون صحبت کردند ... بذار برات پستش رو پیدا کنم و بگم ...
http://sayehsarezendegi.blogsky.com/1389/02/19/post-128/
http://sayehsarezendegi.blogsky.com/1389/03/02/post-133/
این دو تا پست راجع به استاد نوشته شده عزیز . اگه دوست داشتی بخونشون .
خواهری من ، یه دایره المعارفه خودش ... اینو خیلی وقته میدونم .
دل من هم همیشه سخت میگیرد ،
فرار از خویشتن رهایی نیست ...
هیچکس نمیتونه از خودش فرار کنه هستی جان ... و بهتره هر کسی با خودش روراست باشه ... صداقت چه در برخورد با خودمون ، چه با دیگری ، بهترین رویه ممکنه ...
حالا چرا دلت گرفته عزیز ؟ کاری از من برمیاد ؟ میدونی که تو دلت بگیره ، منم اینوریا ناخودآگاه دلم می گیره دیگه ....... پس لطفا آروم باش مهربونم .
همان نی که مولانا درباره ش حرف زده؟ نه راستش من زیاد از صدای نی خوشم نمی یاد بس که حکایت می کند. ای بابا ؛ چرا همش شکایت اخه؟ من همون نی ام دیگه. نق نق نق نق ...
نی نق نق نمیکنه زری من ! نی حرف میزنه ... غزل میخونه ، آواز میخونه ... ساز میزنه .... تو هم نی هستی ، باید ساز بزنی ،آواز بخونی ، غزل بخونی ، حرف بزنی ، نق نزنی ... نق نزنی ...
خوبی گلم ؟
سلام خوبی؟؟
ابجی کیامهر وبلاگش فیلتر شده ؟؟؟دیگهوبلاگ نداره؟؟
سلام .
ساعت خواب آرمین . خوبی شماااا ؟؟؟؟
والا تا جایی که اطلاع دارم نخیر ! اما یه وبلاگ گروهی زدند به نام دانه های زیر برف ..........
بازهم گذاره ای زیبا از استاد قهرمان
بازهم انتخابی زیبا از شما
باز باید دفترچه ام را اماده کنم تا این نگاره زیبای سخن رو بر برگی ثبت کنم
قالب وبلاگتان زیباس ، و اینکه بخشی را به سروده های استاد تخصیص داده اید . زیباترش کرده است
ممنون از طراوتی که به روح و جان ما دادید
سلام .
آخ که من چقدر مشکل دارم با این اسم غریب و غریبه و یک غریبه و .... وقتی یه حس مشترک ، یه علاقه مشترک به اسم غزل ، به اسم استاد قهرمان وجود داره ، وقتی این وبلاگ به اسم استاد قهرمان سند خورده ، دیگه غریبه بودن معنایی داره مگه ؟ قبلا هم از دوستان دیگه خواسته بودم با اسم غریب و غریبه نیان ! از شما هم خواهش میکنم اسمی واسه خودتون انتخاب کنین که وقتی محبت می کنید و قدم بر سایه سار زندگیمون میذارین ، با اسم خودتون باشه ، نه با اسم غریبه ...
دفترچه شما اگه بخواد با غزلیات استاد پر بشه باید بیشتر از دویست برگ داشته باشه ها ! تا حالاش بیشتر از شصت تا غزل آوردم اینجا ... بقیه ش هم اگه عمری باشه در راهه ....
خوش اومدین .
غریبه می شمرندم اگر که ایل و تبار
مرا چه کار به آنان , چو آشنای توام ؟
سلام سهبای نازنینم
من می توانم این یک بیت را از استاد قهرمان قرض بگیرم و آن را با تمام مهر و دلتنگی ام به تو تقدیم کنم
غزل های ایشان در خانه تو عطر آشنایی عجیبی دارند ...
و موسیقی وبلاگت هم عجیب به دلم نشست
در انتخاب هایت هم خوش قریحه ای و البته تکرار ناشدنی
سلام سمیه جانم . اینروزها خیلی دلتنگ تو و سایه ام می شوم ... مشغولیات این روزها ، همه را به نوعی در خود گرفتار نموده ... هر چند همیشه در دلم هستید هر دوی شما ، اما دلتنگ سخن گفتنتان می شوم ...
ممنون نازنین . آشنایی به ایل و تبار نیست ، به دل است ... هر که در دل نشست ، با دل آشناترین می شود ... و تو بر دلم نشسته ای ، آنچنان که اگر سر برود ، مهر تو از دل نرود ...
سلیقه ام پیشترها ، در انتخاب دوستانم نمایان شده است مهربانم .
سلام.من هم عاشق موسیقی هستم ،از صدای باد و امواج دریا و صدای پرندگان که سمفونی ی خداست،تا تمام ابزار موسیقی در کل جهان.
غزل را که خوندم سعدی زمزمه کرد کنار گوشم در استقبال از مطلع شعر:
به امید آنکه شاید قدمی نهاده باشی
همه خاک های شیراز به دیدگان برفتم
ایام بکام.
سلام .
زندگی من بدون شعر و موسیقی ، آنهم موسیقی اصیل ایرانی ، اصلا انگار از رنگ و جلا جدا می شود ویس عزیزم ... که اگر رنگ زیبای زندگی را از آن بگیری ، این بهانه های کوچک اما زیبا و جذاب زندگی را ، چه سخت می گذرد گذر زمان در سختیهای جاری در آن ...
استاد سخن سعدی را و شنیدن کلامش را از استاد آواز ، شجریان ، بی نهایت دوست دارم . ممنونم نازنین .
سلامت باشید و پرتوان .
درود بر شما به خاطر این همه حسن انتخاب
از شعر و نوا
حقیقتا آرامش بخشید
خیلی ممنونم
سلام عابر عزیز . خوش آمدید بزرگوار . لطف دارید ...
نیازمند به همراهی دعای توام
ز خیر باده گذشتم , شدم سراپا گوش......
بهوش باش که جام جهان نمای توام !
کم است سالی یک بار یاد کردن من !
سلام خواهری نازنین
شما که خوب می دونین من از اشعار استاد همیشه قهرمان سیر نمیشم...در برابر واژه ها کم میارم!
نی غوغا می کنه...نوای نی صدای قلب شکسته س...
سلام عزیز . خوبی ؟ کم پیدایی خواهری ...
حق با توئه . واسه اشعار استاد ، واژه ها کم میارن ! دل شکسته ارزشمندترین چیزیه که آدم میتونه داشته باشه عزیز ... اما باید خیلی مراقبش باشی ها ........
سلام!
اولین شب شعر مســـــــــــــــــــــــــــــــتـقل با موضوع
"آزاد"
در تربت حیدریه با حضور شاعران مطرح استان.
مکان: تالار اندیشه
زمان: پنج شنبه 24 /شهریور/ 90 ساعت 18 الی 21
سلام .
نمیشد هفته دیگه باشه آقا ایمان ! حیف باشه ... اگه دو روز دیرتر برگذار میشد می تونستم شرکت کنم ....
درودی دوباره
عذر مرا از بابت گزینش نام پذیرا باشید .. بنده از حساسیت انتخاب نام ها بر شما اطلاعی نداشته ام .
حق با شماست .. چو این سرا ، سرای اهل دل باشد چو جای غریبی است
ما آنگونه خواسته ایم غریب باشیم چون با دنیا خویش غریب بوده ایم ...
در هر حال به روی زیبا دختتان
این بنده حقیر را عفو فرمائید
در پناه ایزدی
سلام .
ممنونم از لطفتون غریبه آشنا ...
اگه میدونستم اسم به این زیبایی انتخاب می کنید ، همون دفعه اول ازتون می خواستم انتخاب اسم رو !
زیر سایه ی شما هستم نازنین...فقط کافیه یه نگاه بندازین
به دام عشق تو , آزاد و شاد جز من کیست
که هم اسیر و هم از بند غم رهای توام
این کلام محشره...دوستش دارم بخاطر حس گذشته...حس زیر خاکی! مثل سفال های عکس.
درد یک عاشق رو فقط یک عاشق می فهمه ! غزلهای استاد رو فقط یکی که درد عشق چشیده باشه با تمام وجود درک میکنه ... چی بگم به تو آنای من ؟
رامین عزیز! وزن دومصرع درغزلت به هم خورده است و باید اصلاح شود:
1- هرجاکه گام نهی خاک پای تو کوتاه است
2- گنجینه ای که تاهمیشه شده کیمیای من اضافه وزن دارد!
سلام پدرجان . ممنون از نظر لطفتان ...
قربون این مهربونی بی حدت برم
نمی دونم خدا به حرمت کدوم کار خوبم تو رو سر راهم گذاشت اونم توی اون روزهای سخت
نمی دونم چه کار خوبی کردم که توی این وانفسا این همه مهربونی تو میشه سهم من
ولی به هر حال خدا رو شاکرم که سهمم رو از تقدیر شریک شدن توی مهر بی حد تو کرد
هر چی هست خوبی خودته نازنین .... شرمنده م نکن دیگه سمیه جانم .
هستم عزیزم در سایه سارتون !
کمی خسته ام ...همین.
خسته نباشی مهربونم . فکر دلتنگی ما رو هم میکنی عزیز ؟
لینکشو آبجی بهم میدی؟؟
http://danehayerizeharf.blogsky.com
دانه های زیر برف
سلام سهبای نازنین...
....خیلی عالی و فراخور حال این روزهایمان...
..ممنون از استاد فرزانه و
..شما دوست عزیز...
سلام مامانگار عزیزم . خوشحالم که زبان حالتان است این غزلیات زیبا .
من هم از حضور همیشگی و دلگرم کننده تان سپاسگزارم .
سلام سهبا جان
شبت خوش عزیز....
سلام نازنینم . شب و روزت خوش ..
اصلاح کردم، اگر مقبول افتد...
---
دفتر، قلم، چکاچک باران، هوای من...
گویی سیه نوشته شده، قصههای من...
هر بیت و مصرعش، به سیاهیّ موی توست...
شعری اگر سروده شده، از برای من...
جان دادم از نبودن تو، در کنار خود...
آیا کُنی؟ تو جان خودت را فدای من...
کردم نگاه و، هیچ نیامد به دیدهام...
حتی به روی قلب زمین، رد پای من...
در هر کجا که گام نهی، خاک پای تو...
بر دیده سُرمه می شود و، توتیای من..
عشقت به دل، چو دُرّ گران در صدف بُوَد...
گنجی که تا همیشه شده، کیمیای من...
جانم ز تن رها شد و، آن یار بی وفا...
خندان زند پیالهء می، در عزای من...
آخر چه کرده ام؟، چه خطایی نموده ام؟...
کاین هجر جاودان، شده باشد سزای من...
زنهار «ویس»! خون دلم بر زمین مریز...
زیرا بجز تو، کس نَبُوَد خونبهای من...
رامین غریبه گشته و، عمریست آزگار...
او را کسی نخوانده دگر، «آشنای من!»...